مدل موبایلهای خودشان را نشانمان میدادند و میپرسیدند موبایل ما چه مدلی است.
اما ما موبایل نداشتیم. کمکم به مامان و بابا فشار آوردیم: مریم کیف فلان مدل دارد. زهرا موبایل چنین و چنان دارد. ما چرا ماشین نداریم؟ ما چرا بدبختیم؟ من خجالت میکشم دوستانم را به خانهمان بیاورم. چرا من یک اتاق برای خودم ندارم؟ نادره اتاق دارد. بابای دوستم برایش از خارج لباس میخرد. ما چرا سفر خارج نمیرویم؟
من بچه بودم و فقط صدای خودم را میشنیدم. ما بچه بودیم و انگار یاد گرفته بودیم فقط به پدر و مادرمان فشار بیاوریم.
بابا کمکم از خانه ناپدید شد، اما در عوض ماشین توی پارکینگ داشتیم.
کمکم بابا را نمیدیدیم، درعوض لباس مارکدار تنمان میکردیم.
مادرم برایم جشن تولد میگرفت و همه دوستانم را دعوت میکرد، اما حتی یک بار هم نمیخندید و خانه کمکم سردتر و سردتر میشد. حالا ما مبل داشتیم، مبلهای زیبای استیل. حتی من یک اتاق داشتم، ولی دیگر بابا را ساعت 5 با میوهها و خنده قشنگی که روی لبش بود نمیدیدم. مادر افسرده شده بود و چون همیشه در خانه تنها بود عصبی میشد و با من دعوا میکرد و بهانه میگرفت. به ظاهر همه چیز مرتب بود اما نبود. بابا وقتی دیر وقت از کار دومش برمیگشت اصلا حوصله نداشت و او هم به هر بهانهای هر شب با مادر دعوا میکرد. حتی گاهی کارشان به زد و خورد میکشید و بابا فریاد میزد که از دست شماها پیرم درآمد. بابا جان غلط کردم زن گرفتم! غلط کردم بچهدار شدم!
حالا ما تقریبا همه چیز داریم اما به نظر شما ما خوشبختیم؟
اینها حرف دل دخترکی است که خوب میداند زندگیشان چطور به اینجا رسیده است. توقع زیاده از حد در خانواده، باعث عبور از مرز تعادل میشود. نادر هوشمند، کارشناس علوم اقتصادی میگوید: خانواده هم مثل یک بنگاه اقتصادی است و باید هزینهها و سودها را طوری محاسبه کرد که یک روز سرمایهگذار از کاری که پیشگرفته پشیمان نشود.
او میافزاید: «افزایش هزینهها وقتی از درآمدها پیشی میگیرد، سبب میشود که فرد با کار بیشتر تلاش در افزایش درآمد خود داشته باشد یا به جای ورود یک نفر به عرصه کار اقتصادی، زن و شوهر هر دو مجبور به کار کردن خارج از خانه شوند. این رویه ممکن است در افزایش درآمد نتیجه داشته باشد اما در زندگی زناشویی نیز اثر میگذارد. دلیلش هم معلوم است زیرا ساعتهایی که یک نفر میتواند در شبانه روز کار کند حد معینی است. افزایش ساعات کاری، کار خوشایند را به عملی فرساینده بدل میکند و آخر این سوال باقی میماند که آیا آنچه به دست میآوریم، نسبت به چیزی که از دست میدهیم ارزش دارد؟ بعضی وقتها آنچه از دست میدهیم روابط خانوادگی ماست.»
نادر ب تازه از همسر خود جدا شده است. او معتقد است اگر خرج تراشیهای همسرش نبود، زندگی خوشایندی داشتند. او میخواست همه چیزهای خوب و با ارزشی را که دیگران داشتند، داشته باشد.
نادر میگوید: «وقتی به منزل میرسیدم، احساس میکردم بیمار هستم. دیگر قادر به شنیدن یک کلمه درخواست اضافه نبودم. حس میکردم دارم زیر بار یک زندگی پر خرج له میشوم. حتی همراهیهای عاطفی همسرم نیز دیگر به کارم نمیآمد. به او اعتماد نداشتم. فکر میکردم درپی هر لبخندی، چیز جدیدی میخواهد. مدتها بود دیگر رابطه گرم و صمیمی نداشتیم و یک بار به خودم نگاه کردم و دیدم دارم به خاطر زندگیای که دیگر به آن تعلق ندارم میدوم. این بود که حق خود دانستم یک زندگی زناشویی دیگر در جایی دیگر تشکیل بدهم. دور از چشم همسرم و طوری که آن زندگی زناشویی سختی این یکی را جبران کند. این بود که ازدواج موقت کردم، ولی به زنی که با او ازدواج کردم دل بستم. او توقع زیادی نداشت. اول علاقه زیادی به هم نداشتیم و رابطهمان برای خستگی در کردن یک زندگی پر استرس بود اما کمکم از اخلاقش خوشم آمد.
او کم توقع بود و فقط میخواست دوستش داشته باشم و زندگی سادهاش را تامین کنم. یک روز فهمیدم دیگر نباید زندگیام را دو پاره کنم و تصمیم گرفتم از همسرم جدا شوم. او خیلی قولها به من داد، اما از نظر من دیگر خیلی دیر شده بود. به خاطر این جدایی همه آنچه این مدت به دست آورده بودم را به عنوان مهریه از دست دادم اما پشیمان نیستم. همسر جدیدم هیچکدام از آنها را نمیخواهد.»
مینا ساجدی مشاور خانواده نیز اعتقاد دارد یکی از چیزهایی که مردان را از زندگی زناشویی گریزان میکند، فشار اقتصادی فراتر از توان آنهاست. او میگوید: «وقتی شخص مدت زیادی زیرفشار ناشی از تلاش بیش از اندازه قرار میگیرد بزودی تبدیل به فنری میشود که آماده جهیدن و رهایی است. این تمایل گاهی کاذب مینماید و شخص بعد از خستگی درکردن از زیر بار مشکلات و تغییر رفتار خانواده و سطح توقعات به وضعیت قبلی برمیگردد، ولی گاهی دیگر برای این اقدام دیر میشود.
او میافزاید: «وقتی تلاش یک نفر برای معاش، بخش اعظمی از وقت او را پر میکند، او بخشی از سهمیه مهرورزی، روابط عاطفی، تفریح، سرگرمی و خیلی چیزهای دیگر را با فعالیت اقتصادی پر میکند و کم نیستند پدرانی که به جای محبت کردن پول میدهند.»
ما در چنین وضعیتی زندگی میکنیم؛ به خاطر درآمد نه اینکه درآمد کسب کنیم برای زندگی و به این ترتیب، هدف و وسیله جای خود را عوض میکنند و زندگی از تعادل خارج میشود.
این مشاور خانواده پیشنهاد میکند قبل از اینکه زندگی به چنین بنبستی دچار شود، بهتر است در خانواده به بچهها برنامهریزی مالی و کنترل توقعها را آموزش دهیم و زوجهای جوان برای برنامهریزی اقتصادی آماده شوند.
او میافزاید: «آموختن معنای واقعی زندگی توام با خوشحالی و خوشبختی چیزی است که میتواند جلوی رسیدن به زندگی بدون عشق را بگیرد.»
ماندانا ملا علی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم