در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستان به اینجا ختم نمیشود. اردیبهشت امسال روزنامهها خبر دستگیری نوجوانی را منتشر کردند که با دستبرد به گاوصندوق پدرش، 15 میلیون تومان طلا و جواهر را سرقت کرده بود. متهم نوجوان در اداره آگاهی به 2 فقره سرقت دیگر از منازل شهروندان تهرانی اعتراف کرد. رئیس پلیس آگاهی تهران بزرگ پس از انتشار این خبر با مهم خواندن نقش تربیت در میان خانوادهها و تاثیر آن بر میزان بزهکاری در میان نوجوانان گفت که در صورت بروز مشکلات رفتاری و ناهنجاری در میان نوجوانان، مراکز مشاوره نیروی انتظامی میتوانند نقش موثر و مفیدی برای خانوادهها در تربیت و اصلاح فرزندان داشته باشند.
بنابر تعریف جامعهشناسان، سرقت نوجوانان یکی از انواع و اشکال بزهکاری است که دارای بیشترین میزان در میان انواع کجرویهای کودکان و نوجوانان است به طوری که تعداد سرقت توسط کودکان و نوجوانان نسبت به سایر جرایم اطفال به اندازهای زیاد است که میتوان حتی مبحث جرائم کودکان و نوجونان را به سرقتهای ارتکابی آنان اختصاص داد، اما جرایم نوجوانان به سرقت محدود نمیشود. قتل، تجاوز، قاچاق مواد مخدر و... جرایمی هستند که در میان نوجوانان به وفور دیده میشوند. جامعهشناسان از دیرباز به بررسی علل این پدیده پرداختهاند و این نشان از قدمت بزهکاری نوجوانان در تاریخ دارد.
از شهرام محمدی، حقوقدان و جرمشناس درباره چرایی این آسیب اجتماعی میپرسیم. این جرمشناس در پاسخ میگوید: مهمترین علل را میتوان محیط ناامن و ناهنجار رشد نوجوان، دوستان ناشایست، نداشتن امکانات آموزشی و برنامهریزی صحیح و تربیت غلط خانواده نام برد.
محمدی همچنین به پدیدهای اشاره میکند به نام بزهکاری مزمن یا زودرس: این عنوان به افرادی اطلاق میشود که در سنین پایین گرایش به ارتکاب جرم دارند و به صورت بالقوه این پتانسیل را دارند که مرتکب جرم شوند. قطعا عوامل دیگر باعث تسریع وقوع جرم بین این افراد میشود.
اما نوجوان کیست؟ آیا منظور از بزهکاری نوجوانان جرمهایی است که در اوایل سن قانونی واقع میشود؟ بنا بر تعاریف مشهور؛ بزهکاری پدیده اجتماعی جهانی است که معمولا برای جرایم نوجوانان زیر18سال به کار برده میشود. گرچه، جوامع گوناگون برحسب وضعیت اقتصادی و اجتماعی خود با انواع متفاوتی از آن روبهرو هستند. در همه جوامع انسانی اصطلاح بزهکار در مورد افرادی به کار برده میشود که اعمال خلاف قانون یا موازین مذهبی آن جامعه انجام میدهند. با توجه به این که احکام در جوامعهای گوناگون متفاوت است، فرد متخلف در یک جامعه ممکن است در جامعه دیگر از تخلف مبری باشد. در کشورها بزهکاری به مجموعه جرایمی گفته میشود که در صورت ارتکاب، مجازاتهایی از قبیل قصاص، دیات، حدود و تعزیزات را در پی دارد.
محمدی در این باره توضیح میدهد: به لحاظ حقوقی سن 9 سال قمری برای دختران و 15 سال قمری برای پسران به عنوان سن مسوولیت کیفری تام در نظر گرفته شده است و تمامی افرادی که بالای این سن مرتکب جرم شوند مشمول بزهکاری نوجوانان میشوند و با آنها برخورد قانونی میشود. اما به لحاظ جامعه شناختی سن مسوولیتپذیری 18 سال است. با توجه به تفاوت تعاریف از نوجوانی بزهکاری نوجوانان را باید از دو دیدگاه تعریف کرد؛ دیدگاه حقوقی و جامعهشناختی.
او اضافه میکند: از دیدگاه حقوقی اگر پسری در 16 سالگی مرتکب جرمی شود، بزهکار نوجوان به حساب نمیآید بلکه فردی بالغ است، اما از دید جامعهشناختی او نوجوانی است که مرتکب بزه شده است.
به گفته محمدی جرایم نوجوانان در همه کشورها رو به گسترش است و این گسترش ایران را هم شامل میشود.
تقریبا تمام صاحبنظران بر این باورند که تاثیر تربیت خانواده بر وقوع بزه در نوجوانان غیرقابل انکار و بسیار زیاد است. مریم رامشت، روانشناس نیز همین اعتقاد را دارد: خانواده مهمترین نهاد جامعه است و جامعهای سالم است که خانوادههای آن سالم باشند. اگر تاریخچه خانوادگی افرادی را که مرتکب بزه شدهاند بررسی کنیم متوجه میشویم که این افراد از خانوادههای آسیبدیده میآیند. مثلا یکی از افراد خانواده آنها سوء مصرف مواد مخدر داشته، پدر و مادر از هم جدا شدهاند یا در خانواده طلاق خاموش رخ داده است. یعنی روابط عاطفی پدر و مادر با یکدیگر و گاهی با فرزندان سرد بوده است. در مواردی هم سابقه بزه در خانواده وجود داشته است.
رامشت ادامه میدهد: اینکه والدین خود چگونه تربیت شده و در روابط اجتماعی چه رفتاری دارند روی فرزند تاثیر میگذارد. خانوادهها مدلهای تربیتی مختلف دارند. بعضی از خانوادهها مستبد و کنترل کننده هستند. در چنین خانوادههایی فرزندان احساس تحقیر و خشم میکنند اما این خشم را بنا به دلایل مختلف فرو میخورند. این خشم فروخورده یا تبدیل به افسردگی میشود یا در جای دیگر مثلا در قالب بزه در جامعه بروز میکند.
خانوادههای بیش از حد آسان گیر و رها هم به نظر این روانشناس، فرزندان خود را به سمت بزه و جرم سوق میدهند: بعضی خانوادهها کنترل لازم را روی فرزندان خود ندارند. مثلا اگر فرزندشان دستش کج است به او تذکر نمیدهند و روی ارتباطات او با گروه همسالانش نظارت نمیکنند. وقتی کنترل از سوی خانواده وجود ندارد توقعات فرد از جامعه بالا میرود و فکر میکند باید هر کاری را انجام دهد بیآن که کسی مانعش شود و به این ترتیب ممکن است کاری انجام دهد که خلاف قانون و هنجارهای جامعه باشد.
به نظر این روانشناس خانوادههای عادی هم ممکن است بستر وقوع جرم را آماده کنند: در مواردی ظاهر خانواده عادی است اما یک جای کار میلنگد. مثلا والدین به تهیه خورد و خوراک و مسکن برای فرزندانشان اهمیت میدهند و فکر میکنند وظیفه دیگری در قبال آنها ندارند. این در حالی است که فرزندان تشنه محبت هستند. بسیار دیده شده نوجوانی از یک خانواده متمول و پدری پولدار دست به دزدی زده است.
خانوادههای بیش از حد آسان گیر و رها، فرزندان خود را به سمت بزه و جرم سوق میدهند، بعضی خانوادهها کنترل لازم را روی فرزندان خود ندارند. مثلا اگر فرزندشان دستش کج است به او تذکر نمیدهند و روی ارتباطات او با گروه همسالانش نظارت نمیکنند. نتیجه چنین رویکردی بسترسازی برای گرایش نوجوانان به بزه است
حال خانوادهها باید چه کنند؟ الگوی رفتاری مناسب برای خانوادهها چیست؟ رامشت پاسخ میدهد: مهمترین راه شناخت الگوی رفتاری مناسب با فرزندان کسب دانش از طریق آموزش است. نهادهای بزرگ جامعه مانند صدا و سیما، آموزش و پرورش، شهرداری، سازمان ملی جوانان و بهزیستی باید طی برنامههای مدونی به خانوادهها آموزش دهند که چه رفتاری با فرزندان خود داشته باشند. متاسفانه در این زمینه کاری جدی صورت نگرفته است.
او با بیان اینکه خود خانوادهها هم باید برای آموزش تلاش کنند میگوید: وقتی برای پدر و مادر این سوال پیش میآید که چگونه با فرزندم رفتار کنم باید سراغ مشاور یا معلم مدرسه فرزندش برود و با او مشورت کند، این به آن معنی نیست که والدین فکر کنند رفتارشان با فرزندانشان عالی است و نباید از کسی مشورت بگیرند. بیشتر ما فکر میکنیم رفتار درستی با فرزندانمان داریم در حالی که رفتار ما ممکن است غلط باشد.
در میان نوجوانانی که مرتکب جرم میشوند، بسیاری فرزندان طلاق هستند؛ اما در عین حال عدهای دیده میشوند که از طلاق خاموش آسیب دیدهاند. در چنین مواردی این سوال پیش میآید که آیا پدر و مادری که با هم اختلاف دارند بسوزند و بسازند؟ رامشت پاسخ میدهد: در جامعه ما ازدواج بسیار آسان و طلاق بسیار سخت صورت میگیرد. در دنیای مدرن امروز طلاق باید خوب اتفاق بیفتد اما در جامعه ما این امر کشمکشی طولانی است و در این بین فرزندان قربانی میشوند. پدر و مادر در کشمکشهای فرسایشی شخصیت یکدیگر را تخریب میکنند و این تکیهگاه عاطفی فرزند را از بین میبرد.
این روانشناس اضافه میکند: به بعضی والدین که راهی برای زندگی با هم ندارند توصیه میشود از هم جدا شوند. اما این جدایی باید خوب صورت بگیرد. پدر و مادر باید برای فرزندان خود توضیح بدهند که تا ابد والدین او خواهند بود و شخصیت یکدیگر را پیش فرزند تخریب نکنند. اگر چنین والدینی از هم جدا نشوند ممکن است آثاری به مراتب مخربتر روی فرزندان خود بگذارند. چون نمیتوانند همدیگر را تحمل کنند و دچار طلاق خاموش و روابط سرد عاطفی یا کشمکشهای فرسایشی میشوند که تاثیرات منفی بسیاری روی فرزند دارد.
دلایل وقوع بزه بین نوجوانان بسیار است و مجال پرداخت به همه آنها در اینجا نیست، اما نقش و تاثیر رفتار و تربیت خانوادگی بر نوجوانان عاملی است که هیچ کس آن را انکار نمیکند.
حدیث ضابطی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: