دوستانم ابن زیاد را بیشتر از من دوست دارند !

بهانه های زیادی برای گفتگو با او داشتیم ، اما ابن زیاد سریال «معصومیت از دست رفته» بزرگترین دستاویزی بود که ما را برآن داشت تا در حین کارگردانی آخرین اثرش - سریال «طلسم شدگان»
کد خبر: ۲۸۲۵۹
- به سراغش برویم و او با وجود گرفتاری های بسیارش پذیرفت تا درباره خیلی چیزها و البته معصومیت از دست رفته گفتگو کنیم ؛ از جمله درباره عالم بازیگری : «بازیگری به من شور و انرژی مضاعفی می دهد. یک جور صیقل پیدا کردن است . یک جور عشق و شور است که به من هیجان می دهد و سرزنده ام نگه می دارد یک جور پالایش است». اینها باورهای بازیگر نقش ابن زیاد، درباره هنر بازیگری است . داریوش فرهنگ البته به نکات ظریف دیگری هم اشاره کرد: «این حرفه ممکن است نقطه اوجی داشته باشد ، اما هرگز نقطه پایانی ندارد و تمام جذابیت آن هم در همین نکته نهفته است».

شما را به عنوان کارگردانی می شناسیم که بازی هم می کند معمولا برای ایفای یک نقش چه پارامترهایی را مد نظر دارید؛
از آنجا که در انتخاب نقشهایم چه در تلویزیون و چه در سینما حساسیت زیادی دارم خیلی کم و گزیده بازی می کنم . گاهی هم پیش آمده که تنها به دلیل رابطه دوستی و رودربایستی های عاطفی بازی کرده ام . به هرحال چندان ناراضی نیستم و اگر پیش بیاید و نقشی مرا به وجد بیاورد و به نوعی به مبارزه بخواندم حتما بازی می کنم . راستش بازیگری به من شور و انرژی مضاعفی می دهد، یک جور صیقل پیدا کردن است ، یک جور عشق و شور است که به من هیجان می دهد و سرزنده ام نگه می دارد یک جور پالایش است وقتی بازی می کنم تمام خستگی های پایان ناپذیر کارگردانی ام را از میان می برد و اما چه پارامترهایی برای بازیگری دارم بله؛ طبیعتا باید نوشته یا فیلمنامه مرا با خودش ببرد و مرا به تسلیم وادارد. مرحله بعدی کارگردان است . سه ، چهار بار این شانس را آورده ام که با کارگردان هایی مثل بهرام بیضایی (بازی در فیلم شاید وقتی دیگر) و یا همین کار آخرم با داوود میرباقری کار کنم ممکن است به عنوان کارگردان و یا نویسنده با او اختلاف سلیقه داشته باشم اما در خصوص بازیگری نقش ابن زیاد، کمترین مشکلی نداشتیم ؛ یکپارچه شور بود و عشق و انرژی و هی جان.
ممکن است کمی درباره اختلاف سلیقه تان در خصوص نوشته و یا کارگردانی سریال معصومیت از دست رفته با داوود میرباقری صحبت کنید.
خب قضیه کمی مفصل تر از این گفتگوست من در این سریال بازیگر بودم و نمی گذاشتم سلیقه یا عقیده کارگردانی ام مزاحم کار من و یا کارگردان بشود. بحث اختلاف سلیقه ممکن است بسیار طبیعی باشد و اگر لازم باشد می توانم مفصل درباره این مقوله حرف بزنم .
به یکی ، دو نمونه هم اشاره کنید برای ما کافی است.
ببینید میرباقری از تئاتر می آید و همچنان به آن پایبند است . شیفته دیالوگ های مطول با آرایش ها و پیرایش های شاعرانه و ادبی است . من این سلیقه را خیلی در فیلمنامه نمی پسندم به نظرم این تزیینات شاعرانه بیشتر به کار تئاتر و رمان می آید تا زبان تصویر. درباره اجرا هم به نظرم بیشتر ، گرایش های تئاتر گونه در میزانسن و دوربین دارد هیچ یقین و حجتی در کار نیست این هم یک جور سلیقه ای است هر کسی هر چه دوست دارد و به آن معتقد است باید انجامش بدهد.
نقش ابن زیاد چطور به شما پیشنهاد شد؛
محمدرضا شریفی نیا ، برنامه ریز و مشاور میرباقری به من تلفن کرد و گفت : دوست داری یک نقش خوب بازی کنی؛ پرسیدم نوشته کیست؛ کارگردانش کدام است؛ وقتی نام میرباقری را آورد گفتم سناریوها را برایم بفرستید. شریفی نیا شیطنت کرد و گفت : نقش منفی است باز هم حاضری؛ گفتم بستگی دارد که نقش جذاب باشد یا نباشد. وقتی سناریوها را خواندم از نقش خوشم آمد. با این که در 16قسمت فقط 8قسمت بازی داشت ، پذیرفتم . تا مدتی با خودم کلنجار می رفتم که آیا نقش منفی را بازی بکنم یا نه . می دانید از نظر روحی و روانی برای بازیگری که نقشهای مثبت و آشنایی در تلویزیون بازی کرده خیلی سخت است که بتواند با خودش کنار بیاید. چند تا از دوستانم مرا منصرف کردند؛ اما جذابیت نقش خیلی وسوسه ام کرد. هنوز نمی دانستم چه راهی برای بهتر جلوه دادن ابن زیاد در پیش خواهم گرفت . بالاخره تلفن کردم و پذیرفتم و سرگرد کلانی و مابقی نقشهایم را فراموش کردم و آستین ها را بالا زدم و دست به کار شدم . از همان اول یک جور نگرانی سراغم آمد. یک شخصیت منفور در تاریخ اسلام و شیعه خصوصیاتی که به هیچ عنوان در من نبود. سیاسی ، حاکم بودن ، اقتدار و زیرکی و نقشه کشی برای این و آن خب چه می شود؛ نگرانی شخصی خودم یک طرف و نگرانی از پذیرش تماشاگر و توقعی که از یک بازیگر دارند از طرف دیگر آیا مقبول می افتد؛ جالب است به شما بگویم پس از پخش سریال ، هم دوستانم و هم تماشاگران در کوچه و خیابان و معابر به این نقش علاقه مند شده بودند.
چه راه و روشی برای اجرای این نقش در نظر گرفتید که مقبول خاص و عام شد؛
خیلی باخودم و با ابن زیاد و با نوشته و میرباقری کلنجار رفتم . رفته رفته کار برایم حیثیتی شده بود کلید بازی را از دو ، سه نکته گرفتم و روزی به میرباقری گفتم موافقی تصور همیشگی و کلیشه ای درخصوص اجرای یک نقش منفی را از میان ببریم و راه تازه تری برویم؛ میرباقری که خیلی حساس و ظریف است فورا موافقت کرد و گفت پیشنهادی داری؛ گفتم من از جملات و انگیزه ها و هدفهای خود ابن زیاد بهره می گیرم و آنها را به کار می برم و بعد اضافه کردم ؛ موافقی طوری بازی نکنم که با حساسیت و تعصب یک شیعه مسلمان ، در این زمان بخواهم در آن زمان بازی بکنم؛! من ابن زیاد را بسیار باهوش ، حاکم ، مسلط و با اعتماد به نفس بالا بازی کردم می دانستید او در 20سالگی خراسان ایران را فتح کرد؛ خب یک جوان 20ساله چه خصوصیاتی داشته که برای امیری از سوی خلیفه انتخاب می شود؛.
دیگر چه شگردی به کار بردید؛
در مرحله دوم فکر کردیم خلوتهای ابن زیاد را (هر آدم منصفی هم خلوت خصوصی دارد) شیرین تر و زنده تر و قابل باورتر بکنیم . یک مقدار تفاوت در خلوت و امارت او گذاشتیم تا بیشتر قابل لمس و باور باشد. راستش کمی چاشنی هم به آن اضافه کردم تا جلوی جمع و در صحنه های حکومت کردن چشمانی مثل عقاب داشته و در صحنه های خانه خلوت و با پیشکار یا تلخک خود، شیرین تر و شوخ تر باشد. صحنه های عقابی و صحنه های با معقل یادتان هست؛ وقتی شما یک نقش منفی را بازی کردید که از سوی تماشاگران مورد توجه قرار گرفت بدانید که کاری متفاوت کرده اید. من بسرعت دریافتم که هر چه کفه ترازوی ابن زیاد از اقتدار بیشتری برخوردار باشد، هر چه قساوت یا استدلال و قدرت او بیشتر باشد، مظلومیت امام حسین (ع) بیشتر جلوه خواهد کرد.
پس این انرژی ، دلشوره های روزهای اولتان را از میان برد؛
نه تنها از میان برد بلکه انرژی مضاعفی به من داد. حالا احساس می کنم تازه دارم می افتم در زمین بازیگری ؛ زمینی به وسعت یک میدان فوتبال که در حال حاضر من در نقطه کرنر هستم و امیدوارم بتدریج بتوانم در همه پستها، بازیگری راتجربه کنم و یاد بگیرم . هر بازیگری اگر مدام در حال صیقل یافتن و آموختن نباشد کلاهش پس معرکه است و رفته رفته باید روی نیمکت ذخیره ها بنشیند و به مرور از گردونه بازیگری خارج شود.
در این روند، داریوش فرهنگ کارگردان چقدر به داریوش فرهنگ بازیگر کمک کرده؛ اصلا کمک کرده و این آدم چقدر تعیین کننده بوده است؛
طبیعتا کمک کرده است بیشترین کمک فرهنگ کارگردان به فرهنگ بازیگر آن بوده که هرگز خودت را کارگردانی نکن هرگز در کار کارگردان دیگر دخالت نکنی . هر چه داری ، هر سلیقه یا پیشنهادی داری قبلا به کارگردان بده و زمانی که فیلمبرداری آغاز شد تو فقط بازیگر هستی . خود من هم همیشه بیش از حد معمول به بازیگرانم امکان شور و پیشنهاد می دهم ، اما وقتی فیلمبرداری آغاز شد و ما به یک سلیقه مشترک از نگاه بازیگری رسیدیم ، دیگر اجازه نمی دهم با جر و بحث های بیهوده و طولانی روی تحلیل یک نقش ، وقت خودم و گروه را بگیرم خب از طرفی هم بی تاثیر نیست یک جور بده بستان میان فرهنگ بازیگر و کارگردان بوده است . من حساسیت ها ، انتخاب ها ، تاکیدات ، زیر و بم ها ، ریتم و احساس درونی و عاطفی نقش را با داریوش فرهنگ کارگردان در میان می گذاشتم و سعی می کردیم به یک توافق و سلیقه مشترک برسیم و پس از آن افسار نقش را به دست می گرفتم و در میدان نبرد، به تاخت می رفتم . بازیگر هرگز نباید بگذارد نقش او ، افسارش را به دست بگیرد و به هر کجا که دلش خواست برود. این اسب سرکش ناهموار را شما به عنوان بازیگر باید رام کنی و به جاده ای روان و سیال و هموار هدایت بکنی . یک بار سرصحنه هایی از ابن زیاد ، میرباقری گفت : اگر خود ابن زیاد زنده بود گمان می کرد دارد خودش را در آیینه می بیند. به او گفتم من که اینقدر سیاس نیستم و میرباقری گفت : چنان بازی است قابل باور شده که آدم ابن زیاد را می بیند. راستش به وجود آوردن شخصیتی که خیلی مسابقه ذهنی و حتی تصویری از او نداریم کار پیچیده ای است و خوشحالم که از پس ابن زیاد برآمدم.
دوست دارید دوباره این نقش را در یک فیلم یا سریال دیگری بازی کنید؛
اتفاقا پیشنهاد شد حتی از جانب مشاور میرباقری برای سریال جدیدش یعنی مختارنامه ، اما برای من تازگی ندارد. دوست ندارم همان ابن زیاد را دوباره تکرار کنم . بدلی می شود. اصل یک چیز است و بدل چیز دیگر. هیچ وقت در کارهایم تکرار نمی بینید حتی اگر ضعیف باشند یا به قول معروف نقش در نیامده باشد. تازگی به من و تماشاگر هیجان می دهد تکرار مکررات جز خودنمایی و در جازدن نتیجه دیگری ندارد.
شما که هیچ سابقه ای از ابن زیاد نداشتید چه طور به آن رسیدید؛
از بچگی من و خیلی های دیگر چه در تعزیه و چه در روضه خوانی ها همیشه شمر و عمر سعد و غیره را قسی القلب و ظالم می دیدیم و می شناختیم . هیچ شنیده یا تجربه ای درباره ابن زیاد نداشتیم و گمان می کردیم یزید دستور داده و شمر مجری آن بوده ، اما ابن زیاد همه کاره بوده ، امیری که بنا به گفته خودش : من ابن زیاد از بصره به کوفه آمده ام تا طوفانی را که از حجاز به سوی کوفه در حرکت است مهار کنم می کنم . و ابن زیاد به قول خودش طوفان را مهار می کند و سالها در کوفه امارت می کند و به دلیل لیاقت و کاردانی در امر حکومت کردن از جانب یزید به شام دعوت می شود تا حکومت شام را هم تواما به دست بگیرد.خب معمولا از شخصیت های تاریخی ، تصویر، نقاشی ، طرح و غیره ای در دسترس نیست در مذاکرات مفصلی که با او داشتم به این نتیجه رسیدیم که ابن زیاد را خلق می کنیم که از این پس واقعیت تاریخی و تصویری پیدا بکند. ما ایرانیان و بخصوص ما شیعیان ، تصویری زشت و سیاه مطلق از ابن زیاد داریم و هرگز تمایلی نداریم که وجه مثبت یا تمایزی برای او قائل شویم . وجه مشخص و برجسته ابن زیاد، حکومتداری و تیزهوشی و سیاسی او بوده که باعث شده در کارش موفق جلوه کند. من هم سعی کردم از او یک شخصیت یک بعدی نسازم . در سراسر دنیا بازیگران همواره وسوسه «نقشهای منفی برجسته» می شوند. یک نوع زورآزمایی است ، یک نوع محک برای این مبارزه است و معمولا بازیگران زن یا مرد هم وقتی نقشی به دور از محبوبیت های اجتماعی و به دور از خصوصیات فردی خودشان ، بازی می کنند یک انرژی مضاعفی می یابند که با تمام وجود و با تمام سلولهایشان بازی می کنند و به نقش خود رنگ و جلا می دهند و آن را بار می آورند. کافی است تو با خودت کنار بیایی و با تمام وجود و اعتقاد به کارت بپردازی ، ذره ای بی اعتقادی ، ذره ای سهل انگاری باعث می شود پای اسبت بلنگد و به بیراهه بروی.

مهدی غلامحیدری
gholamheydari@jamejamdaily.net

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها