گفتگو با جومپا لاهیری

این داستان‌ها از یک قابلمه بیرون می‌آیند

شما در مورد داستان‌های مجموعه مترجم دردها گفته‌اید که شخصیت‌های موجود در آنها مرکب هستند و این که از داستان‌های شخصی برای شروع کارتان استفاده کرده‌اید. آیا داستان‌های مجموعه خاک غریب هم بر اساس تجارب شخصی نوشته شده‌اند؟
کد خبر: ۲۷۹۳۴۳

بله، به نظرم همه این داستان‌ها از یک قابلمه بیرون می‌آیند! ‌[می‌خندد.] بخش‌هایی از این داستان‌ها از زندگی پدر و مادر خودم و پدر و مادر دیگران که می‌شناسم‌، برداشته شده‌اند. بعضی داستان‌ها هم به طور کامل زاییده تخیل من هستند. نکته‌ای که در سال‌های نوجوانی برایم خیلی بدیهی بود این که من در دنیایی که درون یک دنیای دیگر قرار دارد، دارم زندگی می‌کنم. دنیای فشرده‌ای بود، ولی با خیلی از آدم‌ها آشنا بودم و همه جور شخصیتی را می‌شناختم. از نظر من، این آدم‌ها نمایانگر هیچ نوع مهاجر یا هر نوع شخصیت خاص دیگر، نیستند؛ آنها فقط نمایانگر شرایط زندگی انسان‌ها هستند.

کتاب خاک غریب به دو بخش تقسیم شده است: داستان‌های نیمه دوم کتاب با هم مرتبط می‌شوند تا داستان زندگی دو جوان به نام‌های هیما و کوشیک را که زندگی‌شان به واسطه پدر و مادر‌های‌شان به هم گره می‌خورد، روایت کند، چرا؟

این دو شخصیت برای مدت 10 سال توی «ذهنم» بوده‌اند؛ من حتی قبل از این که نوشتن رمان همنام را شروع کنم به آنها فکر می‌کردم. می‌دانستم که در این داستان دو خانواده وجود دارد و این که یکی از این دو خانواده از کشوری که به آن مهاجرت کرده‌اند می‌روند و بعد بر می‌گردند. من در آن موقع سعی کردم چیزی در مورد این دو خانواده بنویسم و در آن مرحله از کار نسخه بسیار ابتدایی و ناقص داستانی را نوشتم که بعدا تبدیل شد به داستان یک بار در عمر. حدود 3 سال پیش، نسخه ناقص این داستان را برداشتم و یک بار دیگر بر روی آن کار کردم و آن را به پایان رساندم. ولی وقتی نوشتن این داستان به پایان رسید، برای اولین بار کنجکاو شدم که پس از پایان داستان چه اتفاقی ممکن است برای آن خانواده‌ها و کوشیک، رخ بدهد. بنابراین در داستان دوم پیگیر زندگی کوشیک شدم. بعد از نوشتن داستان دوم، احساس کردم که یک داستان دیگر هم باید در ارتباط با او وجود داشته باشد، بنابراین داستان سوم را هم نوشتم. این اولین بار بود که چنین کاری را انجام دادم.

وقتی کتاب تان برای سینما اقتباس شد، چه حسی داشتید؟

زمانی که میرا نایر داشت بر اساس رمان همنام فیلم می‌ساخت من از این رمان کاملا جدا شده بودم؛ منظورم این است که به شکل خوبی از این رمان جدا شده بودم. من خیلی خوشحال بودم که میرا نایر دارد کتاب مرا به فیلم تبدیل می‌کند چون برای او احترام قائل بودم و کارش را تحسین می‌کردم و علاوه بر اعتماد، با او یک جور ارتباط درونی داشتم، چون کارش را می‌شناختم و کمی هم از خودش شناخت داشتم. او یک غریبه آشنا بود و ما در روند ساخت فیلم با هم دوست شدیم. میرا دلش می‌خواست که من و خانواده‌ام در ساخت فیلم شراکت داشته باشیم. میرا یک سری چیز‌های کوچک را هم در فیلم قرار داد؛ مثلا ما برای مدت چند ثانیه در فیلم ظاهر شدیم، یا مثلا نقاشی پدربزرگم را در یکی از صحنه‌های فیلم نشان داد؛ چیز‌هایی که برای پنج، شش نفر در تمام دنیا به آن توجه می‌کنند. به نظر می‌رسید که میرا واقعا کتاب مرا درک کرده است، من خیالم راحت می‌شد وقتی می‌دیدم که یک نفر آنچنان عمیق با کتاب من ارتباط برقرار کرده و به آن اهمیت می‌دهد که می‌خواهد یک فیلم بر اساس آن بسازد. خلق کردن یک اثر هنری خود کار بزرگی است، خلق کردن یک فیلم که کار خیلی بزرگی است. کار فیلمسازی که بر اساس یک کتاب فیلم می‌سازد تا حدودی شبیه کار یک مترجم است؛ وقتی کسی کار شما را ترجمه می‌کند یک جور حس صمیمیت و نزدیکی ایجاد می‌شود.

به نظر شما نویسنده در چه مرحله‌ای می‌تواند از برچسب‌ها فرار کند و فقط یک نویسنده باشد؟

یک نویسنده همیشه می‌خواهد احساس کند که یک نویسنده است. حالا این که می‌آیند نویسنده را در یک دسته‌بندی خاص قرار می‌دهند این دیگر به نویسنده ربطی ندارد، این چیز‌ها در کنترل نویسنده نیست. من سعی می‌کنم از این جور چیز‌ها خودم را دور نگه دارم، چون این چیز‌ها واقعا بر روی آنچه که از نظر من مهم است، هیچ تأثیری ندارد.

آیا داستانی در مجموعه خاک غریب هست که از دلتان بر آمده باشد؟

یک داستان هست که نوشتنش کم وبیش به اندازه یک تابستان زمان برد؛ دومین داستان آن سه گانه. فکر کنم به خاطر این که داستان [یک بار در عمر را نوشته بودم و یک عمر طول کشید تا آن را نوشتم] می‌خندد. من ناگهان فهمیدم که در آن داستان دوم چه اتفاقی قرار است بیفتد. همه چیز را در ذهنم می‌دیدم، که البته اتفاق نادری است. هر چقدر بیشتر وقت صرف این شخصیت‌ها می‌کردم آنها هم هر چه بیشتر بخشی از وجود من می‌شدند، وقتی هم خواستم دیگر به آنها فکر نکنم از نظر عاطفی تحت فشار قرار گرفته بودم. این کتاب برایم خیلی غم‌انگیز بود، غم‌انگیزتر از دو کتاب دیگرم. می‌دانستم که داستان‌ها دیگر جای کار کردن ندارند و نوشتن‌شان به پایان رسیده است. الان دارم با خودم فکر می‌کنم در آینده چه داستان‌هایی به ذهنم خواهد رسید.

همنام با درد

جومپا لاهیری از وقتی با اولین مجموعه داستانی خود به نام مترجم دردها در سال 1999 برنده جایزه پولیتزر شد، در دنیای ادبیات و نویسندگی از وضعیتی غبطه برانگیز برخوردار بوده است. او در این مجموعه، هندی‌های مهاجر و آمریکایی‌های هندی تباری را معرفی کرد که از جمله درگیری‌های‌شان در کنار یک سری درگیری‌های دیگر دست و پنجه نرم کردن با آوارگی و استحاله در فرهنگ جدید است.

در سال 2006 اقتباس سینمایی میرا نایر فیلمساز معروف از رمان همنام لاهیری با تحسین رو‌به‌رو شد ولی نویسنده 3 سال قبل‌تر تحسینی دیگر را با این رمان که در سطح بین‌المللی پرفروش شده بود، تجربه کرده بود. مجموعه داستانی جدید لاهیری به نام خاک غریب نیز شهرت این نویسنده را هر چه بیشتر تثبیت کرده است.

در داستان‌های این مجموعه که لاهیری نگارش بعضی از آنها را در حین نوشتن رمان همنام آغاز کرده بود، ما آمریکایی‌های هندی‌تبار نسل اولی را می‌بینیم که اغلب با افراد غیر هندی ازدواج می‌کنند و خانواده‌ای مستقل تشکیل می‌دهند و در دو فرهنگ متفاوت بالغ می‌شوند؛ یکی فرهنگ کشور آمریکا و دیگری فرهنگ در انزوا مانده پدر و مادر و دوستان هندیشان که تجارب و انتظاراتشان تفاوت فاحشی با تجارب و انتظارات خودشان دارد.

لاهیری در داستان‌های این مجموعه به درون روح شخصیت‌های فراموش نشدنی‌ای نقب می‌زند که با مساله جابه‌جایی، حس گناه و ترس دست به گریبانند؛ این آدم‌ها تلاش می‌کنند تا بین آرامش و حس خفگی ناشی از تسلط سنت بر آنها و وحشت و هیجان آینده‌ای که دارند به درونش پرتاب می‌شوند، تعادل برقرار کنند. جومپا لاهیری عنوان خاک غریب را از کتاب گمرک خانه نوشته ناتانیل هاتورن برداشت (بچه‌های من در جا‌های دیگر به دنیا آمده‌اند و تا آنجا که بخت و اقبالشان در کنترل من باشد، ریشه‌شان را در خاک غریب می‌کارم.)؛ این عنوان یادآور مضامین داستان‌های مجموعه است، داستان‌هایی که جومپا لاهیری را به عنوان یک نویسنده مهم آمریکایی، هر چه بیشتر تثبیت می‌کنند. داستان‌های لاهیری به فارسی هم ترجمه شده که آخرین آنها «خاک غریب» ترجمه امیرمهدی حقیقت بود.

مترجم: فرشید عطایی
منبع: مجله بوک‌فروم

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها