در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
درو با لنگر میزنن....!
گیر خبری:
دست از خبر ندارم تا گفتگو سر آید
یا ضبط من شود پر، یا که پدر در آید!
پارهای از این خبرنگاران جوان ، چنان در کار خود جنبوجوش دارند و به قدری برای کسب خبر عجله دارند که در بدو تماس با تلفن همراه مصاحبه شونده، بدون آن که از موقعیت استراتژیکی طرف سوال کنند و ببینند که آیا به لحاظ سوقالجیشی اصلا امکان صحبت هست یا نه؛ بلافاصله اقدام به طرح سوال میکنند. حال آن که مصاحبه شونده مذکور ممکن است در هزار و یک حالت متصور و غیرمتصور ممکن باشد که اگر فقط به برخی از این حالتها فکر کنید، قبل از آن که ما چیزی بگوییم، خودتان خندهتان میگیرد. به ما نیز حق میدهید که در این نوبت در راستای همکاران خودمان طنز بنویسیم که منبعد بیشتر گوشی دستشان باشد.
ترسیم چند صحنه: برای این که مصداقی حرف زده باشیم و شاهد مثال آورده باشیم تا مطلب خوب جا بیفتد؛ ذیلا به ترسیم کروکی چند موقعیت استراتژیک مصاحبه شونده به هنگام تماس نابهنگام مصاحبه کننده، اقدام مینماییم. باشد که مطلب از بیخ جا افتد.
صحنه اول؛ روی پشت بام: چون ترس از ارتفاع دارید، خیلی با احتیاط دارید از نردبام زهوار در رفته منزلتان بالا میروید تا آنتن خود را تنظیم کنید و سر راه به دیش همسایهتان هم لگدی محض صواب و مبارزه با تهاجم فرهنگی دشمن بزنید که ناغافل تلفن شما زنگ میزند. خبرنگار یک شبکه رادیویی است. سلام میکند و بی مقدمه میگوید: ببخشید استاد! میخواستم با توجه به اشرافی که از بالا به برنامههای هنری و فرهنگی دارید؛ اجمالا نظرتان را راجع به مجموعه تلویزیونی«نردبام آسمان» و غیاثالدین جمشید کاشانی جویا شوم و این که آیا رفتنش به سمرقند اعتراضی بوده یا که به دعوت مراکز علمی و دانشگاهی آنجا صورت گرفته بوده یا که چی؟.... الو.... الو.... الو......»
متاسفانه از نیمههای سوال، شما بر اثر در رفتن لنگتان از نردبام پایین افتادهاید و منتظر هستید که خانواده جمعتان کند. در فرهنگ ما، خانواده از جایگاه والایی برخوردار است. ازدواج را جدی بگیرید.
صحنه دوم؛ تزریقاتی: آمپول زن دارد آمپول پنی سیلین شما را آماده میکند که ترتیب تزریق آن را بدهد. شما نیز با وجود اعلام موضع، در حالتی از خوف و رجا هستید. دارید به این نکته تازه کشف شده فکر میکنید که آیا با مصرف این چرکخشککنها میشود به حمام نرفت؟....! که تلفن همراهتان به صدا در میآید. صدای یک خواننده سنتی را روی زنگ تلفن گذاشته اید که با یک تحریر شروع میشود: آی ی ی ی ی........ دردم از یار است و درمان نیز هم...... آی ی ی ی....
گوشی را بر میدارید. خبرنگار جوان یک خبرگزاری معروف است. میپرسد که:« ببخشید استاد! نظر شما راجع به پدیده طب سوزنی سمرقندی چیست؟.... آیا با شعر هم میشود روح بیتاب انسان را آرام کرد و اصولا چرا نی انسان از نیستان اولیهاش کنده شده و آیا این سوز هجران در اشعار شعرای ما هم بازتاب داشته و اگر داشته، میزان این سوزش چقدر بوده؟....... الو.... الو.... الو...... .»
متاسفانه سوزش سرنگ تزریق آمپول پنی سیلین به حدی بوده است که گوشی از دست شما رها شده و شما با همان دست گوشی گیر، پنبهای را روی محل تزریق خود فشار میدهید. در آن حالت، شما فقط به یک سوزش فکر میکنید.
صحنه سوم؛ مجلس ختم: برای شرکت در مجلس ختم یکی از آشنایان تازه درگذشته که خودش نیز در مجلس حضور ندارد و در سفر آخرت است؛ به مجلس ترحیم او رفتهاید و دارید با بازماندگان دم در وی ابراز همدردی و اظهار تسلیت میکنید. هالهای از اندوه، دور سر و صورت شما را فراگرفته و ول کن هم نیست. در همین هنگام، تلفن همراه با آن که روی ویبره قرار گرفته است، با لرزاندن هیکل شما ابراز وجود میکند. تماس تکان دهندهای هست. با خیال این که از محل کار زنگ زده و کار مهمی دارند، گوشی را با صدایی نرم و مخملی که براندازنده پرده گوش نیست، جواب میدهید.
خبرنگار یک خبرگزاری فرهنگی است. از شما راجع به سومین جشنواره طنز طهران میپرسد که دبیری علمی آن بر عهده شما میباشد و قرار بوده پارسال برگزار شود اما به دلایل مدیریتی و انحلال سازمان برنامهریزی کشور و انتخابات افغانستان و غیره، هنوز برگزار نشده و آثار طنز ارسالی طنزپردازان کشور کماکان در حالت تعلیق و بی سرانجامی به سر میبرد. سوال خبرنگار، نیاز به شرح و توضیح زیاد دارد. پس یواش میگویید: «اگر میشود، بعدا تماس بگیرید. من الآن مجلس ختمم.....» میخندد که: «دارید شوخی میکنید استاد....! یعنی چی که من خودم ختمم؟.... الو.... الو..... صدا نمیاد......» مجلس ختم است. خرمایی را در دهان میگذارید و فاتحهاش را میخوانید.
رضا رفیع
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: