در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این یافتهها را گفتههای همسایه مریم نیز تایید کرد. این زن گفت: به طور اتفاقی از در خانه بیرون آمدم و دیدم که جوانی هراسان از در خانه مریم خارج شد. او آنقدر ترسیده بود که توجه هرکسی را به خودش جلب میکرد. من نگران مریم شدم. به خانهاش رفتم تا حالش را بپرسم. در زدم. در را باز نکرد. از پنجره وارد خانه شدم و دیدم که جسد مریم وسط اتاق افتاده است. این زن گفت جوانی که از در خانه بیرون رفت خواستگار مهسا بود و دختر مریم او را بخوبی میشناسد.
در ادامه تحقیقات، ماموران مهسا را بازجویی کردند و او آدرس خواستگارش که فریدون نام دارد را به ماموران داد و گفت که فریدون و مادرش با هم اختلاف داشتند. ساعاتی بعد از قتل، فریدون در خانهاش دستگیر شد. وی قتل را بر عهده گرفت و گفت: من عاشق مهسا بودم و آنقدر او را دوست داشتم که نمیتوانستم بدون او زندگی کنم. من بارها به خانه مریم رفته و با او قرار گذاشته بودم تا مهسا را از او خواستگاری کنم، اما هر بار او مسالهای را مطرح میکرد و ما با هم درگیر میشدیم، تا اینکه روز حادثه دوباره با او قرار گذاشتم. میخواستم به خانهاش بروم تا اختلافاتمان را حل کنیم.
وی ادامه داد: من خیلی مشروب خورده بودم و حال درستی نداشتم. زمانی که به خانه مریم رسیدم سر صحبت باز شد و دوباره اختلافات قدیمی سر باز کرد. من که حالت طبیعی نداشتم به او حمله کردم و کراواتی که در گردنم بود را باز و مریم را با آن خفه کردم.
بعد، از خانه فرار کردم و به خانه خودم رفتم. من قصد آزار کسی را نداشتم. حرفهای مریم من را عصبانی کرد و از حالت طبیعی خارج شدم. این مرد بعد از محاکمه به قصاص محکوم شد و این حکم از سوی دیوان عالی کشور مورد تایید قرار گرفت. پرونده برای قرار گرفتن در نوبت اجرا به دادسرای اجرای احکام فرستاده شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: