سریال «در چشم باد» در مسیر تولید و پخش

حکاکی تاریخ با قلم‌های عاشقی

سروسامان دادن به پروسه تولید سریال‌های تاریخی نیاز به یک برنامه‌ریزی هدفمند و پویا دارد تا در مدت مدیدی که یک گروه عظیم گرد هم می‌آیند با مشارکت و همیاری افراد شاغل در گرایش‌های مختلف محصول نهایی به برآیند مطلوب و مورد پسندی برسد.
کد خبر: ۲۷۶۸۷۶

مسعود جعفری جوزانی در سریال عظیم «در چشم باد» تمام اندوخته‌ها و داشته‌های خود را رو کرده تا اثری آبرومند را در محضر قضاوت بینندگان تلویزیون قرار دهد. این سریال که رخدادهای آن در تاریخ معاصر رقم می‌خورد، از سال 82 فیلمبرداری آن با یک گروه حرفه‌ای به غلتک افتاد، اما در مسیر تولید دچار عارضه‌ها و فراز و نشیب‌های فراوان فرسایشی شد که وقفه‌های پیاپی و جابه‌جایی تهیه‌کننده‌های سریال، انرژی و توانمندی جوزانی را رو به استهلاک برد. به هر روی فیلمبرداری بخش‌های وطنی این سریال در مرداد 87 در خرمشهر به پایان رسید و مراحل فنی از همان زمان به غلتک افتاد. پخش سریال چند هفته‌ای است از شبکه یک تلویزیون آغاز شده است. در فرصتی کوتاه با چند تن از عوامل سریال همراه شدیم.

گوش‌هایم برای تو...

بخش عظیم سریال در چشم باد به جنگ‌های رنگ به رنگ یک صد سال اخیر مردم این دیار با دول خارجی گره خورده است، بیشتر رخدادهای این سریال در فضا‌های بیرونی و طبیعی به غلتک می‌افتد. حسین غفاری، صدابردار این اثر عظیم، نحوه پوشش صدایی این صحنه‌های شلوغ و اکشن را این گونه شرح می‌دهد: «ما 5 میکروفن بی‌سیم داشتیم که با میکسر خود ضبط ناگرا و ورودی‌هایی که ناگرا دارد و یک مینی گان و گان در حقیقت با 7 میکروفن بیشتر صحنه‌های شلوغمان را پوشش می‌دادیم. معمولا با یک بوم کار می‌کردیم. میکروفن گان یا مینی گان خود را به بوم وصل می‌کردیم، البته فرقی هم نداشت گاهی بوم دوم هم صحنه را پوشش می‌داد؛ وقتی میکروفن بی‌سیم داشتیم عملا آن صحنه‌های جلوی کادرمان را با بوم پوشش می‌دادیم، بقیه را که دورتر بودند یا مانور داشتند با میکروفن بی‌سیم می‌گرفتیم.»

صدابردار در چشم باد، راجع به نحوه چینش میکروفن‌های بی‌سیم در صحنه‌های شلوغ در ادامه می‌گوید: «اولویت با بازیگران بود ولی یک جاهایی که انفجار داشتیم در فاصله‌ای که انفجار انجام می‌شود ما نمی‌توانستیم از میکروفن مینی گان استاتیک بهره ببریم؛ برای این صحنه‌ها از میکروفن‌های دینامیکی که داشتیم استفاده می‌کردیم، در حقیقت بخشی‌هایی از این صحنه‌ها را به عنوان صدای شاهد می‌گرفتیم.»

فضاهای خارجی با لحاظ کردن آمبیانس‌های محیطی رنگ و لعاب واقعیت را به خود می‌گیرند، غفاری در ارتباط با ثبت این صداها با توجه به استفاده از میکروفن‌های بی‌سیم، در ادامه معتقد است: «میکروفن بی‌سیم خاصیتی که دارد این است که به دهان بازیگر نزدیک است و صدای اطراف را نمی‌گیرد، ما فکر می‌کردیم که بعدها در مرحله صدا‌گذاری اینقدر در آرشیو انواع و اقسام صدا و افکت داریم که لحاظ کنیم! برای ما دیالوگ‌ها اهمیت داشتند، ما انفجارها را هم به عنوان صدای شاهد می‌گرفتیم مگر جاهایی که حدس می‌زدیم که این اصوات جانبی بتواند به کار مددی برساند. خودم با آمبیانس با تن بالا در تلویزیون موافق نیستم؛ چون جاهایی که دیالوگ می‌گویند وقتی ما صدای رودخانه، باد و افکت‌های دیگر را می‌گذاریم حالت خفگی دیالوگ ایجاد می‌شود»!

در بخش‌های آغازین سریال میرزا حسن و حسام با خانواده‌ خود در حال فرار به تهران هستند. صدابردار در چشم باد در ارتباط با مشقات پوشش صدای این بخش از کار می‌گوید: «این فصل از کار برای خود ما صحنه عجیب و غریبی بود. دلیجان که به طور طبیعی ساکن است، عده‌ای از بیرون تکانش می‌دادند. متاسفانه بارندگی، جنگل را گل کرده بود. دیزل ژنراتوری که داشتیم به اصطلاح بلینت (بی‌صدا) بود، از مسوول دیزل خواستیم در فاصله دورتری این وسیله را از محل فیلمبرداری قرار دهد. ایشان گفتند: اگر مقداری جلوتر بروم، داخل باتلاق می‌افتم! در عمل مجبور شد در فاصله ده پانزده متری ما بایستد. دریچه دیزل را هم به دلیل داغ کردن دستگاه باز گذاشته بود. از طرف دیگر باران شدیدی می‌آمد ضمن این که ما زیر درختی مستقر شده بودیم که از بالای آن آب روی دلیجان می‌ریخت، سقف دلیجان را هم پاره کرده بودند و یک چراغ ژوپیتر گذاشته بودند. فیلتری روی چراغ نصب بود که آب‌ها روی آن می‌ریخت.

با توجه به همه این مصائب، ما 2 میکروفن بی‌سیم برای بازیگران گذاشتیم که به نوعی از شر صداهای مزاحم خلاص شویم، تا در مرحله پس تولید این صداهای مزاحم را حذف کنیم. از آن سو اگر می‌خواستیم صدای حرکت دلیجان را اضافه کنیم، در عمل دیالوگ‌های بازیگران نامفهوم می‌شد. مجبور شدیم به همین میکروفن‌های بی‌سیم بسنده کنیم وگرنه طبیعتش این است که یک صدای گاری در حال حرکت زیر صدای بازیگران لحاظ کنیم.»

بخشی از سریال هم در شهرک سینمایی، رخدادهایش سروسامان گرفت، غفاری در ارتباط با چند و چون پوشش صدایی این جغرافیا می‌گوید: «بیشتر با میکروفن بی‌سیم در این مکان کار کردیم شرایط کار به گونه‌ای است که در محیط باز مثل شهرک سینمایی در فاصله‌های مختلفی که پنج شش بازیگر حرف می‌زنند و حرکت می‌کنند شما چاره‌ای ندارید و باید از این میکروفن‌ها بهره ببرید؛ با بوم نمی‌توانید چنین صحنه‌هایی را پوشش دهید.

بچه‌های صدابردار می‌دانند که کار کردن با میکروفن بی‌سیم بسیار سخت است. بخصوص که هنوز در ایران جا‌‌نیفتاده که طراح لباس بیاید بر مبنای میکروفن‌های بی‌سیم لباس‌ها را به گونه‌ای طراحی کند که جای میکروفن برای آنها قرار دهد. با این حجم بازیگری که در این سریال داشتیم طراح لباس اگر می‌خواست این کار را انجام دهد کلی باید زمان صرف می‌کرد، ما هم وقت چنین کاری را نداشتیم!

برای نصب میکروفن بی‌سیم همیشه مشکل داریم، بازیگر اگر تکان بخورد خش خش لباس دارد، بلندتر حرف بزند صدایش دیستروشن می‌شود. به هر روی میکروفن بی‌سیم هزاران مساله دارد! ما 7 سال سخت را تحمل کردیم تا بتوانیم صداها را خوب ثبت کنیم. چون چاره‌ای هم نبود تنها راهکار ما میکروفن‌های بی‌سیم بود البته جاهایی که بازیگر کم داشتیم از گان و مینی گان هم استفاده می‌کردیم.»

فتح خرمشهر در بخش‌های پایانی سریال به نحوی بازسازی شده است. صدابردار در چشم باد، نحوه پوشش صوتی این فصل را این گونه شرح می‌دهد: «در عمل ما با انفجارهای بزرگی مواجه بودیم، بازیگران ما دیالوگ کم داشتند. بیشتر اکشن بود و مشکلی نداشتیم؛ ما این صحنه‌ها را با همان میکروفن‌های بی‌سیم از طریق دینامیک پوشش دادیم. داخل محیط بیشتر صدای شاهد می‌گرفتیم، چون صدای اصلی انفجارها را ما داریم. برخی از بازیگران هم که دیالوگ در زمان انفجار داشتند، صدای شاهد را با میکروفن بی‌سیم می‌گرفتیم بعد می‌آمدیم جدا روی صدا کار می‌کردیم، هنوز هم یک مقدار دیالوگ‌ها مانده است. ان‌شاءالله به آن مرحله برسیم یک تعداد از بازیگران باید بیایند دیالوگ‌های سکانس جبهه را دوباره بگویند! البته تعداد دوستان خیلی کم است، بیشتر سعی کردیم در همان مکان فیلمبرداری دیالوگ‌ها را جدا بگیریم.»

غفاری در ارتباط با لحاظ کردن تنوع صوتی برای 3‌‌‌مقطع داستانی و نحوه ساماندهی اصوات جانبی در ادامه می‌گوید: «به طور طبیعی خود صحنه به ما می‌گوید چه صداهایی لازم است مثلا زمانی که ما کودکی قهرمان داستان را می‌بینیم، بیشتر فضای روستایی داریم، افکت، آمبیانس‌ها عمدتا روی اصوات طبیعت استوار است، ولی در بخش جوانی ما رخدادهای شهریور 20 را می‌بینیم؛ داخل خیابان‌ها ماشین، دوچرخه، تراموا، انواع و اقسام وسایل حرکتی دیده می‌شود. خود این وسایل و ابزار و یراق به ما نشان می‌دهد که چه آمبیانس‌هایی را باید لحاظ کرد. در قسمت 11 گرامافون را داخل منزل میرزا حسن می‌بینیم، مقطعی که بیژن خلبان شده و در حال مانور است، یا زمانی که رادیو اولین بار داخل خانه حسن ایرانی می‌آید، روی آن پارچه می‌اندازند و اخبار جنگ را گوش می‌دهند. این قدر خود سریال پر و پیمان است که ما هنوز دنبال آن در حرکت هستیم.»

غفاری علاوه بر صدابرداری پروسه صدا‌گذاری سریال را نیز پیش می‌برد، او روند کنونی سروسامان دادن صداهای در چشم باد را این گونه شفاف می‌سازد: «چون سازمان یک مقدار برای پخش سریال عجله داشت به دلیل این که خودم صداها را گرفته بودم، صدا‌گذاری را هم جلو می‌برم. چون هر کدام از دوستان صداگذار دعوت می‌شدند، به زمان زیادی نیاز داشتند تا حداقل یکی دو بار سریال را ببینند. ما هم با کمبود وقت مواجه بودیم. بنده به اتفاق آقای مهندس میانه و جناب قادری که از بازنشستگان تلویزیون هستند 3 نفری صدا‌گذاری را شروع کردیم، از قسمت 5 هم آقای مهرداد جلوخانی به گروه ما اضافه شدند، به هر حال تا اینجا که پیش آمدیم، حالا ببینم خدا چه می‌خواهد.

پروسه صدا‌گذاری دقیقا از اول فروردین 88 به غلتک افتاد. ما ابتدا دستگاهایمان را نصب کردیم. به شکل عملی 15 فروردین صدا‌گذاری را شروع کردیم. از پخش 10‌‌قسمت جلو هستیم؛ برای هر کدام از قسمت‌ها 80 درصد کارهای صدایی انجام شده است، یعنی ما 80 درصد هر بخش را تا 10 قسمت جلو هستیم. هر قسمتی هم که می‌خواهیم کار کنیم، تقریبا برای آن 20 درصد باقیمانده ریزه‌کاری‌های صدایی را انجام می‌دهیم و برای پخش می‌فرستیم.»

خالوی زخم خورده...

نهضت مردمی جنگل در شمال محل تلاقی قومیت‌های گوناگون در مبارزه با استبداد بود، خالو کریم رفیق و یار صمیمی خالو قربان بر خلاف دوستش به جنگلی‌ها نارو نزد و به یاری مردم شتافت؛ محمد برسوزیان، بازیگری که ردای خالو کریم را در این سریال به تن کرده بود، در ارتباط با این شخصیت می‌گوید: «با آقای جوزانی که صحبت کردم، ایشان گفتند این شخصیت واقعی بوده و تاکنون هیچ کس به این آدم نپرداخته بود. خالو کریم آدمی است که به خاطر خیانت خالو قربان به میرزا با او درگیر می‌شود. البته در فیلمنامه زیاد پرداخت نشده بود، گذرا از کنار این آدم عبور کرده بودند. خالو کریم جزو تبعیدی‌های کرد بود که در گیلان مستقر شده بودند، آنها با میرزا دست به یکی کردند. من هم تا آنجایی که در توان داشتم اندکی لهجه را کردی گرفتم. خود جوزانی خیلی به بنده کمک می‌کرد چون به هیچ وجه من کردی نمی‌دانستم.»

برسوزیان در ارتباط با چهره‌آرایی و شمایل بیرونی این آدم در ادامه می‌گوید: «سبیل‌های خودم بود و یک مقدار اضافه کرده بودند. به هر روی لباس و گریم خیلی به بنده در ایفای نقش خالو کریم مدد رساند. من پیش از این در سریال روزگار قریب آقای عیاری نیز نقش تاریخی ایفا کرده بودم. اگر واقعیت‌ها را نمایش دهیم و تاریخ درست ادا شود، تاثیرش در مخاطبان دو چندان خواهد بود.»

بازیگر نقش خالو کریم در ارتباط با نخستین پلانی که در این سریال به ایفای نقش پرداخته در ادامه می‌گوید: «به گمانم همان سکانسی که میرزا حسن در دلیجان پنهان شده و خالو کریم کمک می‌کند از نگهبانی عبور کند، اولین روز کاری بنده را در این سریال شکل می‌داد، البته فیلمبرداری این بخش‌های سریال پنج شش سال پیش انجام شد، زیاد جزئیات در خاطرم نمانده است. خالو کریم در تمام 4 قسمت اول نیز حاضر بود. منتها چون دیالوگ نداشت حضورش زیاد حس نمی‌شد؛ اولین بار خالو کریم را همراه میرزا می‌بینیم، بعد در سکانس‌های بازار که می‌ریزند و درگیری پیش می‌آید، حضور جنگلی‌ها در روستا و شهر محسوس‌تر می‌شود.»

کمک خالو کریم به گریز میرزا حسن و حسام از کنار پاسگاه قزاق‌ها لحظه‌ای و آنی اتفاق می‌افتد، به نوعی این حرکت خالو کریم مشکوک به نظر می‌رسد، برسوزیان اعتقاد دارد: «میرزا حسن جزو هواداران میرزاست، خالو کریم هم به همین دلیل به پشتیبانی وی در می‌آید هر چند که شاید در نگاه اول به نظر برسد خالو کریم با خالو قربان همدست است، ولی قبل از آن خودش به میرزا حسن و حسام می‌گوید که خالو قربان خیانت کرده است و عامل تمام مصیبت‌ها و دربدری‌ها این شخص است. چون میرزا حسن و حسام تا آن موقع نمی‌دانستند که چه کسی به آنها نارو زده و قزاق‌ها را خبر کرده است.»

برسوزیان درباره نحوه هدایت جوزانی و میزان باز گذاشتن دست بازیگر برای بداهه‌پردازی می‌گوید: «چون این شخصیت واقعیت تاریخی داشت، نمی‌شد زیاد بداهه‌سازی کرد. آن چیزی را که آقای جوزانی نوشته بود و راهنمایی می‌کرد ما انجام می‌دادیم.»

این بازیگر در ارتباط با سکانس‌های اکشن و ضریب ایمنی در کار در ادامه می‌افزاید: «تمام کارهای اکشن را خودم انجام می‌دادم. ضریب ایمنی را باید خودمان رعایت می‌کردیم؛ از نظر تهیه‌کننده، ایمنی و سلامت بازیگران و هنروران اصلا اهمیتی نداشت.»

برسوزیان در مورد مدت زمان حضور خود سر صحنه فیلمبرداری و وقفه‌های پیش آمده می‌گوید: «از نظر ماه حساب کنید، در مرحله نخست یک ماهی سر کار بودیم دوباره به تهران برگشتیم، در مرحله دوم 20 روزی سر صحنه بودیم! بین کار 2 ماهی وقفه افتاد دوباره نزدیک عید رفتیم که درست زمان سال تحویل کار ما در شمال تمام شد.»

برسوزیان تجربه همراهی با جعفری جوزانی را این گونه می‌سنجد: «خیلی خوشحالم که با آقای جوزانی کار کردم. هر چند نقش کوتاه بود، ولی به هر جهت یک تجربه‌ای در تاریخ بود و آقای جوزانی هم بسیار خوب بازیگران را راهنمایی می‌کردند و من لذت می‌بردم. از اول هم برای همین نقش خالو کریم دعوت شده بودم. من خیلی دیر به گروه اضافه شدم. خود کارگردان هم به بنده خاطرنشان کرد که تا به حال کسی به خالو کریم نپرداخته است و من برای این نقش شما را در نظر گرفته بودم.»

نقاب‌هایی در سایه

برای افراد آشنا که چهره‌شان در خاطره جمعی ما ثبت شده در سریال‌ها اصل را بر شبیه‌سازی می‌گذارند؛ گاه نیز به دلایلی این اصل در درجه نازلی از کار قرار گرفته، قصه و پردازش شخصیت‌ها ارجحیت پیدا می‌کند، مهین نویدی، طراح چهره بخش کودکی در چشم باد در ارتباط با این موضوع می‌گوید: «ما یکسری عکس از شخصیت‌های معروف و تاریخی داشتیم، مثل خالو قربان و خالو کریم، میرزا، دکتر حشمت و... برای میرزاکوچک‌خان این آقایی که انتخاب شده بود در یکی از این فرهنگسراهای تهران کار می‌کرد. ایشان شباهت کمی به میرزا داشت، از نظر هیکل خیلی چاق به نظر می‌رسید. موی میرزا در عکس‌ها بلندتر بود، ولی بازیگر نقش میرزا به علت هوای شرجی شمال خیلی عرق می‌کرد از آنجایی که بازیگر حرفه‌ای هم نبود گریم برای ایشان خیلی سخت بود. برای چهره‌پردازی شخصیت میرزا بیشتر از این نتوانستیم کاری پیش ببریم ولی برای دیگران که از آنها عکس داشتیم، سعی کردیم تا حد امکان بازیگران را به شخصیت‌ها نزدیک کنیم.

یکی از شخصیت‌های داستان دکتر محمد مصدق بود. همان روز نخست که وارد این سریال شدم به آقای جوزانی گفتم دنبال فردی باشید که آناتومی و هیکلش به مصدق بخورد. خودم هم دوست دارم که شبیه‌سازی کنم. چون کسی که در تاریخ وجود دارد نمی‌توانیم تماشاچی را که با چهره طرف آشنا هست با چهره دیگری نشان دهیم.

داخل کاخ سعدآباد سکانس‌های دکتر مصدق را می‌گرفتیم. درست صبح همان روزی که می‌خواستیم سکانس‌های مصدق را بگیریم، آقای بازیگری را آوردند که کوچک اندام و مسن و موی انبوهی داشت و خیلی هم ظریف بود! با آقای جوزانی خیلی بحث کردم ایشان هم به من گفتند وقت آنچنانی نداریم و باید زود کاخ را تحویل دهیم چون روز آخر است. در نهایت هم به من گفتند که تصور کن این آدم جوانی مصدق است! به ایشان توضیح دادم از وقتی که به یاد داریم، داخل کتاب‌هایمان مصدق را با یک قیافه و مو دیده‌ایم. از آن سو بازیگری که آورده بودند پیر بود نه جوان! مصدق هم آدم هیکلی و چارشانه‌ای بود، عکس‌های ایشان هم که خدا را شکر موجود است. به هر روی برخی مواقع طراح گریم دست و بالش بسته است، نمونه‌اش در مورد همین شخصیت مصدق که به آن اشاره کردم.»

برسوزیان بازیگر نقش خالوکریم: چون شخصیت خالوکریم واقعیت تاریخی داشت، نمی‌شد زیاد درباره او بداهه‌سازی کرد بنابراین آنچه را که نویسنده و کارگردان درباره این شخصیت نوشته بودند، جدا کردم

میرزا حسن که سعید نیکپور نقش وی را ایفا می‌کند، بیشتر به مشروطه‌خواهان در آن مقطع از تاریخ شباهت دارد تا یک مبارز جنگلی، طراح چهره سریال در ادامه می‌گوید: «چون قصه در 3 مقطع سپری می‌شد، برای بخش اول آقای نیکپور را 27 سالی جوان‌تر کردیم. چون ایشان در نقش پدر قهرمان داستان در مقطع جوانی و پیری هم حاضر هستند. توضیحی که آقای جوزانی به ما در مورد میرزا حسن داد، این آدم را انسان خانواده‌داری معرفی کرد. همان‌طور که می‌بینیم به خانه خود مدام سر می‌زد.

میرزا حسن آدمی نبود که مرتب در جنگل باشد. آنهایی که مدام در جنگل حاضر بودند موهای آشفته داشتند. میرزا حسن که به روستا می‌آمد و برمی‌گشت چهره‌اش یک فرم دیگری می‌توانست داشته باشد. نباید قیافه‌اش زیاد شبیه آن جنگلی‌ها می‌شد. میرزا حسن خانواده‌ای داشت و در کنار مبارزه‌ای که انجام می‌داد نگران خانواده خود نیز بود.»

نویدی در ارتباط با نحوه شبیه‌سازی بازیگران نقش خالو قربان و خالو کریم در ادامه ابراز می‌دارد: «خالو قربان کسی است که در تاریخ خیلی مشخص و شناخته شده است. آقای زرین دست که رفتند آقای حسن پویا فیلمبرداری را عهده‌دار شدند. ایشان یک ذره با گریم مخالف بودند برای این که وقت می‌گرفت، اولین روزی که خالو قربان سریال را دید، چون خودش قبلا عکس‌های این آدم را دیده بود از شباهت‌های که با گریم به وجود آورده بودیم متحیر ماند. بعد به ما گفت شما حق دارید و باید گریم کنید. خالو کریم را آقای برسوزیان بازی می‌کرد. خالو کریم کردی هیکلی و تنومند در عکس‌هایش بود که ما سعی کردیم چهره محمد برسوزیان را به شخصیت واقعی نزدیک‌تر کنیم.»

نقش حسام و مه‌لقای داستان را 2 بازیگر تاجیک ایفا می‌کنند که در نگاه نخست هیچ تناسب ریختاری در ردای زن و شوهر با هم ندارند، نویدی در ادامه می‌گوید: «هر 2‌‌‌نفر اینها از بازیگران شناخته شده تاجیکستان بودند، بخصوص آقای عبدالرزاق که بازیگر بین‌المللی و فوق‌العاده عالی بود ولی خانمی که نقش مه‌لقا را بازی می‌کرد به قدرت و توانایی عبدالرزاق نبود. در محیط شمال به دلیل آب‌وهوای خوبی که وجود دارد، به زن‌های شمالی که بنگرید در عین سادگی پوست‌های شفاف و براق دارند ولو این که از نظر زندگی سطح پایین باشند.

حسام (عبد الرزاق) به دلیل این که مرتب در جنگل بود گرمای جنگل سبب می‌شد که ما او را یک مقدار آفتاب سوخته‌تر نشان دهیم. حسام نسبت به میرزا حسن کمتر به خانه می‌آمد به همین خاطر قیافه‌اش به جنگلی‌ها نزدیک‌تر بود. در مسیر گریز حسام و میرزا حسن با دلیجان به تهران، چون خیلی مرارت می‌کشیدند گریم آنها نیز تغییر کرد. خود ما هم برای ضبط این سکانس‌ها، مانند شخصیت‌های داستان مرارت می‌کشیدیم. این سکانس‌ها را در فیروزکوه کار کردیم. یک متر برف نشسته بود که با بولدزر برف‌ها را جمع کردند. این 2 مرد سختی زیادی در راه می‌کشند که ما این سختی را با گریم در چهره این آدم‌ها اعمال کردیم. زن‌ها چون در دلیجان هستند زیاد سختی بر آنها وارد نمی‌شد، به مرور این‌ها را پریشان و افسرده‌تر نشان دادیم. مردها بیشتر سرمازده و یخزده می‌شدند. بعد که به تهران می‌رسند و در خانه میرزا قاسم (صدیق شریف) مستقر می‌شوند. آنجا به سلمانی می‌روند و موهای خود را کوتاه می‌کنند. در همین مقطع کتاب اول کودکی تمام می‌شود؛ برای بخش جوانی و پیری بنده حضور نداشتم.»

طراح گریم بخش کودکی عدم حضور خود را در بخش‌های جوانی و پیری این گونه بیان می‌کند: «در انتهای فاز اول سریال، تهیه‌کننده عوض شد و گروه تازه‌ای آمدند. مدیر تولید جدید علاقه‌مند بود عوامل کار قبلی که در آن حضور داشتند را به این سریال بیاورند! بعد به بهانه‌های مختلف از گروه ما ایراد می‌گرفت. هنوز 10 روز نبود که به گروه وصل شده بود که روزی 10 تا بهانه می‌گرفت! در صورتی که دو سال نیم بود که ما داشتیم کار می‌کردیم. آخرین بهانه ایشان به این شکل مطرح شد که دستمزدهای ما باید نصف شود؟! در صورتی که در این سریال 7 دستیار داشتم عوض این که سال به سال دستمزد اضافه شود باید حق و حقوق بچه‌ها نصف می‌شد، فهمیدم که ایشان دارد بهانه می‌گیرد که آن کسی که دوست دارد سر این کار بیاورد.»

نویدی در ارتباط با واکنش کار گردان در ارتباط با قطع همکاری ایشان می‌گوید: «جوزانی هم بنده خدا در شرایط خیلی بدی بود چون تهیه‌کننده تعویض شده بود خودشان نیز با مشکلاتی دست و پنجه نرم می‌کردند. من خودم کنار کشیدم تا مدیر تولید جدید بتواند آن کسی که دوست دارد سر کار بیاورد.

بعد از یک سال آقای رمضان‌زاده دستیار کارگردان با بنده تماس گرفتند و اعلام کردند که آقای جوزانی تهیه‌کنندگی کار را خودش به عهده گرفته است و شما تشریف بیاورید کار را ادامه دهید. بخش کودکی زیاد به بخش دوم رابطه‌ای نداشت در صورتی که شخصیت اصلی همان است. ولی بخش دوم جوانی خیلی به بخش سوم پیری ربط دارد. چون پارسا پیروزفر و بقیه باید پیر می‌شدند. آقای دستیار به بنده گفت می‌خواهیم به آمریکا برویم، دلمان می‌خواهد گروه شما گریم را انجام دهد. به ایشان پاسخ دادم آمریکا با دهات‌های نطنز هیچ فرقی ندارد. ضمن این که گریمی که فرد قبلی برای زمان جوانی قصه انجام داده، باید طبق همان شاخصه‌ها گریم بخش پیری را جلو ببرند.

روزی که خواستند تیتراژ را بنویسند به دفتر فیلم رفتم. کارگردان می‌خواست نام هر دو نفر طراح را کنار یکدیگر بنویسند. بنده پیشنهاد دادم که اسم‌ها را با توجه به بخش‌های مختلف داستان که ما حضور داشتیم جداگانه بنویسند.»

بخشی از مناسبات شخصیت‌های اصلی با قزاق‌ها رقم می‌خورد، طراح گریم در چشم باد، روند آماده‌سازی چهره قزاق‌ها را این گونه شرح می‌دهد: «در گریم در درجه نخست باید تیپ، اندام و فیگور طرف به آن شمایل مورد نظر نزدیک باشد. قزاق‌ها چون تیپ روسی داشتند تا جاهایی که دستمان باز بود، این موارد را مراعات می‌کردیم. آدم‌هایی که هیکلی بودند و پوستشان زمینه این را داشت که روشن شود، ما به نحوی آنها را شبیه قزاق‌ها می‌کردیم. زمانی هم آدم سبزه، چاق و کوتاه می‌آوردند که به هیچ نحوی نمی‌شد چنین افرادی را به قزاق‌ها شبیه کرد. آنهایی که تیپ و قواره‌شان می‌خورد یک مقدار به آنها کمک کردیم در حدی که گریم لو نرود، ولی آنهایی که تیپ شان نمی‌خورد من ترجیح می‌دادم که کار خاصی برای آنها انجام ندهم. چون بیشتر قزاق‌ها آن زمان سبیل می‌گذاشتند، سعی می‌کردیم با این وضعیت اینها را نشان دهیم.»

دکتر حشمت یکی از یاران نزدیک میرزا کوچک خان بود که در این سریال محمدعلی نجفی نقش وی را ایفا می‌کرد که شباهت اندکی به این شخصیت تاریخی داشت، نویدی اعتقاد دارد: «کسی که در تاریخ حضور داشته و تصویرش موجود است باید در بازسازی بازیگر را شبیه طرف کنید؛ نمی‌توانید آدمی را بیاورید که یک شباهت‌های جزیی از نظر آناتومی دارد. برخی جزئیات را می‌توان با گذاشتن مو، کار روی ابرو و سایه‌کاری پیش برد، ولی حالت فک، اندازه جمجمه و آناتومی سر را نمی‌توان زیاد تغییر داد. نجفی هیچ شباهتی با دکتر حشمت نداشت! ولی یک المان‌هایی از دکتر حشمت واقعی را در چهره ایشان لحاظ کردیم.»

طراح چهره بخش کودکی سریال در چشم باد تجربه همکاری خود را با جوزانی این گونه می‌سنجد: «سال 82 وارد این کار شدم. دو سال و نیم در این سریال مشارکت داشتم. از سال 75 خیلی دلم می‌خواست کار تاریخی انجام دهم. پیش خودم فکر می‌کردم که کارگردان‌ها و تهیه‌کننده‌ها چرا تصور می‌کنند فقط آقایان می‌توانند گریم کار تاریخی و خیلی سنگین را انجام دهند! سال 78 اولین تجربه تاریخی اساسی من در سریال حجر بن عدی رقم خورد. از آن موقع یکسره سر کارهای تاریخی هستم. به هر حال خوشحالم که ثابت کردم کارهای تاریخی مختص آقایان نیست.

«در چشم باد» تجربه خوبی بود؛ چون آقای جوزانی فوق‌العاده به کار اهمیت می‌داد. گریم را خوب می‌فهمید و خیلی هم قدردان زحمت گروه بنده بود. خوشحالم بگویم که کار تاریخی مرد و زن ندارد. مدیران هم که برای بازدید به صحنه می‌آیند چه خوب است حضورشان نمایشی نباشد و به درد دل دست‌اندرکاران و فعالان گرایش‌های مختلف گوش دهند و مایه دلگرمی آنها شوند.»

علی احسانی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها