گزارشی از پشت صحنه جدیدترین سریال علیرضا افخمی

پنجمین‌ خورشید ‌در ماه رمضان طلوع ‌می‌کند

یکی از کارکردهای مهم هنر هفتم و صنعت سینما که توانسته است به یکی از رویاهای انسان و تخیلات او جامه عمل بپوشاند، بازی با زمان و در اختیار قرار گرفتن آن است که فراتر از محدودیت‌های عالم واقع می‌تواند آن را در هم بشکند و در غالب ساختارهای متفاوتی قرار دهد.
کد خبر: ۲۷۳۳۸۸

در سالی که گذشت علاوه بر فیلم «مورد عجیب بنجامین باتن» که زمان را در فرآیندی معکوس به تصویر کشید، شاهد سریالی به نام «مسافر زمان» بودیم که با گذر از زمان حال به درون تاریخ، شکل دیگری از بازی با زمان را تجربه کرد. اینک در سریال «پنجمین خورشید» که قرار است در ماه مبارک رمضان روی آنتن شبکه ‌3 برود، بار دیگر زمان در چرخشی متفاوت از نظم منطقی خود قرار می‌گیرد تا علیرضا افخمی ‌از این بستر برای روایت داستان خویش بهره بگیرد. پیش از زمان پخش این سریال، وقت را غنیمت شمردیم تا به پشت صحنه این سریال سری بزنیم تا از نزدیک با چند و چون این سریال آشنا شویم. سریال‌های ماه رمضان یکی از پر مخاطب‌ترین سریال‌های تلویزیونی هستند که از جذابیت ویژه‌ای برای مخاطب تلویزیون برخوردارند و در سال‌های اخیر در کنار سفره افطار مهمان خانه‌های شهروندان ایرانی هستند. پس ما نیز به شکلی دیگر زمان را در اختیار مخاطبان روزنامه قرار می‌دهیم تا علاقه‌مندان مجموعه‌های تلویزیونی پیش از پخش سریال با آن آشنا شوند.

برای تهیه گزارش باید به منطقه کن در غرب تهران بروم؛ جایی که قرار است قسمت‌های دوازدهم این سریال تصویربرداری شود. کوچه پس کوچه‌های باریک و قدیمی ‌محله کن را که هنوز همان بافت سنتی‌اش را حفظ کرده است، طی می‌کنم تا با خانه‌ای قدیمی‌ با حیاط و حوضچه کوچکی مواجه می‌شوم که دیگر در نسبت با ساختار مدرن شهر تهران به نوستالژی زمان کودکی‌ام شبیه است. اتفاقا انتخاب این محل بی‌دلیل نبوده است و با توجه به بخشی از زمان قصه که در سال‌های 64 - 63 می‌گذرد تناسب منطقی دارد. جالب است در دیوارهای اطراف خانه‌ای که عوامل سریال در آن مستقر هستند شعارهایی از زمان جنگ مثل مرگ بر صدام و جنگ جنگ تا پیروزی نوشته شده است که آدمی ‌را برای چند لحظه به 20‌سال پیش و حال و هوای آن زمان می‌برد و اتفاقا قصد کارگردان نیز همین است تا مخاطبان را به بیست و اندی سال پیش ببرد و ضمن طرح قصه خود، خاطرات آن دوران را زنده کند. پس از زبان کارگردان و مدیر تولید می‌شنوم که این شعارها به خاطر این سریال بر دیوارها نوشته شده و در واقع بخشی از فضا سازی لوکیشن مجموعه است. وقتی که به محل فیلمبرداری می‌رسم حمید گودرزی و شهرام قائدی در حال بازی یکی از سکانس‌های این سریال هستند که در کوچه منتهی به منزل محسن (حمید گودرزی) شخصیت اصلی داستان رخ می‌دهد. موقعیت این سکانس را با خواندن متن این قسمت در ذهن خود ترسیم کنید تا زمان تماشای این سریال آن را به خاطر بیاورید.

محله محسن ‌- خارجی -‌ روز

محسن و همایون از خم کوچه ای می‌پیچند و به طرف خانه می‌آیند.

محسن: همایون فکر کنم این بچه منوچهر رو تو سال 88 دیدم.

همایون: نه بابا

محسن: آره اینم مثل باباش شده یه خلافکار درست و حسابی. بهش می‌گفتن فرزین گوش بر!

همایون: می‌گم این دفعه که رفتی ببین اونجا کدوم کار و کاسبی پردرآمدتره وقتی برگشتی بریم تو همون کار! راستی ببینم مگه نمی‌گی من تو اون سال خیلی مایه دار شده بودم.

محسن: (با تاکید) از راه خلاف!

همایون: خب حالا از هر راهی. اگر پولدار بودم چرا ننمو و داداشم تو همین خونه مونده بودن ! واسه چی یه خونه زندگی بهتر واسه شون درست نکرده بودم؟

محسن: واسه این‌که مادرت فهمیده بود خلافکار شدی، دیگه ازت پول نمی‌گرفت! به قول داداشیت یه ریزم داشت نفرینت می‌کرد!

همایون: (ناراحت) این آینده‌ای که دیدی یه جاش می‌لنگه محسن! همه پولای عالم واسه من به یه ذره دلخوری ننم نمی‌ارزه!

محسن: الان آره ولی وقتی بیفتی تو خلاف و خلافکاری همه چی از یادت میره حتی دلخوری مادرت.

حالا دم خانه رسیده‌اند.

سریال سازی با ایده دختر کارگردان

همین سکانس نشان می‌دهد با سریالی متفاوت از علیرضا افخمی ‌روبه‌رو هستیم که خودش هیچ شباهتی بین این سریال و کارهای قبلی‌اش نمی‌بیند. برای آنها که سریال‌های تلویزیونی را دنبال می‌کنند علیرضا افخمی‌ نامی ‌آشناست، بویژه مخاطبان سریال‌های مناسبتی. نام او در تیتراژ بسیاری از سریال‌های مذهبی و ماورایی به عنوان ناظر کیفی و نویسنده فیلمنامه دیده‌اند. افخمی ‌علاوه بر ناظر کیفی بسیاری از سریال‌هایی که از شبکه یک و سوم پخش شده است. نویسنده سریال‌هایی مثل وفا ، روز حسرت و اغماء نیز بوده است که همه آنها جزو سریال‌های مناسبتی به حساب می‌آیند. ضمن این‌که هنوز هم در میان انواع سریال‌هایی ماورائی که در ماه رمضان روی آنتن رفته است سریال «او یک فرشته بود» به کارگردانی وی جایگاه ویژه خود را دارد و در حافظه تاریخی مخاطبان ثبت شده است. علاوه بر این، او سریال طنز زیرزمین را هم برای شبکه سوم سیما ساخته بود که چند سال پیش در ماه رمضان از تلویزیون پخش شده است. افخمی ‌درباره سریال جدید خود می‌گوید: این سریال در حال و هوای کارهای قبلی من نیست. من یک فیلم «تب سرد» ساختم که یک کار پلیسی  اجتماعی بود و پس از آن او یک فرشته بود که کاری ماورائی بود. این کار حداقل ماورائی از جنس او یک فرشته بود، روز حسرت و اغماء نیست و تفاوت مضمونی و ژانری با آن دارد، هر چند در آن ممکن است از لحاظ فرمی‌ بخش‌هایی غیررئال و افسانه‌ای در آن وجود داشته باشد. در واقع تنها بخش غیر رئال داستان به سفر زمانی آن بر می‌گردد و مابقی قصه یعنی آنچه در سال 88 می‌گذرد یا آنچه در سال 64 می‌گذرد، همه رئالیستی است.

شاید طرح ابتدای این ایده برای مخاطبان جالب باشد. ایده‌ای که ابتدا در ذهن دختر کارگردان جرقه می‌زند تا توسط پدر به تصویر کشیده شود. افخمی‌درباره ایده اولیه این سریال می‌گوید: «ایده اولیه و یک خطی آن را دخترم، افسانه به من داد و یک شب در خانه برای من تعریف کرد که از آن خوشم آمد و گفتم آن را بنویسد که افسانه آن را در 10 صفحه نوشت و پس از آن افسانه درگیر کارهای دیگری شد و نتوانست آن را ادامه دهد که من با همکاری آقای ابوالحسنی آن را تکمیل کردیم.»

سفر در زمان

پنجمین خورشید، داستان 2 دوست به نام‌های محسن و همایون است که سال 65 و در وضعیت بد اقتصادی زندگی می‌کنند. آنها در حادثه‌ای، عتیقه‌ای خاص پیدا می‌کنند که قابلیت سفر در زمان را دارد و مهدی همراه عتیقه 23 سال در زمان سفر می‌کند و در سال 1388 در تهران امروز خود را می‌یابد. مهدی که با پدیده‌هایی جدید و دور از ذهن مواجه می‌شود، دلبسته دختری به نام هما می‌شود و اتفاقات دیگری برای او می‌افتد که مجبور به بازگشت به سال 64 می‌شود؛ اما جزییات این داستانی که کلیت آن را تعریف کردیم، به شکل روزانه نوشته می‌شود و لحظاتی که من مشغول مصاحبه با دیگر عوامل این مجموعه بودم، دیدم افخمی‌ در گوشه‌ای روی صندلی نشسته و مشغول نوشتن سیناپس درباره سکانس بعدی است. او از این شکل فیلمنامه نویسی راضی است و می‌گوید: «به روز نوشتن فیلمنامه اگرچه مشکلات خاص خود را دارد، اما از این امتیاز برخوردار است که بازخورد مخاطب را هم می‌بینیم و خیلی از مواقع می‌توانیم خود را هماهنگ کنیم با برخورد او. مثلا در عین پخش متوجه می‌شویم مخاطب از فلان کاراکتر خیلی خوشش آمده طبعا من این امکان رادارم که کاراکتر مورد علاقه تماشاچی را برجسته‌تر کنم یا یک خط داستانی مورد علاقه مخاطب را پر رنگ‌تر کنم.»

با توجه به این‌که 2 زمان کاملا متفاوت تاریخ معاصر در این سریال مورد توجه قرار می‌گیرد این پرسش پیش می‌آید که کارگردان ممکن است از این تمهید برای قیاس 2 دوره تاریخی به لحاظ سیاسی هم پرداخته باشد، اما افخمی ‌می‌گوید: «تحولات سیاسی در بین این سال‌ها چندان در قصه مورد توجه قرار نگرفته است، اما به دلیل علاقه‌ای که به بچه‌های جبهه و جنگ دارم و در واقع دینی که نسبت به ایثارگری‌های آنان احساس می‌کنم در کار به این مساله اشاره می‌کنم و حتی یکی از کاراکترهای اصلی من یک رزمنده بسیجی است، اما وارد فضای سیاسی و مقایسه 2 دوره سیاسی نشدیم، به این دلیل که قرار نیست چنین کاری یک کار سیاسی باشد و بیش از این‌که کاری سیاسی و حتی اجتماعی باشد یک مضمون اخلاقی دارد.»

پنجمین خورشید، داستان 2 دوست به نام‌های محسن و همایون است که سال 65 و در وضعیت بد اقتصادی زندگی می‌کنند. آنها در حادثه‌ای، عتیقه‌ای خاص پیدا می‌کنند که قابلیت سفر در زمان را دارد

وقتی افخمی‌درباره مضمون اخلاقی اثر می‌گوید از او می‌پرسم آیا نگران این مساله نبوده است که پاسخ می‌دهد: «پیام‌های اخلاقی باید آنچنان در تار و پود قصه گنجانده شود که مخاطب احساس نکند این پیام‌ها به شکل شعاری و خارج از متن داستان به او تحمیل می‌شود. اگر کاراکتری که ترسیم کردید در پیچ و خم داستان بتواند مخاطب را جذب خود کند و باعث همدلی تماشاگر با خود شود هر گونه پیام یا تحول اخلاقی که آن کاراکتر در طول داستان تجربه کند برای مخاطب نیز قابل پذیرش خواهد بود.»

مشکلات زمان سازی

افخمی‌ بیش از آن‌که نگران پیام اخلاقی اثر و چگونگی ارائه آن باشد نگران تصویرسازی درست از تفاوت زمانی در داستان است و می‌گوید: «یکی از استرس‌های عمده من در این کار مربوط به جلوه‌های ویژه است که عموما سال‌های 64 را نشان می‌دهد. این مساله بخصوص وقتی که داریم در خیابان‌ها کار می‌کنیم بیشتر می‌شود. بخش عمده‌ای از این کار به عهده گروه افکت است که قرار است آقای فخاری این کار را انجام دهد. به هر حال المان‌هایی از سال جدید در این منطقه وجود دارد، مثل علمک‌های گاز که به هر حال باید برای آنها چاره‌ای اندیشید یا مثلا در همین کوچه‌ها پراید پیدا می‌شود که با سال 64 همخوانی ندارد و ما باید بشدت مراقب باشیم که نشانه‌هایی از زندگی جدید که 20 سال پیش وجود نداشت در قاب دوربین به نمایش درنیاید.»

2‌ زمان با یک دوربین

اگرچه در پنجمین خورشید 2 زمان متفاوت به عنوان بستر تاریخی داستان وجود دارد، اما هر دو زمان در قاب یک دوربین قرار می‌گیرد. حسنعلی اسدی با توجه به عنصر زمان در این سریال می‌گوید: باتوجه به صحبت‌های اولیه که با آقای افخمی‌ داشتم نوع کار دستم آمد، ولی دوست ندارم تصویربرداری این سریال با توجه به تم آن دارای ویژگی‌های متفاوتی از یک کار معمولی باشد. فقط در سال‌های 64 که به گذشته مربوط می‌شود خواستیم از رنگ قهوه‌ای استفاده کنیم که در نهایت به این نتیجه رسیدیم که این اتفاق نیفتد و رئال بودن فضای کار حفظ شود، در ضمن این شیوه‌ها دیگر کلیشه شده و تکراری به نظر می‌رسد.

اسدی می‌گوید: خوشبختانه ما به دلیل این‌که از کار عقب نیستیم با همین تک دوربین نیز کارمان پیش می‌رود. گاهی اوقات پیش می‌آید که به دلیل عقب بودن کار از یونیت دوم استفاده می‌شود، اما در این سریال با مشکل زمانی مواجه نشدیم و با همین یک دوربین به کار خود ادامه می‌دهیم.

مشکلات تولید

سریال‌های مناسبتی با توجه به فشردگی زمان و عجله‌ای که در ساخت آن وجود دارد بیش از همه کار عوامل تولید را سخت می‌کند. عزیز علیزاده، مدیر تولید این سریال در همین ارتباط می‌گوید: به دلیل ضرب‌الاجلی بودن سریال ، تولید این مجموعه با سختی‌‌های خاص خودش روبه‌روست، چون لوکیشن و آکسسوار ما و حتی بازیگر ما مشخص نیست. سیناپس کامل نداریم. گروه تولید مجبور است همزمان همه این کارها را برایتصویر‌برداری آماده کنند.

علیزاده درباره شروع این مجموعه گفت: پیش تولید این سریال به طور جدی از دوم بهمن ماه سال 87 آغاز شد و سعی کردیم به‌طور فشرده پیش تولید را انجام دهیم. حدود 6 قسمت فیلمنامه داشتیم که قرار بود تا کلید خوردن پروژه به آن اضافه شود که متاسفانه بر اساس بازبینی‌هایی که انجام شد این اتفاق نیفتاد و پنجمین خورشید با 6 قسمت در 31 اردیبهشت‌ امسال کلید خورد و در روند تولید، فیلمنامه همزمان نوشته می‌شد و همین‌طور ادامه دارد و در حال حاضر حدود 50 درصد کار تصویر برداری شده است و همزمان فیلمنامه نوشته می‌شود، ضمن این‌که تدوین و صداگذاری هم صورت می‌گیرد و موسیقی متن آن نیز به وسیله آقای پیروز ارجمند در حال ساخته شدن است. سرعت کار زیاد است، اما آقای افخمی‌ چون خودشان ناظر کیفی بودند حساسیت زیادی بر کیفیت اثر دارد و سعی می‌کند آنچه در ذهنش وجود دارد را در مرحله اجرا عینا پیاده کند. ما 3 لوکیشن ثابت داریم که خانه هما (شبنم قلی‌خانی) در باغی در پونک است که متعلق به سازمان بهشت زهراست که 4 ماه آنجا را اجاره کردیم، یکی هم همین خانه در کن که منزل محسن با بازی حمید گودرزی است که اینجا را هم 4 ماه اجاره کردیم و یک گاراژی هم در اختیار ماست که چند قسمت را در آنجا تصویربرداری می‌کنیم. برخی لوکیشن‌ها نیز زخمی ‌شده که نمی‌دونیم بعدها اگر نوشته شود می‌توانیم از آنجا استفاده کنیم یا نه، چون قرارداد ثابت نداریم. این 3 لوکیشن ثابت نزدیک به 40 درصد حجم کار را شامل می‌شود. به طور کلی با توجه به تعدد شخصیت‌ها در فیلمنامه به لوکیشن‌های زیادی نیاز داشتیم مثلا شخصیتی به نام مریم داریم که در چند خانه وی را می‌بینیم.

شاید هیچ‌کس به انداره مدیر تولید در جریان چند و چون کار نباشد و اطلاعات درباره فرآیند کار نداشته باشد. علیزاده ادامه می‌دهد: این سریال 26 قسمت است که تا کنون نزدیک به 10 قسمت آن تصویربرداری شده است. در برخی سکانس‌ها مجبور به بازسازی لوکیشن بودیم، مثل خانه هما یا مغازه میوه فروشی که در داستان وجود دارد و برای ساخت آن مجبور بودیم از شهرداری مجوز بگیریم که خودش یک روند طولانی را طی کردیم مثلا شهرداری منطقه 5 موافقت نمی‌کرد که با مذاکرات و تلاش‌های زیادی که انجام دادیم موفق شدیم مجوز ساخت آن را بگیریم. درضمن ما به دلیل پرداختن به گذشته این‌که بخشی از داستان در سال 64 می‌گذرد مجبور بودیم فضای آن زمان را باز‌سازی کنیم، مثلا خودرو‌های آن زمان را باید پیدا می‌کردیم و اصلا علت این‌که منطقه کن را انتخاب کردیم به دلیل بافت قدیمی‌اش بود و تردد ماشین در آن کمتر است. برخی صحنه‌ها نیز به وسیله تکنیک‌های کامپیوتری انجام شده است. تصویربرداری تا پایان ماه رمضان ادامه پیدا می‌کند و حتی مثل سال‌های گذشته ممکن است تا عید فطر نیز به طول بینجامد.

محسن، همایون و انوشه

روزی که برای تهیه گزارش رفته بودم 3 تن از بازیگران اصلی این مجموعه حضور داشتند که بار اصلی نقش آفرینی در این مجموعه را به عهده دارند: حمید گودرزی، شهرام قائدی و انوشیروان ارجمند. حمید گودرزی که در واقع نقش اول سریال پنجمین خورشید را به عهده دارد ،می‌گوید: من نقش محسن که شخصیت اصلی این سریال است را بازی می‌کنم. جوانی است که با خواهر و مادرش زندگی می‌کند و وضع مالی ضعیفی دارند. او شاگرد یک مکانیکی است و به دلیل همین فقر دچار مسائلی می‌شود که داستان را شکل می‌دهد.

شاید برایتان جالب باشد که بدانید گودرزی با بازی در این سریال دومین حضورش را هم در سریال‌های مناسبتی و هم به طور کلی در تلویزیون بعد از سریال کمکم کن تجربه می‌کند. او درباره تفاوت بازی در سینما و تلویزیون می‌گوید: در سینما باید ریزتر و جزیی‌‌تر از تلویزیون بازی کنی، اما حداقل برای من بازی در تلویزیون یا سینما فرقی نمی‌کند.

شهرام قائدی که بیشتر او را در نقش طنز دیده‌‌ایم، می‌گوید: من نقش همایون را در این سریال بازی می‌کنم که به قول بچه‌های پایین شهر رفیق شیش محسن است. تقریبا همه جا با هم هستند و در مورد مسائل مختلف زندگی با هم تصمیم می‌گیرند و مثل بسیاری از جوانانی که در موقعیت ضعیف مالی قرار دارند آرزوی پولدار شدن دارند. این نقش تقریبا یک نقش جدی است و با نقش‌های دیگری که تا حالا بازی کرده‌ام جنبه کمیکش خیلی کمتر است.

قائدی اما بر خلاف گودرزی اولین حضور خود را در سریال‌های مناسبتی تجربه می‌کند و می‌گوید:من سریال مناسبتی برای ماه رمضان تا حالا کار نکرده بودم و این اولین تجربه من هم در این زمینه و هم در همکاری با آقای افخمی‌ است؛ البته چند بار پیش آمده که تا پای قرارداد رفتم، ولی هر بار به دلیلی این اتفاق نیفتاد. او می‌گوید: برای من فیلم سریال فرقی نمی‌کند فقط به اندازه‌ای که آن شخصیت و کاراکتر نیاز به انرژی دارد، همانقدر تزریق می‌کنم. این یکی از معدود دفعاتی است که نقشی را به عهده می‌گیرم که عاشق آن هستم.

اما در کنار این 2 بازیگر جوان، بازیگر پیشکسوتی هم حضور دارد که به دلیل گریم متفاوتش شاید شناسایی نشود. انوشیروان ارجمند در این باره اظهار کرد: 20 سال پیش زمانی که من روزی روزگاری را کار می‌کردم با علیرضا افخمی ‌آشنا شدم. یک جوان باهوش و زیرک که به تمام معنی درک فوق‌العاده‌ای از کار داشت و طی سال‌های متمادی همان‌طور که بعدها به من گفت دوست داشتیم در کاری مشترک کنار هم باشیم، ولی این موقعیت پیش نیامده بود تا این‌که ماه مبارک رمضان سبب شد این فاصله کم شود و ما بتوانیم پیرو صحبت‌هایی که 20 سال پیش با یکدیگر داشتیم با هم همکاری کنیم. من همه کارهای آقای افخمی ‌را دنبال می‌کردم، هم نظارت‌هایش را شاهد بودم و هم آثاری را که کارگردانی کرده بود. به نظر من وقتی آدمی ‌صادق باشد از همه لحاظ کار کردن با او لذتبخش است.

داستان این سریال که به صورت فلاش فوروارد و فلاش بک روایت می‌شود، برخی مسائل اجتماعی را مطرح می‌کند که معضل امروز جامعه ماست. نقش من در این کار، کاراکتری است به نام انوش که گاراژدار است و خواهر یکی از کارگران گاراژ را دوست دارد و می‌خواهد با وی ازدواج کند، اما فاصله سنی زیادی با وی دارد و به دلیل نیازمند بودن این خانواده، انوش می‌خواهد از این موقعیت سوءاستفاده بکند، اما هر چه قصه جلوتر می‌رود در پس این خواست چهره خیرخواهانه انوش خود را نشان می‌دهد. علیرضا افخمی، ‌مدیوم تلویزیون را بخوبی می‌شناسد و با قاب دوربین در این رسانه بدرستی آشناست.

ارجمند گفت: یکی از ویژگی‌های این سریال برای من این است که علیرضا ما را از آن چهره شناخته شده دور کرد و گریم جدیدی از سیمای من ارائه داد که امیدوارم مقبول طبع مخاطبان قرار بگیرد. بعد از 35 سال من با چهره جدید جلوی دوربین رفتم. در ضمن برای اولین بار است که در یک سریال مناسبتی حضور پیدا می‌کنم.

سید رضا صائمی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها