در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
زن شاکی در اظهاراتش به قاضی دادگاه گفت: 10 سال قبل پس از آشنایی با شوهرم او به خواستگاریام آمد و با موافقت خانواده به عقد یکدیگر درآمدیم.
قرار بود پس از برگزاری یک جشن عروسی باشکوه، زندگی مشترکمان را شروع کنیم؛ اما شوهرم به خاطر مشکلات مالی موفق به این کار نشد و هر مرتبه که به وی اعتراض میکردم، او وعده برگزاری جشن عروسی در آینده را میداد. به خاطر علاقهای که به وی و زندگی مشترکمان داشتم، هر بار گفتههایش را قبول میکردم و به انتظار روزی مینشستم تا وضعیت مالیاش بهتر شود.
در این 10 سال او به عناوین مختلف، مراسم جشن عروسی را به تاخیر میانداخت.
زن شاکی ادامه داد: از ترس زخم زبانهای خانواده و اطرافیان در هیچیک از مهمانیها و مراسم عروسی شرکت نمیکردم تا مبادا کسی از روز عروسیام سوال کند. از این بلاتکلیفی خسته شدهام و دیگر نمیتوانم با مردی زندگی کنم که 10 سال مرا در انتظار آغاز زندگی مشترک گذاشت.
قاضی دادگاه با شنیدن اظهارات این زن، شوهر وی را برای ادامه تحقیقات قضایی به دادگاه احضار کرد.
روز گذشته با حضور داماد در دادگاه، گفت: من به همسرم علاقهمندم و در این 10 سال به خاطر مشکلات مالی و ورشکستگی نتوانستم حداقل جشن کوچکی برای همسرم بگیرم. در این سالها، تلاشم را برای تشکیل یک زندگی خوب آغاز کردم، اما بینتیجه بود. از همسرم میخواهم، همانطور که در این سالها صبوری کرده و با من همراه بوده است، یک سال دیگر به من مهلت دهد تا شرایط مالیام بهتر شود.
قاضی دادگاه از شاکی خواست پس از شنیدن اظهارات شوهرش نظر خود را بگوید که زن جوان گریهکنان گفت: 10 سال صبر و زجر کشیدن کافی نیست، میدانم شوهرم اگر یک سال دیگر هم فرصت داشته باشد، کاری از پیش نمیبرد و من همچنان مورد تمسخر خانواده و اقوام قرار میگیرم و دیگر حاضر به ادامه زندگی با وی نیستم و مهریهام را به شوهرم میبخشم و طلاق میخواهم.
داماد، پس از شنیدن گفتههای همسرش که مصرانه تصمیم به جدایی گرفته بود، خواسته او را پذیرفت و به طور توافقی از وی جدا شد.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: