در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
شاید قدیمیترین سریالی که پس از انقلاب با محوریت مدرسه و دانشآموزانی که در آن درس میخوانند ساخته شد سریال «مدرسه موشها» بود. مرضیه برومند با ساخت این سریال عروسکی نشان داد که محلی به نام مدرسه چقدر میتواند جای داستانپردازی داشته باشد و با ساخت این گونه آثار با زبان کودکانه میتوان به کودکان آموزشهای غیرمستقیم داد و راه و روش زندگی را به آنها آموخت. نکته مهم درسریال مدرسه موشها شخصیتپردازی فوقالعادهای بود که برای موشهای کوچولو در نظر گرفته شده بود. شخصیتهایی مثل کپل، گوش دراز، عینکی، نارنجی، سرمایی و... هر کدام نمایندهای از کودکانی بودند که با ویژگیهای خاص خود در مدارس مشغول تحصیل بودند. کودکان با دیدن این موجودات فانتزی با خلق و خوی خود و دوستانشان آشنا میشدند و به این وسیله بهتر میتوانستند با یکدیگر و کنار هم درس بخوانند. معلم مدرسه موشها یکی از بهترین شخصیتهای سریال عروسکی مدرسه موشها بود که میتوانست نمونه یک معلم خوب و دوست داشتنی باشد. مدرسه موشها با فضاسازی مناسب در زمان پخش و حتی اکنون که سالهاست از ساخت و پخش آن میگذرد توانست مشتریان پر و پا قرصی داشته باشد. کلاس مدرسه موشها آنقدر واقعی طراحی شده بود که بیننده واقعا فکر میکرد با مدرسهای واقعی روبهروست؛ روابط بین موشها یا همان دانشآموزان و روابط آنها با معلم کاملا ملموس بود. برای نمونه ازاین واقعیتگرایی میتوان به کلاس قبل از ورود معلم با سرو صداهای خاص خود و کلاس بعد از ورود معلم، انضباطی که حاکم میشد و احترام موشها به معلم و شوخیهای سنجیده اشاره کرد. با این تفاسیر مدرسه موشها را میتوان الگوی مناسبی برای تولید سریالهای مدرسه محور دانست که سازندگان آن تلاش کرده بودند در فضایی فانتزی واقعیتها را به دانشآموزان ارائه کنند بدون اینکه کودکان متوجه شوند آدم بزرگی قصد نصیحت کردن آنها را دارد.
بچههای مدرسه همت
رضا میرکریمیکه اکنون به یکی از کارگردانان سرشناس سینمای ایران تبدیل شده است و کارگردانی فیلمهایی مانند «زیر نور ماه»، «خیلی دور خیلی نزدیک» و «به همین سادگی» را در پرونده کاری خود به ثبت رسانده است سالها پیش بعد از ساخت فیلم سینمایی «کودک و سرباز» سریال «بچههای مدرسه همت» را برای تلویزیون کارگردانی کرد. سریالی که با داستانی متفاوت و روایتی قصهگو و مناسب توانست مخاطبان زیادی پیدا کند و در پرونده کاری میرکریمی به عنوان یک سریال خوب جایی برای خود باز کند. داستان سریال بچههای مدرسه همت در یک مدرسه شبانهروزی روایت میشد. در هر قسمت از این سریال برای یکی از بچهها که از شهرهای مختلف به آن مدرسه آمده بودند، اتفاقی میافتاد و معلم مدرسه تلاش میکرد ماجرای آن دانشآموز را حل و فصل کند. مدرسه شبانهروزی جایی است که دانشآموزان مجبورند روزها و شبهای متمادی در کنار هم درس بخوانند و زندگی کنند، بنابراین در چنین مکانی روابط بین دانشآموزان شکل دیگری به خود میگیرد و دوستیها و دشمنیهای متفاوتی نیز بروز میکند. میرکریمی با شناخت کامل از چنین فضایی داستانهای مدرسه همت را کاملا قابل قبول ارائه کرده بود. در آثاری که با محور مدرسه ساخته میشود، مدیر و ناظم مدرسه از شخصیتهای کلیدی به شمار میآیند. مدیر مدرسه همت هم شخصیت ویژهای داشت. نقش این مدیر را مهران رجبی بازی میکرد، همین سریال بود که رجبی را به دنیای بازیگری وارد کرد و از او یک حرفهای ساخت. رجبی، مدیری سختگیر بود مثل همه مدیران مدرسهای که همه در ذهن دارند، اما این مدیر برای مدیریت خود راههای خاص خود را داشت. روشهایی که به نظر مخاطب گاهی خندهدار میآمدند، اما او قصد نداشت کسی را با روشهای خود بخنداند. او داشت زندگی و مدیریت خود را انجام میداد. رجبی بهترین گزینه برای ایفای نقش مدیر مدرسه بود. رجبی با نوع بازی خود توانست مدیر سختگیر مدرسه را به مدیری سمپاتیک و دوست داشتنی تبدیل کند که در کنار بچهها پازل مدرسه همت را کامل میکرد. در مدرسه همت دانشآموزانی از نقاط مختلف کشور دور هم جمع شده بودند و این تجمع به کارگردان امکان داده بود تا طیفهای مختلف از فرهنگها و گویشها را کنار هم قرار دهد و سریال بچههای مدرسه همت را دیدنیتر کند.
قصههای مجید
کیومرث پوراحمد سریال «قصههای مجید» را بر اساس زندگی یک دانشآموز به نام مجید ساخت. این سریال که لقب یکی از موفقترین سریالهای تلویزیونی را سالهاست به همراه دارد، بیشترین توفیق خود را مرهون باورپذیری قصه، شخصیتهای دوست داشتنی و قابل قبول مجید، بیبی و ناظم مدرسهای بود که مجید در آن درس میخواند. زندگی مجید 2 بخش اصلی داشت. یک بخش آن در مدرسه میگذشت و بخش دیگر آن در خانه و در کنار بیبی. بخش مدرسه آنقدر زیبا از کار درآمده بود که با تمام سختیهایی که مجید در این مدرسه تحمل میکرد کمتر کسی را پیدا میکردی که دوست نداشته باشد در این مدرسه و در این مکان حضور نداشته باشد و با مجید مدرسه را تجربه نکند. مجید در این مدرسه که بشدت واقعی بود معمولا با ناظم مشکل داشت. ناظمی سختگیر که جهانبخش سلطانی نقش او را بخوبی درآورده بود. ناظم مدرسه مجید همانی بود که بچهها معمولا در مدرسه میبینند یا بزرگترها میتوانند ما به ازای آن را در لابهلای داستانهای کوتاه و بلند پیدا کنند. ناظم شخصیتی دراماتیزه داشت. به همین دلیل بیننده او را مکمل مجید میدانست. مدرسه مجید مدرسهای واقعی بود. جنب و جوشی که در فضای مدرسه وجود داشت، تصاویر مدرسه مجید را به مستند نزدیک کرده بود. به همین دلیل بیننده احساس نمیکرد که دارد یک فیلم میبیند و همه چیز ساختگی است.
همه اینها را گفتیم تا به این نتیجه برسیم که سینما و تلویزیون ایران در زمینه ساخت آثاری با محوریت مدرسه و دانشآموزان، تجربیات خوب و ارزندهای دارد. به همین دلیل سریالهایی که اکنون ساخته میشوند میتوانند با اتکا به همین پشتوانه غنی، آثاری به مراتب کاملتر از گذشته باشند، اما آیا واقعا چنین است؟
با نگاهی به سریال مدرسه ما که هر روز از شبکه2 سیما روی آنتن میرود میتوان ادعا کرد که از این تجربیات استفاده نشده است.برای این ادعا میتوان چند دلیل آورد:
همانگونه که در بالا ذکر شد،اولین نکتهای که باعث میشود یک سریال مخصوص کودکان و نوجوانان با موفقیت در جذب مخاطب مواجه شود، واقعی جلوه کردن آن اثر است. کودکان دارای تخیلی قوی هستند. به همین دلیل با دنیای فانتزی ارتباط خوبی برقرار میکنند، اما اگر به دنیای تخیل آنها پاسخ داده نشود، کودکان و نوجوانان ترجیح میدهند بیواسطه با واقعیت روبهرو شوند، چون فقط از طریق پیدا کردن ما به ازای خارجی است که آنها آنچه را در یک فیلم یا سریال میبینند باور میکنند. سریال مدرسه ما یک سریال فانتزی نیست، پس سریالی است که میخواهد واقعی جلوه کند، اماسازندگان این اثر نتوانستهاند مدرسه ما را واقعی جلوه بدهند. به همین دلیل زمان دیدن این سریال همه متوجه میشوند دارند یک سریال میبینند که همه چیز آن ساختگی است. سروصدای حاکم بر مدارس حتی وقتی معلم سر کلاس است به واقعی بودن این فضا کمک میکند، اما در مدرسه ما آنچه شنیده و دیده نمیشود سروصدا و شلوغی لذت بخش مدرسه است. انگارسازندگان این سریال به تنها چیزی که فکر نکردهاند صدای فضا یا همان آمبیانس محیط است. پسزمینه تصاویر خالی از هر صدایی است. همه ما تجربه مدرسه رفتن را داریم و میدانیم به محض به صدا درآمدن زنگ مدرسه چه صداهایی کل فضا را در بر میگیرد اما در سریال مدرسه ما با به صدا در آمدن زنگ مدرسه انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است و عکسالعمل دانشآموزان کلاس داد میزند که آنها منتظر هستند تا کارگردان به آنها دستور حرکت بدهد. نکته مهم در سریالهای خانوادگی این است که در چنین سریالهایی باید زندگی جریان داشته باشد. درباره سریال مدرسه ما هم میتوان از این نکته استفاده کرد و گفت در این سریال زندگی جریان ندارد که مخاطب آن را باور کند و با شخصیتهای آن ارتباط برقرار کند. شیطنت و بازیگوشی دانشآموزان پسر میتوانست این زندگی را در سریال به جریان بیندازد، اما چون شیطنت بچههای مدرسه ما تصنعی است نتوانسته واقعی جلوه کند. یکی از دلایل تصنعی بودن این سرزندگی و شادابی را میتوان در ضعف انتخاب بازیگران کودک دانست، هیچکدام از این کودکان آنقدر شیرین و دوست داشتنی نیستند که بازی آنها به دل بنشیند. شاید اگر به سریال «قصههای مجید» نگاهی دوباره بیندازیم متوجه میشویم یکی از دلایل موفقیت این سریال، انتخاب بازیگر برای شخصیت اصلی آن یعنی مجید بود. مسلما پوراحمد برای پیدا کردن این بازیگر تلاش زیادی کرد و از بچههای زیادی تست بازیگری گرفت تا از میان آنها توانست مناسبترین کودک و به اصطلاح سمپاتیکترین آنها را انتخاب کند. بازیگران سریال مدرسه ما زیاد هستند، اما اگر میان آنها حتی یکی دو کودک سمپات هم وجود داشت حتما موقعیت سریال مدرسه ما تغییر میکرد.
این نکته درخصوص بازیگران بزرگسال سریال مدرسه ما هم تا حدودی صدق میکند. همانگونه که گفتیم معلمان، ناظم و مدیر مدرسه در یک سریال که مدرسه و دانشآموزان محور آن هستند از ارکان مهم به شمار میآیند. در این گونه آثار باید روی شخصیتپردازی این افراد و بازیگرانی که قرار است این نقشها را بازی کنند دقت فراوان کرد. این شخصیتها میتوانند دوستان خوبی برای دانشآموزان باشند، اما چون مدیریت مدرسه به عهده آنهاست، بزرگترهای مدرسه نباید دوستی خود را با دانشآموزان علنی کنند، چون در غیراین صورت دانشآموزان بنا به سنشان میتوانند از این دوستیهای آشکار سوءاستفادههای جانانهای بکنند. در تلویزیون کشور ما شخصیتهای مناسبی از مدیران و ناظمها به تصویر کشیده شده است، اما آنچه در سریال مدرسه ما از این افراد دیده میشود، نمیتواند تاثیر مثبتی در پرونده این شخصیتهای دراماتیک داشته باشد. فردوس کاویانی در این سریال نقش مدیر را بازی میکند. کاویانی بنا به سابقه کاریاش که بازیگر توانایی است میتواند هم طنز باشد و هم جدی. برای این بازیگر باید شخصیت نوشت تا او بتواند با تحلیل آن بازی خوبی از خود به نمایش بگذارد. کاویانی بازیگری نیست که بتواند از پی تیپ برآید. اما در سریال مدرسه ما برای او یک تیپ مشخص در نظر گرفته شده است. تیپی که قرار نیست چندان جدی باشد و با گریمی که برای او طراحی شده او بیشتر به آدمهایی شبیه است که ترجیح میدهند بیشتر به خواب خود فکر کنند تا اداره مدرسه. اصغر نقیزاده نقش ناظم مدرسه را بازی میکند. نقیزاده بازیگر پر جنب و جوش و طنازی است که میتواند یک نقش را باورپذیر و صمیمی اجرا کند، اما با نگاهی به شخصیت ناظم میتوان به این نکته پی برد که نقیزاده تلاش زیادی میکند تا یک ناظم متفاوت را در سریالهای تلویزیونی به ثبت برساند، ولی چون برای این ناظم شخصیتپردازی مناسبی در نظر گرفته نشده تلاشهای نقیزاده هم ثمری نداده است. انگار قرار است در سریالهایی درباره مدارس ساخته میشود حتما یک معلم الگو وجود داشته باشد. الگویی بسیار خوب و عالی که میخواهد ماهیت و فکر کودکان را به سمت خوبی مطلق راهنمایی کند. این معلم الگو را سال گذشته در سریال «بزرگمرد کوچک» دیدیم و اکنون همین معلم به سریال مدرسه ما آمده است. خوبیهای این معلم آنقدر پررنگ است که باورپذیری او را کمی سخت کرده است. معلم باید نمونه یک انسان کامل باشد، اما در یک اثر دراماتیک و یک سریال داستانی نباید در پررنگ کردن این خوبی آنقدر اغراق شود که بیننده فکر کند این معلم از یک دنیای دیگر به زمین آمده و قرار است پیامبر گونه همه را بخوبی مطلق راهنمایی کند؛ بخصوص وقتی که افراد مقابل این انسان نمونه، دانشآموزان پسری هستند که بنا به سن و سال خود پر از انرژی و سوال و ابهاماند.
کودکان و نوجوانان را جدی بگیریم. این جدی گرفتن زمانی آغاز میشود که بهترین کارگردانان، نویسندگان، تهیهکنندگان، بازیگران و.... در خدمت برنامهسازی کودک و نوجوان باشند. شاید بهتر باشد برنامهریزان دنیای کودکان به جای پر کردن آنتن، به فکر پر کردن خلا نیروی انسانی خلاق باشند؛ نیروهایی که بتوانند با نگاهی متفاوت و جذاب برای این گروه سنی برنامهسازی کنند.
طاهره آشیانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: