در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
عاشق کسی شدم که دوست داشتم با او ازدواج کنم. این حسی بود که برای اولین بار در من شکل گرفت. تا آن زمان هیچ وقت دلم نمیخواست کسی را در قلبم داشته باشم یا در زندگیام حتی سایهای از عشق وجود داشته باشد. با خودم فکر میکردم شاید قرار نیست هیچ وقت عاشق شوم، ولی وقتی او را دیدم ناگهان به خودم گفتم شاید او همان کسی است که میتواند زندگیام را بسازد. البته این را هم بگویم که من و او خیلی عاشق بودیم و او بعد از 4 ماه بیخبری بالاخره توانست مرا پیدا کند. حالا بماند چگونه و چه جوری ولی این، شروع یک عشق پاک بود. جالب است که من در آن 4 ماه سعی کردم او را فراموش کنم چون نمیدیدمش، ولی نتوانستم و او هم درست همین مشکل را داشت. من و او عاشقانه همدیگر را دوست داشتیم، ولی اکنون بعد از گذشت این همه مدت با مخالف خانوادههایمان مواجه شدهایم. من حتی نمیتوانم باور کنم این قدر راحت او را از دست دادهام.
چون تمام خاطرات او در ذهنم است. حتی دیگر خانوادههایمان اجازه نمیدهند ما با هم حرف بزنیم و به خاطر همین از هم جدا شدهایم. تحمل این درد شاید برای پسرها راحتتر باشد چون آنها محدودیتهای ما را ندارند ولی من دلم را باختهام و جا گذاشتهام. دیگر نمیتوانم هیچ کس را دوست داشته باشم. با توجه به این که کنکور هم دارم باید سعی کنم کمی تمرکز پیدا کنم، اما نمیتوانم. اینقدر حالم بد است که حوصله خودم را هم ندارم. روز و شبم شده فکر کردن به این موضوع که چرا این جوری شد؟ من دختری نیستم که به قول نامزد شما چند صباحی با کسی ارتباط برقرار کنم و بعد بروم دنبال زندگیام. احساس میکنم دیگر نمیتوانم زندگی کنم، ولی با همه این حرفها امیدی در ته دلم وجود دارد. امید به این که دانشگاه قبول شوم، اما حتی این امید باعث نمیشود که احساس تنهایی نکنم. شما در 21 سالگی عاشق شدید و من در 18 سالگی. میدانم چه دردی داری. نمیشود به همین راحتی از این موضوع رد شد، ولی من دارم سعی میکنم چون میدانم نمیشود با سرنوشت جنگید. به قول آن کسی که دوستش داشتم: عشق یعنی این که به عشقت نرسی. حالا من هم شدهام مثل شما. حالا شما هم یک همدرد داری و میدانی تنها نیستی. شاید خیلیها مثل من و شما باشند. من که خیلی ناامیدم، ولی دارم سعی میکنم تا همه چیز را فراموش کنم. خیلی برایم سخت است ولی چارهای نیست. امیدوارم که شما هم با این موضوع کنار بیایی. من خیلی کوچکتر از این هستم که بخواهم شما را نصیحت کنم. فقط خواستم بدانی تنها نیستی. من هم همدرد شما هستم. عاشقی که تنها ماند، برای همیشه. من تنها هستم. تنهای تنها. از نامزدت بخواه که باز هم صبر کند. عاشقان صبر زیادی دارند. شما هنوز با هم هستند و تنها نشدهاید. به او بگو اگر تو را دوست دارد باز هم صبر کند. مطمئن باش زمان همه چیز را حل میکند. به خدا توکل کن و از او بخواه کمکت کند. مطمئن باش کارت درست میشود. ما همه با هم برایت دعا میکنیم. امیدوارم تو هم برای من دعا کنی تا بتوانم با این موضوع کنار بیایم. دعا کن بتوانم این قلب شکست خورده را آرام کنم. امیدوارم خوشبخت باشید.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: