از طرف دیگر، بیننده و مخاطب با این دست سریالها چندین سال است که آشناست و اتفاقا مجموعههایی هم دیده که بعضی از آنها درست به دلش نشستهاند یا دستکم سریالی وزین بودهاند. تولیداتی خارجی مثل مجموعه «پرستاران» یا حتی سریال کرهای «متشکرم» و مجموعه ایرانی «روزگار قریب( »که البته قسمت اجتماعیاش مد نظر نیست) در این سریالها تکلیف تماشاگر با آنچه میبیند اگر نه در قسمت اول، سرانجام در قسمت سوم روشن میشد و این مخاطب میتوانست با کاراکترها و قصه ارتباط برقرار کند و با یک کاراکتر یا چند تا همذاتپنداری داشته باشد و قصه و حال و هوایش را دربست بپذیرد.
یعنی تماشاگر میدانست که پزشکان در این مکان خاص یعنی بیمارستان و کلینیک قرار است چکار کنند و اصلا چرا اینگونهاند؟ تکلیف هر پرستار و پزشکی و تکلیف مثلا همسران آنها برای بیننده روشن بود. چرایی نوع رفتارهای هر کاراکتر نیز برای تماشاگر روشن شده بود و این 2 عامل باعث میشدند تماشاگر خواهان گسترش قصه باشد و نسبت به روند شکلگیری و در نهایت پایان داستان به حدس و گمان روی بیاورد.
و همه اینها بدین معناست که بیننده سریال پرستاران یا مجموعه متشکرم و حتی بیننده سریال روزگار قریب داستان را فهمیده و حتی آن را قبول کرده و روند شکلگیری آن را منطقی دانسته و نسبت به سرانجام آنها از این منظر خود را دارای حق قضاوت میداند و نسبت به سرنوشت سریال حساس است.
در سایه تنهایی از مکان استفاده بهینه نمیشود و کل ماجرا ریخته شده روی دوش چند نفر مانند اردلان، هاتفی، تعدادی پرسنل و کادر پزشکی بیمارستان و همچنین بیمارانی که به آنجا میآیند. به اینها اوضاع و احوال و داستانکهای کادر پزشکی را هم اضافه کنید. یکی در حیطه کاری آنها مثلا نوع رفتار و کردار افرادی مثل اردلان، شجاعی یا هاتفی در تعامل با بیماران و در تعامل با دیگر همکارانشان و دیگری تعامل یا عدم تعامل آنها در زندگی خصوصیشان، مثل رابطه اردلان با همسرش و تفکری که دربارهاش دارد (این دیالوگها را به یاد آورید که اردلان اعتقاد دارد همسرش او را به خاطر موقعیت اجتماعیاش میخواهد و این حرفها) یا چیزهایی از این قبیل. درواقع اصلا معلوم نیست چرا این اتفاقات در محلی دیگر روی نمیدهد. هر زن و مردی در یک مجموعه تلویزیونی میتوانند در این قالب عدم تعامل یا تعامل قرار بگیرند و وقتی قرار نیست از مکان و تصویری استفاده شود، چه لزومی دارد که اردلان پزشک باشد؟! در این خصوص به فیدبک ماجراها یا مثلا پیام و هدف سریال میتوان اشاره کرد. در قسمتهایی آنچنان از بیماریها سخن گفته میشود و علل و عوارض و خبرهایی از این قبیل گفته میشود که بیننده تصور میکند با سریالی روبهروست که قرار است در آن پیامهای پزشکی حرف اول و آخر باشد.
در مواردی با ایثارگری طبیب روبهرو میشویم که پزشکان ایثارگرانه و مخلصانه کار میکنند. خب پس از آن بیننده باید چه کار کند؟ هر 2 حالتی که ذکر شد به تناوب در سایه تنهایی قابل مستفاد است و اصلا کاری به جنبه تصویری ماجرا ندارد. حرفی است که زده میشود و فیزیک حرکتی بازیگران است که اجرا میشود. بدون این که یک مجموعه تصویری قابل فهم و منطقی از جمع اینها بیرون بیاید و تماشاگر بتواند با آن ارتباط برقرار کند.
مساله دیگر، فضای حاکم بر سریال است. اگر چه قرار نیست در سریالی که لوکیشن اصلی آن بیمارستان است فقط بخش زایمان تصویری شود که احتمالا تنها بخش پر از خنده و امید و آرزوست، اما قرار هم نیست از ابتدا فضایی توام با یاس و حرمان و ناامیدی به تماشاگر ارائه شود. نام اثر نیز سایه تنهایی خود به تنهایی برای این القا کافی مینمود.
از تمام این مصادیق شاید بتوانیم به این نتیجه برسیم که سایه تنهایی احتمالا در قسمتهایی از عدم ساختار رنج میبرد. چرا که حتی میتوانیم در قسمتهایی سایه تنهایی را زنمحور هم قلمداد کنیم و در قسمتهایی خنثی و در مواردی مردمحور، درحالیکه اصلا نیازی به پررنگی و کمرنگی در ساخت یک سریال و در این حیطه وجود ندارد. دست کم شخصیتهای دکتر سرشار، کاراکتر رویا (با بازی خوب نسرین مقانلو)؛ نقش دکتر اردلان (بیژن امکانیان) میتوانستند بسیار بهتر از این ساخته و پرداخته شوند.
یک نکته نیز گفتنی است. بسیاری از سریالهای تلویزیونی مانند نان بربری قبل از اینکه از تنور درآیند خیل جمعیت منتظر ظهورشان هستند و داغ داغ بر کف دست قرار میگیرند. سریالهای 90 قسمتی یا مناسبتی یا سریالهای الف و... از این جملهاند، اماتولیداتی هستند که از تنور در میآیند، مثل نان شیرمال! دوره مدرن (که اگر چه قبلا حاکم هر نانوایی بودند، ولی حالا فقط وقتی آرد بیمصرف ناخالصی گوشه دکان بیفتد شانس ظهور پیدا میکنند) که داغ داغ کف نانوایی میمانند تا چه شود و چه نشود. سایه تنهایی متاسفانه در نوبت پخش مانده است و باید به این نکته توجه کرد و این ماندگی را در نظر گرفت تا انصاف رعایت شده باشد. وقتی سریالی برای 26 قسمت 30 دقیقهای طراحی و سرانجام در 20 قسمت 45 دقیقهای آماده پخش شده و مدام از کنداکتور پخش خط زده میشود و سرانجام میرود روی آنتن، کمی تا قسمتی جذابیتش به دلایل مختلف و البته منطقی از دست میدهد. اتفاقی که انصافا برای سایه تنهایی هم روی داده است. چه بسا اگر بموقع سایه تنهایی روی آنتن میرفت، سرنوشتی متفاوت پیدا نمیکرد، چرا که از زمان ساخت آن حدود یک سال و 8 ماه میگذرد و در این گذار فیلمها و سریالهایی هم نمایش داده یا اکران شدهاند که به هر حال زیرساختی مشابه داشتند و اینها همه به ضرر سایه تنهایی تمام شدهاند.
یک موضوع دیگر، مقایسه است. مقایسه تطبیقی بین سایه تنهایی و سریالهای مشابه کاری منطقی نیست. اگر مقایسهای بر مبنای تفاوتهای کاری باشد، مشابه آنچه ابتدای نوشتار آمد (بررسی کلی شباهتها و تفاوتها) امری رایج و عرف است، اما بحث مقایسه تطبیقی بویژه برای سریال پرستاران با سریال سایه تنهایی نه انصاف است، نه منطقی. ساخت و ساز سریال پربیننده و خوشساخت پرستاران، حرفهای است. یعنی دستاندرکاران تولید میآیند برای مکان خاص و لوکیشن ویژه خود که همانا یک بیمارستان باشد، یک کلینیک مجهز را برای مدت لازم (حالا هر چقدر که ضرورت داشته باشد و برای سریال پرستاران 2 سال و 3 ماه) در اختیار میگیرند و با فراغ بال کارگردان و عوامل فنی و تولیدیاش به ساخت و سازشان میرسند؛ روندی که برای سایه تنهایی (و البته به دلیل ساخت و کار و نوع سریالسازی ما) اصلا قابل تصور هم نیست، پربیراه نیست اگر گفته شود که امکانات تلویزیونی و سینمایی ما اگر مانند آن ور آبیها بود، قدر مسلم ساخت و ساز تصویری و غنای دراماتیک آثار ما نیز به هر حال میتوانست آنقدر حرفهای از کار درآید که مشتری خارجی پیدا کند. به امید آن روز!
مهدی تهرانی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم