در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
طلاق امری منطقی و قانونی است که گاه زوجها برای پایان دادن به یک زندگی مشترک پر از مشکلات انتخاب میکنند، اما کارشناسان مسائل خانواده همواره نگران شیوه رفتار با فرزندان زوجهای مطلقه هستند.
اردشیر گراوند، جامعهشناس و پژوهشگر اجتماعی معتقد است براساس پژوهشهای انجام شده، گرایش فرزندان طلاق بدسرپرست به انجام بزه غیرقابل انکار است هرچند آمار رسمی در مورد این افراد وجود ندارد. به گفته او، شایعترین بزه میان این افراد سرقتهای خرد و جرایم جنسی است. همچنین گرایش آنان به جرایمی چون قاچاق موادمخدر و کالاهای غیرقانونی هم بسته به معیشت خانواده این افراد، دیده میشود.این پژوهشگر معتقد است اگر خانوادهها نتوانند پس از جدایی پاسخگوی نیازهای این فرزندان باشند، دولت باید با یک سیستم حمایتی با مدیریت صحیحی، احتمال گرایش این افراد را به انجام بزه کاهش دهد. طلاق در همه جوامع اتفاق میافتد ولی در جوامع عاقلتر یک سیستم حمایتی فرزندان بدسرپرست را تحت پوشش قرار میدهد. در کشور ما هم این سیستم وجود دارد ولی شاید چندان گسترده نیست یا هنوز به نتیجه نرسیده؛ چرا که وجود آن هنوز محسوس نیست.
گراوند در گفتگو با خبرنگار ما به تفاوت بزه در میان دختران و پسران حاصل از یک جدایی غیرمنطقی اشاره میکند: نوع بزه در پسر و دختر و با توجه به وضعیت معیشتی خانواده متفاوت است. پسرها بیشتر به دستفروشی، گدایی و قاچاق مواد مخدر روی میآورند و دخترها درگیر مسائل اخلاقی میشوند.احمد حسینیان، حقوقدان و کارشناس مسائل خانواده هم میگوید: پیش از انجام طلاق،والدین باید به این بیندیشند که با این تصمیم کودکان به چه مشکلاتی دچار میشوند. باید ابتدا راهحلی برای این مسائل پیدا کرده و بعد تصمیم خود را عملی کنند.
او ادامه میدهد: در دادگاه وکیل، قاضی و مشاوران اجتماعی برای این که در مرحله طلاق حقی از کسی ضایع نشود، تلاش میکنند، ولی تنها والدین هستند که وضعیت فرزند خود را میشناسند و میتوانند برای او تصمیم درست بگیرند.به گفته او، والدین میتوانند پس از جدایی به اندازه کافی در کنار فرزند بمانند تا بتوانند تاثیرات سوء طلاق را روی او ببینند سپس تصمیمات مهم را در مورد فرزندانشان بگیرند. اگر فرزند در سنی هست که برخی مسائل برایش قابل درک باشد، میتوان وضعیت موجود را برایش توضیح داد.
مسعود پس از طلاق والدینش با پدرش زندگی میکند، اما در واقع او بیشترین وقتش را با مادربزرگ پیری میگذراند که چیزی از بازیهای جدید کامپیوتری و قدرت مرد عنکبوتی نمیداند.
بعدازظهرها همین که پلکهای مادربزرگ سنگین میشود، او پاورچین پاورچین از اتاق بیرون میآید و به کوچه میزند. مسعود میداند مادربزرگ تا ساعت 6 صد پادشاه را خواب دیده است. همان طور پاورچین پاورچین به رختخواب برمیگردد انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است. حسینیان، کارشناس مسائل خانواده میگوید: در صورت ناگزیر بودن طلاق، والدین نباید از زیر بار مسوولیتهای خانوادگی خود شانه خالی کنند و نقشهای قبلی خود که قبل از طلاق هم وجود داشت را فراموش کنند.
او تاکید میکند: هر چند 30 درصد از زنان و مردان پس از جدا شدن از همسرانشان دچار افسردگی میشوند، اما بیشترین آسیب متوجه فرزندان است. اگر با جدایی حقوقشان کم میشود، باید تلاش کنند این موضوع زیاد محسوس نباشد. در این دوران باید روحیه داشته باشند تا شرایط روحی فرزندان دگرگون نشود.به گفته حسینیان، کودک باید بداند با این اتفاق چه شرایط تازهای دارد و از این به بعد چه کسی او را از مدرسه برمیگرداند و چه کسی برایش غذا میپزد.
کودکان همواره از عنوان کردن موضوع طلاق پدر و مادر خود خجالت میکشند و میترسند. پس به همکلاسیهای خود چیزی نمیگویند. پس باید در این مورد به آنان کمک کرد تا آنان بتوانند دوستان خود را حفظ کنند.حسینیان میگوید: زن و شوهرهای مطلقه میدانند که تنها افرادی نیستند که نتوانستهاند زندگی مشترک موفقی داشته باشند، اما باید بدانند این اتفاق افراد دیگر را هم درگیر میکند. اگر یکی از والدین تصمیم به ازدواج مجدد بگیرد، حتما باید پیش از اتخاذ این تصمیم، تاثیرات این شرایط تازه را بر کودکان در نظر بگیرد و سپس با جلب موافقت کودک اقدام کند.گاه والدین در جنگهای عاطفی خود کودک را وسیله مقابله قرار میدهند. این موضوعی است که کودکان فراموش نکرده و همواره از یادآوری آن خشمناک هستند.گاه شیوههای مناقشه در دوران طلاق باعث میشود کودکان خشن شده و در بزرگسالی با انجام بزه در پی انتقام از والدین و جامعه باشند.
آماتو و کیت در تحقیقی که سال 1991 انجام دادند، به این نتیجه رسیدند فرزندانی که مرگ یکی از والدین خود را تجربه میکنند، خیلی راحتتر میتوانند نسبت به کودکان قربانی طلاق، با قضیه کنار بیایند.
علی روی صندلی کلانتری نشسته و به دستبندی نگاه میکند که برای چهارمین بار دور دستش حلقه شده است. او که باز هم به جرم سرقت ضبط ماشین در انتظار مجازات است، میگوید: «9 ساله بودم که پدر و مادرم از هم جدا شدند و من به اجبار با پدر معتادم زندگی کردم. پدرم توجهی به من نداشت. بارها با دوستان همسن و سالم در محله از سوپر سر کوچه دزدی کردیم؛ اما هیچ وقت پدرم نفهمید. زندگی خوبی نداشتیم. همیشه به خودم قول میدادم این آخرین بار باشد؛ اما باز هم دست به دزدی میزنم.»
دکتر حسینیان معتقد است؛ طلاق پدر و مادر علی و بخصوص بیتوجهی پدر پس از این جدایی، مهمترین دلیل گرایش او به سرقت است.
دکتر فرجاد نیز در نشست بررسی دلایل انجام جرم و عواملی چون طلاق گفته است: «روی 3000 خانواده طلاق مطالعه کردم؛ 31 درصد مجرمان از عوامل گرایش به جرمشان، طلاق والدین بوده است. نوع جرایم ضرب و جرح، اعتیاد، سرقت، تجاوز به عنف و قتل است.» اما دکتر سعید سعیدنیا در این میزگرد میگوید: «نمیشود منکر آثار طلاق در بزهکاری شد. طلاق جزو عوامل بزهکاری نیست. ما به وضوح میبینیم عوارض ناشی از طلاق باعث بزهکاری میشود؛ این خواهینخواهی به طلاق برمیگردد. مشکلی که والدین شروع و ایجاد کردهاند، باعث بزهکاری بچهها میشود.»
دکتر فدایی تاکید میکند: طلاق یک عامل زمینهساز بروز بزهکاری است؛ ولی عامل ایجادکننده نیست. باید طلاق را به عنوان عامل مستعدکننده مشکلات بدانیم.
براساس گزارشهای تحقیقی موجود در مرکز امور مشارکت زنان ریاستجمهوری، بچههایی که در خانوادههای ناگسسته پرورش مییابند در مقایسه با کودکان طلاق، احساس امنیت را بیشتر تجربه میکنند و میدانند که والدینشان در وقت نیاز، آنان را یاری میکنند؛ اما اغلب مشکلات کودکان طلاق به علت عدم حضور یکی از والدین، شرایط اقتصادی سختتر و درگیری خانواده است. این مشکلات معمولا سالها پس از جدایی نیز ادامه پیدا میکند.
والرستین، جامعهشناس و محقق مسائل خانواده 15 سال کودکان طلاق را مورد مطالعه قرار داده است. او با کودکان 131 خانواده طلاق مصاحبه کرد و به این نتیجه رسید که این کودکان مدتها غمگین و مشکلدار بودهاند و در 5 سال اول بعد از طلاق، یکسوم کودکان دچار افسردگی متوسط و شدید شدند.این تحقیق نشان میدهد وضعیت پسرها در تحصیل، رابطه با همسالان و رفتار خشن با اعضای خانواده بدتر از دخترها بوده است. دخترهایی که زیر سن بلوغ بودهاند و یکی از والدینشان جدا شدهاند نیز با شرایط سازگاری بیشتری داشتهاند.
این محقق غربی در بخش دیگری از گزارش خود آورده است: فرزندان طلاق احساس میکردهاند نسبت به همسالان خود مشکلات بیشتری دارند و لذت کمتری از زندگی میبرند.
چندی پیش فرماندهی انتظامی شهرستان مشهد اعلام کرد: بخش اعظم جرایم توسط گروههای سنی 15 تا 30 سال انجام میشود که بیشتر آنان یکی از والدین خود را به عنوان سرپرست نداشتهاند.
والدین الگوی رفتاری فرزندان هستند و کیفیت و نوع زندگی آنان در زندگی آینده کودکان موثر است. یافتههای پژوهشی نشان میدهد طلاق با وارد ساختن ضربههای عاطفی شدید بر کودکان، آنان را در معرض استرس و خشونت واقع شدن، میل به کجرویهای اجتماعی از قبیل گرایش به موادمخدر، سرقت، ولگردی و... آسیبپذیر میسازد.
تحقیقات جامعهشناسان و پژوهشگران مسائل خانواده نشان داده است که وقوع طلاق بین زوجین، زمینههای بزهکاری را در کودکان پرورش میدهد. نتایج یک تحقیق در مورد عدهای از بزهکاران اطفال و نوجوانان که در کانونهای اصلاح و تربیت و دارالتادیبها به سر میبرند، نشان داده است 80 درصد آنها کودکانی بودهاند که در آتش اختلافات خانوادگی سوختهاند و طلاق و جدایی والدین شیرازه زندگیشان را از هم پاشیده است. قابل توجه این که زمینه بزهکاری در دختران چنین خانوادههایی به مراتب بیشتر از پسران است؛ به طوری که آمارها نشان میدهد 85 درصد دختران فراری را بچههای طلاق تشکیل میدهند.
براساس آماری که اخیرا از سوی معاون حقوقی و سجلی ثبت احوال کشور اعلام شده، در سال گذشته روزانه 302 طلاق در کشور به ثبت رسیده است که براین اساس هر ساعت حدود 13 جدایی در کشور به ثبت رسید. با در نظر گرفتن 100 عقد ازدواج درهرساعت میتوان نتیجه گرفت 13 درصد از ازدواجهای ثبت شده در هر ساعت به طلاق میانجامد.
به گفته سعید عبودی، معاون حقوقی و سجلی ثبت احوال کشور در سال 87 تعداد 110 هزار و 510 رویداد طلاق در کشور ثبت شده است.
این آمار و هشدار کارشناسان درباره آسیبپذیری فرزندان حاصل از این جدایی، لزوم توجه والدین و مسوولان را بیش از پیش گوشزد میکند.
حدیث ضابطی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: