گویا زمان برآورده شدن آرزوی من و پسرم فرا رسیده و لازم است که زائر سفر به سرزمین قصه، راهی شود. اینک که عازم سفرم، سفری به دیگر سوی زندگی، بر خود لازم میدانم تا از دوستانم و استادانم که آنقدر به من نزدیک بودند که در من بودند، تشکر کنم ؛ پروانه ماهان، زهرا عروس خوب پدر سالار، خانم بس، فاطمه ملاصدرا، فخرالزمان، مهین مشرقی، تارا، ثریا اردلان.... و زلیخای عاشق. گرچه همه این عزیزانم عاشق بودند، ولی عشق زلیخا خود یک معجزه بود.
... اما همواره بزرگترین مشوقم مردم بودند با مهر آریائیشان و ایمان به خدا.
... در طول بیش از دو دهه هرگز نه افتتاحیه و نه اختتامیه جشنواره فجر را ندیدم.
... در مقطعی که سینما راجایگاهی شایسته برای خود نمیدیدم، رسانه ملی ( تلویزیون ) پایگاهی شد تا مهرم را با مردم مهربان تقسیم کنم.و باز به قول حافظ ؛ کیمیای سعادت رفیق بود رفیق، رفقایی که همچنان هستند و من قدردانشان و آنان که رفتند خدا به همراهشان. و اما این همه تنهایی،برکت بود برای خلوت انس و این که ؛ یدالله فوق ایدیهم، که ترجمه سینمایی آن میشود: براستی خدا بزرگ ترین کارگردان است.
آنچه میبایست از جادوی سینما و بازیگری بیاموزم،آموختم تا شاید ره توشهای برای نوشتن باشد و در پی تجلی معجزه عاشقانه زلیخا در زندگی ام. اینک برآنم تا با اعجاز کلمات، پیوندی دیگر با شما داشته باشم.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم