لحظه به لحظه ‌یک جنایت از زبان متهم به قتل

نباید خودسرانه رفتار می‌کردم

نطفه این جنایت از یک رابطه دوستانه بدون شناخت از طرف مقابل، بسته شد و مرد با راه دادن فردی غریبه به حریم خانه‌اش نخستین اشتباه را مرتکب شد، اما پس از آن شک و سوءظن این آتش را شعله‌ورتر کرد و دست به اقدامی غیرقانونی زد که فرجامی تلخ داشت.
کد خبر: ۲۵۲۹۴۶

امین مرد جوانی است که چندی قبل در شعبه 71 دادگاه کیفری استان تهران به اتهام قتل محاکمه شد. او جرم خود را قبول دارد، اما می‌گوید دلایلی داشته که وی را به ارتکاب این جنایت ترغیب کرده است. امین در حالی که دستبند به دست دارد در ردیف اول دادگاه قبل از این که حرف‌هایش را شروع کند نفس عمیقی می‌کشد و بعد می‌گوید: «قبول دارم کامران را کشته‌ام، اما در آن لحظات حالت عادی نداشتم و نمی‌دانستم چه می‌کنم. باور کنید هیچ کنترلی بر رفتارم نداشتم.»

متهم در حالی که سرش را پایین انداخته و صدایش به زحمت شنیده می‌شود درباره چگونگی آشنایی‌اش با مقتول توضیح می‌دهد: «من شغلی معمولی داشتم و درآمدم زیاد نبود، به همین خاطر در روزهای تعطیل به عنوان خواننده مجالس کار می‌کردم و برای خودم ارکستر داشتم. کامران هم در همین کار بود و او نیز گروه خودش را داشت. همین همکاری باعث آشنایی و دوستی ما شد و هر از گاهی که برنامه‌ای پیش می‌آمد با هم همکاری می‌کردیم. در واقع اوایل هیچ مشکلی بین ما نبود تا این که....»

امین بقیه حرفش را می‌خورد. نوع نگاهش حکایت از آن دارد که اختلافات او و کامران بر سر موضوعی بسیار حساس و مهم آغاز شد. پس فرضیه رقابت شغلی یا اختلاف مالی با همان نگاه خاص متهم منتفی می‌شود و او بالاخره بعد از چند بار اصرار به حرف می‌آید و می‌گوید: «دوستی من و کامران به آن حد رسید که او بارها به خانه ما آمد تا این که فهمیدم او برای همسرم دردسر ایجاد کرده است و حتی زمانی که من نبودم به خانه ما آمده. من مطمئن شده بودم که با همسرم ارتباط دارد. به همین خاطر تصمیم گرفتم او را بکشم.»

حالا صدای امین به لرزش افتاده و چشم‌هایش از فرط اضطراب به سرخی گراییده است. او از رابطه‌ای خونین سخن به میان آورده است، اما نقش همسرش در این میان چه بود: «مینا به من گفت کامران از مدت‌ها قبل برایش مزاحمت ایجاد می‌کرد و خود او نمی‌خواسته با این مرد رابطه داشته باشد. البته من فکر می‌کنم مقتول به همسرم تعرض هم کرده بود ولی مینا حالا این حرف را قبول نمی‌کند.»

نطفه این جنایت از یک رابطه دوستانه بدون شناخت از طرف مقابل بسته شد و مرد با راه دادن فردی غریبه به حریم خانه‌اش نخستین اشتباه را مرتکب شد، اما پس از آن شک و سوءظن این آتش را شعله‌ورتر کرد و پس از آن رفتار خودسرانه و خارج از قانون امین کار او را به اینجا کشاند که باید در برابر اتهام قتل عمد از خودش دفاع کند و این در حالی است که اولیای دم مقتول برای وی درخواست قصاص کرده‌اند. متهم با صدایی که هنوز می‌لرزد، حرف‌هایش را این طور ادامه می‌دهد: «با وجود تصمیم قبلی در زمان حادثه نمی‌خواستم او را بکشم یک لحظه از خود بی‌خود شدم و نفهمیدم چه کار می‌کنم.»

بنا به محتویات پرونده برادر متهم به نام رامین و مینا نیز در این قتل نقش داشته‌اند. امین در این باره توضیح می‌دهد: «وقتی تصمیم گرفتم با کامران برخورد کنم به مینا گفتم با او در یک خیابان خلوت قرار بگذارد، بعد برادرم را هم خبر کردم البته به رامین توضیح زیادی ندادم و فقط گفتم کسی مزاحم مینا شده و می‌خواهم او را گوشمالی بدهم.»

به این ترتیب سناریوی قتل طرح‌ریزی شد و کامران به درخواست زن جوان روز حادثه به محل قرار رفت، اما خودش را در برابر یک دام دید. متهم ابتدا می‌خواهد از توضیح نحوه قتل طفره برود، اما وقتی به دستبندش چشم می‌دوزد و کمی فکر می‌کند به صحبت‌هایش ادامه می‌دهد: «وقتی کامران به محل قرار آمد اول ما را ندید و از ماشین پیدا شد. آن موقع من یک سر خیابان ایستاده بودم و رامین سمت دیگر. وقتی من و برادرم جلو رفتیم و او ما را دید فهمید چه خبر است و یکدفعه از زیر صندلی خودرواش یک تبر بیرون آورد و به طرفم حمله کرد. من هم به او مهلت ندادم، یک ضربه چاقو زدم و به داخل ماشین انداختمش. در این لحظه به رامین گفتم پشت فرمان بنشیند و ما به راه افتادیم، البته از اینجا به بعد دیگر همسرم نقشی نداشت.»

لحظه جنون بالاخره فرا رسید و امین همکارش را به کام مرگ کشاند: «در ماشین یکدفعه از خود بی‌خود شدم و پشت سر هم به او ضربه زدم. اصلا اختیارم دست خودم نبود. همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد و کامران در همان ماشین جان باخت. بعد ما جسدش را به منطقه‌ای بیابانی بردیم و رها کردیم. خودرو را هم کمی دورتر از جسد رها کردیم.»

امین به خاطر بازگو کردن آن وقایع دچار وحشت و دلهره شده و حالا دستانش نیز می‌لرزد و سعی می‌کند نگاهش را از زمین برندارد. او آخرین سکانس این جنایت را هم این طور تشریح می‌کند: «ماموران گشت اول پیکان مقتول را پیدا کردند و بعد متوجه لکه‌های خون روی صندلی راننده و کنار آن شدند. به همین خاطر اطراف را جستجو و جسد را کشف کردند. بعد هم از طریق شماره تلفنی که داخل پیکان بود اسم مقتول را فهمیدند و همین طور تحقیقات پیش رفت تا این که من، همسر و برادرم دستگیر شدیم.»

امین خیلی سریع و تند ماجرای قتل را توضیح داد و این شتاب وقتی با حرکات و لحنش جمع بسته می‌شود تنها نتیجه این است که او از عمل خود پشیمان شده و نمی‌خواهد زیاد در این باره صحبت کند، ولی من او را در بن‌بستی قرار می‌دهم تا به این یک سوال پاسخ دهد: «اشتباه‌هایی که در این رابطه انجام دادی چه بود و چطور می‌توانستی از این قتل پیشگیری کنی؟.»

امین سری به نشانه تاسف برای خودش تکان می‌دهد و می‌گوید: «از من که گذشت ولی مردم نباید سریع با هر کس که سلام و احوالپرسی پیدا کردند آنقدر صمیمی شوند که پای شخص به خانه‌شان باز شود. اگر این نکته رعایت شود دیگر کار به مراحل بعدی نمی‌کشد. ارتباطات آدم‌ها و دوستان و اطرافیانشان خیلی مهم است. آدم باید تا می‌تواند در انتخاب رفیق دقت کند.»

متهم نفسی می‌گیرد و بعد ادامه می‌دهد: «اگر هم کسی در موقعیت من قرار گرفت نباید چنان عصبی شود که نتواند تصمیم‌گیری کند، شاید اصلا کل موضوع یک شک بی‌دلیل باشد. پس قبل از هر چیز باید تحقیق کند و مطمئن شود. من قبلا فکر می‌کردم اگر به دادگاه بروم و از کامران شکایت کنم فایده‌ای ندارد ولی بزرگ‌ترین اشتباهم همین بود. باید اجازه می‌دادم قانون در این باره تحقیق کند و خلافکار را به سزای عملش برساند. درست است که مقتول عمل بسیار زشت و غیرقابل گذشتی انجام داد، اما من هم نباید خودسرانه رفتار می‌کردم.»

حرف‌های امین به پایان می‌رسد، اما هنوز وقت رفتن او نرسیده و برای بازگشت به زندان باید منتظر بماند. این بار من زودتر از متهم از دادگاه بیرون می‌آیم، اما صدای او هنوز در گوشم می‌پیچد.

داوود ابوالحسنی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها