در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در جشنواره امسال دو فیلم که اتفاقا در یک روز نیز به نمایش درآمده است سینما و مناسبات آن را دستمایه کار خود قرار داده بودند؛ یکی سوپر استار تهمینه میلانی و دیگری وقتی همه خوابیم بهرام بیضایی. در دو دهه اخیر نیز فیلمهای دیگری به این موضوع پرداختند که شاید شاخصترین آنها ناصرالدین شاه آکتور سینما اثر محسن مخملباف باشد. به هرحال سینما از آن دست مشاغل و هنرهایی است که حاشیه پردامنهای دارد و مخاطبان نیز به کشف این حاشیهها و رمز و راز آن علاقه خاصی دارند لذا به تصویر کشیدن این حواشی برای هر کارگردانی میتواند وسوسهانگیز باشد اما وقتی بهرام بیضایی به عنوان استاد این فن و کسی که همیشه با فاصله زمانی زیادی فیلم میسازد دست روی چنین سوژهای میگذارد مخاطب و علاقهمندان وی توقع دیگری از پرداختن به سوژه پیدا میکنند که با تماشای وقتی همه خوابیم این توقع چندان برآورده نمیشود و خود، پرسشهای بسیاری را پیش میکشاند.
وقتی همه خوابیم از قالب فیلم در فیلم استفاده میکند که به مناسبات اقتصادی و انسانی در فرآیند تولید فیلم میپردازد و به شکلی موازی هم در بستر فیلم اصلی و هم در قصه فیلمی که چگونگی تولید آن را به تصویر میکشد بیاخلاقیهای حاکم بر جامعه را نقد میکند و به فضای ناسالم زیست جهانی میپردازد که همه ما به نوعی در شکلگیری آن سهیم هستیم و خود را به خواب زدهایم. شرایط ناسالمی که پول و پارتی به عنوان عوامل تعیینکننده، همه چیز را حتی هنر و علم را در خدمت منافع و مصالح خود میگیرد و توانایی و اراده آدمیان در تعیین سرنوشت خویش چندان موثر نیست. این تنها سود و منافع فردی است که اهمیت دارد و به عنوان منبع ارزشگذاری اجتماعی به رسمیت شناخته میشود.
بیضایی از طریق ساختار دوگانهای که برای روایت قصه خود برمیگزیند میان واقعیت و خیال، نسبتی برقرار میکند تا مخاطب را در برابر داستانی قرار دهد که میان سینما و دنیای خیالی و زندگی و جهان واقعیاش رابطهای اینهمانی وجود دارد. اگرچه تماشاگر بعد از تقریبا 40 دقیقه که از فیلم گذشت متوجه فیلم بودن آن میشود اما وقتی در ادامه با دنیای واقعی شخصیتهای داستان برخورد میکند درمییابد که فاصله چندانی میان این دو ساحت وجود ندارد و چالشهای اخلاقی که در قصه فرضی وجود داشته است در نظام اجتماعی نیز بازتولید میشود و در واقع سینما همان امتداد زندگی است، چنانچه میان پرند پایا و چکامه چمانی و بین نجات شکوندی و نیرم نیستانی فاصله چندانی نیست. به عبارت دیگر در وقتی همه خوابیم جهان هنری همان جهان واقعی است و زمانی که نظام اجتماعی فرهنگی یک جامعهای بیمار شود همه شئون از جمله هنر نیز به این آشفتگی مبتلا شده و نقش و کارکردهای خود را از دست میدهد. اما آنچه که در این روایتپردازی عجیب به نظر میرسد و از بیضایی توقع نمیرود دوگانگی مطلقی است که میان شخصیتهای قصهاش ایجاد میکند، به این معنی که شخصیتهای داستان به دو گروه مشخص خوب و بد تقسیم میشوند که به شکل سیاه و سفید رنگآمیزی شدهاند یا خوب یا بد. ترسیم چنین موقعیتی یک نوعی جبههبندی در درام را شکل میدهد که با تفکر مدرن و روشنفکرانه شخصی مثل بیضایی همخوانی ندارد، ضمن اینکه در شخصیتپردازی آدمهای قصه نیز شاهد نوعی اغراق کاریکاتوری هستیم که تصویری منطقی و واقعی از آنها خلق نمیکند. این مرزبندی مطلق میان شخصیتهای منفی و مثبت قصه، ترکیبی کلیشهای و اغراق شده از کاراکترها به وجود میآورد که در نهایت نمیتواند تصویر درستی از واقعیت را بازنمایی کند و خیلی یکسویه و تحمیلی به نظر میرسد. استاد بیضایی اگرچه یک واقعیت ملموس در جامعه معاصر را نقد میکند که در حقیقی بودن آن هیچ تردیدی نیست اما انگار برای ترسیم این واقعیت بهجای اینکه از آن عکس بگیرد آن را نقاشی میکند و در این کار البته از مدادهای پررنگی برای رنگآمیزی اثرش استفاده میکند.
بهرام بیضایی که پس از هشت سال از ساخت سگکشی در ساخت فیلم جدیدش لبه پرتگاه دچار مشکلاتی شد که منجر به توقف ساخت آن شد گویی در وقتی همه خوابیم فرصتی پیدا میکند تا رنجنامه خود را به تصویر بکشد و حتی گاهی تا مرز تسویهحسابهای شخصی پیش برود. شاید زمانی که هنر در خدمت بیان احساسات شخصی هنرمند قرار میگیرد از منطق واقعیت کمی خارج شده و کسوتی کاریکاتوری به تن میکند، از این روست که وقتی همه خوابیم با تمام ظرافتها و درخششی که فرم و میزانسن و دکوپاژها دارد همچون آثار قبلی استاد چندان به دل نمینشیند. هرچند در این فیلم تعدد نماها و تکثر چرخش دوربین با مضمون قصه چندان همسو نیست و به عبارت بهتر به تبیین پیام فیلم چندان کمک نمیکند. به این مساله باید نوع بازیها و دیالوگهای فیلم را نیز افزود. نوعی ابهام و پیچیدگی به ویژه در بخش اولیه فیلم جز سردرگمی و خستگی مخاطب چیزی در پی ندارد. جنس دیالوگهای وی در این فیلم خیلی به آثار متاخر مسعود کیمیایی شباهت یافته است. اما درعینحال نمیتوان به زیباییشناسی بصری فیلم توجهی نداست. نماهای زیبای وقتی همه خوابیم در هر دو بخش فرعی و اصلی تصویر زیبایی از بصیرت سینمایی را خلق میکند که جدای از مضمون اثر، زیبا و لذتبخش است.
وقتی همه خوابیم لحن عصبی و شتابزدهای دارد که بیش از آنکه برخاسته از هنرمندی کارگردانش باشد بازتابی از واکنش وی نسبت به روزگار تلخی است که در سالهای اخیر در عرصه فیلمسازی بر وی گذشته است، به گونهای که برخی این فیلم را عقدهگشایی میدانند تا عقیدهنمایی! با این حال نمیتوان از جایگاه ارزشمند و والایی که بهرام بیضایی در سینما و تئاتر ما دارد به راحتی گذشت و احترام استاد را پاس نداشت. اتفاقا شاید همین جایگاه و بزرگی بیضایی باشد که توقع مخاطبان و منتقدان سینما را از وی بیشتر میکند و از وی انتظار ندارند در تصویر کشیدن حاشیه سینما، خود به حاشیهپردازی گرفتار شود. مژده شمسایی در پایان فیلم چه به عنوان چکامه چمانی و چه در مقام همسر و نماینده بیضایی سخن نهایی فیلم و حرف کارگردان را بر زبان میآورد تا بیضایی به مخاطبان سینما و علاقهمندان خود اعلام کند که سینما را دوست دارد اما حاشیههای آن را نه!
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: