دینداری در قرن بیست‌ویکم

تعامل دین ‌و فرهنگ‌ روزمره

بسیاری از جامعه شناسان دین معتقدند در جهان معاصر دین به امری ناپیدا تبدیل شده‌است. به این معنا که با خروج معنای مذهبی از نهادهای مشخص و رسمی اینک هر نهاد و پدیده‌ای می‌تواند رنگ و بوی دینی به خود بگیرد. در اینجا دیگر معنای مذهبی تنها در مناسک و آیین‌های مذهبی محصور نیست و خود را در عرصه‌های کاملا‌ غیر مذهبی متجلی می‌کند. یکی از این عرصه‌ها،‌عرصه زندگی روزمره و سرگرمی، ‌اعم از موسیقی، فیلم و ... است. تحقیق لیپی که بخشی از آن را در اینجا می‌خوانید به تعاملا‌ت دین در زندگی روزمره امریکایی می‌پردازد.
کد خبر: ۲۴۶۷۲۸

چند دهه پس از پایان جنگ جهانی دوم می‌توان گفت که بیشتر دگرگونی‌های عمده‌ای که در فرهنگ امریکایی روی داده پیامدهای معناداری بر سیر دینداری مردم‌پسند داشته‌اند. اوقات فراغت برای عموم مردم بیشتر شده و کنار آن نیز امکاناتی که برای پرکردن این اوقات وجود داشته افزایش یافته‌اند. جاذبه‌های گردشگری به وجود آمده‌اند که گردشگاه‌هایی با رنگ و بوی دینی را نیز در خود جای می‌دهند. بازار ادبیات مردم‌پسند به حدی توسعه یافته که نه تنها جراید مردم‌پسندی را که مخاطب عام را هدف می‌گیرند، پوشش ‌می‌دهد بلکه کتاب‌های دینی، الهام‌آفرین و تقویت نفس را نیز در بر می‌گیرد؛ کتاب‌هایی از همان نوع که در قفسه‌های کناری صندوق سوپرمارکت‌ها پیدا می‌شوند. رسانه‌های سرگرم‌کننده، به ویژه فیلم، تلویزیون و همچنین موسیقی مردم‌پسند با نسبتی بی‌سابقه و پرشتاب رشد کردند و به نیروهایی عمده در شکل‌دادن به ارزش‌های عمومی امریکایی‌های قرن بیستمی تبدیل شدند. همه این سویه‌های فرهنگ مردم‌پسند به جهت تقویت و حفظ لایه‌های دینداری مردم‌پسند پیامدهای مهمی داشته‌اند. برخی به این بحث پرداخته‌اند که در فرهنگ معاصر امریکایی، کارکردهای همگرایانه دین در مظاهری اینچنین از فرهنگ مردم‌پسند و رسانه‌های جمعی یافت می‌شود، البته بعد نجات‌بخش دین در حوزه‌ای بسیار شخصی و خصوصی باقی مانده است. عموم تحلیلگران با این گفته مارتین مارتی موافق‌اند، گرچه این توافق با موضوعاتی از این دست در می‌آمیزد که خصایل مختص دین امریکایی‌ها در دهه 1990، تاکیدی بر تجربه دینی شخصی و تبعید همیشگی دین به فضای خصوصی است (با پافشاری بر خودآیینی فردی نسبت به اقتدار گروهی) و نیز این انتظار که دین می‌تواند به زندگی فردی معنا بخشد جزو دیگری از این برداشت‌ها است.

در اوایل دهه 1970 پای دین به خیابان برادوی نیویورک هم باز شد؛ به شکلی کاملا بی‌پرده در موسیقی‌های مردم‌پسندی و اپراهای راک Andrew Lloyd ،Tim Rice وGodspell و عموما با آهنگ و شعری ساخته استفان شوارتز (Stephen Schwartz) عناصر دینی حضور داشتند. کارشناسان دینی با دیدن این کارهای موسیقیایی و با دیدن کارهایGodspell که بسیار طنزآمیز بود، به ستایش و انتقاد زبان گشودند؛ ستایش‌های‌شان چنین وانمود می‌کرد که برای ارزشگذاری این بازنمایی‌های مردم‌پسند باید از آموزه‌های رسمی کلیسا همچون معیاری هنجاری کمک گرفت. این بحث از زاویه‌ای متفاوت، از کشف روشهای تازه‌تری خبر می‌داد که به واسطه آن روشها، موسیقی راک می‌توانست ارزشهای نیمه‌تمام کسانی را تایید کند که این موسیقی برای‌شان سازکاری برای تحکیم جهان‌بینی شخصی بود. برای نمونه عیسی سوپراستار، به نظر می‌رسد کسی است که در دنیایی به دام افتاده که اداره‌کردنش فراتر از توان اوست، دنیایی که در آن شکست (بر صلیب کشیده‌شدن مسیح) نتیجه‌ای گریزناپذیر است، اما با این وجود شکست تاکیدی ست بر قدرتی بزرگ‌تر که اداره تمامی جهان را در دست دارد؛ در محکمه‌ای که در برابر پیلاتوس (فرماندار رومی اورشلیم در زمان عیسی) بر پا شد، مسیح گوشزد کرد که مسیر زندگی را نیرویی فراطبیعی تعیین می‌کند و انسان‌ها نمی‌توانند آن را تغییر دهند. فهم مشابهی از جهان، بدین نحو که جهان مقهور نیروهای فراطبیعی است بسیاری از انواع دینداری مردم‌پسند را مستحکم می‌کند.

موسیقی راک دینی نیز توجه تحلیلگران را به خود جلب کرده است، هرچند با وضوحی کمتر و عموما با تاکید بر نفوذ احتمالی دین در خوانندگان یا آهنگسازانی خاص همراه است و به بررسی شیوه‌هایی ماهرانه‌تر که اشعار و سبک‌های ایشان بدان شیوه تکیه‌گاه جهان‌بینی مردمی می‌شوند نمی‌پردازد، برای مثال، انبوه چشمگیری از نوشته‌هایی را می‌توان یافت که درباره زمینه دینی کارهای الویس پریسلی (Elvis Presley) سخن می‌گویند. کارهای او عموما از آموزه‌های فرقه متمسک به عید گلریزان یا عید پنجاهه ریشه‌ می‌گیرد و حتی سبک دایره‌وار او به مثابه مظهری از تجربه‌ خلسه‌آوری ست که ویژگی عبادات این فرقه است. همه اینها از مؤانست‌ او با موسیقی کلیسایی حکایت می‌کند. پیامد تمسک جنوبی‌ها به عید پنجاهه بر هنرمندانی همچونJerry Lee Lewis وTammy Wynette نیز مورد اشاره قرار گرفته است. یکی از مفسران در اشعاری که به‌ وسیلهBruce Springsteen سروده و خوانده شده بود مظاهری از آموزه‌های دینی را نشان می‌دهد؛ دیگری آثارSpringsteen را بازتاب ارزشهای کلیسای کاتولیک می‌داند، حتی کارهای آمیخته با شهوت‌پرستی خوانندگانی چونPrince ،Madonna ،Michael Jackson و Boy George تفسیری دینی می‌پذیرند؛ در این آثار تجلی شهوانی به تجلی نیمه‌تمام (و جسمانی) امر متعالی بدل می‌شود. اینجا بازهم، سویه‌ای زیرکانه‌تر نهفته است که ارتباطی عمیق با دینداری مردم‌پسند دارد. گنگی معنا در بیشتر موسیقی‌های راک، از اشعار گرفته تا اجرای آنها، بازتاب‌‌دهنده ابهامی است که در بیشتر تجارب بشری نهفته است، بویژه تجربه کسانی که از دوره جوانی به بزرگسالی گذر می‌کنند. در این زمینه‌، موسیقی راک بخوبی ابزاری است برای پا بیرون گذاشتن از سرگردانی‌هایی که زندگی روزمره را بر هم می‌زنند تا به احساسی از آن قدرت و سلطه‌ای دست یابند که به طور معنوی بنیاد تمام دین‌داری‌های مردم‌پسند است. اشعار خاص و تدابیر نمایشی خوانندگان منفرد، به‌خودی‌خود، نسبت به پدیده موسیقی راک اهمیت کمتری دارند زیرا موسیقی راک به مثابه بیانی آیینی ست از چگونگی ادراک تجربی بخشی از مردم که در جستجوی معنابخشیدن به تجارب خویش هستند. همان‌گونه که یک مفسر دیگر گفته: موسیقی راک تقدیس بی‌نظمی است، اما تقدیس بی‌نظمی گامی است در طریق بخشیدن معنایی‌اندک به تجربه، یعنی همان کارکرد ابتدایی دینداری مردم‌پسند.

تحلیلگران فرهنگ مردم‌پسند به دیگر رسانه‌های سرگرم‌کننده نیز پرداخته‌اند، از کارتون‌ها گرفته تا فیلم و تلویزیون و کم‌وبیش در همه آنها ابعاد دینی و الهیاتی عمیقی یافته‌اند. بیشتر موشکافی‌های دینی با نگاه به برتری الهیات رسمی و آموزه‌هایی که از سوی مراجع دینی صادر می‌شوند به تفسیر رسانه‌های فرهنگ مردم‌پسند نزدیک شده‌اند. برای نمونه گرایشی وجود دارد که می‌خواهد در قهرمان‌های فیلمهایی مانند دستان خونسرد لوقا چهره‌هایی مسیحایی بیابد یا می‌خواهد در فیلمهای کارگردانانی مانند استنلی کوبریک و اینگمار برگمان برای وضعیت بشری پندهایی اخلاقی پیدا کند. شخصیت‌های کارتونی مانند ناخدا امریکا به چهره‌هایی نجات‌بخش در زندگی بدل می‌شوند، علاوه بر این شخصیت‌های متعدد در کارتون‌های محبوبی چون آجیلی‌ها، به خداشناسانی نو ارتودوکس در جامه‌ای مبدل تفسیر می‌شوند. برنامه Archie Bunker در تلویزیون آنچه در خانواده می‌گذرد، جایگاه تازه‌ای به عنوان نماد ازخودبیگانگی به دست آورد؛ در عین حال طمع و خودبزرگ‌بینی شخصیت‌های مجموعه دالاس - نمایشی احساساتی و کم ارزش که در ساعات پربیننده دهه 1970 و 1980 پخش می‌شد- به نمادهای منازعه ابدی خیر و شر تبدیل شده بودند. هالیوود از دیدگاه‌های آخرالزمانی فیلم جنگ ستارگان و فیلمهای دیگر این ژانر حمایت می‌کند. نکات دقیق و ظریف دینی همه‌جا پراکنده‌اند؛ البته اعتراضاتی دینی نیز وجود دارند که این پدیده‌های مشابه را به دلیل تکیه آنها بر خشونت و خودنمایی ارزش‌های سنتی دینی و اخلاقی و در برخی موارد به دلیل کاسته‌‌شدن اهمیت مکاشفات عمیق دینی با نگاه غیردینی به آن مردود می‌دانند.

هم مدافعان و هم مخالفان وجود سویه‌ای دینی در انواع شکلهای سرگرمی مردم‌پسند، فراموش کرده‌اند که باید از زاویه دینداری مردم‌پسند نیز بدین موضوع بنگرند. برای تفسیر شخصیت‌های کتابها، فیلمها و برنامه‌های تلویزیونی طنز به عنوان شخصیت‌هایی یزدان‌شناس یا چهره‌هایی دینی در لباسی مبدل یا برای تفسیر داستان فیلم به عنوان تمرین‌هایی یزدان‌شناختی باید انسجامی مفهومی و مختص به سنتهای رسمی دینی را به چیزی تحمیل کرد که همانند دینداری مردم‌پسند فاقد حداقلی از نظام‌‌مندی است. این مطالب منکر این حقیقت نیستند که بیشتر سرگرمی‌های مردم‌پسند، از انگاره‌های ناتمام و ابتدایی جهان‌بینی مردم که بخشی از دینداری مردم‌پسند هستند حمایت می‌کنند. بی‌شک میلیون‌ها امریکایی خود را با سریال Archie Bunker همذات‌پنداری‌ می‌کنند، یعنی مشابه کسانی هستند که به طور دائم در تلاش‌اند تا از دنیایی که بیش‌ازپیش از خواست آنان سرپیچی می‌کند معنایی بیافرینند. بی‌تردید، شیفتگی نسبت به دریافت‌های مکاشفه‌وار داستان‌های علمی تخیلی، تصور مبارزه دائمی خیر و شر را که معنا‌بخش قدرتی فراطبیعی در بسیاری از دینداری‌های مردم‌پسند است با نیم‌نگاهی به عصر طلایی پیروزی نهایی خیر تقویت می‌کند. رسانه‌های سرگرم‌کننده نه با تکرار آموزه‌های رسمی دینی بلکه در معنایی مبهم و با فرستادن علائمی در پرده که تصورات و نظرات خصوصی فرد را مستحکم می‌کنند به دینداری مردم‌پسند کمک می‌رسانند.

فرهنگ مردمی همچنین به تمایل عمومی برای ملموس کردن احساس‌ها و باورهای انتزاعی دین نیز پاسخ می‌دهد. در اینجا باز هم ما با شیوه‌ای غیرمستقیم برای تقویت دینداری مردم‌پسند مواجه‌ایم، چون همه تلاشها در جهت ارائه‌ شکلی مرئی و انضمامی از دینداری شخصی، ابزارهایی را پیشنهاد می‌کنند که افراد می‌توانند با استفاده از آنها به دیگران علائمی بفرستند، دال بر این‌که آنها به طور خصوصی از یقینی دینی بهره‌مندند. با این حال لازم نیست که این علامت‌ها به شیوه‌ای ارسال شوند که از نظر مفهومی منسجم باشد.

در اوایل دهه 1980 کتابداران اعلام کردند که در میان خوانندگان تقاضای فزاینده‌ای برای مطالبی دینی که برای مردان و زنان عادی نوشته شده باشد به وجود آمده است. این نیازها عموما بر احساسات هزاره‌باورانه‌ای استوار است

برای نمونه، در این چند دهه اخیر چندین گردشگاه‌ با رنگ‌وبویی دینی که اغلب آنها به طور عام بر محور مسیحیت شکل گرفته‌اند به جاذبه‌هایی توریستی تبدیل شده‌اند. می‌توان باغهای کریستوس در گاتلینبورگ ایالت تنسی، جنگلی نزدیک شهر مورفی در ایالت کارولینای شمالی و باغهای بهشتی در راک‌سیتی ایالت جورجیا را از جمله این گردش‌گاه‌ها به شمار آورد. در گردش‌گاهی درEureka Springs ایالت آرکانزاس، پیکره‌ای بزرگ‌تر از‌اندازه واقعی از مسیح ساخته شده، در این گردشگاه سالن آمفی تئاتری جا دارد که در آن نمایش‌های مربوط به مصائب مسیح به اجرا در می‌آید. در مجموعه‌های توریستی دیگر جاذبه‌های توریستی کوچک‌تری به مردم نشان داده می‌شود. همین اواخر، رسانه‌های خبری گزارش کردند مجسمه‌هایی دو فوتی از عیسی مسیح هم به بازار آمده‌ است. در حالی که نسخه اصلی این مجسمه‌ها مسیح را چون مرد سفیدی با چشمانی آبی نشان می‌دهد، نمونه‌های نژادی دیگری نیز از روی این مجسمه طراحی شده‌ تا مجسمه طراحی شده عیسی، مسیح را به شکل مردی سفیدپوست با موها و ریش‌هایی سفید تجسم بخشد. کسانی که علاقه داشتند می‌توانستند برای بدنه ماشین‌شان برچسب‌هایی بخرند که ظاهرا پیام‌هایی مذهبی بر رویشان نوشته شده بود. از آنجا که احتضار سنتهای رسمی دینی پیامدهای دینی بسیاری داشته حتی می‌توان نکات ظریف دینی را روی کارت‌پستال‌‌ها نیز مشاهده کرد. چاپ‌کنندگان کارت‌های تبریک اکنون انواع کارتها و دیگر محصولات‌ را با مضامین دینی منتشر می‌کنند. به هر حال، بندرت پیش می‌آید که پیام‌های دینی به شکل آموزه‌‌هایی رسمی‌ ظاهر شوند، در عین حال چنین پیام‌هایی در لفافه زبانی مبهم پیچیده می‌شوند تا هم فرستنده و هم گیرنده بتواند این پیام را به منزله تاییدی بر باورهای شخصی خویش تلقی کند.

با این‌که ممکن است مراجع دینی محتوای گردشگاه‌های دینی یا ارزش مجسمه‌های عیسی یا مضمون یزدان‌شناختی پیام‌های کارت تبریک را نکوهش کنند؛ اما برای این‌که بدانیم مردم عادی چگونه با دیگران ارتباط برقرار می‌کنند و نشان می‌دهند که افرادی مذهبی هستند و به قوای فراطبیعی که سرنوشت آنها را رقم می‌زنند احساس وفاداری می‌کنند، باید برای این امور اهمیت فراوانی قائل شد. زیارت گردشگاه‌های دینی یا بازدید از پناهگاه مسیحیان در ایام تعطیل به دینداری شخصی و خصوصی امکان بروز می‌دهد. با بودن در چنین مجموعه‌هایی، فرد نشان می‌دهد که در حوزه اخلاقی و دینی، باورهایی دارد که خاص، غیرمشخص و نامعین هستند. همین برداشت را می‌توان از مجسمه‌ها و برچسب‌ها یا کارت‌تبریک‌ها داشت. صرف‌نظر از این‌که به مجسمه عیسی هم می‌توان هویتی نژادی نسبت داد، اهمیت این مجسمه‌ها در این امر نهفته است که آنها کالایی دینی هستند؛ این کالا نشانه‌ای است برای باور پیچیده و مبهم فرد به امری فراطبیعی به شیوه‌ای که مجسمه‌های دیگر نمی‌توانند آن را نشان دهند. کارت تبریک‌ها هم چنین هستند؛ سیالیت زبان در این کارت‌ها وسیله رساندن این پیام به گیرنده است که فرستنده نسبت به امر فراطبیعی احساس وفاداری می‌کند و به دنبال هویتی دینی‌ست. با این وجود، توانایی فرستادن نشانه‌هایی غیرمستقیم از دینداری فرد راهی‌ست برای اعلام مشروعیت این شیوه زندگی و حمایت از ارزش‌ها و باورهایی مختلط و رنگارنگ که جهان‌بینی شخصی افراد را تشکیل می‌دهند.

از سوی دیگر، نویسندگان بسیاری ورزش را هم با برداشتی دینی توصیف کرده بودند. آیین‌هایی که قدرت فراطبیعی را برای پیروزی در مسابقه به یاری فرا می‌خواند بخشی از بیشتر مسابقات ورزشی است. صدای هیاهوی ورزش‌های پربیننده در روزگاری که تلویزیون به بینندگان بی‌شماری توان تماشای این مسابقات را می‌دهد، طرفداران را به آنجا می‌کشد که تیم خودشان را با نیروهای خیر هم‌ذات بینگارند و تیمهای رقیب را نیروهای شر بدانند. برای بعضی مشارکت مستقیم در فعالیت ورزشی به شیوه‌ای دینی صورت می‌گیرد و تجربه‌ای بشدت درونی و نشاط‌آور می‌آفریند که همانند تجربه پروازی آزاد یا مواجهه‌ای خلسه‌آور با امر غایی است. چنین تجربه‌ای خصوصی و شخصی است از آن رو که کس دیگری نمی‌تواند دقیقا در آنچه ورزشکار احساس می‌کند شریک شود. نکته این نیست که ورزش برای خود یا از خود دینی رسمی پدید می‌آورد، بلکه موضوع این است که ورزش هم منبعی است که افراد برای ساختن دنیایی با معنا و سربه‌زیر بدان تکیه می‌کنند. ورزش هم همانند دیگر وجوه زندگی، احساس خیر محض و شر محض را که سراسر دینداری مردم‌پسند را پر کرده تقویت می‌کند. هرچند همچون همه دینداری‌های مردم‌پسند این احساس هرگز ساختی نظام‌مند نمی‌یابد و به این سان مسابقات ورزشی به منادی مواجهه‌ای نهایی میان نیروهای نورانی و نیروهای ظلمانی تبدیل می‌شوند.

اضافه بر کتابهای اعتماد به نفس آفرین، کتابهای دیگر دینی هم که مخاطبانی عام را هدف می‌گیرند به حفظ دینداری مردم‌پسند کمک می‌کنند. در اوایل دهه 1980 کتابداران اعلام کردند که در میان خوانندگان تقاضای فزاینده‌ای برای مطالبی دینی که برای مردان و زنان عادی نوشته شده باشد به وجود آمده است. این نیازها عموما بر احساسات هزاره‌باورانه‌ای استوار است که همواره یکی از شریان‌های دینداری مردم‌پسند بوده. برجسته‌ترین نمونه در این خصوص کتاب پایان حیات کره زمین است که در سال 1970 منتشر شد. مولف این کتاب Hal Lindsey است که اکنون مفسر شبکه سخن‌پراکنی تثلیثِ وابسته به فرقه انجیلی‌ها ست. این کتاب با این یقین که جهان پس از یک نسل از برپایی کشور اسرائیل به عنوان دولتی مستقل به انتها خواهد رسید، تفسیری از اتفاقات معاصر ارائه می‌کند، از شیوع سرطان پوست گرفته تا حرکت زنبورهای کشنده برزیل به سوی شمال، همه این مطالب با پیشگویی از این‌که پایان جهان بسرعت نزدیک می‌شود سازگار شده بودند و شواهدی از ظهور دجال و شخصیت‌یابی فراطبیعی شیطان به دست می‌دادند. پیام این کتاب ساده بود: تنها کسانی که به نیروهای خیر وابسته هستند می‌توانند باقی بمانند و پیروز شوند. دو سال بعد،Lindsey ، این بار با همکاری Carol Carlson کتابی به نام ‌شیطان بر روی کره زمین زنده و سرحال است منتشر کرد. بر اساس حس شدیدی که از واقعیت شر در دینداری مردم‌پسند وجود دارد،Lindsey در شیوع علاقه‌ تازه به امور اسرارآمیز، شیفتگی نسبت به اهریمنان و حتی شطحیاتی که با تجربه‌های دینی فرقه متمسک به عید پنجاهه همراه است علامت‌هایی را تشخیص داده بود که از افزایش حضور شیطان حکایت می‌کرد. هر دو کتاب، پیش از تغییرات مهیجی که در اتحاد جماهیر شوروی و اروپای شرقی رخ داد نوشته شده بود، از همین رو نویسنده کمونیزم را از برجسته‌ترین نشانه‌های حضور شیطان و نزدیکی رستاخیز جهان می‌دانست. کتاب پایان حیات کره زمین تا سال 1990 بیش از 20 میلیون نسخه فروش رفت. در سال 1978 بر پایه نوشته‌های این کتاب، فیلمی هالیوودی ساخته شد که از طریق این رسانه میلیون‌ها مخاطب جدید را به پیام معادشناختی خود جلب کرد. بیشتر کسانی که این کتاب یا نسخه فیلمی این کتاب را دیدند و خواندند نمی‌دانستند که او درس‌خوانده‌ مدرسه علوم دینی دالاس، کارمند تمام‌وقت دانشکده صلیبیون مسیح و پس از آن مدیر خلاق آن دانشکده در لوس‌آنجلس بوده است.

«سوپرمارکت الهی: خرید به نیت خدا در امریکا» عنوانی است که Malise Ruthven برای کتابی برگزیده که شرح سفرش به سرزمین کهن دینداری مردم‌پسند یعنی امریکاست. دینداری مردم‌پسند تا حدی با خرید به نیت تقرب به خداوند در سوپرمارکت الهی یکسان است، چرا که وابسته به نگرش افراد به کالاهای فراوان و انتخاب و گزینش باورها و آیین‌هایی است که با احساسشان بخواند و نهایتا نظامی جهان‌شناختی تولید کند که حتی اگر فاقد انسجام معنایی باشد، بتوانند خارج از تجارب شخصی خود و با تکیه بر آن نظام، معنایی زنده بیافرینند. بیش از آن که دینداری مردم‌پسند محصول مدرنیزاسیون و پیشرفت فناوری باشد، با احساس زنده و سرشار و البته نامنسجمی از امر فراطبیعی و یقین به این‌که جهانِ تجربه عرصه‌ای است که نیروهای خیر و شر در تکاپو برای تسلط بر آن هستند آمیخته است و از همان ابتدا در امریکا جوانه زده بود. از پیوریتن‌ها گرفته تا کافران جدید، از چروکی‌های سرخ‌پوست گرفته تا دانشمندان مسیحی، همه زنان و مردان عادی امریکایی به عنوان یک خواسته انسانی به معنابخشی نیاز داشتند. آنها در زندگی‌شان در جستجوی راههایی برای دستیابی به قلمرو قدرت‌های فراطبیعی بودند تا بتوانند از آن نیروها استفاده کنند و آن نیرو بدیشان این احساس را عطا کند که بر زندگی‌شان نظارت دارند و از این رو سرنوشت خود را به دست خویش رقم ‌می‌زنند. دیندار بودن به سبک امریکایی، یعنی شرکت در این نظام پویای معنابخشی به زندگی فردی خویش، نظامی بشدت شخصی و در نهایت بسیار خصوصی.

منبع:

Being Religion, American style: A History of popular Religiosity in the United States

چارلز لیپی
ترجمه: دانیال شاه‌زمانیان

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها