گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

سندی شگفت از شاه سلطان حسین

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و. جهان پرداخته‌اتند از جمله کیهان- تسلیم نمی‌شویم،آفتاب یزد- یکی از آن تصمیمات یک ‌شبه!،جمهوری اسلامی- آمریکا و چتر جاسوسی ماهواره‌ای،ابتکار- سندی شگفت از شاه سلطان حسین،دنیای اقتصاد- آزادی اطلاع‌رسانی، که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۴۶۵۰۴

کیهان: تسلیم نمی‌شویم

«تسلیم نمى شویم !»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن می‌خوانید؛
1- رئیس جمهور آمریکا که چندی پیش برای شرکت در اجلاس اتحادیه اروپا به جمهوری چک رفته بود، در برابر برج تاریخی پراگ برای مردم این شهر سخنرانی کرد. اوباما مدعی شد که آرمانش جهانی خالی از سلاح های هسته ای است.

یکی از دو پایگاه سپر موشکی آمریکا که بوش برپایی آنها را با خطر موشکی از سوی ایران! توجیه می کرد در این جمهوری استقرار یافته است. به نظر می رسید باراک اوباما که «سودای تغییر» در سر دارد و سعی می کند آغوش خود را برای برقراری رابطه با ایران باز نشان دهد، خواهان دست کشیدن از پایگاه سپر موشکی در چک و لهستان باشد؛ ولی وی در پراگ جا پای رئیس جمهور سابق گذاشت.

اوباما در سخنرانی خود مثل سلفش جرج بوش اتهامات علیه برنامه هسته ای کشورمان را تکرار کرد و سپر موشکی را به خاطر آنچه که خطر موشکی از طرف ایران می نامید! موجه دانست. او با صراحت تاکید کرد؛ تا زمانی که خطری به نام ایران وجود دارد، آمریکا به برنامه سپر موشکی خود پایبند خواهد بود.
اوباما در حالی که سعی داشت ژست دموکراتیک خود را حفظ کرده و بار دیگر دستکش های مخملی خود را بسوی ایران دراز کند، یک پیام دیگر نیز فرستاد و گفت:«ایران می تواند دست به انتخاب بزند و جای شایسته  خود را در جامعه جهانی بدست آورد. اگر ایران به این گزینه نرسد و به تعهدات بین المللی پایبند نباشد، شانس خود را برای آینده ای مثبت از دست خواهد داد.»
2- سال گذشته میلادی، جهان شاهد سرازیر شدن خیل عظیم مردم به خیابانها بود. آنها شعاری را فریاد می زدند که تابلوی تمام نمایی از شرایط شرم آور دنیای امروز و نظام ناعادلانه جهان بود: «ما گرسنه ایم»! این صدای هزاران فقیر و گرسنه نه در یک شهر بلکه در خیابانهای موریتانی، ساحل عاج، هاییتی، کامرون، موزامبیک و... بود.

بحران «گرسنگی» یکی از شاخصه های بارز بی عدالتی در نظام جهانی است. بیش از 850 میلیون انسان گرسنه در جهان زندگی می کنند. بنابر اظهار رئیس بانک جهانی، هم اکنون فقر و گرسنگی و بحران تامین موادغذایی 33 کشور جهان را تهدید می کند. در نظام جهان امروز، ثروت 200 موسسه خصوصی با ثروت 40درصد مردم دنیا برابری می کند. بیش از یک میلیارد نفر در فقر مطلق به سر می برند. در این نظام، صاحبان ثروت و سرمایه مجازند به بهای گرسنگی و مرگ صدها هزار نفر، بهای موادغذایی از جمله برنج و غلات را در بورسهای کشورهای توسعه یافته بالا ببرند و به تورم بیشتر جیب هایشان بنازند!

اما دیری نپایید که نظریه پردازان و کارگزاران نظام لیبرال دموکراسی که کنار گور سوسیالیسم شیپور پیروزی سرمایه داری می زدند و عصر تازه ای از رفاه، صلح و آزادی را نوید می دادند با بحران اقتصادی جهان که از آمریکای مدعی استیلای بر بشریت! شروع شد، تشت شکست و رسوایی شان از بام اقتصاد سرمایه و بازار آزاد بر زمین افتاد.

3- روزگاری موج سهمگینی از «جهانی شدن» سراسر جهان را فرا گرفت. طرفداران این نظریه معتقد بودند که تحولات تکنولوژیک و سیاسی 50 سال اخیر، جهان را وارد عصر جدیدی از مناسبات کرده که ویژگی شاخص آن کاهش روزافزون فاصله های زمانی و مکانی، ادغام فزاینده نظام های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی جهان و رشد چشمگیر تولید و مصرف است. آنها می گفتند که روند جهانی سازی می رود تا نقشه جغرافیای اقتصادی جهان را دگرگون کند. به گمان آنان شبکه اقتصاد جهانی آن قدر نیرومند و گسترده شده بود که پیشبرد یک برنامه توسعه اقتصادی موفق در خارج از آن و بویژه در تقابل با آن، یک خودکشی اقتصادی و سیاسی به شمار می آمد.

در پرتو این نگاه از همه کشورها خواسته شده بود تا دروازه های خود را به روی سرمایه جهانی و بازار آزاد باز کنند و از دستورالعمل های دیکته شده بانک جهانی، صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت جهانی پیروی نمایند. آنان اینگونه وانمود می کردند که بازار آزاد جهانی به عنوان شالوده توسعه، رشد و کارایی اقتصادی در نظم نوین جهانی یک واقعیت انکارناپذیر و البته غیرقابل اجتناب است.

اما واقعیت چیز دیگری بود و جهان گستری سرمایه و برنامه اقتصادی و صنعتی لیبرالی ماهیت خود را نشان داد و معلوم شد که هدف، رشد و شکوفایی اقتصادی کشورهای توسعه نیافته و مورد تعرض سرمایه داری نیست، بلکه تسلط ناعادلانه قدرتهای بزرگ بر جهان معاصر است. تسلطی که از تامین سود بیشتر سرمایه های بزرگ آنهم به بهای بحران اقتصادی و افزایش سرسام آور بدهی های کشورها به بانک جهانی و صندوق بین المللی پول و نابودی و غارت منابع آنها و گسترش فقر و بیکاری میسر می شد.

شاید به همین دلیل موج مخالفت و اعتراض مردمی در سراسر دنیا علیه جهانی شدن و نظم نوین جهانی و WTO گسترش یافت. امروز نسخه های صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی چیزی جز تحمیل اهداف استعماری قدرتهای بزرگ و صاحبان سرمایه، عمیق تر شدن فاصله فقر و غنا و سلب آزادی و استقلال ملت ها تجویز نمی کند.

4- جامعه جهانی که اوباما از آن یاد می کند و آینده ایران را در گرو پیوستن به آن می داند جامعه ای است که آمریکا در نظام تک قطبی آن برای خود سیادت و برتری بر مردم دنیا قایل است. به قول فوکویاما«دولتمردان آمریکا معتقدند دولت و ملت آمریکا حق دارند به عنوان نیروی خیر، جهان را آباد و آزاد  کنند. همین برتری آمریکایی به آنها مشروعیت بین المللی می دهد که از آن به عنوان هژمونی خیراندیشانه یاد می شود. آمریکایی ها برای اثبات این هژمونی می توانند نه تنها از خود در برابر جهان توسعه نیافته دفاع کنند بلکه به اقدام پیش دستانه دست زنند و عملیات نظامی انجام دهند و با مهندسی اجتماعی، توسعه نیافتگی از جمله سیاسی و اقتصادی کشورهای هدف را حل کنند که نمونه های آن را در افغانستان و عراق مشاهده می کنیم.»

در حالی که صدها میلیارد دلار هزینه جنگ در عراق و افغانستان و کشتار مردم این کشورها می شود، طبق آمار سازمان ملل روزانه 20 هزار نفر از گرسنگی در دنیا می میرند و تنها با مصرف یک درصد از پولی که سالانه صرف هزینه های نظامی می شود، می توان آنان را از مرگ نجات داد و به فاجعه گرسنگی در جهان پایان بخشید.

جالب آنکه این بی عدالتی در نظام جهان، دامان صاحبان قدرت را هم گرفته و به عبارتی خودشان هم به خودشان رحم نکرده اند. به قول «جان ادواردز» سناتور دموکرات آمریکایی، در این کشور «دو آمریکا وجود دارد»! تا قبل از بحران اقتصادی و مالی این کشور که دامنه اش بخش های گسترده ای از جهان را فرا گرفت، 10درصد جمعیت آمریکا صاحب 70درصد ثروت کشورشان بوده و 20درصد جمعیت نیمی از کل مزد و حقوق پرداختی را دریافت می کردند. میلیون ها آمریکایی در فقر ، بی خانمانی، بیکاری و محرومیت از پوشش های اجتماعی و درمانی به سر می برند. کارگران با 20 تا 30 سال سابقه کار به راحتی از کار اخراج می شوند که غالباً نتیجه ای جز پیوستن آنان به اردوگاه فقیران ندارد.

در نظام ناعادلانه جهانی به جای چاره اندیشی برای فجایعی چون فقر و گرسنگی و تبعیض ، روز به روز شکاف میان کشورها و طبقات فقیر و غنی بیشتر می شود. تقسیم ثروت ناعادلانه تر شده، صدها میلیارد دلار در معاملات سوداگرانه جابجا می شود و میلیاردها دلار صرف هزینه های نظامی و دخالت در امور کشورهای دیگر می گردد.

جامعه جهانی که اوباما از آن نام می برد، جهان بی عدالتی و عرصه پایمال شدن حقوق انسانهاست. مادامی که حقوق ملت ها محترم شمرده نشود و مبانی آزادی و استقلال آنان ارج گذاشته نشود و قدرتهای جهانی و نظام حاکم بر آن تنها در پی منافع خود باشند، پیوستن به این نظام چیزی جز خسران در پی نخواهد داشت.

5- رهبر معظم انقلاب در دیدار هفته گذشته شان از دانشگاه امام حسین(ع)، در پاسخ به دعوت اوباما و دنباله های داخلی که قایل به این نگاه بوده و نجات کشور را در گرو پیوستن به نظام جهانی با مناسبات موجود می دانند، ضمن آنکه پیروزی انقلاب اسلامی را یک قیام بزرگ بشری علیه فساد، طغیان، تجاوز و ستم که نتیجه ای جز تقسیم جهان به دو بخش ستمگر و ستم پذیر ندارد، برشمردند، تاکید کردند: «کسانی که اکنون به ملت ایران توصیه می کنند به نظام جهانی بازگردد همان کسانی هستند که از حرکت ملت ایران در انقلاب اسلامی ابراز ناخرسندی می کردند... توصیه برای بازگشت به نظام جهانی به معنای تسلیم شدن در برابر قدرتهای زورگو و پذیرفتن نظام ناعادلانه جهان است اما ملت ایران در طول 30 سال گذشته به این درخواست جاهلانه و غیرمنطقی پاسخ «نه» گفته است.»

تیرهای اوباما یکی یکی به سنگ می خورد چرا که حرفهای او همان حرفهای بوش است با این فرق که بوش به مثابه یک گانگستر می خواست حرفش را با توپ و تشر بزند، اما به قول تحلیل گر روزنامه آمریکایی «سالت لیک تریبیون» لحن حرفهای اوباما پوشیده تر بوده و با ظرافت ادا می شود؛ «به گوش ایرانی ها، اوباما طنین یک بوش با ادب و نزاکت را دارد.»

آفتاب یزد: یکی از آن تصمیمات یک ‌شبه!

«یکی از آن تصمیمات یک ‌شبه!»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آن می‌خوانید؛‌‌در مـاه‌هـای اولـیه مـسئولیت دکتر احمدی‌نژاد، بـرخی یاران و همراهان او، ادعاهای جالبی مطرح کردند که بخشی از آنها را می‌توان دنـبـالـه شـعارهای »اتوپیایی« دوران انـتـخــابـات دانـسـت.به موجب یکی از این ادعاها که توسط مهدی کلهر مشاور رئیس جمهور مطرح شد »موضوعاتی که قبلاً برای تصمیـم‌گیری به چند سال زمان نیاز داشت، توسط احمدی‌نژاد در یک شب تعیین تکلیف می‌شود«‌.

شاید نتوان نمونه‌های زیادی را ارائه کرد که ضمن اثبات این ادعا، نتایج افتخارآمیزی در پرونده مدیریت اجرایی کشور قرار دهد. اما در ماه‌های اخیر، این ادعا توسط برخی رقبا یا منتقدان دولت مطرح شده است که: »تصمیم یک شبه برای انحلال سازمان مدیریت یا ادغام شوراهای عالی، خسارت‌های زیادی به کشور زده است.« البته دولتی‌ها این ادعاها را قبول ندارند و برای آنکه نشان دهند این تصمیم‌گیری‌ها، کاملاً کارشناسی و مبتنی بر بررسی‌های علمی بوده است از 6 ماه پیش تاکنون، حاضر به تمکین در برابر خردجمعی نظام - مصوبه مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام - برای احیای برخی شوراهای عالی مانند شورای پول و اعتبار نشده‌اند. آنچه که این یادداشت به آن می‌پردازد موضوع دیگری است که به نحوی به ادعای مشاور رئیس جمهور ارتباط پیدا می‌کند.

از سه سال و چند ماه قبل که مشاور رئیس جمهور بر تصمیم‌گیری‌های سرعتی رئیس خود تاکید کرد تاکنون هیچ‌کس سخن او را تکذیب یا تعدیل نکرده است. پس قاعدتاً دولتی‌ها هنوز به وجود این ویژگی استثناییدر رئیس خود، ایمان دارند. اگر این گونه است چرا یک موضوع عادی که از سال‌ها پیش در اکثر کشورهای دنیا حل شده، در این دولت به صورت لاینحل باقی مانده است؟ این موضوع »عدم برگزاری رایانه‌ای انتخابات« است که پیامدهای آن در تمامی سالیان گذشته، از مهم‌ترین و چالش برانگیزترین موضوعات کشور بوده و تنها تغییر حاصل شده، جابجایی مدعی و متهم در این زمینه است! در این سالها، هرگاه که انتخابات توسط اصلاح طلبان برگزار شده است افرادی از جناح مقابل، تردید خود را نسبت به صحت مراحل شمارش آرا اعلام کرده‌اند و در زمان تسلط اصولگرایان بر وزارت کشور، همین ادعا توسط اصلاح‌طلبان مطرح شده است. البته نگرانی اصلاح‌طلبان، معمولاً از آن جهت جدی‌تر بوده است که در دوره حاکمیت اصولگرایان، قرابت فکری و سیاسی مجریان و ناظران، احتمال عقلی - و نه شرعی - دخل و تصرف را افزایش داده است. اظهارات صریح محمود احمدی‌نژاد و جواد لاریجانی - که هر دو از کاندیداهای نمایندگی مجلس ششم بودند اما از کسب حداقل آرا محروم شدند - در زمستان 78 و بهار 79 و ادعا‌های مکرر اصلاح‌طلبان در سال‌های 71، 75 و 87 نمونه‌هایی از این دست است. اما تکرار این دغدغه - یا اتهام‌افکنی - هیچگاه موجب ایجاد اراده جدی برای حل دائمی این مسئله نشده است. بی‌تردید یکی از بهترین راه‌ها برای به حداقل رساندن شائبه‌ها در خصوص روند جمع‌آوری و شمارش آرا، کامپیوتری کردن کلیه مراحل انتخابات است که نه دولت سازندگی همت جدی نسبت به آن نشان داد، نه دولت اصلاحات و نه دولت نهم. شاید دولت اصلاحات، می‌توانست عدم وجود روابط مناسب با شورای نگهبان و عدم وجود جو اعتماد کامل میان دو دستگاه برگزار کننده انتخابات را بهانه‌ای برای تاخیر در رایانه‌ای کردن انتخابات بداند. ادعای بعضی سران دولت نهم در خصوص کم کاری مدیران دولت قبلی هم - در صورت صحت - می‌تواند از عواملی باشد که تاخیر در اجرای این پروژه در سالهای حاکمیت اصلاح‌طلبان را موجب شده باشد. اما در دولت کنونی چه؟

رئیس دولت نهم، ضمن آنکه خود را از نخبگان جامعه می‌داند برای دولت خویش، عنوان »علمی‌ترین دولت« را برگزیده است. سرعت تصمیم‌گیری در این دولت هم به ادعای مشاور رئیس جمهور، چند هزار برابر دولت‌های پیشین است (تصمیم‌گیری یک شبه برای موضوعاتی که قبلاً چند سال وقت صرف آنها می‌شد) از سوی دیگر اعتماد بی‌نظیر شورای نگهبان به رئیس این دولت ، بارها به صورت علنی ابراز شده است ولذا نمی‌توان عدم اعتماد شورای نگهبان به برنامه‌های دولت نهم برای کامپیوتری کردن انتخابات را دلیل عدم اجرای این پروژه دانست. پس چگونه می‌توان پذیرفت که در موضوعی با این درجه از اهمیت - هم به لحاظ سیاسی و هم از جنبه حیثیتی برای مجموعه نظام - حتی در یک دوره 5/3 ساله، رئیس دولت و همکاران او موفق به تصمیم‌گیری و اجرا نشده باشند؟ اگر سرعت تصمیم‌گیری دولت همان باشد که مشاور رئیس جمهور گفته باشد و اگر اعتماد شورای نگهبان به رئیس دولت، هنوز در همان حدی باشد که طرح آن موجب اعتراض شدید رقیب احمد‌ی نژاد در انتخابات 22 خرداد شد، فرصت باقیمانده تا انتخابات، زمان کافی برای تبدیل انتخابات از روش سنتی به روشی است که شایسته »علمی‌ترین دولت« ایران باشد!

راستی اگر بنابر تصمیم‌گیری‌های یک شبه باشد، آیا هیچ اولویتی بالاتر از این موضوع وجود دارد که هم خیال مردم را آسوده می‌کند و هم دامان دسـت‌انـدرکـاران انتخـابـات را از هـرگـونـه شـائبه‌ای پاک می‌سازد؟

جمهوری اسلامی: آمریکا و چتر جاسوسی ماهواره‌ای

«آمریکا و چتر جاسوسی ماهواره‌ای»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛توسعه و تکمیل چتر فضائی ماهواره های جاسوسی آمریکا بر فراز جهان در صدر برنامه های جاسوسی ـ ضدجاسوسی آمریکا قرار گرفته است . این طرح عظیم با هزینه دهها میلیارد دلار درصدد ایجاد یک شبکه کامل ماهواره ای برای پوشش دادن تمامی کره زمین و ردیابی و رهگیری فعالیتهای جاسوسی کشورهای رقیب یا دشمن در قلمرو زمین و فضا برآمده و کاملا روشن است که اهداف نظامی ـ اطلاعاتی دارد.

این طرح علیرغم مخالفت کنگره آمریکا با افزایش هزینه های نظامی به اجرا در می آید و سعی دارد یک پوشش کامل فضائی برای شبکه جاسوسی آمریکا ایجاد نماید که بتواند تمامی تحرکات فضائی ـ هوائی اعم از تجاری ـ امنیتی ـ نظامی را تحت نظارت و کنترل کامل خود قرار دهد.

واشنگتن مطابق معمول ادعا کرده است که این طرح به منظور تامین امنیت شهروندان آمریکائی یک ضرورت است و در آن واحد مامور تامین اهدافی برای حفظ امنیت شهروندان آمریکائی در داخل و خارج از مرزهای جغرافیائی آمریکا خواهد بود.

دنیس بلر دریادار بازنشسته آمریکائی که درحال حاضر مدیریت « مخابرات ملی آمریکا » را برعهده دارد در این زمینه می گوید آمریکا تاکنون دهها میلیارد دلار برای این طرح استراتژیک هزینه کرده و طی 12 سال آینده دهها میلیارد دلار دیگر را نیز برای تکمیل آن هزینه خواهد کرد.

اگرچه دمکراتها درحال حاضر در کاخ سفید و کنگره حاکمیت را دردست دارند اما به نظر می رسد حاکمیت در وزارت دفاع آمریکا (پنتاگون ) همچنان در اختیار جناح جنگ افروز جمهوریخواهان است . آنچه اکنون در ایجاد « چتر ماهواره ای آمریکا » در دستور کار اوباما و دستیارانش قرار گرفته در واقع بخش دیگری از طرح عظیم جنگ ستارگان است که هدف اصلی آن « برتری فضائی آمریکا » در تمامی زمینه ها از جمله شبکه های ماهواره ای برای مقاصد جاسوسی و عملیات نظامی در فضا بوده و هست .

بدین ترتیب این طرح عظیم اگرچه ظاهرا نامی از آن در میان نیست ولی اجزا آن تحت عناوین دیگری عینا درحال اجرا است و یا در مسیر اجرا قرار گرفته است .
دنیس بلر می گوید با تکمیل این طرح آمریکا می تواند همه نقل و انتقالات هوائی و فضائی را ردیابی و کنترل کند. بدین ترتیب قدم اصلی در راه عملی ساختن جنگ ستارگان که ایجاد یک شبکه عظیم ماهواره ای یکپارچه است ایجاد شده و دستیابی به اطلاعات مورد نیاز برای هدفگیری رهگیری و انهدام ماهواره ای رقیب کاملا ممکن خواهد شد. البته واشنگتن تا پیش از تکمیل این شبکه نیز به اقدامات جداگانه برای رهگیری و انهدام « اهداف فضائی » پرداخته تا توانمندیهای نسبی خود را در این مقوله ارزیابی کند. واشنگتن طی ماههای گذشته تعمدا درباره از مدار خارج شدن یک ماهواره اطلاع رسانی کرد و پس از چند روز اطلاع رسانی به انهدام آن در فضا پرداخت . اگرچه ظاهر قضایا انهدام یک « ماهواره سرگردان » بود ولی آنچه در عمل رخ داد اجرای بخشی از یک صحنه سازی مبتنی بر طرح « جنگ ستارگان » بود که واکنش چین را به همراه داشت . اندکی بعد چین هم در یک اقدام متقابل به انهدام یک ماهواره سرگردان دیگر پرداخت و توان عملیاتی خود برای اقدام نظامی در فضا در جهت انهدام یک ماهواره سرگردان را به نمایش گذاشت .

یادآوری این موارد دستکم این خاصیت را با خود به همراه دارد که نشان می دهد آمریکا در قلمرو فضا تنها نیست که بتواند اراده اش را در فضا بر دیگران تحمیل کند بلکه هر « ماهواره سرگردان » می تواند یک « ماهواره رقیب » باشد که در مقیاس نظامی همان جنگ ستارگان را در ذهن ها تداعی می کند.
بدین ترتیب بهتر می توان دریافت که این اقدام واشنگتن برای شروع عملیات احداث و تکمیل چتر ماهواره ای برای جاسوسی در هوا ـ فضا قطعا بدون واکنش و حتی بدون پاسخ نخواهد ماند. تصادفی نیست که آمریکا نسبت به فعالیتهای موشکی ـ ماهواره ای کشورهای نامتجانس با منافع و مطامع واشنگتن تا این اندازه حساسیت و بی تابی نشان می دهد. چرا که این رفتار دیگران را مانع جدی در مسیر بلندپروازیهای خود می داند و حتی نگران است که این اقداماتش با نتایج معکوسی مواجه شود.

ابتکار: سندی شگفت از شاه سلطان حسین

«سندی شگفت از شاه سلطان حسین»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم رسول جعفریان است که در آن می‌خوانید؛-طی تعطیلات نوروزی، مشغول آماده سازی کتابی برای چاپ بودم که نواده دختری ابوالقاسم میرفندرسکی -فیلسوف و عارف معروف دوره صفوی -با نام ابوطالب موسوی فندرسکی نوشته است. این عالم که در ربع اخیر قرن یازدهم و دو دهه نخست قرن دوازدهم هجری می زیسته - و مع الاسف تاریخ درگذشت او را نمی دانیم - فقیه، ادیب و شاعری برجسته بوده که پیش از این در سال 1375 در اصفهان کتاب «بیان بدیع» از او به چاپ رسیده است.این نویسنده در سال 1107 یعنی سال دوم سلطنت شاه سلطان حسین، کتابی با نام «تحفه العالم» در اوصاف و اخبار شاه سلطان حسین صفوی نوشته است. کتاب یاد شده در شش بخش تالیف شده و افزون بر آن بخشی هم با عنوان «ذره و آفتاب» شرح دیدار و آشنایی خود او به عنوان ذره با شاه سلطان حسین به عنوان آفتاب است.فندرسکی در این کتاب از چهارده صفت شاه سلطان حسین یاد کرده است که یکی از آن ها اعتنا و اهمیتی است که وی به شریعت می داده و مبارزه ای است که او با فساد و تباهی در جامعه داشته است.در این کتاب مطالب قابل توجهی از آن چه که در دو سال نخست سلطنت وی رفته مطرح شده است که از آن جمله گفتگویی از او با امرای دربارش آمده است که بسیار بدیع می نماید.در این گفتگو شاه از درباریان علت عقب ماندگی و ضعف ایران را مطرح می کند و از آنان می خواهد به این پرسش او پاسخ دهند که چرا ایران قدرتمند که روزگاری نه تنها بر ایران بلکه بر کشورهای هم جوار نیز حکم می راند امروز تا به این اندازه ضعیف شده است.امرای دربار از پاسخ در می مانند و او خود به این مساله پاسخ می دهد.

در این جا پیش از بحث از ینگی دنیا این پرسش و پاسخ را می آورم.مذکور می شود که آن اعلی حضرت روزی با امرا و ارکان دولت فرمودند که در تواریخ مسطور است که پادشاهان ایران، عدد سپاهیان و لشکریان ایشان اکثر اوقات به دویست هزار و سیصد هزار نفر می رسیده، و از قیاصره روم و خاقان ترکستان و ولات هندوستان باج و خراج می گرفته اند و در این اوقات چنان نیست; با آن که در این ازمنه و احیان، مداخل ایران به اضعاف مضاعف، زیاده بر مداخل سوالف زمان آن است. سبب این چیست؟هر یک از وزرا و امرا، مناسب عقل خود وجهی به عرض رسانیدند. چون هیچ یک از آن ها در پیش عقل کامل آن جوهر فعال متوجه ننمود، همه عاجز شده و سرها به زیر افکنده حیرت بر حیرت و خجلت بر خجلتشان افزود. پس آن اعلی حضرت فرمودند که، سبب آن، ظاهر و ضروری و بدیهی اولی است.

اگر در واقع شما ادراک آن ننموده و نفهمیده اید، زهی جهل و نشناسی و عدم بصیرت و معرفت به اسرار ملک و مملکت; و اگر فهمیده اید و بنابر رعایت آسودگی و تن آسانی و راحت ظاهری بالفعل خود صرفه در اظهار آن نمی بینید، زهی ناسپاسی و خیانت با ولی نعمت. سبب آن است که در آن اعصار و اوان، اخراجات مردم در ملبوسات و سایر اسباب تزینات و تجملات و تبذیر و اسراف در ابنیه و عمارات و سایر جهات، مثل این زمان بلکه مثل یک جزء از صد جز»ءآن نبوده، و هیچ یک از ایشان در لباس و سایر جهات از زی مناسب امثال خویش بیرون نرفته، و خرج زیاده بر قدر ضرورت و رفع حاجت را لزوم مالا یلزم وعبث دانسته، ارتکاب آن نمی نموده اند، و مواجب و مرسوماتی که در این اوقات به دو سه نفر داده می  شود و به اخراجات ایشان وفا نمی کند، و قدرت بر سفر به آن وضعی که ایشان را منظور است و به آن معتاد شده اند، ندارند، در آن اوقات به ده دوازده نفر داده می شده و به وجه معاش ایشان وافی بوده، و به آن سرانجام مایحتاج خویش می داده و تاب سفرها و یساق های ]= جنگ های[ دور و دراز هم داشته اند.

پس هر پادشاهی که آبادی مملکت و رفاهیت سپاهی و رعیت و سایر سکنه ممالک خود را خواهد بر وی لازم است که خلق را از امثال چنین تبذیرات و اسرافات که شرعا و عرفا ملوم و مذموم است، منع نماید، و اگر داعیه اقلیم گیری و کشورستانی که از لوازم غیرت پادشاهی و مقتضیات علو همت شاهنشاهی است، داشته باشد، در مقام تدبیر امور سپاهیان و تعیین کمیت و کیفیت سلاح و سلب ایشان در آید; و بر ایشان وضعی قرار دهد که تعیش بر ایشان در حضر و سفر آسان و سفر سه ماهه و سه ساله از کمال سهولت یکسان باشد. انشاالله تعالی بعد از این پرتو توجه بر احوال سپاهی و رعیت و کافه اهل مملکت می اندازیم، و لشکر قزلباش را به تربیت تعیین وضع و لباس و کیفیت تهیه اسباب و اسلحه حرب و استعداد آلات طعن و ضرب به قلعه گیری و مملکت ستانی مشهور و ضرب المثل می سازیم.

اما نکته ای که در این نوشته کوتاه در صدد بیانش هستم این است که در این کتاب نخستین بار از فرش ها و لباس های ینگی دنیا یعنی آمریکا سخن به میان آمده است.قاره آمریکا در سال 1492توسط کریستف کلمب کشف شد. این سال مصادف با سال 897 قمری یعنی تقریبا ده سال پیش از تاسیس دولت صفوی است.سالی که اکنون از آن سخن می گوییم، سال 1106 و 1107 دو سال نخست سلطنت شاه سلطان حسین صفوی است. این سالها مصادف با 1694 و 1695 میلادی یعنی 202 سال بعد از کشف امریکاست.

خبر کشف امریکا، علی القاعده توسط پرتغالی ها و دیگر اروپایی هایی که به ایران رفت و آمد داشتند به کشور ما رسیده اما این که در متنی از متون فارسی آن دوره اعم از تاریخی یا جغرافیایی یا هر اثر دیگری یادی از آن شده باشد بنده بی خبرم. خاطرم هست که دوست دانشمندم آقای صفت گل از نقشه ای سخن می گفتند که در اواخر قرن یازدهم در یک نسخه خطی فارسی از جهان کشیده شده و نام ینگی دنیا در آن آمده است.

نام ینگی دنیا یا «دنیای نو» نامی است که ترکان عثمانی به امریکا دادند و در ادبیات آنان وجود داشت و از آن کشور به کشور ما آمد و تا دو قرن در متون ما بکار می رفت.یکبار که این مطلب را با دوستی در میان گذاشتم، ایشان بنده را به بحث «انقلاب درهم» در دوره صفوی ارجاع دادند. این تعبیر در شعری که در تذکره نصر آبادی آمده بکار رفته است و آقای ایرج افشار در باره آن، مقاله ای در مجله تاریخ (گروه تاریخ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران سال 1355، ص 267) نوشتند و آن را مورد بحث قرار دادند.موضوع آن مقاله بحث از انقلاب درهم و پایین آمدن ارزش سکه های نقره در ایران بود. دوست بنده گفتند که این مطلب به احتمال زیاد پس از کشف امریکاست که گفته شد معادن نقره و طلای زیادی در آن کشف شده و این کشف تاثیری روی کاهش قیمت نقره داشته است.اگر این سخن درست باشد این نخستین بار است که امریکا روی اقتصاد جهانی تاثیر گذاشته است.به هر حال در متن ما که در سال 1107 - 1106 نوشته شده نه تنها برای نخستین دفعه - تا آنجا که می دانیم -از ینگی دنیا یاد شده بلکه از اجناس امریکایی سخن گفته شده است و این نکته شگفتی است.

این تعبیر در دو جا در تحفه العالم بکار رفته است:
مورد اول: ذیل بیان صفت جود و سخاوت در شاه سلطان حسین این عبارت آمده است:جود و سخا و تکثیر نوال و عطا که حرکت دست سخایش در بذل عطا از امواج دریا افزون و بارش سحاب احسان وجودش چون ابر نیسان از شمار بیرون است. از خلعت های زربفت ینگی دنیا و دیبای روم و چین و تاج و طومارهای مرصع به لآلی و جواهر ثمین و اسبان تازی نژاد با زین مرصع و لجام طلا و سراپرده های ظهاره اطلس بطانه دیبا و امتعه و اقمشه نفیسه هند و ختا و فرنگ و اسلحه نادره و تحفه روز هیجا و جنگ از جزایری و تفنگ و کمان و شمشیر و زوبین و سنان و قداره و سپر و دشنه و خنجر و کلنگ و تبر و عمود و شمشیر و خود و چهار آینه و زره های داودی صنعت و برگستوان های در کمال جودت و گرانی قیمت به اعزه و شرفا و اهل آن و امرا و متجنده و سپاهیان چندان بخشیده، که اگر قیمت آن ها را بر ایام تقسیم نمایند، از ابتدای جلوس بر تخت سلطنت عظمی و خلافت کبری تا حال که یازده ماه است، هر بخشش روزی از هزار هزار تومان متجاوز می شود، سوای آنچه بی طلب به اهل فقر و مسکنت و احتیاج داده و سوای آن چه در برابر طلب و خواهش و سوال سوال مبذول افتاده تا به امروز مسموع نشده که کسی از آن اعلی حضرت چیزی طلب کرده و او نداده باشد یا استدعای مبلغ خطیری یا شی» عظیمی کرده و مبذول نیفتاده باشد.

اما مورد دوم: در عبارتی دیگر با اشاره به تجمل پرستی رایج در دوره صفوی و بحث از این که این تجمل پرستی نقش مهمی در کاهش قدرت سیاسی ایران داشته است، مولف به بیان نمونه ای از این تجمل پرستی پرداخته و از فرشهای زربفت ینگی دنیا یاد کرده است:و در زمان دولت دوران عدت سلسل سنیه علیه صفیه صفویه،  تکلف در آن ها به جایی رسید که از میخ ها ومیخ کوب ها وسطل ها وطشت های همه طلا، و فرش های زربفت ینگی دنیا، وجل های مروارید دوز پر سنا و بها، وقلادهای مرصع به جواهر گرانبها، و شیربانان کسوت های زرین بر دوش، و پلنگ بانان چون نطع پلنگ مرصع پوش،  و ببربانان از اطلس های ده یک دوز طرح ناخن پلنگ قباهای ابری در بر، و از قطره های آب لآلی بحرین و عمان بر طاقیه های شیربانی دوخته چون ابر، کلاه بارانی برسر، اسباب شیرخانه و ببرخانه وپلنگ خانه ویوزخانه وخانه های دیگر سبع های ضار، و سگ های صمصام لقب مردم خوار، سوای فیل خانه از پنج هزار تومان افزون، و عمله و خدمه و حفظه وحارسان و نگهبانان خود از انداز شمار بیرون می نمود. و با آن که کم سالی می گذشت که چند نفر از آموزندگان و طعمه دهندگان، به چنگال ودندان آن ددان زشت خصلت و درندگان اضرار جبلت، مقتول وهلاک، و چند نفر مجروح و زخم ناک نشوند، اصلا طبع شان از میل نگه داشتن آن ها انحراف نمی نمود، و تلف شدن چند نفس شریف مومن به چنگال ودندان سباع حسیس النفس در نظر رغبت تامی که به داشتن آن ها داشتند، سهل بود، و هیچ یک از آن پادشاهان را به خاطر نمی رسید که از نگه داشتن این دد ودام و چندین خلق را مخصوص خدمت سرانجام دادن لوازم آن کردن، و هر ساله مبلغ خطیری را که به آن چندین هزار ملازم سپاهی سوار مسلح تمام یراق توان مواجب کافی و انعام وافی دادن، صرف درآن ها نمودن چه سود؟ و بر نگه داشتن آن ها چه فایده مترتب تواند بود؟ به نظر می رسد این نخستین بار است که ما سخنی در باره اجناس امریکایی در ایران می شنویم. باید با جستجوی بیشتر دریابیم که آیا پیش از آن هم یادی از این مساله شده است یا نه؟

قدس: «تأملی بر گفتمان موسوی»

«تأملی بر گفتمان موسوی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی قدس به قلم غلامرضا قلندریان است که در آن می‌خوانید؛ در نخستین روزهای اعلام اسامی نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری، نام مهندس میرحسین موسوی به عنوان شخصیتی معرفی می گردید که قادر است با ورود به عرصه انتخابات، با ارائه گفتمانی جدید، فصل نوینی را در عرصه رقابتهای انتخاباتی بگشاید.

سکوت میرحسین و کلی گویی وی در انتخابات به مرور از شفافیت لازم برخوردار گردید و تردیدها را در خصوص نگرشهای متعدد نسبت به وی بر طرف نمود. ادعای گفتمان انقلاب و امام، در فرصت کوتاهی با حمایت برخی جریانهای مسأله دار، موسوی را در متن جریانها و زد و بندهای انتخاباتی جناح دوم خرداد قرار داد.

وی با وجود آنکه خود را یک اصولگرا و خط امامی معرفی نمود، اما در ملاقات با اعضای مرکزی سازمان مجاهدین می گوید: «انتظارم آن است که شما همگی و به طور صریح و کاملاً شفاف حمایت خود را از من اعلام کنید. از شما حمایت صددرصدی و نه بیانیه ای و روی کاغذ می خواهم و از این رو شما باید به طور جدی برای حمایت از من وارد گود شوید، چرا که افکار و اندیشه های من با شما کاملاً نزدیک است و هدف نیز باید پیروزی در نظر گرفته شود.»

سازمان مجاهدین در حالی از موسوی اعلام حمایت نمود که سال 82 و پس از آنکه این سازمان از هاشم آغاجری عضو شورای مرکزی خود در قبال اظهارات اهانت آمیزش نسبت به ائمه اطهار(ع) و مراجع تقلید حمایت کرد، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اطلاعیه ای که به امضای آیة ا... مشکینی رئیس وقت این جامعه رسید، سازمان مذکور را نامشروع خواند و مؤمنین را از همکاری با آن برحذر داشت.

گروه فوق که پیشتر شعار «خاتمی یا هیچ کس» را سر می دادند و با انواع توهینها کاندیداتوری میرحسین موسوی را زیر سؤال می بردند، اکنون با هدف گریز از محو شدن و به امید بقا، به حمایت از موسوی روی آورده اند. در سوی دیگر، میرحسین هم که نتوانسته با تکیه بر یاران خود موجی ایجاد کند، سعی در جلب رضایت و حمایت این گروه ها دارد.

حسین کاشفی، سخنگوی حزب کارگزاران در اظهاراتی اعلام کرد: «همان گونه که سیل خواست مردمی بود که آقای خاتمی را ناچار به ارائه پاسخ مثبت برای کاندیداتوری کرد، هنوز هم این درخواستها پا برجاست.»

از سوی دیگر، مواضع دو تشکل یاد شده بیانگر هویت اپورتونیستی آنهاست که در بدو امر حضور آقای موسوی را بر اساس قواعد بازی انتخاباتی و معیارهای حزبی سرمایه گذاری بیهوده تلقی می نمودند و زمانی که صحنه رقابتها را خالی از گزینه مطلوب خویش می بینند، از چهره طرد شده نخستین تحلیلهایشان حمایت می کنند تا به نوعی پیش از رقابت، شکست خورده نباشند.

دو حزب افراطی دوم خرداد که اکنون پس از استیصال سیاسی، با برنامه ریزی و اتخاذ راهبردی جدید، در حمایت از میرحسین بیانیه منتشر می کنند، در انتخابات دولت نهم (سال 1384 ) نیز در خصوص آقای هاشمی رفسنجانی -پس از ناکامی نامزد مورد حمایت خویش- مواضع مشابهی را اتخاذ نمودند.

حزب مشارکت جریانی بود که در عصر حاکمیت دوم خرداد «هاشمی ستیزی» را به اوج رساند، به نحوی که در انتخابات مجلس ششم ایشان را به خاطر احراز رتبه سی ام حوزه انتخابیه تهران مورد حمله قرار داد. این در حالی است که حزب مذکور در دور دوم انتخابات سال 1384 در بیانیه ای از مردم خواست تا با رأی دادن به هاشمی از بروز فاجعه -شکست آنان در انتخابات- جلوگیری نمایند.سازمان مجاهدین نیز در انتخابات نهم ریاست جمهوری مواضع همسویی را با جریان مشارکت اتخاذ نمود.افزون بر موارد فوق، اظهارات روزهای اخیر آقای مهندس موسوی بویژه نشست مطبوعاتی ایشان، بر علنی کردن مکنونات قلبی وی صحه گذاشت. ایشان در این کنفرانس دو نکته کلیدی را مطرح نمودند که دیدگاه های وی را بیشتر در معرض قضاوت عموم قرار می دهد.

آقای موسوی در نشست مذکور اذعان نمود در صورت حضور در قوه مجریه گشتهای ارشاد را تعطیل می کند. این سخنان در حالی توسط یک نامزد ریاست جمهوری بر زبان جاری می شود که قبلاً مقام معظم رهبری در اجتماع کارکنان نیروی انتظامی، برخورد با هنجارشکنان و مزاحمان نوامیس مردم را مطالبه می نمایند.
افکار عمومی فراموش نکرده است که نامزد اصلاح طلبان در آغازین روزهای ورود به صحنه، با اذعان به دغدغه قانون گریزی پا به عرصه انتخابات گذاشته است، ولی این اظهارات ادعای مذکور را با تردیدهای عدیده ای مواجه می نماید و به تعبیر دیگر، خود نوعی مقابله با قانون است.

مهندس موسوی در بخش دیگری از مصاحبه خویش موضوع خودی و غیرخودی را انکار نموده است، این در حالی است که رفتار و عملکرد جریانهای دوم خرداد از سال 1382 تاکنون خلاف این گفته را ثابت می کند، چنانکه برخی با اقدامهای ساختارشکنانه شان نه تنها گفتمان امام، انقلاب و ولایت را کم رنگ می نمایند، بلکه تلاش دارند با سنگر گرفتن در ذیل شعار امام و انقلاب، ولایت را از گفتمان انقلاب بتدریج حذف کنند.

پر واضح است، گفتمان مغایر با ادبیات انقلاب، آرمان امام و رهبری نمی تواند در صحنه انتخابات، آرای شهروندان را به دست آورد. اظهاراتی را که خروجی آن خرسندی بیگانگان را در دستیابی به هدفهایشان به دنبال دارد، نمی توان ایده انقلابی نامید. به سخن دیگر، حمایت کشورهای خارجی از یک جریان در عرصه انتخابات، نتیجه قطعی مخالفت با ریشه، جوهره و هدفهای انقلاب اسلامی است.

اکنون بر کسی پوشیده نیست که مهره های توده ای و دیگر افراد در اردوگاه اپوزیسیون، نمی توانند خوشحالی شان را از حضور برخی دیدگاه ها پنهان کنند. بدون تردید، می توان اذعان نمود که اظهارات ساختارشکنانه به همان میزان مورد اهتمام دشمنان نظام اسلامی قرار می گیرد که در قضاوت افکار عمومی نیز با ادبار مواجه می شود.

رخدادهای سیاسی پس از شوراهای دوم، بیانگر رویگردانی افکار عمومی از شعارهای فاقد هویت داخلی و بومی است که بتدریج بستر به قدرت رسیدن جریان اصولگرا را رقم زد. بنابراین، ترسیم فضای اقبال عمومی از دیدگاه های بیگانه پسند، برداشتی تهی نگر، سطحی و فاقد پشتوانه منطقی و استدلالی است.
افراد و تشکلهایی که پایبندی خویش را در دفاع از منافع و امنیت ملی ثابت کرده اند، نمی توانند تفاوت سلیقه ها را به نحوی مدیریت کنند که تحلیلگران برون مرزی از آن به عنوان یک حادثه سیاسی همسو با هدفهایشان تعبیر نمایند.

آنچه مسلم است، آقای موسوی با ارائه دیدگاه های خود و حمایت جریانهای تندرو دوم خرداد، تردیدها را در خصوص خود بر طرف نمود و این حقیقت روشن گردید که مشاورت در دوران اصلاحات با وجود قانون شکنی ها، هتاکی ها به مقدسات و هنجارشکنی های گسترده، نسبتی با اصولگرایی ندارد. بدین ترتیب، واداشتن ایشان به این ژست و اتخاذ گفتمان اصولگرایی تاکتیکی انتخاباتی است که حامیان وی تلاش می کنند از این رهگذر با وجود برخی تحلیلها، از ریزش آرای اصولگرایان به عنوان سرمایه ای برای رقابت بهره برداری کنند.

صدای عدالت: چرا جامعه روحانیت به بن بست انتخاباتی رسید؟

«چرا جامعه روحانیت به بن بست انتخاباتی رسید؟»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی صدای عدالت است که در آن می خوانید؛انتشار اخبار ضد و نقیض درباره موضع انتخاباتی جامعه روحانیت مبارز که ظاهراً حاکی از به بن بست رسیدن تعیین کاندیدای نهایی مورد حمایت این تشکل پر نفوذ و قدرتمند روحانی است، به این سوال اساسی منجر شده است که چرا جامعه روحانیت مبارز نتوانست به کاندیدایی نهایی مورد تاییدش برسد؟ حتی پیشنهاد هاشمی رفسنجانی مبنی بر حمایت جامعه روحانیت مبارز از کاندیداتوری کسانی چون ناطق نوری، حسن روحانی، علی لاریجانی و علی اکبر ولایتی هم چاره ساز نشده است.

 ‏‏ ‏جامعه روحانیت از جمله تشکل های سیاسی است که سابقاً محافظه کار نامیده می شد اما اکنون به اصولگرایان تغییر نام داده اند. به طور اتوماتیک این تشکل می بایستی از محمود احمدی نژاد حمایت کند. چرا که احمدی نژاد اگرچه به ظاهر می گوید به هیچ جریان سیاسی وابسته نیست، اما در عمل نماینده اصلی اصولگرایان در قدرت است و در واقع احمدی نژاد آیینه تمام نمای تفکرات جناح راست به شمار می آید. اما احمدی نژاد تجربه ناخوشایندی را از خود بر جای گذاشته است و موج نارضایتی در افکار عمومی از عملکرد غیر مدبرانه محمود احمدی نژاد به وضوح قابل رویت است.‏به این ترتیب جامعه روحانیت مبارز هم به مانند سایر تشکل های جناح راست از اوضاع نابسامان فعلی که نتیجه چهار سال حضور محمود احمدی نژاد در ساختمان ریاست جمهوری است، ناخوشایند هستند. به همین دلیل جامعه روحانیت مبارز در آخرین جلسه انتخاباتی که در اواخر هفته گذشته برگزار کرد، کاندیداتوری احمدی نژاد را به رای گذاشت اما احمدی نژاد نتوانست رای لازم را به دست آورد ولی در عین حال رای گیری استمزاجی از اعضا نشان داد که اکثریت مطلق جامعه روحانیت مبارز به کاندیداتوری میرحسین موسوی تمایل دارند.

اما از آنجا که میرحسین موسوی ماهواً یک کاندیدای متعلق به جناح چپ یا همان اصلاح طلب کنونی تعلق دارد و جامعه روحانیت مبارز هم یک تشکل سیاسی ماهواً راست یا اصولگرا به شمار می آید، لذا جامعه روحانیت حمایت آشکار از کاندیداتوری میرحسین موسوی را یک اشتباه تاکتیکی عنوان کرده اند. به همین دلیل اگر چه میرحسین موسوی کاندیدای واقعی و مورد حمایت این تشکل سیاسی به حساب می آید، اما اعضا در واقع نتوانستند بر سر انتشار یک بیانیه انتخاباتی که مستقیماً نامی از کاندیدای مورد حمایت شان درآن بیاید، به توافق برسند.‏

حتی در این جلسه، دبیر کل جامعه روحانیت مبارز پیشنهاد کرده است که با استناد به اصل " اقل الشرین "- یعنی هر گزینه یی که شر کمتری دارد- از کاندیداتوری محمود احمدی نژاد حمایت کنند که اکثریت اعضای حاضر باز هم به احمدی نژاد رای منفی داده اند. محسن دعاگو که از جمله اعضای حاضر در این نشست انتخاباتی بوده است، طی گفتگویی با خبرگزاری ایلنا صراحتاً دلیل رای منفی جامعه روحانیت مبارز به احمدی نژاد را اشتباهات و کاستی های محمود احمدی نژاد دانسته است و از آن به عنوان یک حقیقت تلخ سیاسی یاد کرده است. اکنون این حقیقت تلخ جامعه روحانیت مبارز را به سمت بی طرفی انتخاباتی سوق داده است و آنگونه که علی مطهری نماینده تهران دو هفته پیش هم به برخی خبرنگاران پارلمانی گفته بود: اصولگرایان راضی به حمایت از کاندیداتوری احمدی نژاد نیستند ولی در عین حال بنا به ملاحظات حزبی نمی توانند علناً آنرا بیان کنند. به گفته مطهری بنابراین شاید باور نکردنی نباشد اما اصولگرایان در انتخابات ریاست جمهوری کاندیدایی ندارند! ‏

سیاست روز: انتخابات دهم، اصول‌گرایان و احمدی‌نژاد

«انتخابات دهم، اصول‌گرایان و احمدی‌نژاد»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سیاست روز به قلم علی‌ یوسف‌پور است که در آن می‌خوانید؛
1ـ انتخابات دهم ریاست جمهوری در شرایطی برگزار می‌گردد که در صحنه سیاسی منطقه خاورمیانه و بین‌الملل، ایران به عنوان یک بازیگر فعال؛ موثر و غیر قابل اغماض در صحنه حضور دارد و آمریکا و متحدانش از سویی دست به گریبان بحران اقتصادی بی‌سابقه و از سوی دیگر در حال فرو رفتن در باتلا‌ق‌های عراق و افغانستان می‌باشند، افکار عمومی جهان به شدت متنفر از آمریکا و مستکبران غربی هستند. آمریکا درحیاط خلوت خویش یعنی آمریکای جنوبی با چالش‌های جدی دولت‌های مستقل و ملل بیدار این منطقه مواجه می‌باشد. پیروزی‌های حزب‌الله و حماس بر ارتش اسرائیل، مهر بطلا‌نی بر قدرت پوشالی ارتش صهیونیستی و حامیان غربی‌اش زده است. در داخل کشور اگرچه مشکلا‌ت اقتصادی مانند تورم و بیکاری و تا حدی رکود خودنمایی می‌کند که ناشی از بیماریهای مزمن و مستمر اقتصاد وابسته به نفت کشور ما می‌باشند اما در مقابل پیشرفت‌های علمی و فن آوری در زمینه‌های مختلف و جهش در کارهای زیربنایی کشور نیز باعث شده مردم منطقه وجهان به ایران چشم دوخته‌اند.

2ـ با توجه به شرایط فوق رئیس‌جمهور آینده و دولت وی می‌بایستی با بهره‌گیری از شرایط موجود داخلی و خارجی موقعیت کشور ما را در صحنه‌های بین‌المللی تثبیت و از فرصت‌های پیش آمده بهترین استفاده را بنماید.

دولت آقای احمدی‌نژاد در مدت تصدی خود توانسته است موفقیت‌های چشمگیری به دست آورد که مورد تایید کارشناسان صاحب‌نظر در صحنه‌های داخلی و خارجی می‌باشد که شامل: موفقیت در بدست آوردن حقوق هسته‌ای و گذر از دوره تعلیق که غربی‌ها هم در این مسئله کوتاه آمد‌ه‌اند ـ بهره‌برداری به موقع از فرصت‌هایی که در منطقه خاورمیانه و آمریکای لا‌تین بوجود آمده‌اند به نفع منافع کشور، انجام سفرهای استانی که توانسته‌ ضمن ایجاد جهش در کارهای عمرانی و حل گره‌های کور در مسائل زیربنایی کشور ـ رضایت‌مندی نقاط دورافتاده کشور را ولو به طور نسبی بدست آورند، تواضع و فروتنی آقای احمدی‌نژاد باعث جذب توده‌های مردم مستضعف و محروم به سمت دولت ایشان شده است، کسانی که در دولت‌های گذشته کمتر مورد توجه دولتمردان و کارگزاران حکومتی بودند ممکن است بتوان انتقاداتی هم نسبت به عملکرد برخی از کارگزاران دولت نهم در ابعاد مدیریتی وارد نمود. با این حال تخلف‌های مالی و سوء استفاده از قدرت برای جمع‌آوری ثروت در دولت نهم به حداقل رسیده است در کنار آن بساط اشرافیگری و ریخت و پاش‌های بی‌حد و حساب به کلی جمع شده است. اگرچه مشکلا‌ت اقتصادی بسیاری در صحنه داخلی خودنمایی می‌کند اما عزم دولت درجهت حل آن است. بر کسی پوشیده نیست که می‌بایستی با همکاری مجلس شورای اسلا‌می و دیگر قوا با یک بسیج همگانی و تصویب طرح هدفمند کردن یارانه‌ها کشور ما هم بتواند در آینده اولین قدرت اقتصادی منطقه گردد.

3ـ در جبهه اصلا‌حات آقایان کروبی و میرحسین موسوی به عنوان نامزدهای شاخص وارد صحنه انتخابات شده‌اند جناب آقای کروبی در مدتی که وارد صحنه انتخابات شده‌اند نشان دادند که مواضع‌شان در چارچوب قانون اساسی می‌باشد و کسانی که در اطراف ایشان گرد آمده‌اند بطور عمده از نیروهای حزب اعتماد ملی و نیروی موسوم به چپ اسلا‌می می‌باشند نامزد دیگر در جبهه دوم خرداد جناب آقای میرحسین موسوی می‌باشند اگرچه جناب موسوی در رفتار شخصی فردی ارزشی و ساده‌زیست و قانون‌گرا می‌باشد، اما حمایت همه‌جانبه احزاب مشارکت و کارگزاران از ایشان نشان دهنده جهت‌گیریهای ایشان در آینده خواهد بود.

حزب کارگزاران که آنان را به عنوان یک حزب بدون مکتب و فاقد تعهد به چارچوب‌های شناخته شده می‌توان نامید در همین اثنا دبیر کل این حزب از آقای کروبی حمایت می‌نماید و خود حزب از آقای میرحسین موسوی و این هم یک پدیده نادر در میان احزاب جهان می‌باشد که یک حزب سیاسی این گونه موضع‌گیری می‌نماید که نشان می‌دهد یک حزب سیاسی برای رسیدن به مقاصد خویش حاضر است اعتبار حزبی خود را زیر پا بگذارد یا در حراج قرار دهد. اعضای حزب کارگزاران در دوران تصدی خود در دولت‌های آقایان هاشمی وخاتمی نشان داده‌اند که به هیچ قاعده و قانونی پایبند نیستند و جمع‌آوری ثروت و استفاده از موقعیت‌های سیاسی، سرلوحه اصلی برنامه آنان می‌باشد و در مواضع سیاست خارجی هم از مواضع تسلیم‌طلبانه در مقابل استکبار جهانی برخوردار بوده‌ و هستند حزب مشارکت که دائما جدایی دین از سیاست و تغییر ساختاری قانون اساسی را پیگیری می‌نماید هدایت و رهبری این حزب در فاجعه 18 تیرماه 1387 بر همگان روشن است، ضدیت این حزب با اصول قانون اساسی و مخالفت با ارزش‌های اسلا‌می از دیگر مواضع این حزب می‌باشد در سیاست خارجی هم مواضع منفعلا‌نه و تسلیم‌طلبانه آنان در مقابل مستکبران غربی بر کسی پوشیده نیست. جناب آقای موسوی هم از زمان تصدی‌گری نخست‌وزیری نشان دادند که به طور کامل در اختیار اطرافیان خویش در صحنه سیاسی می‌باشند.

4ـ در جبهه اصول‌گرایان تنها نامزد مطرح آقای احمدی‌نژاد می‌باشند حمایت‌های عملی توده‌های مردم، دانشجویان و جوانان حزب‌الهی و بسیجی از ایشان تاکنون انجام گرفته است. تشکل‌های اصول‌گرا در اعلا‌م مواضع خویش در مورد نامزد اصولگرایان با تاخیر روبه‌رو بوده است و این تاخیر باعث گردید که افرادی امثال آقای تاج‌زاده که مواضع‌اش نسبت به اصل ولا‌یت فقیه و ارزش‌های اسلا‌می کاملا‌ مشخص می‌باشد در آرای اصول‌گرایان طمع نمایند و بگویند که عده‌ای از اصول‌گرایان هم به آقای میرحسین موسوی رای می‌دهند اصول‌گرایانی که به اصول خویش پای‌بند هستند به خود اجازه نمی‌دهند که آرای آنان با آرای امثال جناب آقای تاج‌زاده در یک جهت به حساب آید.

شعارهای آقای احمدی‌نژاد در جهت بازگشت به آرمان‌های انقلا‌ب بوده است. عملکرد ایشان نیز در جهت احیای ارزش‌های اسلا‌می می‌باشد ممکن است بسیاری از انتقاداتی که به عملکرد دولت آقای احمدی‌نژاد توسط اصول‌گرایان می‌شود درست باشد که دولت می‌بایستی با سعه صدر بیشتری دامنه مشورت را گسترش دهد. اصول‌گرایی حکم می‌کند که اصول‌گرایان باوحدت و یک دلی در انتخابات دهم وارد شوند و این وحدت و همدلی اگرچه وجود دارد. اما اعلا‌م و تکرار آن باعث می‌گردد که امید و طمع افرادی مانند آقای تاج‌زاده تبدیل به یاس گردد.

مردم سالاری: از دوم خرداد 76 تا 22 خرداد 88

«از دوم خرداد 76 تا 22 خرداد 88 »عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم اقبال محمدی است که در آن می‌خوانید؛ ذیک دهه قبل رخدادی سیاسی، اجتماعی در تاریخ انقلا ب اسلا می بوقوع پیوست که بعد از آن کلمات و اصطلا حات جدیدی در ادبیات سیاسی کشور ظهور کرد، به تبع آن مردم کردستان به خصوص اهل قلم این دیار و دور غریب افتاده کشور با جدیت و کنجکاوی بیشتری توانست دیدگاه ها و تفکر خودشان را نسبت به مسایل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی در محافل علمی و ادبی، سمینارها، کنفرانس ها و روزنامه ها بیان و یا مکتوب نمایند و مثل گذشته باطرح خواسته به عدم همراهی با نظام متهم نگردند. این رویداد سیاسی جای بسی امیدواری بود و به منزله نهالی بود که در بهار 76 توسط افرادی قانون گرا، اندیشمند و متفکر کاشته شده و به وسیله 21 میلیون نفر ایرانی حمایت و نگهداری شده و خواهد شد. هر چند از عمر این نهال چندی نگذشته ولی با شرایط سخت اکولوژیکی محیط سیاسی، فرهنگی و اجتماعی خود را وفق داده است و امروز هم نیاز به باغبانان مجرب دارد تا در آینده نزدیک به درختی تنومند با شاخ و برگ فراوان مبدل گردد تا از ثمره آن که همانا دمکراسی، جامعه مدنی، عدالت اجتماعی، مردم سالا ری دینی، شایسته سالا ری، ایران برای همه ایرانیان و... است ملت مسلمان و غیور ایران اعم از فارس، ترک، کرد، لر، عرب، بلوچ بهره مند شوند و در سایه آن با امنیت کامل زندگی نمایند.

برای احقاق حقوق مدنی و بسط عدالت اجتماعی و پیگیری واضح تر پرونده های رانت خوارهای اقتصادی، مطبوعات و روزنامه نگاران بر اساس اشعاری که در دوم خرداد 76 و در جریان تبلیغات هفتمین دوره انتخابات ریاست جمهوری بیان شده بود لا زم است مجددا تشکل های متعدد همسو با جریان اصلا ح طلبی، اتحاد خود را حفظ نمایند و از هر گونه تفرقه و تشتت آرا بپرهیزند.

بعد از انتخابات دوم خرداد در قالب محدودیت مطبوعات، به دادگاه کشاندن عده کثیری از اهل قلم و طرفداران جریان اصلا حات و ترور شخصیت هایی چون حجاریان و به  انزوا کشاندن فعالا ن سیاسی و ناکام کردن برنامه های مجلس ششم در بررسی طرح و لوایح و وضع قوانین جدید به خصوص بررسی بودجه سالیانه و به وجود آوردن جریان سوم اسفند در کردستان و مشابه آن در استان های دیگر رد صلا حیت اکثریت داوطلبان نمایندگی مجلس و گرفتن حق انتخاب از مردم و به هم زدن نشست های سیاسی اجتماعی و... کارشکنی فراوانی توسط انحصار طلبان و گروه فشار فراهم شد، اگر مردم در این برهه از زمان غفلت نمایند و احزاب و تشکل های همسوی دوم خرداد در انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری موفق نگردند مبین این واقعیت است که به دست اصلا ح طلبان تیشه به ریشه این نهال 12 ساله زده خواهد شد. لذا با توجه به عدم تحقق شعارهای زیادی که توسط آقای خاتمی در خرداد 76 بیان شده و اغلب درهاله ای از ابهام می باشند شایسته است احزاب و تشکل های اصلا ح طلب متحدانه تلا ش نمایند تا در انسجام هواداران خود و فراهم نمودن زمینه انتخابی اصلح و کشاندن آرای خاموش به پای صندق های رای از بین داوطلبان برخاسته از بطن مردم بکشوند تا شایسته ترین، انتخاب گردد. البته یادآوری بیان بعضی نا گفته ها توسط آقایان خاتمی و کروبی و میرحسین موسوی در سال جدید در جراید و روزنامه ها (علمداران اصلا حات) تذکری به اصلا ح طلبان بود که باید از هر گونه تفرقه و حزب محوری بگریزند. به هرحال ضروری است احزاب و تشکل های سیاسی و مردمی و صنفی در انتخابات پیش رو فردی لا یق را به عنوان پرچمدار حرکت اصلا حات جامعه مدنی و دموکراسی که همانا خواست مردم ایران است برگزینند و با رای قاطع خود مجددا پرچم اصلا حات را کمافی السابق در سنگر قوه مجریه به اهتزار در آورند.

متقابلا  ایشان هم باید متعهد گردند با توجه به رویدادهایی که در کشورهای همسایه از جمله عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین و... (خاورمیانه) توان فکری ودرایت و علم خویش همراه با مشارکت و تقسیم قدرت بین نخبگان تمام اقلیت های قومی، مذهبی و دینی، طی چهار سال آینده در راستای ادامه اندیشه گفت و گوی تمدن ها، گسترش روابط بین المللی و ارتباط منطقی با کشورهای همسایه و جهان، افزایش ذخیره ارزی کشور، توسعه و رشد و شکوفائی اقتصادی در بخش صنعت، کشاورزی و... توسعه مطبوعات و مشارکت فعال مردم عرصه های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در قالب تشکل های صنفی، فرهنگی و سیاسی و گسترش و تثبیت و توسعه احزاب محلی و غیر حکومتی، اجرای قانون اساسی در سطح جامعه، تامین و بسط عدالت اجتماعی و استقرار مردم سالا ری دینی بدون افراط و تفریط و صدها برنامه دیگر نهال دموکراسی را که سخت ترین شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی عمر خود را سپری کرده با رویکردی اصلا ح گرایانه تدریجی توام با امنیت به درختی مثمر و تنومند مبدل نمایند و زمینه انتخاب رئیس قوه مجریه در سال 88 را فراهم نماید.

دنیای اقتصاد: آزادی اطلاع‌رسانی

«آزادی اطلاع‌رسانی؛درباره نقش سازنده تلویزیون خصوصی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی روزنامه ی دنیای اقتصاد به قلم دکترموسی غنی‌نژاد است که در آن می‌خوانید؛دو کاندیدای انتخابات ریاست‌جمهوری موضوع بسیار مهم تلویزیون خصوصی را به عنوان شعار انتخاباتی مطرح ساخته‌اند.

گرچه تحقق بخشیدن به این شعار مستلزم ارائه تفسیر جدیدی از قانون اساسی است و صرفا با تصمیم رییس قوه مجریه قابل اجرا نیست؛ اما در هر صورت اگر کاندیدایی که آن را عنوان کرده در انتخابات پیروز شود، به لحاظ سیاسی و اخلاقی موظف خواهد بود آن را پیگیری کند و اساسا رای به چنین کاندیدایی را می‌توان به درستی نظر مثبت اکثریت مردم در این خصوص دانست.

واقعیت این است که انحصاری و دولتی بودن وسیله اطلاع رسانی بسیار مهمی مانند تلویزیون(و رادیو) درشان یک جامعه قرن بیست و یکمی نیست. ما در میان معدود کشورهایی هستیم که هنوز بخش خصوصی در آن مجاز به ایجاد تلویزیون و رادیوی مستقل نیست. این وضعیت ما را در کنار کشورهایی مانند کره شمالی و کوبا قرار می‌دهد که ارزش‌های سیاسی – اخلاقی حاکم بر آنها هیچ سنخیتی با جامعه ما ندارد.

برای پی بردن به اهمیت تلویزیون خصوصی و نقش مثبت و سازنده ضروری آن برای اصلاح امور اجتماعی، فرهنگی سیاسی و اقتصادی شاید اشاره به چند نکته زیر خالی از فایده نباشد.
1 - رسانه دولتی هر اندازه هم که مردمی باشد و مسوولانه و متعهدانه عمل کند، در نهایت و ناگزیر یک موسسه دولتی است که خواه ناخواه الزامات و محدودیت‌های خاص خود را دارد. علت اینکه در همه کشورهای پیشرفته دنیا رسانه‌های خصوصی مجاز به فعالیت هستند، این است که رسانه دولتی بنا به ماهیت خود قادر به انعکاس همه سلیقه‌ها و گرایش‌های مردمی نیست و بنا بر این، دولتی کردن رسانه‌ها به معنی نقض حقوق طبیعی، بخش قابل توجهی از مردم است.

2 - جذابیت چاره‌ناپذیر تلویزیون و خلاء ناشی از فقدان رسانه‌های خصوصی ملی موجب روی آوردن مردم به رسانه‌های بیگانه شده است. معضلات این پدیده از چشم تیز بین هیچ ناظری پوشیده نیست. واضح است که راه مقابله با این معضل بگیر و ببند سخت‌افزاری نیست، بلکه صرفا با تکیه بر رسانه‌های مستقل خصوصی است که می‌توان در عرصه رقابت این معضل را بر طرف ساخت.

3 - با اندک تاملی می‌توان در یافت که بخش مهمی از عدم حساسیت مردم نسبت به اهداف کلان ملی که در خصوص آنها اجماع غیرقابل انکاری وجود دارد، ریشه در فقدان رسانه‌های جمعی مستقل و خصوصی دارد. سیاست‌های کلی اصل 44 قانون اساسی بیش از سه سال است که ابلاغ شده، اما نه تنها گام جدی در جهت اجرای آنها بر داشته نشده، بلکه روند امور بیشتر در جهت عکس بوده است. از آنها که خود مسوول پیش آمدن این وضعیت اسفناک هستند، نمی‌توان انتظار داشت که به روشن کردن آن نزد افکار عمومی بپردازند؛ اما اگر تلویزیون‌های خصوصی وجود داشتند می‌شد مردم را نسبت به این معضلات هوشیار و حساس کرد؛ به طوری که با تجهیز افکار عمومی مسوولان ناگزیر به پاسخگویی و اصلاح امور شوند. بی‌اعتنایی مردم به سایر اهداف کلان ملی مانند صرفه‌جویی در مصرف منابع کمیاب (آب و انرژی)، فساد مالی و اداری، اتلاف گسترده منابع اقتصادی در یک سیستم ناکارآمد دولتی و غیره همگی تا حدود زیادی در این چارچوب قابل تحلیل است.

4 - مطالبه تلویزیون خصوصی و به طور کلی آزادی اطلاع‌رسانی را نباید یک شعار در میان سایر شعارهای انتخاباتی دانست، بلکه باید آن را یک هدف کلان ملی تلقی کرد که تحقق بخشیدن به آن، راه را برای برون رفت از بسیاری از معضلات به ظاهر لاینحل کنونی می‌گشاید.

سرمایه: رکورد 87 تا رکود 88

«رکورد 87 تا رکود 88»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی سرمایه به قلم غلامرضا اسلامی بیدگلی است که در آن می‌خوانید؛ افزایش قیمت جهانی محصولاتی چون مس و فولاد، نبود فرصت های سرمایه گذاری و تغییر و تحولات بخش مسکن، حجم و ارزش معاملات را در فروردین سال 87 و ماه های پس از آن به رکورد باور نکردنی طی سال های اخیر رساند.

اما سرمایه گذاران به تئوری های نوین مالی بی توجه بودند چراکه فواره قیمت ها تا حدی بالا می رفت و زمان افت آن هم فرا می رسید. از منظر سیاسی، در پیش بودن انتخاب ریاست جمهوری، ترجیح مردم برای حفظ نقدینگی و افت قیمت سهام اکثر شرکت های بورسی، عواملی هستند که مانع بهبود و رونق بازار سرمایه در چند ماه آینده می شوند.

البته بررسی ها نشان از رشد شاخص بورس در فروردین ماه سال جاری نسبت به سال گذشته دارد که شاید بتوان دلیل اصلی آن را اقبال بازار به سهام ارزشی دانست. سهام ارزشی آن گروه از سهامی هستند که ارزش خرید دارند و این سهام در ماه های پایانی سال 86 و ابتدای سال 87 اقبال بیشتری داشتند و همین اقبال موجب افزایش قیمت ها و در نتیجه رشد شاخص شد. پدیده تقویمی که در چهار ماه ابتدای هر سال رخ می دهد و رشد قیمت سهام را به همراه دارد، در کنار اقبال به سهام ارزشی رخدادی بود که سال 87 را میان سال های قبل و بعد از آن رکورددار کرده است.

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها