میراث کهن ما و چشم طمع غرب

به مناسبت صدمین سال انعقاد «عهدنامه امتیاز عتیقه‌جویی» بین ایران و فرانسه (1897 -‌ 1997)، از 15 ماه اکتبر سال 1997 به مدت سه ماه، در موزه لوور پاریس نمایشگاهی تحت عنوان «ماموریت ژاک دومورگان به ایران» برپا شد.
کد خبر: ۲۴۵۰۳۶

ژاک دومورگان خود به عنوان مامور با شاه ایران‌(مظفرالدین شاه) وارد مذاکره شد و در 15 می سال 1897 عهدنامه‌ای به امضا رساند که طبق آن «عتیقه‌جویی» در تمام ایران به دولت فرانسه واگذار شد.

در نمایشگاه فوق‌الذکر شرح زندگی، تاریخچه، ماموریت‌های دومورگان به گوشه و کنار دنیا، اصل عهدنامه «عتیقه‌جویی در ایران» به امضای مظفرالدین شاه به دو زبان فرانسه و فارسی، مینیاتورهایی از چهره‌های پادشاهان قاجاریه، آثاری از کاوش‌های دومورگان در مالزی، ارمنستان و ایران به نمایش گذاشته شد. افزون بر آن، نقاشی‌های پاسکال کوست (نقاش فرانسوی) از ایران و نقاشی‌هایی از حفاری‌های شوش در ایران به چشم می‌خورد.

در زیر به اختصار تاریخچه باستان‌شناسی در ایران تا سالهای 1930 را بازگو می‌کنیم تا خواننده دریابد با میراث پدران و مادران وی چه‌ها کردند؟

از زمان صفویه با برقراری رابطه بین ایران و فرنگ، هنر قدیم ایران و آثار باستانی کشورمان مورد توجه فرنگیان قرار گرفت. در حقیقت زمانی هنر و میراث کهن ایران شیفتگی غربیان را به خود جلب کرد که گروههای متعددی از مبلغین دینی، خریداران عتیقه، سیاحان، بازرگانان، نظامیان، سفیران و شرق‌شناسان و به کلام امروزی «ایران‌شناسان غربی» سر در آخور باستان‌شناسی فرو کردند. در آن هنگام بازارهای ایران، بویژه بازار اصفهان، پایتخت سلسله صفوی، مرکز ثقل فعالیت عتیقه‌خران فرنگی شد. این گروهها با نگارش خاطرات خود که با تصاویری از میراث فرهنگی ایرانیان منقوش بود و نیز با بردن اشیاء نفیس به دیار خود، نظر دولتمردان خود را به تمدن مشرق‌زمین جلب کردند تا بتوانند مطامع استعماری خود را ارضاء کنند. از سوی دیگر، موج واردات این اشیاء کمکی بود برای جمع‌آوری بیشتر مجموعه‌های هنری و باستانی که یکی از سرگرمی‌های گروهی از مردم غرب بوده و هست. هر روز اشیاء گرانبهایی از گنجینه میراث کهن کشورمان از راههای گوناگون و به بهایی ناچیز خارج می‌شد و سر از موزه‌ها و یا «پستوخانه‌ها» و یا به اصطلاح امروز مجموعه‌های شخصی درمی‌آورد و چنین شد که امروز هیچ موزه بزرگی در جهان نیست که در بخشی از آن، نشانه‌هایی از گذشته ایرانیان وجود نداشته باشد، یا هیچ مجموعه شخصی (پستوخانه) در گوشه و کنار دنیا نیست که مداوما مجموعه‌اش از میراث گذشتگان ما غنی‌تر نشود (صاحبان این مجموعه‌ها هر از گاهی چند نمونه از این آثار را به قیمت گزافی می‌فروشند.) جالب اینجاست که بعضی اوقات، خریدار کشوری است که صاحب واقعی عتیقه محسوب می‌شود! چنین است که حراجی‌های پرسروصدایی که در غرب برگزار می‌شود، بدون استثنا همواره نشانه‌ای از فرنگ هنری و باستانی ایرانیان به فروش می‌رسد، یعنی از پستویی به پستویی دیگر می‌رود تا دل ایرانی علاقه‌مند و وطن‌پرست را بسوزاند.

برای هر ایرانی علاقه‌مند این پرسش مطرح است که چگونه این آثار گرانبها که به دست توانای پدران و مادران هنرمند ما ساخته شده است تا پشتوانه‌ای باشد برای نسلهای آینده که در زمینه فرهنگی دستی تهی نداشته باشند و به هویت کهن خود افتخار ورزند، راهی غرب شده است؟ چرا ما مجبوریم برای دیدن یادگارهای اجداد خود حتما به غرب سفر کنیم و برای مطالعه و نگارش کوچکترین متنی پیرامون آنها، برایمان تنها منابع قابل دسترس،‌همان منابع غربی باشد؟ غارت میراث فرهنگی ایران چه از طریق اخذ امتیاز و عقد قرارداد و چه از طریق گروه‌ها و اشخاص در تاریخ ایران سابق دیرینه دارد. در حقیقت بیش از یک قرن است که کاوش‌کنندگان (غارتگران) فرنگی، بویژه بریتانیایی‌ها و فرانسوی‌ها آثار زیادی از تمدن کهن ایران را، از زیر خاک بیرون آورده و به خارج منتقل کرده‌اند. خروج میراث گذشتگان ایرانیان، با چند شیوه انجام می‌گرفت که برای نمونه به ذکر نمونه‌هایی اکتفا می‌کنیم: در پایان جنگهای ایران و روس، کرورها غرامت راهی محل اقامت ژنرال روسی پاسکیویچ شده بخش بزرگی از این غرامت‌ها به صورت طلا و سنگ‌های پرارزش و گرانبها پرداخته شده و قسمت عمده دیگر، اشیایی بود که ارزش تاریخی و فرهنگی و هنری داشت و موزه‌های سن پطرزبورگ و مسکو را زینت بخشید و غنی کرد. پادشاهان قاجاریه همچنین بخشی از میراث گذشتگان را به‌صورت هدایایی به سفیران و فرستادگان کشورهای غربی می‌د ادند. علاوه بر این، آنها برای تامین مخارج سلطنت و عیش و نوش و مسافرت به فرنگستان بخشی دیگر را می‌فروختند و یا با دادن امتیازات انحصاری حفاری‌های باستان‌شناسی در قراردادی به بهای ناچیز، دست خارجی‌ها را برای غارت میراث گذشتگان ما باز می‌گذاشتند. به همین علل و انگیزه‌ها بود که هیات‌های فرنگی دسته دسته راهی ایران شدند. اولین هیات که در سال 1811 میلادی به ایران آمد یک هیات انگلیسی به سرپرستی ویلیام اوزلی بود. ولی بعد از سفر میرزا ابوالحسن‌خان ایلچی سفیر فتحعلی شاه به دربار بریتانیا با او به ایران آمد (جیمز موریه نیز همراه این هیات بود.) او در پی سیر و سلوک در ایران به‌عنوان چشم و گوش دولت بریتانیا با علاقه وافر به باستان‌شناسی، غار شاهپور را کشف کرد و مجسمه شاهپور را با کمک سنگتراشان تراشید و شکست و آن را با خود با انگلستان برد که اکنون در موزه ملی بریتانیا نگهداری می‌شود. چه خوش گفته اندیشمندی: «چو دزدی با چراغ آید، گزیده‌تر برد کلاه»

فرانسویان چه کردند؟

فرانسویان بعد از بریتانیایی‌ها در ایران آغاز به کار کردند. در زمینه شناخت آثار هنری و باستانی ایران، باید از پاسکال کوست (معمار) و اوژن فلاندن (نقاش) نام برد. این دو فرانسوی از طرف آکادمی هنرهای زیبای فرانسه همراه (ادوارد دوساسی) سفیر این کشور برای بررسی و شناخت آثار باستانی ایران، راهی کشور ما شدند. آنها در مدت دو سال اقامت خود آثار باستانی: طاق تیسفون، کنگاور، همدان، فیروزآباد، فسا، نقش رستم، پاسارگاد و پرسپولیس را کشف کردند و نتیجه کارشان را همراه با تصاویری در سیاحت‌نامه‌های خود به چاپ رساندند. اما حفاری آثار باستانی توسط یک انگلیسی شروع شد. وی(Wiliam Kennet Loftus )ویلیام کنت لوفتوس اولین کسی است که اطلاعات دقیقی در مورد شوش، بویژه تالار آپادانا بدست آورده و نقشه شوش و تالار آپادانا را ترسیم کرد. کاوش‌های او در نزدیکی آرامگاه دانیال نبی با خشم مردم مواجه شد و ناتمام باقیماند، 30 سال بعد (1881 م) یک زوج فرانسوی بنام مارسل و ژان دیولافوا، حفاری‌های لوفتوس را ادامه دادند.

 

فرانسویان از زمان مارسل دیولافوا، در انتظار شرایط مساعد و بهتری برای بستن قرارداد و شروع حفاری بودند. سرانجام ناصرالدین شاه امتیاز حفاری باستان‌شناسی را در سال 1895 میلادی به دولت فرانسه داد.

مارسل دیولافوا (1844 1920 ) که اهل شهر تولوز فرانسه بود چند سالی بعنوان مهندس راه در الجزایر مشغول کار شد. او بعدا مسافرت‌های زیادی به کشورهای مختلف کرد و شیفته هنر و آثار باستانی مشرق‌زمین شد و در سال 1881 از طرف آموزش و پرورش فرانسه، ماموریت یافت در مورد هنر و آثار باستانی ساسانیان مطالعه کند. همسر وی در این ماموریت او را از طریق یادداشت‌برداری و عکسبرداری یاری می‌کرد. این مهندس ارمنستان را مبداء شروع مطالعات خود قرار داد و بعد از طریق تبریز و میانه راهی تهران شد و مورد استقبال دکتر تولوزان (پزشک ناصرالدین شاه) قرار گرفت. او شهرهای ورامین، قم، کاشان، اصفهان و شیراز را مورد مطالعه قرار داد و از مسیر جنوب ایران راهی کربلا شد و دوباره به خاک ایران بازگشت و پس از سفر به دزفول و شوش و انجام مطالعات وسیع راهی فرانسه شد. او در سال 1882 کتابی به عنوان «هنر قدیم ایران» چاپ کرد و نتایج حفاری‌های خود را به ژول فری (وزیر آموزش و پرورش) نشان داد و وی دوباره دیولافوا را مامور کاوش در ایران کرد.

در این سفر دو مهندس دیگر به نامهای شارل بابن و فردریک هوسه او را همراهی می‌کردند. دکتر تولوزان هم اجازه لازم را برای وی آماده کرد و تصمیم گرفته شد نیمی از آنچه دیولافوا پیدا می‌کند به فرانسه تعلق یابد. جان کلام این که دیولافوا، همسرش و دو مهندس همراه وی کاوشهای خود را در شوش آغاز کردند و نتیجه کاوشهای آنها 35 تن اشیاء باستانی بود که از شوش به بصره حمل شد و چند ماه بعد مردم فرانسه در موزه لوور با میراث گذشتگان ایرانیان آشنا شدند. مارس دیولافوا بیش از 8 جلد کتاب پیرامون هنر و ‌آثار باستانی ایران منتشر کرد.

غارت یا باستان‌شناسی؟

ناصرالدین شاه در سالهای آخر سلطنت خود به چند فرنگی اجازه کاوشهایی را در مناطق مختلف کشور داد و پس از آن چند هیات در ایران آغاز به کار کردند. سرپرستان این هیاتها از میان کشفیات خود اشیایی را به شاه و اطرافیان او هدیه می‌دادند و بقیه آثار را با خود می‌بردند. استان‌هایی همچون خوزستان و مناطق مرکزی حکام و مالکان خودشان اقدام به حفاری کردند و از این طریق به ثروت خود افزودند. مدتی بعد به علت این که دولت ایران نتوانست امنیت هیاتها را فراهم سازد، دستور قطع حفاری را داد.

فرانسویان از زمان مارسل دیولافوا، در انتظار شرایط مساعد و بهتری برای بستن قرارداد و شروع حفاری بودند. سرانجام ناصرالدین شاه امتیاز حفاری باستان‌شناسی را در سال 1895 میلادی به دولت فرانسه داد. طبق این قرارداد با هدیه دادن 10 هزار تومان (50 هزار فرانک) به شاه نیمی از آنچه به دست می‌آمد، نصیب دولت فرانسه می‌شد و از باقیمانده یک سوم به دولت ایران و دو سوم به مالک زمین می‌رسید. خوشبختانه در این قرارداد به دلیل ترس شاه از خشم مردم مسلمان، اماکن دینی مستثنی شده بود.

تصور کنید اگر اماکن دینی نیز در این قرارداد گنجانده می‌شد، وضع از چه قرار بود. لابد برای زیارت امامزاده صالح، حضرت معصومه و... باید به پاریس می‌رفتیم و این اماکن را در کنار برج ایفل و قبر لویی چهاردهم و ناپلئون زیارت می‌کردیم.

به هر حال باستان‌شناسی به نام ژاک دومورگان (1857 - 1924) هیات فرانسه را رهبری می‌کرد. او از سال 1886 به مدت 2 سال در ارمنستان به پژوهش مردم‌شناسی و معدن‌شناسی سرگرم بود تا این که در سال 1889 وزارت آموزش و پرورش فرانسه به وی ماموریت تحقیق پیرامون جغرافیا، زمین‌شناسی، زبان‌شناسی و مردم‌شناسی ایران را محول کرد. دومورگان تحقیقات خود را در مازندران، گیلان و بویژه رشت دنبال کرد و سپس به جنوب روسیه رفت تا بتواند دست به کارهای تطبیقی زند، اما دولت روسیه از اقدامات پژوهشی وی جلوگیری و او را راهی تبریز کرد. دومورگان از ارومیه به کردستان (مکری) و کرمانشاه رفت و در سال 1892، در سر پل ذهاب موفق به کشف نفت شد. او بعدا به لرستان، دزفول، شوش و بندر بوشهر رفت و از آنجا به طرف مصر حرکت کرد و به فرانسه بازگشت. دومورگان، اشیاء زیادی همراه خود به کشورش برد و بخشی از آنها را به موزه سن ژرمن آنله اهداء کرد.

او 620 عکس، 3 نقشه بزرگ از ایران، یک نقشه کامل از شمال ایران و یک نقشه از کردستان را تهیه و ترسیم کرد.

در سال 1889 بار دیگر به عنوان مدیرکل هیات باستان‌شناسی فرانسه راهی ایران شد و به حفاری در شوش ادامه داد و اولین تاسیسات کاوشهای باستان‌شناسی را بنا نهاد. دومورگان با فرستادن اشیاء قیمتی به فرانسه دولت کشورش را با مظفرالدین شاه بیمار و بی‌پول، وارد گفتگو کرد و چنین شد که در سال 1900 انحصار امتیاز حفاری در سراسر ایران را برای مدت 60 سال به فرانسه دادند و مورگان 15 سال مدیر هیات فرانسه در ایران بود.

برنامه اصلی وی، شناخت آثار باستانی شوش بود و برای نایل شدن به اهداف خود، گروهی را که در مصر با او همکاری می‌کردند، به ایران آورد؛ اما به علت این‌که در معرض سوءظن دزدی قرار گرفت، در اکتبر 1912، از نمایندگی هیات فرانسه در ایران استعفا داد. لیکن همکاران او، همچون ونسان شیل و رولاند دومکنم کارهای او را ادامه دادند. در سال 1927، رضاشاه این امتیاز را لغو مشروط کرد، یعنی انحصار حفاری از فرانسوی‌ها گرفته نشد ولی حوزه کار آنها به شوش محدود شد و دولت ایران قبول کرد یک موزه و یک کتابخانه در تهران دایر کند و ریاست آن به مدت 5 سال با یک فرانسوی باشد. طبق این قرارداد، آندره گدار، معمار فرانسوی راهی ایران شد.

آندره گدار که آشنایی نسبتا کاملی با هنرهای اسلامی داشت از سال 1927 تا 1960 در ایران مسوولیت مستقیم اداره باستان‌شناسی را به عهده داشت. برای شناخت گدار و تحقیقات باستان‌شناسی وی خوانندگان علاقه‌مند را به کتاب رشید کیخسروی با عنوان: «دوران بی‌خبری یا غارت آثار فرهنگی ایرانیان» ارجاع می‌دهیم. این کتاب نشان می‌دهد که چگونه آندره گدار و همکارانش گنجینه زیویه سقز را به غارت بردند و مردم این روستا را نیز!! به دزدی متهم کردند.

در سال 1958 موزه لوور پاریس مجموعه ای از مفرغ‌های سفیر لرستان را که بیش از 500 قطعه است و به ژاک کوآفارد سفیر فرانسه در تهران، تعلق داشته است، خریداری کرد و در یکی از تالارهای موزه به نمایش گذاشت. اما بانگی از کسی بلند نشد و کسی نپرسید از کجا و چگونه سفیر کبیر مفرغ‌های لرستان را به دست آورده است؟

شایان ذکر است که در سال 1958 موزه لوور پاریس مجموعه ای از مفرغ‌های سفیر(JacquesCoiffard) لرستان را که بیش از 500 قطعه است و به ژاک کوآفارد سفیر فرانسه در تهران، تعلق داشته است، خریداری کرد و در یکی از تالارهای موزه به نمایش گذاشت. اما بانگی از کسی بلند نشد و کسی نپرسید از کجا و چگونه سفیر کبیر مفرغ‌های لرستان را به دست آورده است؟

مردم‌شناس فرانسوی درباره علم باستان‌شناسی (A.Leroi-Gourhan )لور اگواگوران می‌گوید: «اگر حفاری نوعی جراحی باشد، پس باید در روش کار خود از آن علم نکته‌ها بیاموزیم، این جراح است که سررشته کارها را در دست دارد نه پرستار، پس به تعداد حفاری‌هایی که می‌شود باید متخصص کارآزموده حفاری در اختیار داشت.» متاسفانه در مورد ایران به جای جراح، مشتی غارتگر به نام شرق‌شناس و باستان‌شناس وارد کار پژوهش شده‌اند.

در هر حال، ایرانی‌ها فقط در صورتی ابعاد غارت میراث‌های هنری، فرهنگی و مدنی کشور خود به وسیله فرنگیان را درک می‌کنند که امکان داشته باشند در موزه‌های اروپا و امریکا گردش کنند، یا امکان یابند فهرستی از این آثار را که در مجموعه‌های خصوصی نگهداری می‌شود، تهیه کنند تا بدانند غربی جماعت با میراث‌های فرهنگی ما چه کردند.


منابع:

1 - رشید کیخسروی: دوران بی‌خبری یا غارت آثار فرهنگی ایرانیان، ناشر نویسنده، تهران 1363، ص 252.

2 - ایرج وامقی: گنجینه غارت شده، مجله نشر دانش، سال پنجم، شماره 5، سال 1364، صص27-38.

3 - اکبر تجویدی: بررسی نمایشگاهی از مفرغ‌های لرستان در موزه لوور، مجله هنر و مردم شماره 56-57، سال 1367، صص11-18.

4 - علی‌اکبر علایی: اشیاء مفرغی لرستان، مجله هنر و مردم، شماره 45-46، سال 1345، صص28-46.

ans d 0006 - Pierre Amiet: Suse5”.8891 .histoire, Paris, R.M.N .5

6 .0991 ) Paris, Phebus‚6881-4881( . Dieulafoy(J): A Suse, Journl des Fouilles6

7 .5 091 , paris Ernest-Leroux5091-7981 . Morgan (J.De): Histrie et travaux de la Delegakon eu perses7

8 .. Morgan (J.De): Memoires, Publiepar A.Jau

عطا آیتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها