در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
کلاه قرمزی برنامهای بود که بیشتر از همه شاید به مذاق نسل سومیها خوش آمد. برنامهای که برای آنها نوعی نوستالژی بود و از دیدنش کلی ذوق میکردند و یاد ایامی میافتادند که در گلشن چراغی داشتند!.... خلاصه چیز باحالی بود.
اما جالب این بود که بعد از این همه سال کلاه قرمزی نه تنها مخاطبان و طرفداران خود را حفظ کرده بود که کلی مخاطب جدید هم به دست آورد. کافی بود هنگام پخش کلاه قرمزی نگاهی به کسانی که جلوی تلویزیون نشستهاند بیندازید. از پدربزرگ و مادربزرگ گرفته تا بچهها و نوهها و نتیجهها همه کلاه قرمزی را نگاه میکردند. انگار نه انگار که این عروسک قرار بوده یک زمانی سر بچهها را گرم کند نه سر بزرگترها!
نکته جالب دیگر مجموعه کلاه قرمزی، ایرج طهماسب بود. او با هوشمندی از نقش پیشین خود فاصله گرفته بود. به این ترتیب اگرچه او همان آی مرجی بود که مدام در صدد ارشاد و نصیحت کردن به بچههاست، اما این دفعه خودش هم شیطنتهایی داشت که از ایرج طهماسب بعید بود. شیطنتهایی که اتفاقا خیلی خوب از کار در آمده بود و به کلیت کار مینشست.
البته باید یک یادی هم از پسرعمه زا کرد که نه به اندازه کلاه قرمزی ولی در حد خودش توانست از ما دلبری کند. آن هم با خل خل بازیها و دیالوگهای جویده جویدهای که محمدرضا هدایتی استاد اجرای آنهاست. حضور باران کوثری هم برای خودش اتفاقی بود؛ اگرچه چندان منطق داستانی نداشت و گاه گداری مقابل کلاه قرمزی کم میآورد.
خلاصه که این عروسک نه چندان خوشگل به شدت جذاب، امسال عید را برای خیلیها «عید» کرد. برای همه آدمهایی که دلشان تنگ شده بود و گاه گداری با گفتن اکشال نداره و اهین، اهین، هنوز یادی از او میکردند.
مجموعه جدید کلاه قرمزی نشان داد که ایرج طهماسب و حمید جبلی این دو یار غار سینما و تلویزیون ایران هنوز خلاقیت و هوشمندی خود را برای ساخت یک مجموعه عروسکی جدید با کلاه قرمزی حفظ کردهاند. حضور کلاه قرمزی بعد از این همه سال میتوانست خیلی خطرناکتر از این حرفها باشد. میتوانست تنها با ساختن یک مجموعه معمولی تمام محبوبیت اش را از دست بدهد یا با ساخت یک مجموعه بیکیفیت همه چیز را زیر سوال ببرد. اما اینطور نشد. ایرج طهماسب و حمید جبلی با هوشیاری تمام پای ستارههای سینما را به برنامه شان باز کردند تا همه چیز تضمین شود. به خاطر همین خیلیها با دیدن علیرضا خمسه، امین حیایی و حتی خود حمید جبلی در کنار کلاه قرمزی ذوق زده شدند.
کلاه قرمزی در دنیای رسانهها میتواند چیزی در حد یک استثنای خارق العاده باشد. عروسکی که با حضورش در یک رسانه توانست خود را برای همیشه در حافظه جمعی یک ملت ثبت کند و کارش آنقدر بالا بگیرد که به سینما هم برود و البته فیلمش پرفروش ترین فیلم دهههای اخیر شود. هنوز هم خیلی از نسل سومیها صف طولانی جلوی سینما را برای دیدن فیلم کلاه قرمزی و پسرخاله به یاد میآورند. صفی که البته در سالهای بعد مقابل هیچ فیلم کودکانه دیگری تکرار نشد! البته اگر فیلم کودکانهای به نمایش در میآمد.
نمونه کلاه قرمزی در دنیای رسانه غرب هم شاید نادر باشد. بهترین مثالش شاید خانواده سیمپسونها است که میگویند سال هاست تبدیل به آینهای در برابر مردم آمریکا شده تا خود واقعی شان را با همه ضعفها و کاستیها و عادتهای نادرست در آن ببینند. کلاه قرمزی هم برای ما چنین چیزی است. او با سادگیها، شیطنتها و بدجنسیهای کودکانهاش خود ما را به یادمان میآورد. کودکی سرکوبشدهای که قربانی باید و نبایدهای بزرگترها شد اما در وجود ما پنهان ماند تا با دیدن کلاه قرمزی دوباره زنده شود. شاید به خاطر همین است که ما کلاه قرمزی را این همه دوست داریم.
خدا کند حضور کلاه قرمزی در تلویزیون همیشگی شود و او لااقل هفتهای یکی دو بار به ما سر بزند. کودکی ما نسل سومیها پر بود از عروسکهای رنگارنگی که با حضورشان در تلویزیون ما را از خیلی چیزها بی نیاز میکردند. از بتمن و مرد عنکبوتی و هزار و یک جک و جانور دیگر. خدا کند کلاهقرمزی با حضورش بتواند بخشی از خاطره نسل جدید شود. نسلی که کمابیش بی عروسک تلویزیونی بزرگ میشود.
کارگردان بازیگر
خیلیها از حضور یک شخصیت جدی در کنار یک شخصیت کمدی و پرجنب و جوش در فیلمهای خود استفاده کردند. این ترکیبی است که همیشه جواب داده تا موقعیتی کمیک به راحتی خلق شود اما حضور ابراهیم حاتمیکیا، کارگردان جدی و کمابیش اخموی سینمای ایران در کنار کلاه قرمزی از آن اتفاقهایی بود که شاید به ذهن هیچ کس نمیرسید. در واقع هیچ کس فکر نمیکرد کودک درون ابراهیم حاتمیکیا (جای تهمینه میلانی خالی!) این قدر زنده و سرحال باشد که ابراهیم حاتمیکیا را راضی کند بیاید و بنشیند کنار دست کلاه قرمزی و دل به دل او بدهد و حتی او را برای فیلمسازی تشویق هم بکند!
خیلیها معتقدند ابراهیم حاتمیکیا اگر گاه گداری تن به بازیگری بدهد اتفاقا بازیگر خیلی خوبی از کار در میآید، کلاه قرمزی ثابت کرد این فرض خیلی هم بیراه نیست. چون حاتمیکیا درست مثل یک بازیگر حرفهای در برابر کلاه قرمزی ظاهر شد.
بازیگری که اگرچه نقش واقعی خود را بازی میکرد اما تن به قواعد بازی هم سپرده بود. خلاصه که سورپرایز خیلی خوبی بود. این وسط همه چیز را ول کنید و پسرخاله را بچسبید که به حاتمیکیا گیر داده بود و میگفت: ابرام آقا، بچهها دلشون برات تنگ شده، دیگه بهشون سر نمیزنی! کسی چه میداند شاید پسرخاله همچین بیراه هم نمیگفت. ابراهیم حاتمیکیا خیلی وقت است که سری به بچههای قدیم، به ژانر دفاع مقدس و فیلمهای جنگی نمیزند!
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: