در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
نقد ادبی در ایران سابقهای بیش از 30 سال دارد و از دوران پیش از انقلاب اسلامی نیز آثار قابل توجهی در این حوزه داریم.
به عبارت درستتر نقد ادبی در کشور ما از دوران نضج یافتن شعر و ادبیات فارسی شکل گرفته است و ما در این حوزه آثار و تالیفات قابل توجهی داشتهایم. پس از ورود دیدگاههای منتقدان غربی در حوزههای مختلف ادبیات و ترجمه آثار و نوشتههای منتقدان پس از مدرنیسم، بتدریج شاهد تالیف کتابها و مقالاتی در نقد ادبی پیش از انقلاب اسلامی بودیم.
این رویکرد پس از انقلاب اسلامی هم در حوزههای نقد ژورنالیستی و هم در نقد آکادمیک دنبال شد و در دهه اخیر تشدید نیز شد چرا که با ترجمه و تاثیرگذاری دیدگاههای زبانشناسان و فلاسفه هنر نقدهای نشانهشناسیک، پستمدرن و پساساختارگرایانه نیز رواج یافت.
میرشکاک را فراموش نکنیم
دکتر صابر امامی شاعر و استاد دانشگاه هنر با اشاره به آثاری در حوزه نقد شعر از جمله تالیفات محمد حقوقی، رضا براهنی، اسماعیل نوریعلا و یدالله رویایی درخصوص ادامه این جریان پس از انقلاب اسلامی میگوید: پس از انقلاب، براهنی در کتاب معروف «طلا در مس» خود بازنگری کرد اما به نظر من او در این تجدیدنظر دچار زیادهگویی شده و با درافتادن در نقد ژورنالیستی، کتاب را با داستاننویسی و مستهجننویسی بیدلیل حجیم و خراب کرده است، ضمن اینکه کسان دیگری چون رویایی، نوریعلا و بعدها براهنی با مهاجرت و دور شدن از وطن و آرمانها و عشقهایش از دایره تاثیرگذاری خارج شدند. وی با اشاره به رواج نقد ژورنالیستی در دهه نخست انقلاب به نوشتههای «یوسفعلی میرشکاک» اشاره میکند و میگوید: او با دید تیز و ستیزی که با خویشتن و جهان دارد، نقدهای تاثیرگذاری نوشت که دارای صراحت و جسارت خاصی بود. در آن ایام شخصیتهایی مثل زندهیاد سیدحسن حسینی و زندهیاد قیصر امینپور در مجموعه کتابهای سوره نقدهای تاثیرگذاری نوشتند که نشاندهنده نگاه عمیق و شخصیت علمی آنها بود.
صابر امامی یکی از نامهای مهم و تاثیرگذار در عرصه نقد ادبی را در همه این دوران «دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی» میداند که با آثاری چون موسیقی شعر، ادوار شعر فارسی و صور خیال در شعر فارسی، آثار مهم و درخشانی در نقد ادبی دانشگاهی به جامعه ادبیات ایران عرضه کرد.
نگاه میوهچینانه
انتشار دیدگاههای تازه در عرصه نقد ادبی، این حوزه را در ایران تحت تاثیر قرار داد، اگرچه به گفته صابر امامی این تاثیرگذاری و تاثیرپذیری در تمام جهان و نه فقط در ایران بود.
وی میگوید: ظهور مترجمی به نام بابک احمدی باعث ایجاد تحولات مهمی در نقد ادبی شد که البته نباید همه این تاثیرگذاری را به نام او رقم زد، چرا که کسان دیگری چون پیام یزدانجو در این حوزه فعالیت داشتند. اما باید توجه داشت این استقبال به این افراد بازنمیگردد، بلکه به ظهور این افکار در سطح جهان بازمیگردد. من خود دو سال پیش در لبنان هم شاهد تاثیرگذاری آثار فوکو، دریدا و دیگر نظریهپردازان نقد ادبی در آن کشور هم بودم.
صابر امامی در تحلیل این جریان تاثیرگذار با اشاره به اینکه ریشه این تفکر بیشتر در زبانشناسی است تا فلسفه، میگوید: این نقد که بیشتر از زبان و کارکردهایش در اطلاعات و نشانهشناسی میگوید بیشتر نظر به میوه دارد و همین مساله باعث شده است آثاری چون ترجمههای عباس مخبر که در همین دوره درباره نظریات ادبی و تئوریهای ادبی به بازار آمد و نظر به میوه حاضر نداشت و درک آنها تفکر میطلبید مورد استقبال واقع نشود.
امامی اشاره میکند که رواج اینگونه سلایق در نقد ادبی باعث مظلوم ماندن نقدهای اساسی و تحلیلها و قرائتهای جدی و کاربردی و کتابهایی نظیر «موسیقی شعر» شد.
به نظر این عضو هیات علمی دانشگاه تشکیل انجمن علمی نقد ادبی که اخیرا صورت گرفت از جمله مهمترین رویدادهایی است که در حوزه نقد ادبی کشور ما رخ داده است.
وی میگوید: این حرکت در کنار ایجاد رشته نقد ادبی در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی نشاندهنده آن است که ما در حال حرکت کردن به سمت درست و اصولی هستیم، البته پیشنهاد من این است که تئوریهای نقد ادبی را با توجه به تئوریهای نقد ادبی در ادبیات خودمان دنبال کنیم.
وی در تشریح این دیدگاه خود میگوید: بیهقی اگرچه تاریخنویس است اما هنگامی که به یک شخصیت ادبی یا شعر میرسد، بر آن اثر نقدی نیز مینگارد؛ فردوسی نیز وقتی هزار بیت دقیقی را نقل میکند درباره آثار او اظهارنظر و نقد میکند. ما در طول تاریخ ادبیات خود افرادی مثل شمس قیس یا کسانی را داشتهایم که مطول، کشاف و مختصرالمعانی را نوشته و نظریات زیباییشناسی آنها را باید تبیین کنیم.
وی تاکید میکند: باید تئوریهای وارداتی حلاجی و نقد شوند تا بتوانیم این حرکت را تعدیل کنیم تا با زدن شاخ و برگهای زائد آن را به درختی تبدیل کنیم که برای سرزمین ما گلهای زیبایی بدهد، در حالی که ما هنوز تئوریهای خام را ترجمه میکنیم و به نقد تفکر نرسیدهایم.
جریان معکوس در ادبیات ایران
اما در خصوص تاثیر حضور دیدگاههای جدید نقد ادبی جای حرف و حدیث هنوز هست. این که این ترجمهها تا چه حد به اصل متن وفادار است و دقیق و درست ترجمه شده، چقدر به روز است و تاثیرگذاری آن باید چگونه باشد سوالی است که از طیبه یموت مدرس دانشگاه و منتقد ادبی میپرسم. او در پاسخ میگوید: زبان نقد ادبی در جهان در حال رشد است در حالی که در ایران به جز یکی دو کتاب ترجمه از بابک احمدی و پیام یزدانجو چیز چندانی در دست نیست. ما از نقد ادبی در دنیا خیلی عقب هستیم و این که میبینیم یک دانشجوی دکترای ادبیات فارسی از اینگونه بحثهای روز بیاطلاع است، فاجعه است.
یموت مهمترین نقطهضعف در نقد ادبی را وارد نشدن آن در حوزه نقد آکادمیک میداند و میگوید: بحث جالب نقد امروز این است که فرهنگ از یک سری نیروهای ظریف و لایههای پیچیده در اجتماع ایجاد شده است و این نظرات به حوزههای مختلف و عوامل مختلفی که در هم تنیده میشود تا فرهنگ را شکل دهد، نظر دارد.
به گفته وی مهمتر از ترجمه آثار و نظرات متفکران نقد ادبی، انطباق و کاربردی کردن آن در ادبیات و فرهنگ کشور است.
این منتقد ادبی، روند تاثیرگذاری و خلق دیدگاههای جدید در ادبیات ایران را معکوس میداند و میگوید: برداشتی که جامعه فرهنگی ایران مثلا از دریدا داشته با آرای او کاملا متفاوت است. بحث دریدا تکثر معنا و عقلانی بودن معناست نه این که به جامعهای بههمریخته و آشفته برسیم، در حالی که در ایران فکر میکنند همین که ساختار و طرح داستان را از بین بردیم به یک اثر پستمدرن دست یافتهایم و برای نوشتن یک رمان دریدایی باید اثری بنویسیم که نشاندهنده بههمریختگی باشد.
وی میافزاید: کتابی به نام «همنوایی شبانه ارکستر چوبها» را میخواندم که مشخص بود نویسنده به شکل واضحی میخواهد نشان بدهد که تحت تاثیر این نظریات است، اما وقتی «تصویر مرد هنرآفرین در جوانی» را میخوانید لذت میبرید و درک میکنید زبان خود را در چارچوب ایدهها محدود نمیکند، بلکه مثل اسب سرکش به پیش میتازد. در ایران به جای این که چیزی را تولید کنیم و بعد محتوایش را نشان دهیم، دریدا را میخوانیم و میخواهیم براساس تصور خود از حرف او دنیا را به هم بریزیم.
او با تاکید بر این که نقد ادبی در حقیقت نقد زندگی و همه جنبههای آن است، میگوید: نقد این نیست که چیزی را ببینیم و با استاندارد خود و تربیت خودمان به دنبال عیب و حسن آن بگردیم، بلکه نقد باید از دل دیدگاههای علمی بیرون بیاید و تا زمانی که این دیدگاهها را به صورت علمی نیاموزیم و نخوانیم، به جایی نخواهیم رسید.
نقد داستان عقبتر از شعر است
اما برای بررسی وضعیت جامعه ادبی کشور در حوزه نقد داستان به سراغ علیاصغر شیرزادی، داستاننویس و منتقد نیز رفتیم و او البته اندکی ناامیدانه در این باره سخن گفت.
شیرزادی میگوید: در حوزه نقد ادبی فکر نمیکنم به آن حدی از رشد که انتظار آن را داشتهایم رسیده باشیم، چراکه اصولا در تاریخ یکصد ساله ادبیات داستانی جریان قدرتمندی در نقد نداشتهایم. به اعتقاد وی منتقدان ادبیات داستانی در رودررو شدن با آثار ادبی به سیاه و سفید کردن اثر پرداختهاند و از موضع بالا خود را برتر از نویسنده پنداشتهاند.
وی با اشاره به سابقه طولانی ادبیات ایران در حوزه شعر میگوید: ما در شعر چنان پیشینهای داریم که باعث شده نقد در این حوزه شکل قدرتمندی بگیرد، اما سابقه داستان ما که حداکثر به یکصد سال میرسد با شعر قابل مقایسه نیست و در این حوزه نیاز به کار بیشتری داریم.
آرش شفاعی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: