گزیده سرمقاله‌ روزنامه‌های صبح امروز

حواسمان از غزه پرت نشود...

روزنامه‌های صبح امروز ایران در سرمقاله‌های خود به مهمترین مسائل روز کشور و جهان پرداخته‌اند از جمله «جوشش غیرت هاى انسانى»،«حواسمان از غزه پرت نشود ‌‌‌غزه حواسمان را پرت نکند»،«آموزش و پرورش در برنامه پنجم»«چرا غزه پیروز است»،«نشست اعراب در دوحه»،«ناروشنی در سیاست‌های اقتصادی» و... که برخی از آنها در زیر می‌آید.
کد خبر: ۲۲۹۴۱۵

 


کیهان

«جوشش غیرت هاى انسانى» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن می‌خوانید؛اعتراف روزهای اخیر مقامات نظامی رژیم صهیونیستی مبنی بر عدم دستیابی به اهداف نبرد خونین غزه و شکست در این عملیات از زبان وزیرجنگ و رئیس ستاد مشترک ارتش اسرائیل و همچنین موضع گیریهای سران سیاسی این رژیم که با گذشت هر روز از حمله نظامی به باریکه غزه و مواجه شدن با موج مقاومت مردمی و حملات پی درپی حماس در موشک باران شهرک های صهیونیستی، اهداف این جنگ را کمرنگ تر از گذشته وانمود کرده و نهایتاً  به شکست خود اعتراف می کنند، در صدر اخبار نبرد غزه قرار گرفته است.

جنگ غزه به واسطه خوی ددمنشانه صهیونیستها، حملات چندجانبه از هوا و زمین و دریا، بکارگیری انواع سلاحهای جدید و مخرب تر و حمله  مستقیم به غیرنظامیان و زنان و کودکان آن هم در منطقه ای  که مردم پیش از شروع نبرد، 18 ماه در محاصره کامل  اقتصادی، مواد غذایی و دارویی و قطع برق و انرژی به سر برده بودند، تبدیل به یک فاجعه بزرگ انسانی شد. عدم حمایت از سوی دولت تشکیلات خودگردان فلسطین و سران کشورهای عربی و امکان پذیر نبودن  امدادرسانی به مردم مظلوم غزه نیز مزید بر علت شده و به عمق فاجعه افزود.

جنگ غزه یک نسل کشی آشکار در آغاز سال جدید میلادی بود. تصاویر  منتشر شده از اجساد کودکان بی گناه فلسطینی که زیر هجمه ناجوانمردانه دشمن غرق در خاک و خون شده بودند، دل هر انسان آزاده ای را به درد  آورد. اما این جنگ علیرغم تلخی ها و چهره زشت و نفرت انگیز خود، دستاوردهایی به همراه داشت که هر کدام از آنها را می توان یک پیروزی بزرگ و تاثیرگذار به شمار آورد. تاثیر جنگ غزه در «خیزش های اجتماعی» در سراسر دنیا به ویژه کشورهای مسلمان و برانگیختن غیرت انسانی، اسلامی و عربی مردم جهان  و منطقه از جمله آثار و دستاوردهای مهم این جنگ است.

به دنبال حمله ارتش اسرائیل غاصب به غزه، حماس یک فرصت تاریخی بدست آورد تا نقش  خود را به عنوان قهرمان مقاومت علیه رژیم غاصب صهیونیستی تثبیت کرده و بر روی توده های مردم و افکارعمومی دنیا حتی در کشورهای عربی که دولت هایشان اگر به حمایت علنی از اقدام وحشیانه اسرائیل علیه مردم بی پناه غزه نپرداختند، با سکوت  خود در برابر این جنایات،   مهر تایید بر آن زدند، تاثیر بسیاری بگذارد.

دولت های عربی میانه رویی چون  مصر، عربستان و اردن که راه برقراری صلح فلسطین را نه در «مقاومت» علیه 60 سال اشغالگری که در خفت «مذاکره» می بینند و در جریان جنگ غزه به حمایت صریح از رژیم سفاک صهیونیستی پرداخته و گناه خونهای ریخته شده زنان و کودکان را گردن  جنبش مقاومت حماس انداختند، نیز از سیل توفنده مردم کشورشان در حمایت از  حماس و محکومیت جنایات اسرائیل بی نصیب نماندند.
60 سال حاکمیت غاصبانه اسرائیل، 60 سال حاکمیت زور و اسلحه بوده است. صهیونیست ها در باور پریشان و معیوب خود گمان می کنند می توان ایدئولوژی را با ضرب گلوله نابود کرد. شاید بر همین مبنا  ارتش اسرائیل در سال 2006  ابتدا با شعار نابودی حزب الله لبنان وارد جنگ شد. پس از مدت کوتاهی  ادعا کرد  که می خواهد جنبش مقاومت حزب الله را قدری تخریب کند و بعد به خاطر ناتوانی در پیروزی بر آنان اعلام کرد قصد داشته از خطر حزب الله جلوگیری نماید و دست آخر پس از 33 روز نبرد با پذیرش شکست مفتضحانه خود اسلحه هایشان را غلاف کردند و راه خانه غصبی شان را پیش گرفتند.

رژیم صهیونیستی در جنگ غزه و نبرد با نیروهای حماس نیز به نوعی در شرایطی  مشابه جنگ با حزب الله لبنان، اعلام کرد که قصد نابودی ایدئولوژی و توان نظامی حماس را دارد، غافل از آنکه برای مقابله با آرمانهای آزادی بخش مردمی که چند نسل گلوی خود را زیر چکمه غاصبان می بیند، نیروی نظامی و تجهیزات تسلیحاتی کارایی ندارد چرا که خونهای ریخته شده نه تنها رزمندگان  حماس را حذف نکرده  بلکه باعث تقویت جنبش مردمی مقاومت و حمایت روزافزون مردم جهان از  جبهه به ظاهر ضعیف آنان شده است.

به دنبال جنگ غزه موج حمایت های مردمی از حماس و خیزش های اجتماعی در سراسر دنیا بلند شد. صدها هزار نفر جمعیتی که یکصدا نابودی اسرائیل را فریاد می زدند در کشورهایی چون انگلیس، آلمان، مصر، اردن و عربستان به خیابانها آمدند و برخلاف حکومت های وابسته شان خواستار توقف جنگ در غزه شدند.در انگلیس جمعیتی بالغ  بر  صدهزار نفر در میدان  ترافالگار لندن در حمایت از آرمانهای مردم فلسطین دست به تظاهرات زده و با پلیس درگیر شدند.

در ترکیه نیز به یکباره فضای عمومی این کشور علیه حملات اسرائیل به غزه بسیج شد. از مسئولین و مقامات این کشور گرفته تا مردم، نهادها و سندیکاها در اعتراض به رفتار غیرانسانی رژیم صهیونیستی با ایراد سخنرانی، برپایی تظاهرات و تجمع به محکومیت این رژیم پرداختند.

در مصر که مردم آن کشور حاکمان خود را شریک در جنایات غزه می دانستند، تظاهرات و اعتراضات گسترده تر از سایر کشورهای عربی بود. پلیس مصر بارها با تظاهرکنندگان برخورد کرده و سران اخوان المسلمین را دستگیر و زندانی  کرد تا شاید موج اعتراضات فروکش نماید، اما چنین نشد. در مقابل حتی برخی از سازمانهای عربی، قاهره را به گشایش گذرگاه رفح برای انتقال کمک به مردم غزه و اخراج سفیر اسرائیل از آن کشور فراخواندند و در این مورد تا آنجا پیش رفتند که یکی از کشورهای عربی، ورود مصری ها به آن کشور را تا زمان انتقال کمک هایش به غزه، ممنوع اعلام کرد.

در اردن نیز روزی نیست که دامنه اعتراضات به خیابانها کشیده نشده و پرچم آمریکا و اسرائیل آتش زده نشود. عربستان هم که سابقه این قبیل اعتراضات مردمی را چندان نداشت ضمن اعلام ممنوعیت تظاهرات خیابانی دست به دامن مفتی ها شد  تا فتوای حرمت اینگونه اجتماعات را صادرکنند!

یکی از نتایج مقاومت مردمی حماس در نبرد نابرابر غزه آن است که کشورهای سرسپرده عربی حالا در هراس اند تا  مبادا موج اعتراضات  مردمی به جریانهای مقاومتی چون حزب الله و  حماس تبدیل شده و ساختار حکومتی و قدرت آنان را متزلزل سازد. بدون تردید در آینده  امتداد و گسترش  خیزش های مردمی برای دولت های عربی که ماموریتی جز اجرای سیاست های دولت آمریکا و رژیم صهیونیستی ندارند، خطرساز خواهد شد.
  پیداست که حجم اعتراضات مردمی  در کشورهای اروپایی، آمریکای لاتین،  آمریکا، کشورهای عربی و آسیایی، رژیم صهیونیستی را به مرز بحران رسانده است.آنچه از وضعیت افکارعمومی در سطح جهان برمی آید این است که رژیم غاصب اسرائیل و حامی همیشگی آن-آمریکا -وضعیت بسیار بدی در مقابل افکارعمومی بین المللی  دارند.

خیزش های مردمی در سطح جهان نه تنها رژیم صهیونیستی و حکام عرب بلکه کشورهای غربی را نیز دچار بحران داخلی بیشتری کرده است. آمریکا و اروپا که در تب بحران اقتصادی می سوزند، حال دچار بحران سیاسی و اجتماعی نیز شده اند. مردم، سران کشورهای خود را به خاطر وابستگی به رژیم کودک کشی که از هیچ جنایتی در برابر انسانهای بی دفاع و تنها فروگذار نمی کند، بازخواست می کنند و مشروعیت - البته نداشته- اسرائیل غاصب را زیر سوال برده اند.

اکنون انقلاب اسلامی ایران، درس آموز  مکتب مقاومت و ایستادگی ملتهای مظلوم در برابر ظالمان شده، کسانی که از ستم  ستمگران به ستوه آمده و با تاسی به الگوی پرافتخار انقلاب اسلامی و با ایمان به آرمانهای رهایی بخش به مقاومت و ایستادگی رو آورده اند.
این روزها خون به جوش آمده ملت هایی که به حمایت از حماس و آرمان فلسطین و در محکومیت جنایات ارتش  اسرائیل در جنگ غزه،  مشت های خود را گره می زنند، بوی زیتون دارد. آفتاب پیروزی از افق خیزش های مردمی ملت های آزاده جهان طلوع کرده است.

آفتاب یزد

«حواسمان از غزه پرت نشود ‌‌‌غزه حواسمان را پرت نکند» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفتاب یزد است که در آن می‌خوانید؛ ‌‌‌‌سومین هفته از هجوم وحشیانه اسرائیل به غزه در حالی به پایان می رسد که نشانه‌های سقوط اخلاق در دنیای سیاستمداران بیش از هر زمانی آشکار شده است. آنچه امروز در غزه می‌گذرد تنها حمله به یک گروه مقاوم، سلحشور و مردمی نیست که البته ممکن است برخی موضع‌گیری‌های پیشین آن مورد تایید برخی افراد نباشد. فاجعه غزه را حتی نباید تنها تلاش برای نابود کردن یک ملت دانست که البته این موضوع نیز اهمیت زیادی دارد.

آنچه فجایع سه هفته اخیر غزه را در بالاترین درجه اهمیت قرار می‌دهد نهادینه شدن بی‌غیرتی درمیان کسانی است که حتی دیگر برای به خواب زدن خود هم تلاش نمی‌کنند. امروز در تمام کشورهای عربی در هر کوچه و خیابان فریاد همراهی ملت‌ها با مظلومان غزه به گوش می رسد و ضعیف‌ترین چشم‌ها نیز به راحتی می‌تواند تصویر پدری را ببیند که در شدت بُهت‌زدگی، نقاط تیر خورده در بدن سه فرزند خردسال خود را نشان می‌دهد که به دست جنایتکاران صهیونیست به شهادت رسیده‌اند، اما مدعیان دیروز «عروبت و غیرت عربی» حتی دیگر نام غیرت عربی را بر زبان نمی‌ا~ورند! کسانی که هر سال چند بار دور هم جمع می شوند و برای خالی کردن عقده‌ها، مالکیت ایران برجزایر سه گانه را زیر سوال می برند امروز حتی حاضر نیستند به دعوت یک هم زبان خود- امیر قطر- برای گردهمایی پاسخ دهند؛ مبادا ناچار شوند در کنار تکرار ادعاهای ضد ایرانی خود، کلامی هم در محکومیت جنایتکاران اسرائیلی بگویند و عجبا که بسیاری از سران عراق هم در این بی‌غیرتی‌ها، پای در همان راهی می‌گذارند که مبارک و سران عربستان، اردن، بحرین، امارات و کویت آغاز کننده و ادامه دهنده آن هستند.

این وضعیت البته باید برای سیاستمداران ایرانی - اعم از حکومتی و غیرحکومتی- هم عبرت آموز باشد. برخی مسئولان دولتی و حامیان آنها،‌دریکی دو سال اخیر مرتبا تعداد سفرها و ملاقات با بعضی از همین سران عرب را از موفقیت‌های بی نظیر دولت فعلی بر‌شمرده‌اند. در همین مدت رسانه‌های طرفدار دولت نیز به نمایش عکس‌هایی ‌پرداختند که مسئولان دولتی را دست در دست بعضی از سران کشورهای عربی نشان می‌داد. امروز باید بر مسئولان دولتی آشکار شده باشد که در محاسبات خود نسبت به مبانی فکری و سیاسی بسیاری از سران عرب اشتباه کرده‌اند. همانطور که قاعدتا برای همگان آشکار گردید که مردم اسرائیل از بدترین مردم در سراسر جهان هستند به طوری که سران رژیم صهیونیستی برای جلب آرای آنها در انتخابات آینده، مسابقه »کودک کُشی« در غزه به راه انداخته‌اند. بعضی از گروه‌های سیاسی مدعی روشنفکری و پیشتازی هم باید امروز فهمیده باشند که برخی سخنان آنان در مقصر جلوه دادن گروه‌های مقاومت،‌حتی دیگر برای »نمایش روشنفکری « به کار نمی‌ا~ید. اکنون همه ما باید بدانیم که غزه،‌خاکریز اولیه‌ای است که »دشمنان اخلاق« اگر خدای نخواسته در آن به کوچک‌ترین موفقیتی برسند گام‌های بعدی را در سایر نقاط جهان برای به خاک سپردن »انسانیت« بر‌خواهند داشت.

اما روی دیگر سکه به مسائل داخلی باز می‌گردد. حقیقت آن است که دشمنان ملت‌های آزاده جهان، تلاش می‌کنند با هر تیری چند نشانه را بزنند. قطعا یکی از این اهداف ونشانه‌ها،‌جلوگیری از پیشرفت و توسعه ملی و همه جانبه کشورهای مستقل - از جمله ایران- است. پس مراقب باشیم انجام وظایف انسانی نسبت به مظلومان غزه، ‌حواس ما را از برخی تحولات مدیریتی و اقتصادی داخل کشور منحرف نکند. اخباری که در روزهای اخیر در رسانه‌ها و مطبوعات -اعم از اصلاح طلب و اصولگرا- منتشر شده است نشان می‌دهد که احتمالا بعضی از مدیران، تمایل دارند از فضای فعلی برای تثبیت بی سرو صدای برخی تصمیمات خود بهره‌گیری نمایند. اعتراض همزمان چند رسانه اصولگرا و اصلاح‌طلب به قراردادگازی با ترکمنستان و عدم پاسخگویی مسئولان مربوطه به آن، اعلام قطعیت واگذاری اپراتور سوم مخابرات به یک شرکت اماراتی و سکوت اصولگرایانی که تنها چهار سال قبل ورود یک شرکت خارجی - ترک سل- به سیستم مخابراتی کشور را برخلاف امنیت می‌دانستند، ‌کنار گذاردن بی سرو صدای یک استیضاح و جلوگیری از افشاگری یک نماینده در خصوص تعداد واقعی امضا کنندگان استیضاح و کسانی که امضای خود را پس گرفته‌اند، ابراز تردید «وزیر کار دولت نهم» نسبت به آمارهای مربوط به کاهش بیکاری و نگرانی او از رکود اقتصادی، تاخیر بی‌سابقه در تقدیم بودجه سال 88 به مجلس که قطعا میزان دقت نمایندگان در بررسی آن را تحت تاثیر قرار می‌دهد، افزایش بی سرو صدای نرخ سود بانکی علیرغم تبلیغات پر حجم در مورد کاهش نرخ سود، بلاتکلیفی در ارائه گزارش سالیانه دولت از عملکرد برنامه چهارم و نهایتا افول ناگهانی اظهار نظرها نسبت به مبانی مورد نظر دولت در طرح تحول اقتصادی علیرغم کیفیت و کمیت ابراز نگرانی‌ها در ماههای اخیر،‌از موضوعاتی است که به نظر می‌رسد تاحدودی تحت‌الشعاع انجام وظیفه اخلاقی ،‌دینی وانسانی نسبت به حوادث غزه قرار گرفته است.

فراموش نکنیم که اگر می‌خواهیم از سایر هم‌کیشان و هم نوعان خود در سراسر جهان حمایت موثر داشته باشیم شرط اولیه آن، قوت داخلی است که این قوت نیز مستلزم دقت کافی در همه امور و وانگذاردن هیچ مسئله‌ای به خاطر مسئله دیگر است.

رسالت

«آموزش و پرورش در برنامه پنجم» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی رسالت به قلم محمود فرشیدی است که در آن می خوانید؛سیاست‌های کلی برنامه‌ پنجم با رویکرد مبنایی پیشرفت و عدالت از سوی مقام معظم رهبری به رئیس جمهور ابلاغ شد تا دولت و مجلس و تمامی برنامه‌ریزان کشور‌ براساس این سیاست‌ها، برنامه پنجم توسعه کشور را طراحی کنند و انتظار طبیعی آن است که تجربیات چهار برنامه گذشته دقیقا مورد بهره‌برداری قرار گیرد و برنامه پنجم کارآمدتر و منسجم‌تر تدوین شود.در این میان به این سوال نیز باید پاسخ دادکه دستگاه عظیم تعلیم و تربیت کشور در برنامه پنجم - که گامی در راه دستیابی به اهداف سند چشم‌انداز است چه منزلت و در  عین حال چه مسئولیتی دارد؟

مجموعه ابلاغ شده مشتمل بر 45 سیاست کلی است که باتوجه به برخی شفاف‌سازی‌هایی که ذیل بعضی از آنها آمده است جمعا بالغ بر 98 مورد می‌شود و در بند هشت بخش امور علمی و فناوری، سیاستی که آموزش و پرورش باید در تدوین برنامه پنج‌ساله خود تعقیب کند چنین تبیین شده است؛ “تحول در نظام آموزش و پرورش با هدف ارتقای کیفی آن براساس نیازها و اولویت‌های کشور در سه حوزه دانش، مهارت و تربیت و نیز افزایش سلامت روحی و جسمی دانش‌آموزان”  برای آشنایی بیشتر با ابعاد این تحول بنیادین و پیش‌نیازها و الزامات آن، می‌بایست به نقش کلیدی دستگاه تعلیم و تربیت و جایگاه زیربنایی آن در تمامی برنامه‌ریزی‌های کشور توجه کرد. به بیانی روشن‌تر زیرساخت همه زیرساخت‌ها آموزش و پرورش است و در هر عرصه‌ای اگر بناست اقدامی اساسی و زیربنایی و ماندگار انجام شود باید از مدرسه آغاز کرد. شواهدی از سیاست‌های برنامه پنجم می‌تواند گواه این ادعا باشد.

به عنوان نمونه در بخشی از سیاست های فرهنگی بر”تقویت قانونگرایی و انضباط اجتماعی و خودباوری، وجدان‌ کاری و قناعت و روحیه کار جمعی و” ... تاکید و در بخشی دیگر به “مقابله با جریانات انحرافی در حوزه دین و زدودن خرافات” اشاره شده است. چه کسی تردید دارد که تنها با تربیت صحیح و مستمر طی سال‌های مدرسه می‌توان این فضایل اخلاقی را در نسل آینده نهادینه ساخت و انسان‌هایی که با این خصوصیات تربیت و آراسته شده باشند، خود برای پالایش فضای فرهنگی جامعه همت می‌گمارند.

همچنین در سیاست‌های علمی و فناوری “بر ارتقای جایگاه پژوهش و نوآوری و تولید علم و فناوری” تاکید شده است. در اینجا هم نقش نظام آموزشی کشور در پرورش روحیه علم دوستی و تفکر خلاق در کودکان و نوجوانان برکسی پوشیده نیست و از این دوران است که می‌توان دانش‌آموزان را با اندیشیدن و مطالعه و خلاقیت مانوس و علاقه‌مند ساخت.

در سیاست‌های اجتماعی نیز به مواردی اشاره شده است که با سرمایه‌گذاری در آموزش و پرورش می‌توان به آنها عینیت بخشید، به عنوان مثال “تقویت هویت ملی جوانان”  یا  “اهتمام به توسعه ورزش” و یا تاکید بر رویکرد “انسان‌ سالم” را باید از مدرسه آغاز کرد. در این فصل در موضوع ارتقای امنیت اجتماعی صریحا به ضرورت استفاده از ابزارهای آموزشی برای پیشگیری اشاره شده است.

سیاست‌های اقتصادی در دو بخش ابلاغ شده است. در بخش رشد اقتصادی اصولا تقویت انگیزه و روحیه فعالیت‌های تولیدی و اقتصادی باید به عنوان یکی از محورهای تربیتی در نظام جدید آموزشی کشور مورد توجه قرار گیرد تا در درازمدت جامعه به رشد مطلوب اقتصادی برسد. در عین حال توجه به اهمیت منابع زیرزمینی نفت و گاز و یا “ارزش اقتصادی، امنیتی و سیاسی و زیست‌محیطی آب” را باید از دوران کودکی آموزش داد.

در بخش گسترش عدالت اجتماعی نیز علاوه بر رسالتی که آموزش و پرورش در تربیت انسان‌‌های عدالت باور و عدالت‌محور دارد در موارد خاصی نظیر ماده 35 که بر “اقدامات لازم برای جبران عقب ماندگی‌های حاصل از دوران‌های تاریخ گذشته” تاکید می‌کند، بی‌تردید اساسی‌ترین اقدام، تلاش برای حاکمیت عدالت آموزشی و فراهم ساختن فرصت‌های برابر برای رشد استعدادهای دانش‌آموزان مناطق محروم است و مجهز شدن به سلاح علم، می‌تواند ریشه فقر و محرومیت را در خانواده ‌و محیط بخشکاند.

در امور سیاسی، دفاعی و امنیتی هم تقویت حضور و مشارکت مردم” درعرصه‌های گوناگون را باید از دوران تحصیل به دانش‌آموزان آموخت، دانش‌آموزانی که امروز در مسئله هسته‌ای یا دفاع از مظلومان غزه و نظایر آن حضوری فعال داشته باشند، فردا نیز در صحنه‌های مختلف نقش و رسالت خویش را ایفا خواهند کرد.همچنین در این بخش به ضرورت “تقویت زیر ساخت‌های انسجام و همبستگی ملی” اشاره شده است که کارآمدی معلم و مدرسه در تحقق این هدف بی‌نیاز از توضیح است چنانکه مقام معظم رهبری اشاره فرمودند که: “منزلت معلمی یعنی تاثیرگذاری در روند تاریخی و مرزبندی فرهنگی یک ملت”.باتوجه به آنچه که اشاره شد به نظر می‌رسد مفهوم سیاست “تحول در نظام آموزش و پرورش”تا حدودی روشن شده باشد. نظام آموزش و پرورش کشور باید براساس اصول و مبانی نظام  اسلامی تحولی بنیادین بیابد و تربیت انسان‌ مطلوب را الگوی خویش قرار دهد، الگویی که با استناد به قانون اساسی، سند چشم‌انداز، اندیشه‌های حضرت امام(ره) و رهنمودهای مقام معظم رهبری ترسیم شده است و با حاکمیت نظام مطلوب براساس فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی است که مراکز آموزشی ما می‌توانند ازعهده وظیفه خطیر خویش به عنوان نهاد مادر و تربیت کننده انسان برآیند و با پاسخگویی به انتظارات دیگر دستگاه‌ها، بستر خدمتگزاری برای آنها را مهیاتر سازند.اگر آموزش و پرورش این نقش کلیدی و شگفت‌انگیز را دارد، نباید آن را هم عرض دیگر وزارتخانه‌ها ارزیابی کرد زیرا وظیفه همه وزارتخانه‌ها ارائه خدمات و یا تولیدات برای انسان‌ها است اما این وزارتخانه وظیفه‌اش تولید “انسان»‌ است. بلکه باید دولت و مجلس و همه دستگا‌ه‌ها و مسئولان دست به دست هم بدهند و شرایط لازم را برای ایجاد تحول بنیادین در نظام آموزش و پرورش کشورفراهم آورند.روشن است که به دلیل دیر بازده بودن دستگاه تعلیم و تربیت، تحول بنیادین در این دستگاه چنانکه رهبر فرزانه نیز پیش از این اشاره فرموده‌اند ممکن است به پانزده سال زمان نیاز داشته باشد. اما انتظار می‌رود در برنامه پنجم “فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی” و اصول کلی حاکم بر آن تدوین شود و به تایید مقام معظم رهبری برسد و گام‌های نخست در این راه برداشته شود.

اعتماد ملی

«نشست اعراب در دوحه» عنوان سرمقاله روزنامه اعتماد ملی است که در آن می‌خوانید؛با موافقت 16 کشور عربی فردا اجلا‌س سران کشورهای عرب در دوحه برگزار خواهد شد.

این اجلا‌س در حالی در دوحه برگزار می‌شود که سران کشورهای عربستان سعودی و مصر رسما عدم حضور در این گردهمایی را اعلا‌م داشته‌اند. ظاهر این مخالفت آن است که در ماه آینده اجلا‌س سران عرب در کویت برگزار خواهد شد و نیازی به این جلسه اضطراری نیست.
اما واقعیت آن است که عربستان سعودی به دلیل مواضع نامناسب و غیرمنطبق با واقعیت‌های منطقه و افکار عمومی مردم خاورمیانه، هر روز جایگاه خود را از دست می‌دهد.

از سال 2002 طرح ملک عبدالله ارائه ‌شده و سال‌ها است روی میز روسای اسرائیلی، آمریکایی و فلسطینی خاک می‌خورد. اما در این میان تصمیم‌های نسبتا معقول‌تر دولت قطر، چه در ماجرای اختلا‌فات داخلی لبنان بر سر انتخاب رئیس‌جمهور و چه موضع امیر و نخست‌وزیر قطر در حمایت از مقاومت فلسطینی، نشانگر ارتقای جایگاه این کشور عربی و در چالش نهادن مصر و عربستان سعودی است. قطر در ماجرای تاسیس شبکه الجزیره نیز این ظرفیت را از خود نشان داده است. در ماجرای اشغال عراق به دست آمریکا و حمله اسرائیل به لبنان و تهاجم وحشیانه به غزه، نقش این رسانه در پوشش خبری فاجعه تهاجم غیرقابل انکار بوده است.

با این همه، به نظر می‌رسد همکاری دولت‌های عربی مسلمان، در حمایت از مردم فلسطین می‌تواند ظرفیت‌های جدید سیاسی و دیپلماتیک را در منطقه به رخ کشد.

جام جم

«چرا غزه پیروز است» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جام جم به قلم مهدی فضائلی است که در آن می‌خوانید؛جنگ تحمیلی رژیم غاصب اسرائیل، علیه مردم مظلوم اما مقتدر غزه که هفتم دی‌ماه جاری آغاز شد، به نظر می‌رسد به روزهای پایانی خود نزدیک شده است و مسوولان این رژیم، زمینه‌سازی برای معرفی خود به عنوان پیروز جنگ را شروع کرده‌اند! ولی براستی پیروز واقعی این نبرد نابرابر چه کسی است؟
پیروزی در نبردهای نظامی مثل هر عرصه دیگری به میزان تحقق اهداف از پیش تعیین شده بستگی دارد و بر این اساس ارزیابی می‌شود.

رژیم صهیونیستی نیز که از ابتدا، نگران پایان جنگ بود، اهداف خود را به طور شفاف اعلام نکرد تا تیر او به هر کجا اصابت کرد به دور آن دایره‌ای بکشد و وانمود کند هدف همین نقطه بوده است!

براساس معادلات نظامی و اظهارات مقامات رژیم صهیونیستی، سه هدف اساسی را می‌توان برای این تهاجم گسترده و بی‌سابقه برشمرد: 1- شکست مقاومت 2- پایان بخشیدن به پرتاب موشک توسط حماس 3- تضعیف پایگاه مردمی حماس

1- شکست مقاومت: مهم‌ترین مانع دست یافتن رژیم جعلی اسرائیل به اهداف بلندپروازانه‌اش را باید «مقاومت» ملت و گروه‌های فلسطینی بدانیم. مقاومتی که متجاوز از شصت سال پیشینه دارد و در برهه‌ای که می‌رفت به سردی گرائید با پیروزی انقلاب اسلامی ایران، روح جدیدی به آن دمیده شد و سپس انتفاضه‌های اول و دوم (انقلاب سنگ، انتفاضه الاقصی) شکل گرفت.

جریان مقاومت، با شکل‌گیری گروه حماس‌(حرکت مقاومت اسلامی) در اواخر سال 1987، سازمان‌یافته‌تر تداوم پیدا کرد  تا حدی که پس از پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی سال 2006 نهادینه شد و در قامت دولت مشروع فلسطینی ظهور یافت.مقاومت از این پس دیگر یک جریان محدود و خواست گروه خاص نبود، بلکه آشکارا و در یک روند مردم‌سالار،  ملت فلسطین را پشت سر خود داشت.

پیگیری قدرتمندانه آرمان فلسطین از سوی دولت حماس و نامشروع دانستن اسرائیل و احساس مخاطره شدید اسرائیل از قدرت روزافزون این دولت، رژیم اسرائیل را برآن داشت تا برای نابودی و شکست مقاومت دست‌به‌کار شود.

بخصوص این‌که در نشست خزان‌زده آناپولیس در پاییز 2007، روی تشکیل دو دولت فلسطینی  مسیحی و یهودی در کشوری به نام اسرائیل توافق شده بود و وجود دولتی مثل حماس بزرگ‌ترین مانع برای تحقق این طرح فریبکارانه بود. نگاه به بیست روز مقاومت مردم غزه و دولت حماس، براحتی نشان می‌دهد امروز نه‌تنها مقاومت، آسیبی ندیده بلکه با اقتدار و اعتماد به نفس بالاتر، استوار مانده است. اگر تا قبل از تحمیل این جنگ نابرابر، تهدیدات اسرائیل احیانا می‌توانست بازدارنده ارزیابی شود امروز چون تهدید عملی شده ولی تاثیرگذار نبوده است، بازدارندگی اسرائیل دیگر سلاحی کند و از کار افتاده ‌است.

هیمنه پوشالی این رژیم که در جنگ تابستان 2006 در جنوب لبنان از سوی حزب‌الله ترکی عمیق برداشته بود با مقاومت مظلومانه‌تر مردم غزه و حماس که پس از ماه‌ها محاصره و با کمترین امکانات و بدون عقبه، این گونه پابرجا ماندند، تقریبا فروریخت و امروز دیگر توان نظامی اسرائیل، حبابی بیش نیست.

2-‌ پایان بخشیدن به پرتاب موشک‌های حماس: هدف دیگری که می‌توان برای این تهاجم در نظر گرفت، پایان بخشیدن به پرتاب موشک‌های قسام از سوی حماس به سوی مناطق اشغالی است.

موشک‌های حماس، همواره برای رژیم اسرائیل رعب‌آفرین و نگران‌کننده بوده است. این موشک‌ها هرچند قدرت تخریبی زیادی ندارند اما برای بزدلان بی‌ریشه ساکن در این سرزمین، همواره سایه مرگ تلقی می‌شد و این رژیم به دلایلی از جمله جلوگیری از روند روزافزون مهاجرت معکوس از سویی و بالا بردن ضریب امنیت اقتصادی خود از سوی دیگر، خود را ناگزیر می‌دید که این توان حماس را از او بگیرد. اما اگر پیش از این نبرد، عمق بیست کیلومتری سرزمین اشغال شده فلسطین در تیررس موشک‌های قسام بود، امروز حداقل به 50 کیلومتر افزایش یافته و نگرانی از در تیررس بودن مناطق حساسی چون دیمونا (محل استقرار موشک‌ها و بمب‌های هسته‌ای اسرائیل)‌ و تل‌آویو نیز به آن افزوده شده است.

و این در حالی است که بنا بر برخی اخبار، ذخایر موشکی حماس همچنان دست نخورده باقی مانده است.

3- تضعیف پایگاه مردمی حماس: سومین دلیل محتمل برای شروع جنگ از سوی رژیم صهیونیستی، از بین بردن یا تضعیف پایگاه مردمی حماس بود. چنانچه گفته شد، این مردم غزه بودند که با رای خود، مقاومت را از حالت یک حرکت محدود و در اختیار یک گروه خارج کرده، رسمیت بخشیدند و او را نهادینه کرده و در قامت یک دولت عرضه کردند. لذا به زعم سردمداران صهیونیست، فشار و کشتار بی‌رحمانه مردم و بالا بردن هزینه مقاومت می‌توانست این پایگاه را متزلزل کند.

نگاه به غزه قهرمان امروز ثابت می‌کند مردم غزه به رغم جنایات انسانی و کم‌سابقه رژیم صهیونیستی، اعتراضی به حماس ندارند و اتفاقا حقانیت این حرکت و قابل اعتماد نبودن رژیم صهیونیستی و ددمنشی این رژیم بیش از پیش برای آنها  آشکار گردید. مردم غزه همچنین فهمیدند دولت حماس قدرت لازم برای دفاع از استقلال آنها  را دارد. امروز پایگاه مردمی حماس، محدود به باریکه غزه نیست و چون اقیانوسی گسترده در جای جای جهان شاهد حمایت‌های مردمی از غزه و حماس هستیم؛ از آذربایجان و ترکیه گرفته تا آمریکای شمالی، آمریکای لاتین و آفریقا، اروپا و آسیا و خاورمیانه و همه جا.

لذا علاوه بر این که رژیم صهیونیستی به هیچ یک از اهداف اصلی خود دست نیافت تا جایی که به بحث خنده‌دار جلوگیری از قاچاق سلاح تنزل کرد، این جنگ هزینه‌های بسیار سنگین دیگری را نیز به اسرائیل غاصب و حامیان او تحمیل کرد.

گسترش نفرت مردم جهان از این رژیم و حامیان او بویژه آمریکا و برخی کشورهای اروپایی، عمیق‌تر شدن فاصله مردم با حکومت‌های عرب حامی اسرائیل، رسواتر شدن مدعیان شعارهایی چون حقوق بشر و دموکراسی، گسترش تفکر مقاومت و آشکارتر شدن کارآمدی این تفکر از دیگر پیامدهای بسیار مهم این جنگ نابرابر بود.

خرابی خانه‌های مردم غزه را فراموش نکرده‌ایم و گریه و اندوه زنان و کودکان مظلوم فلسطینی قلبمان را می‌فشارد. پیکر شهدای غزه و بدن‌های تاول‌زده از بمب‌های اسرائیل نیز بی‌تابمان می‌کند، اما وقتی می‌بینیم شکست مفتضحانه دشمن غدار را که می‌کوشد شکستش را پشت خنده‌های زهرآگین پنهان کند و قامت بلند مقاومت را که از میان ویرانه‌ها سرافراز ایستاده است و همراهی میلیون‌ها انسان را در سراسر جهان و از همه مهم‌تر «رضایت پروردگار» را؛ امیدمان دوباره شعله می‌کشد.

ابتکار

«نبوغ سیاستمداران آمریکایی» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی ابتکار به قلم آرش روزبه است که در آن می‌خوانید؛ آمریکایی ها، نبوغ فوق العاده ای در خیالپردازی و داستان سرایی دارند و این را می توان در فیلم های هالیوود به عینه مشاهده کرد که چگونه سناریوهای آنان، در جهتی پیش می رود که عقل جن هم به آن نمی رسد.استعداد داستان سرایی آمریکای ها، البته منحصر به فیلمنامه نویسان آنها نیست بلکه سیاستمداران شان نیز، خوب بلدند قصه بگویند و البته فرق آنها با هالیوودی ها این است که به خوبی صاحبان صنعت فیلم، داستان ایشان باورپذیر از آب درنمی آید.این چند نمونه را با هم مرور می کنیم.

1-حدود 2 سال پیش در حالی که در بازرسی آژانس بین المللی انرژی اتمی هیچ ردیابی از انحراف ایران به سمت تولید سلاح اتمی یافت نشده بود، ناگهان آمریکایی ها شروع کردند به جاروجنجال که ایهاالناس، ما یک لپ تاب پیدا کرده ایم که داخل آن، اطلاعات محرمانه هسته ای ایران save شده است که نشان می دهد، ایرانی ها دارند بمب اتم می سازند.البته آنها، نگفتند در کجای دنیا، اطلاعات محرمانه-آن هم اطلاعات مربوط به ساخت بمب اتمی -را درون لپ تاب می ریزند تا لپ تاب گم شود و آمریکایی ها پیدایش کنند و بعد از ورود به آن بفهمند که ای دل غافل! دارند بمب می سازند، آن هم از نوع اتمی!البته بماند جنجال آنها مبنی بر اینکه طرحی از بمب اتمی را در ایران یافته اند و این در حالی بود که این طرح را می توان در جستجوی گوگل نیز یافت!باور کنید اگر ماجرای کشف اطلاعات هسته ای یک کشور از روی یک لپ تاب، فیلم می شد، همه منتقدان به ضعف فیلمنامه خرده می گرفتند مگر آنکه فیلم ساخته شده، کمدی می بود!

2-در ماجرای حمله به عراق نیز این سناریو در کاخ سفید نوشته شد که دولت وقت عراق موشک هایی دارد که ظرف کمتر از یک ساعت می توانند اروپا را شخم بزنند و به همین دلیل بازرسان تسلیحاتی سازمان ملل همه جای عراق را زیر و رو کردند اما خبری از این موشک ها نبود.حتی در روزهای آخر، که آمریکایی ها دست بردار نبودند، صدام هم به آنها اجازه داد که قصرهای حکومتی و حتی اتاق خوابش را نیز بگردند. با این حال، چون سناریوی آمریکایی ها معمولا اکشن هستند، سکانس های حمله نیز بدان افزوده شد و اینک که آمریکایی ها تمام عراق را در قبضه قدرت خود دارند، باز هم خبری از آن موشک ها نیست و سناریست های آمریکایی، فقط در عالم تخیلات شان آن موشک ها را آفریده بودند.

3-چند روز پیش آمریکایی ها اعلام کردند ایمیلی را یافته اند که طی آن واسطه های خرید دولت ایران سفارش خرید اینترنتی 30 هزار تن تنگستن را که در ساخت موشک های بالستیک کاربرد دارد را داده اند.احتمالا برای سناریست های آمریکایی نویسنده این داستان، فرهنگ خرید اینترنتی خوب جا افتاده است و این، اتفاقا خیلی هم خوب است زیرا خرید اینترنتی نه تنها در زمان و هزینه ها باعث صرفه جویی است بلکه می تواند به کاهش ترافیک نیز منجر شود، ولی یادشان رفته است که هیچ کس برای خرید چند تن تنگستن برای ساخت موشک بالستیک، ایمیل و سفارش خرید اینترنتی نمی دهد تا پیک موتوری دم در بیاورد و تحویل دهد... ولی در کل ایده جالبی است!

4-"ایران به حماس موشک می دهد." این هم از آن تخیلات است که فقط از مخیله خیال پرداز آمریکایی ها می تواند بروز کند. البته اگر ایران می توانست به حماس سلاح بدهد، حتما این کار را می کرد ولی نمی تواند و این مساله یک علت ساده دارد.اگر نویسندگان این سناریو یک نقشه جغرافیا داشتند، می فهمیدند که غزه از شمال و شرق، متصل به سرزمین های اشغالی (اسراییل) است. از غرب به دریا متصل می شود و از جنوب نیز با مصر مرز مشترک کوچکی دارد.طبیعی است که محموله های موشکی ایران، ابتدا به اسراییل نمی روند تا از آنجا راهی غزه شوند.ایران، با مصر هم که رابطه ندارد تا هواپیماها یا کامیون های حامل موشک به کشور دوست و برادر، مصر، بروند و از آنجا با کمک اعراب متعهد و شجاع حاکم بر مصر، به غزه ارسال شوند.تمام سواحل غزه نیز که تا کیلومترها تحت دید و تیررس ناوچه های اسراییلی است و مگر می شود کشتی های ایرانی، موشک بار بزنند و از وسط ناوهای اسراییلی، مخفیانه به غزه ببرند؟!اما خب، قدرت تخیل که بالا باشد، همه چیز امکان دارد از جمله اینکه ایران یک اتوبان زیرزمینی بین تهران و غزه زده و این روزها، عجب ترافیکی است در این بزرگترین تونل جهان!!اینها، البته مشتی نمونه خروار از قدرت خیال پردازی سیاستمداران آمریکایی است که ای بسا باید به جای کاخ سفید به هالیوود می رفتند و البته، تاریخ تماشاگر ویژه این فیلم هاست.

جمهوری اسلامی

«تحلیل سیاسی هفته» عنوان سرمقاله‌های روزهای پنجشنبه روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛ این روزها پس از غروب آفتاب خونین ترین روز تاریخ و حادثه عاشورا که شقاوت رجاله های دوران را در حق فرزندان رسول خدا به خود دید ایام تعزیه دار مصیبت جانکاهی است که بر شهدای کربلا رفت و در پی آن شاهد جگرسوزترین مصائب و مظلومیتی است که اهل حرم رسول الله به عنوان کاروان پیام آوران حادثه کربلا آنرا به جهانیان ابلاغ کردند. در این میان نقش بزرگ ام المصائب حضرت زینب (س ) و ذخیره عاشورا حضرت سجاد(ع ) در پیام رسانی واقعه کربلا و بت شکنی جباران از عجایب روزگار است و باعث شد در عین خزان جوانان بنی هاشم در واقعه کربلا جوانه های آگاهی در دل تاریخ سبز شود و اسلام با حماسه و پایمردی اسرای کربلا به مشعل فروزانی برای راهنمایی بشریت تبدیل شود. از این رو بی سبب نیست که ملت شریف ایران خود را همچنان مدیون این قیام انسان ساز بداند و به آن به عنوان ریسمان نجات بشریت چنگ بزند.

در هفته جاری رهبر معظم انقلاب طی نامه ای به رئیس جمهور سیاستهای کلی برنامه پنجم توسعه را ابلاغ کردند. این سیاستهای کلان که در چارچوب سند چشم انداز 20 ساله و متضمن رویکرد مبنایی برای دستیابی به پیشرفت و عدالت می باشد دارای 45 بند و شامل سرفصل های امور فرهنگی علمی و فناوری اجتماعی اقتصاد سیاسی دفاعی و امنیتی است دولت را ملزم به تدوین سیاستهای پنجساله براساس الگوی توسعه ایرانی اسلامی با مشارکت جدی اندیشه ورزان حوزه و دانشگاه کرده است .

این هفته همچنین نقطه تلاقی ماه محرم و سوگواری شهدای کربلا با سوگواره مظلومیت مردم مظلوم غزه و رسوایی جنایات حرامیان اسرائیلی بود. ملت مسلمان ایران در روزهای اخیر از هر سن و طبقه ای در ابراز همدردی و حمایت از مردم بیدفاع غزه سنگ تمام گذاشتند و با برگزاری تظاهرات در مقابل سفارتخانه های کشورهای حامی رژیم صهیونیستی و دفاتر مجامع بین المللی که در همسویی با آمریکا به مسئولیت خود پشت پا زده اند خشم خود را از آنان نشان دادند.

مسائل خارجی این هفته نیز تحت الشعاع حوادث غزه قرار داشت و تحولات فلسطین بخش عمده مطالب گزارش و تفاسیر رسانه های جهان را به خود اختصاص داد. این هفته درحالی تهاجم رژیم صهیونیستی به غزه وارد دومین هفته شد که نشانه های شکست صهیونیستها آشکار گردید. منابع خبری رژیم صهیونیستی از بروز دودستگی و اختلاف شدید در میان رهبران این رژیم خبر دادند. همین منابع همچنین اذعان کردند اسرائیل با وجود بکارگیری حداکثر توان نظامی خود و ورود به مرحله تهاجم زمینی به هیچ یک از اهدافش دست نیافته است . آنها همچنین به سردمداران رژیم صهیونیستی توصیه کردند برای جلوگیری از گسترش ابعاد افتضاح جدید ناشی از شکست در غزه هرچه زودتر این منطقه را ترک کنند زیرا تداوم شرایط فعلی اوضاع را به سرعت برای صهیونیستها وخیم می کند و با گذشت زمان رژیم صهیونیستی بیشتر و بیشتر در باتلاق فرو می رود.

در همین رابطه محافل سیاسی اسرائیل اعلام کردند ارتش اسرائیل تا روز شنبه به جنگ در غزه پایان خواهد داد. همزمان اعلام شد واشنگتن قصد دارد کاندولیزا رایس وزیرخارجه آمریکا را به منظور تلاش برای دستیابی به یک آتش بس به منطقه بفرستد. تا پیش از این آمریکا و شخص رایس هرگونه توقف جنگ را رد کرده و وقیحانه اعلام نمودند که زمان برای آتش بس مناسب نیست !
آنچه مسلم است این است که رژیم صهیونیستی در غزه شکست قطعی خورده و به هیچ یک از اهدافش نرسیده است . صهیونیستها به این امید به غزه هجوم بردند که اولا دولت حماس را سرنگون کنند و یا اینکه رهبران حماس را از بین ببرند و دوم اینکه با کسب یک پیروزی بزرگ بر زخم های خود در جنگ 33 روزه لبنان که به شدت حیثیت این رژیم را از میان برد و ابهت پوشالی و هیمنه ساختگی آن را فرو ریخت مرهمی بگذارند. با اینحال تمامی این پیش بینی ها غلط و اشتباه از کار درآمد و صهیونیستها اکنون باید خود را برای یک هزیمت بزرگتر و تبعات آن آماده سازند.

سه هفته حملات وحشیانه و همه جانبه ارتش رژیم صهیونیستی به ساکنان بی دفاع غزه حقایقی بسیاری را آشکار کرد که شاید اگر این عملیات صورت نمی گرفت آن حقایق به این سرعت روشن نمی شد. صهیونیستها در تهاجم به غزه آنچنانکه مشخص گردید با کسب چراغ سبز و حمایت همه جانبه آمریکا و هماهنگی اعراب مرتجع منطقه صورت گرفت دریافتند که با به کارگیری تمام توان تسلیحاتی خود که به ادعای آنها ارتش برتر منطقه است و جمع آوری همه هواداران بین المللی و حامیانشان قادر نیستند اراده و مقاومت ملت فلسطین را درهم بشکنند و آنها را وادار به تسلیم در برابر شرایط خود سازند. صهیونیستها چنین تصور می کردند با تهاجم به غزه که به گفته خودشان دو سال برای آن برنامه ریزی کرده بودند کار جناح ضد سازش را که اینک جنبش حماس نماد و سمبل آن است یکسره خواهند کرد به ویژه آنکه دو سال و نیم محاصره غزه ساکنان این منطقه به اندازه کافی مستاصل ساخته و آنها را مهیای شورش علیه رهبران حماس نموده است . با اینحال در طول دو هفته گذشته حتی یک مورد گزارش نشد که مردم غزه از مسئولان حماس نارضایتی کنند و با این عمل خود ناامیدی و خشم صهیونیستها را بیش از پیش برانگیختند. قطعا همین مسئله است که موجب شده صهیونیستها طی روزهای اخیر دیوانه وار حملاتشان به غزه را گسترش دهند و اگر روزهای ابتدای جنگ سعی می کردند چنین وانمود کنند که به غیرنظامیان حمله نمی کنند ولی در روزهای اخیر حتی از درهم کوبیدن مدارس کودکان نیز ابا نکرده اند. بدیهی است که صهیونیستها با تشدید شرارتهایشان نیز در غزه طرفی نخواهند بست و شکست سرنوشت محتوم این رژیم و تمامی جنایتکاران و غاصبان است .

خون ملت فلسطین و زنان و کودکان غزه به هدر نخواهد رفت و نهال آزادی فلسطین را باور خواهد نمود آنچنانکه از هم اکنون نیز تاثیر خود را برجا گذاشته و موج همراهی و حمایت جهانی از فلسطینی ها و آرمان فلسطین و ابراز انزجار بی سابقه از صهیونیستها از دستاوردهای این خونهای به ناحق ریخته است .

در این میان یکبار دیگر روسیاهی برای حامیان بین المللی صهیونیستها و حکام سازش طلب و مرتجع منطقه خواهد ماند که با طناب این رژیم به چاه رفتند. با اینحال شکست رژیم صهیونیستی در غزه با ناکامی های گذشته این رژیم یک تفاوت خواهد داشت و آن این است که بدون تردید این شکست به فروپاشی و اضمحلال رژیم صهیونیستی منتهی خواهد گردید.

مردم سالاری

«پیشنهاد یک الگو برای گریز از زنگ خطر» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم آرش محبی است که در آن نمی‌خوانید؛در انتخابات مجلس هشتم بزرگی به اصلاح طلبان توصیه کرد که با هماهنگی کامل وارد انتخابات شوند و برای حذف نشدن از عرصه سیاست ایران اختلافات داخلی را کنار بگذارند و تدابیر هوشمندانه ای بیندیشند.چنین زنگ خطری از انتخابات مجلس هفتم برای اصلاح طلبان نواخته شده بود و پس از برگزاری چندین انتخابات که با ردصلاحیت گسترده اصلاح طلبان همراه بوده است صدای این زنگ بلندتر از همیشه به گوش می رسد.

در چنین فضایی اصلاح طلبان به استقبال انتخابات ریاست جمهوری دهم می روند. البته عملکرد جریان حاکم به اصطلاح نئومحافظه کاران ایران در چهار سال گذشته به گونه ای بوده است که بسیاری از راست های پیر و جوان نیز از عملکرد دولت نهم رضایت چندانی ندارند و حتی بسیاری از آنان برخلا ف تبلیغات رسانه ای که عنوان می کنند خط قرمزشان به قدرت نرسیدن یک اصلاح طلب است. خط  قرمز، خود را انتخاب مجدد محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری و تداوم جریان حاکم می دانند. بحران درون  گروهی جریان راست فرصتی برای اصلاح طلبان است که در فضایی بازتر و به دور از فشارهای چند انتخابات گذشته، با اتخاذ راهبردی مناسب، انتخابات ریاست جمهوری دهم را به نفع خود رقم بزنند و پس از چند سال به عرصه قدرت باز گردند و هم  پایه های حضور شان در بازی قدرت را تحکیم و تقویت کنند. از آغاز فعالیت های انتخاباتی اصلاح طلبان گزینه های مختلفی برای کاندیداتوری این جناح در انتخابات ریاست جمهوری دهم مطرح شده است. مطرح شدن اسامی متعدد در فصل رایزنی ها امری طبیعی و حتی مطلوب است و چنانچه در هنگام تصمیم گیری نهایی برای انتخابات کاندیدای واحد دردسرساز نشود قابل قبول و حتی نشانه توسعه و بلوغ سیاسی گروه های اصلاح طلب است. تعدد کاندیداها وقتی به نقطه ضعف اصلاح طلبان تبدیل می شود که در هنگام تصمیم گیری نهایی هر گروه یا حزب بدون توجه به فضای انتخاباتی و آرایش سیاسی جناح مقابل و شرایط حقیقی و حقوقی کاندیدای موردنظر خود، بر روی وحدت همه گروه ها بر کاندیدای اختصاصی خود پافشاری کنند و در نهایت به مانند انتخابات شکست بار سال 84 اصلاح طلبان با چند کاندیدا وارد عرصه شوند.

اصلاح طلبان نباید فراموش کنند رئیس دولت فعلی با تمام انتقاداتی که به عملکرد آن وارد است و سطح بالای نارضایتی عمومی از سیاست های دولت به ویژه در بخش اقتصاد، اصلی ترین رقیب آنها در انتخابات ریاست جمهوری است. خوش بینی کاذب اصلاح طلبان به رای آوری قطعی کاندیداهای خود می تواند برای آنان بسیار گران تمام شود و نقطه پایانی به حضور آنان در عرصه سیاست باشد. احمدی نژاد در کنار تمام ضعف های خود به دلیل جایگاه حقوقی خود از امکانات و ابزاری برخوردار است که او را در میان سایر کاندیداهای بالفعل و بالقوه در جایگاه خاصی قرار می دهد. برای تفهیم این امر کافی است به حمایت های مستقیم و غیرمستقیم صدا و سیما و برنامه ریزی دقیق رسانه ملی برای حمایت از احمدی نژاد توجه شود. به راستی چند وقت است که چهره محمدباقر قالیباف درصدا و سیما عرضه نشده است و عملکرد شهردار تهران به عنوان یکی از رقبای جدی احمدی نژاد انعکاسی در رسانه ملی ندارد. وقتی که صدا و سیما به رقیبان هم جریان احمدی نژاد این گونه لطف دارد! نحوه برخوردش با اصلاح طلبان اظهرمن الشمس است.

در چنین فضایی اصلاح طلبان برای خروج از عرصه تعدد و تکثر غیرعاقلانه کاندیدا و رسیدن به کاندیدای واحد باید چند نکته را  مورد توجه قرار دهند: اول اینکه خطر حذف خود را جدی بگیرند و به قول معروف خود را مستثنی از تجربه های تاریخی نبینند.

دوم، درباره لزوم رسیدن به کاندیدای واحد از حالت شعار دادن به شرایط عمل  برسند. به نظر می رسد که اصلاح طلبان در چند انتخابات گذشته بیش از آنکه بر لزوم وحدت واقف باشند به تکرار زبانی و شعاری آن بسنده کرده اند و در عمل نیز متکثر و متعدد وارد انتخابات شده اند. پس از توجه عملی و حقیقی به لزوم وحدت و انتخاب کاندیدای واحد می بایست چند نکته مطمح  نظر باشد. اول از همه کاندیدای واحد باید امکان بالایی برای رای آوری داشته باشد. دوم، بیشترین توانایی را برای ایجاد اجماع میان اصلاح طلبان در خود داشته باشد. با توجه به این انتخاب کاندیداهایی که به هر دلیل برخی گروه های اصلاح طلب بر روی آنها حساسیت ویژه ای دارند از دستور کار خارج می شود. سوم، کاندیدای موردنظر باید سابقه مدیریتی و اجرایی داشته باشد و نه تنها سابقه حضور در قوای مقننه و قضائیه; زیرا مدیریت کشور در چهار سال پس از سال 88 کاری به غایت دشوار است و ثانیا این سابقه قابل دفاع و برجسته شدن باشد. چهارم، کاندیدای واحد اصلاح طلبان باید کمترین حساسیت را در ارکان مختلف نظام برانگیزد.

این نکته هم به نحوه و شرایط برگزاری انتخابات راجع است و همه به ضرورت توسعه مندی کشور باز می گردد. حضور اصلاح طلبان در قدرت نباید ما به ماهو برای قدرت باشد بلکه می بایست گره ای از مشکلات کشور باز کند. پنجم، کاندیدای مطلوب اصلاح طلبان کسی است که سابقه موفقی در تعامل با جناح راست داشته باشد زیرا به فرض پیروزی در انتخابات باید با مجلسی تعامل کند که اکثریت آنها تحت تیول جناح راست است. ششم، کاندیدای واحد اصلاح طلبان باید از جاذبه های شخصی لازم برای کاندیداتوری برخوردار باشد تا با توجه به خلا» رسانه ای اصلاح طلبان، بتواند با کمترین حضور در میان مردم بیشترین رای را به سبد اصلاح طلبان اختصاص دهد. هفتم، چنانچه کاندیدای واحد اصلاح طلبان در میان نیروهای معتدل و عاقل  اصولگرا طرفدارانی داشته باشد بهتر می تواند از پس تعامل با مجلس و جریان حاکم بربیاید بنابراین داشتن حامی در میان بخشی از نیروهای اصولگرا نیز یکی از ویژگی های کاندیدای واحد اصلاح طلبان است.

نکته آخرین این نوشتار پاسخ به انتقادی احتمالی درباره این هفت ویژگی و پیشنهاد این مدل برای انتخاب کاندیدای واحد اصلاح طلبان در انتخابات است. شاید برخی معتقد باشند که این شرایط و مدل با توسعه سیاسی که از لوازم آن تکثر گروه ها و پلورالیسم نظری شفاف است همخوانی نداشته باشد. تا حدودی این انتقاد وارد است اما توسعه سیاسی به اتخاذ رفتارهای سنجیده برای دست یافتن به قدرت نیز معنا می شود و چنانچه منتقدان بپذیرند که اصلاح طلبان در شرایط تاریخی ویژه ای به سر می برند برای دست یافتن به همان توسعه سیاسی موردنظر همراه با تکثر سیاسی و سایر ملحقات، اتحاد امروز اصلاح طلبان دارویی تلخ برای جلوگیری از هلاکت است.

صدای عدالت

«تغییرات عملیاتی در دیپلماسی آمریکا در خاورمیانه» عنوان سرمقاله‌ی روزنامه ی صدای عدالت است که در آن می خوانید؛گرچه هنوز از جزئیات برنامه های پاول در خاورمیانه اطلاعاتی در دست نیست اما با توجه به سابقه عملکرد وی، این تغییر ساختار به معنای نرمش بیشتر ایالات متحده در برابر جمهوری اسلامی تلقی خواهد شد.‏منابع غیررسمی خبری از انتصاب نماینده ویژه کاخ سفید در امور خاورمیانه در آینده نزدیک خبر می دهند.‏در ساختار جدید سیاست خارجی ایالات متحده، کلیه امور خاورمیانه زیر نظر نماینده ویژه و تام الاختیار کاخ سفید اداره خواهد شد.‏

براساس این ساختار، مسایل عراق، افغانستان، ایران، لبنان و فلسطین که مهم ترین چالش های سیاست های خارجی ایالات متحده در خاورمیانه محسوب می شود، همگی تحت مدیریت دیپلمات عالی رتبه قرار خواهد گرفت.‏اخبار غیر رسمی از انتصاب ژنرال کالین پاول، وزیر خارجه آمریکا در دولت اول بوش به عنوان نماینده آمریکا در خاورمیانه حکایت دارد.‏

گرچه هنوز از جزئیات برنامه های پاول در خاورمیانه اطلاعاتی در دست نیست اما با توجه به سابقه عملکرد وی، این تغییر ساختار به معنای نرمش بیشتر ایالات متحده در برابر جمهوری اسلامی تلقی خواهد شد.‏در این حال هیلاری کلینتون، کاندیدای باراک اوباما برای سمت وزارت امور خارجه آمریکا، درباره سیاست های دولت آینده واشینگتن در برابر تهران گفت: در قبال ایران همه گزینه ها مد نظر هستند.‏هیلاری کلینتون که روز سه شنبه در کمیته روابط خارجی سنای آمریکا حاضر شده بود تا به پرسش های اعضای این کمیته پاسخ دهد، همچنین گفت: دولت اوباما برای مقابله با جاه طلبی هسته ای ایران، سیاست های جاری را مورد بررسی قرار خواهد داد.‏هیلاری کلینتون با اشاره به این که دولت اوباما شیوه تازه ای را در پیش خواهد گرفت، گفت:"آنچه که ما تاکنون امتحان کرده ایم، نتیجه بخش نبوده است."‏وی در پاسخ به پرسش جان کری، رییس کمیته روابط خارجی سنای آمریکا، درباره احتمال افتتاح دفتر حافظ منافع آمریکا در تهران گفت: این مسئله نیز بخشی از ارزیابی سیاست های موجود خواهد بود.‏هیلاری کلینتون بدون توضیح بیشتری دراین باره گفت: "اینها مسائلی هستند که در ارزیابی سیاست ها، مورد بررسی قرار خواهند گرفت و ما با دقت بسیار به آنها توجه خواهیم کرد."‏با این حال وی گفت: در مقابل ایران "همه گزینه ها مد نظر هستند."‏
هیلاری کلینتون افزود: "ما هر آنچه که بتوانیم انجام بدهیم از طریق دیپلماسی به کار خواهیم بست، از طریق تحریم ها، از طریق ایجاد ائتلاف بهتر با کشورهایی که قبول دارند منافع بزرگی در جلوگیری از تبدیل ایران به یک قدرت اتمی دارند."‏نامزد وزارت امور خارجه در دولت اوباما در پاسخ به پرسشی درباره احتمال مذاکره مستقیم با ایران گفت: واشینگتن تمایل دارد پیش از اتخاذ هرگونه تصمیمی دراین باره با متحدان خود مذاکره کند.‏در همین زمینه، باراک اوباما، رییس جمهوری منتخب آمریکا روز یکشنبه در گفت و گو با شبکه تلویزیونی "ای بی سی" آمریکا گفته بود: در رویکرد تازه دولت او تاکید هم بر احترام به مردم ایران است و هم روشن ساختن "انتظارات از رهبران ایران." ‏وی افزوده بود: "ما قصد داریم رویکرد تازه ای را اختیار کنیم. و به عقیده من مشارکت دادن ایران نقطه آغاز این رویکرد است." ‏کمیته روابط خارجی سنای آمریکا صلاحیت هیلاری کلینتون را برای تصدی پست وزارت امور خارجه این کشور بررسی می کند و در صورت تایید آن، نامزدی او احتمالاً تا پیش از روز سه شنبه 20 ژانویه در صحن علنی سنا به رای گذاشته می شود. باراک اوباما نیز سه شنبه آینده به عنوان رییس جمهوری جدید آمریکا، سوگند یاد می کند. ‏

دنیای اقتصاد

«ناروشنی در سیاست‌های اقتصادی» عنوان سرمقاله ی روزنامه ی دنیای اقتصاد به قلم محمدصادق جنان‌صفت است که در آن می‌خوانید؛ میلیون‌ها شهروند ایرانی ناگزیرند ساز و آهنگ زندگی، کسب‌وکار و معیشت خود را با سازوکار و آهنگ دولت کوک و همساز کنند و به گونه‌ای بازی کنند که نهاد دولت می‌خواهد.

این اطاعت اجباری، از قدرت بالای دولت در برابر نیروی شهروندان سرچشمه می‌گیرد. شهروندان ایرانی با این شرایط، ترجیح می‌دهند که سیاست‌های کلان اقتصادی دولت را حتی اگر با خواسته آنها ناسازگار باشد، بدانند و از هدف‌ها و مقاصد دولت اطلاع داشته باشند.
در دنیای مدرن، دولت‌هایی کارآمد هستند که سیاست‌های اقتصادی خود را شفاف و روشن تبیین کرده و با سرعت لازم در اختیار شهروندان قرار دهند. دولت آقای احمدی‌نژاد که بارها اعلام کرده است تمایل دارد با سرعت مناسب حرکت کند، در این عرصه با انتقادهای قابل قبول روبه‌رو است. برای اثبات ادعای اخیر می‌توان به سردرگمی اهالی کسب‌وکار درباره مالیات برارزش افزوده و دوپاره‌گی تصمیم دولت اشاره کرد.

الان معلوم نیست که کدام فعالیت‌ها از شمول مالیات بر ارزش افزوده خارج شده و کدام فعالیت‌ها مشمول این قانون هستند و آیا تعویق اجرای این قانون رعایت می‌شود یا نه. در شرایط فعلی هنوز مشخص نیست که طرح هدفمند کردن یارانه‌ها که یک رویداد بزرگ است، قانون می‌شود یا نه و اگر قانون خواهد شد، شکل و ماهیت آن کدام است. میلیون‌ها نفر در این التهاب‌اند که آیا قیمت حامل‌های سوخت آزاد خواهد شد یا دو نرخی خواهد ماند و آیا یارانه نقدی می‌گیرند تا نمی‌گیرند. در حال حاضر نرخ سود سپرده‌ها، نرخ سود تسهیلات بانکی به متقاضیان در بانک‌های دولتی و بانک‌های خصوصی چیست؟ التهاب در بازار پول و شبکه بانکداری، فعالان اقتصادی و شهروندان را در ابهام قرار داده است و این مصداق دیگری برای ادعای یاد شده است. در حالی که تا چند روز دیگر نخستین ماه زمستان تمام می‌شود، دولت هنوز لایحه بودجه سال 1388 را که سند اساسی برنامه‌های دولت است،در اختیار مجلس، کارشناسان و اقتصاددانان و شهروندان قرار نداده است.

بودجه‌های سالانه کل کشور به دلیل بزرگی ارقام و تعدد سیاست‌های اقتصادی نهفته در آن بر کسب و کار و معیشت شهروندان آثار گوناگونی دارد و ابهام در این باره قابل قبول نیست. فقدان سیاست روشن و تعریف شده دولت در بازار پول، بازار کالا و بودجه سالانه که در آن سیاست‌های تعرفه‌‌ای، سیاست‌های بازرگانی و سیاست‌های ارزی مشخص می‌شود، فعالان اقتصادی را در التهاب و سردرگمی فرو برده است. به نظر می‌رسد که مشخص کردن سیاست‌های کلان اقتصادی و با شفافیت قابل قبول، کمترین وظیفه نهاد دولت در این روزهای رکود و رخوت اقتصادی است.

 سرمایه

«تغییر فلسفه وجودی حساب ذخیره ارزی» عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی سرمایه به قلم بایزید مردوخی است که در آن می خوانید؛ آمارها نشان می دهد میزان استفاده دولت از حساب ذخیره ارزی 11 برابر بخش خصوصی بوده، در حالی که فلسفه اصلی ایجاد حساب ذخیره ارزی، استفاده بخش خصوصی از 50 درصد موجودی حساب به صورت تسهیلات ارزی بوده و دولت تنها شرایط در نوسان درآمد نفت و کسری و با مجوز مجلس می تواند از موجودی حساب استفاده کند.

فلسفه وجودی حساب ذخیره ارزی به هیچ وجه این نبود که دولت از موجودی این حساب برای طرح های عمرانی و طریق اولی برای هزینه های جاری بتواند از آن برداشت و استفاده کند. این حساب با توجه به برنامه سوم و ماده 60 قانون قرار بود هرگاه دولت دچار کسری درآمد ارزی از محل صادرات نفت خام شود نسبت به رقمی که هر سال برای دولت سهمیه ارزی تامین شده و به میزان کسری برای تامین سطحی که در برنامه برایش تامین شده بود از موجودی حساب برداشت کند. در واقع برای اینکه سرمایه گذاری های برنامه دچار کسری و تعطیل نشود دولت می توانست حداکثر به میزان 50 درصد استفاده کند. 50 درصد بقیه در ماده 60 قانون و اصلاحیه آن روشن شده و دولت می تواند تا 50 درصد حساب ذخیره ارزی را به صورت تسهیلات از طریق بانک های ایرانی برای سرمایه گذاری (فقط) در اختیار بخش های خصوصی قرار دهد.
حال با این فلسفه روشن اتفاقات زیر افتاده است:

1-عده ای گفتند دولت برداشت می کند برای سرمایه گذاری های عمرانی که اصلاً جزء فلسفه حساب ذخیره ارزی نیست و اگر هم بخواهد استفاده شود شرط اصلی باید رخ داده باشد یعنی درآمد سالانه اش از محل ارز باید کمتر از قانون برنامه شده باشد و اینجا تصریح شده که هدف از حساب ذخیره ارزی 1- جبران کسری دولت نسبت به رقم برنامه در هر سال و 2- حفظ تمامیت برنامه است که مبادا در اثر کاهش درآمد نفت دولت، برنامه متوقف و طرح های عمرانی دولت دچار خدشه شود.

پس می بینیم استفاده از حساب ذخیره برای طرح های عمرانی که غالباً به عنوان یک دلیل برای برداشت ها ذکر شده در روح قانون نیست، نکته بعدی تغییری است که در برنامه چهارم در ماده 60 رخ داده و به تصویب مجلس هم رسیده است. کلمات اصلی ماده 60 و برنامه سوم در دو ماده یک برنامه چهارم هم عیناً تکرار شده با این تفاوت که چند کلمه اضافه شده و آن هم امکان برداشت دولت با تصویب مجلس است. پس هرچه برداشت صورت گرفته طی برنامه چهارم به اتکای این کلمات بوده و به شکل بنیادی فلسفه وجودی حساب ذخیره ارزی را تغییر داده است. این سبب شده که به راحتی هر میزان که در بودجه سنواتی در قانون بودجه، برداشت ارز از حساب ذخیره ارزی تصویب شود، دولت هم می تواند برداشت کند پس تا آنجا که من اطلاع دارم همه برداشت های دولت به استناد ماده یک برنامه چهارم توسعه بوده و با مجوز مجلس صورت گرفته و این نشان می دهد وقتی ما در قانونگذاری روح یک نظام مثل حساب ذخیره ارزی را عوض می کنیم دیگر نمی توانیم به دولت ایراد بگیریم. به طریق اولی نمایندگان مجلس هم وقتی این تغییر در فلسفه وجود حساب ذخیره ارزی را خودشان انجام داده اند، دیگر نمی توانند ایراد قانونی بر برداشت ها صورت دهند. اینکه سهم بخش خصوصی بسیار کم بوده هیچ گاه به معنای این نبوده که بخش خصوصی برای سرمایه گذاری هایش نیاز به استفاده از حساب ذخیره ارزی نداشته یا توانایی استفاده از آن را نداشته است بلکه به این دلیل بوده که قانونگذار با تغییر فلسفه وجودی حساب ذخیره ارزی و با مجوزهای موردی به دولت امکان داده است که هر اندازه خواست نیاز تعریف و ارز را از حساب ذخیره ارزی برداشت کند در نتیجه چیزی برای بخش خصوصی باقی نمی ماند.

وقتی رشد سرمایه گذاری در کشور ما از 12درصدی که در قانون برنامه تعیین شده به حدود دو درصد در سال رسیده، می توان درک کرد که ما چقدر نیاز به تشکیل سرمایه در بخش خصوصی داشته ایم و هنوز هم به شدت داریم. با توجه به جهت گیری قانون برنامه چهارم دایر بر کوچک شدن دولت و کاهش تصدی گری دولت قاعدتاً این سرمایه گذاری ها باید در بخش خصوصی صورت می گرفت، اگر این اتفاق می افتاد هم اکنون ما دچار دو مشکل بزرگ نبودیم: 1- نرخ بیکاری بالا 2- نرخ تورم بالا و در نتیجه اینها رشد کمتر از انتظار صادرات غیرنفتی

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها