چند سال است که زندانی شدهای و به طور دقیق بگو جرمت چیست؟
یک سال و نیم پیش بود که به جرم قتل بازداشتم کردند و از همان زمان هم زندانی هستم. مدت بسیار کوتاهی در کانون بودم و بعد به زندان بزرگسالان فرستاده شدم. شرایط بسیار سختی را تحمل کردم.
مقتول را از قبل میشناختی؟
ما هیچ آشنایی با هم نداشتیم. بعدها متوجه شدم پدرم با آنها نسبت دوری دارد. البته زمانی که پدرم برای گرفتن رضایت به خانه آنها رفته بود متوجه شد که پدر مقتول از اقوام اوست. ما از پیش این موضوع را نمیدانستیم.
چطور شد که با او درگیر شدی؟
طرف دعوا اصلا من نبودم، دوستم بود. مقتول و دوستم با هم درگیر شده بودند. من برای پایان دادن به درگیریها وارد شدم، اما مقتول که بسیار عصبانی بود به من حمله کرد و چاقو کشید من هم مجبور شدم که از خودم دفاع کنم.
اگر طرف دعوا شخص دیگری بود، پس چرا مقتول برای تو چاقو کشید؟
او میخواست دوستم را بکشد، وقتی من وارد دعوا شدم چاقو کشید و به من گفت که اگر کنار نروم خواهم زد، من هم کنار نرفتم، او 4 ضربه به من زد و من هم یک ضربه به او زدم در همین حین بود که روی زمین افتاد، هر دوی ما را به بیمارستان رساندند اما من زنده ماندم، اما او فوت کرد.
مقتول و دوستت چرا با هم اختلاف داشتند؟
در زمان درگیری نمیدانستم چرا با هم درگیر شدند، اما وقتی که دستگیر شدم فهمیدم که آنها با هم اختلاف حساب داشتند و درگیری هم به خاطر همین اختلاف حساب بوده است. به هر حال من در اختلاف آنها دخالتی نداشتم.
مدعی شدی اولین ضربه از طرف مقتول به تو زده شد و تو فقط یک ضربه به او زدی پس چطور شد که او فوت شد اما تو زنده ماندی؟
این مساله برای خودم هم سوال بود البته بعدها پزشکی قانونی اعلام کرد که ضربات وارد شده بر من سطحی و به نقاط غیر حساس بوده است، در حالیکه ضربه من به قلب مقتول برخورد کرده است.
اگر قصد درگیری نداشتی پس چرا با خودت چاقو حمل میکردی؟
چاقویی که در جیبم داشتم تزئینی بود و من به قصد درگیری و یا کشتن کسی او را با خودم حمل نمیکردم، من پسر سر به راهی بودم و کار میکردم ، آن روز هم داشتم از سرکار برمیگشتم که این حادثه پیش آمد.
قبل از اینکه زندانی شوی چه کاری انجام میدادی؟
در یک تراشکاری مشغول بودم، شرایط خوبی داشتم، حقوقم بالا نبود، اما داشتم در کارم حرفهای میشدم و اگر چند سال دیگرمیگذشت میتوانستم یک تراشکار خوب باشم.
درست را چه کردی و تا چه مقطعی درس خواندی؟
سوم راهنمایی که بودم درسم را رها کردم. مدتی در مکانیکی و بعدهم در تراشکاری مشغول به کار شدم. فکر میکردم درس خواندن به دردم نمیخورد و من اگر کار کنم برایم خیلی بهتر است. وقتی دیگر به مدرسه نرفتم پدرم مرا پیش یکی از دوستانش برد تا شاگرد مغازه شوم. از صبح تا شب سر کار بودم و در روز شاید 2 تا 3 ساعت برای خودم وقت داشتم، آن را هم با دوستانم میگذراندم.
حالا که در زندان هستی چه میکنی؟
یاد گرفتهام که در شرایط سخت بهتر از وقتم استفاده کنم، به هر حال زندان یک محیط بسته است که هیچ راهی به خارج ندارد، نه میتوانی در کنار خانوادهات باشی و نه میتوانی با دوستات به گردش و تفریح بروی، آنقدر وقت اضافی داری که بیکاری تمام وجودت را از بین میبرد، بهترین راه این است که وقتت را با کارهای مفید پر کنی، من هم در این مدت درس میخواندم و سال دوم دبیرستان را به پایان رساندم، امیدوارم که بتوانم دیپلم بگیرم.
بیشترین چیزی که در زندان آزاردهنده است چیست؟
این که آنقدر در زندان بمانی و آرزوهایت را دست نیافتنی ببینی که یک روز به سراغت بیایند و بگویند باید برای اجرای حکم آماده شوی. خیلی شرایط سختی است. ای کاش هیچکس تجربه نکند. من برنامههای زیادی برای زندگیام داشتم. دلم میخواست مثل همه مردمان دنیا ازدواج کنم و فرزند داشته باشم. دلم میخواست زندگی خوب و موفقی داشته باشم و فقط به فکر آیندهام باشم، اما حالا احساس میکنم تباه شدهام.
به هر حال تو یک جوان را به قتل رساندی و خانوادهاش داغدار فرزندشان هستند.
قبول دارم و میدانم خسارتی که من به آنها وارد کردم هیچ طور جبران نمیشود، اما این قتل ناخواسته بود. من هیچ کینه و دشمنی با مقتول نداشتم حتی او را نمیشناختم. میدانم آنها هم برای فرزندشان آرزوهای بزرگ داشتند و دلشان میخواست که او زنده باشد و بابت این که من باعث مرگ فرزندشان شدم عذرخواهی میکنم. از آنها تقاضا دارم گذشت کنند و اجازه دهند من یک بار دیگر طعم زندگی را بچشم. قول میدهم این بار انسان مفیدی برای جامعه باشم.
چه توصیهای برای جوانان همسن خود داری؟
از آنها میخواهم هرگز از خداوند دور نشوند، هیچ وقت چاقو در جیبشان نگذارند و بیدلیل خود را درگیر نزاعهای خیابانی نکنند. درس بخوانند و به آینده خود بیندیشند. در غیر این صورت سرنوشتی مثل سرنوشت من در انتظار آنها خواهد بود.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم