در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
یک کم بعدترش، باز هم یک زمانی، اوضاع کمی فرق کرد. یعنی دخترانی پیدا شدند که به هر طریقی بود توانستند رانندگی یاد بگیرند تا نصف شبها که خیابانها خلوت بودند یا سر ظهر که پرنده در خیابانها پر نمیزد با ماشین بیرون بیایند و کمی مزه رانندگی را زیر دندانشان بچشند. مردها هم که خدای نکرده کور نبودند، میدیدند، ولی به روی خودشان نمیآوردند و به خودشان میگفتند، ای بابا، اینها کجا راننده میشوند؟ حالا بگذار برای خودشان یک قام قامی هم بکنند، از سرشان میافتد بالاخره... اما این طور نشد.
در واقع خانمها مثل همه چیزهای دیگری که قبلا در اختیار مطلق آقایان بود و بعد شامل حال زنان هم شد، یواش یواش یا در واقع با چراغ خاموش وارد قلمرو رانندگی شدند. اوایل صلاح میدیدند که خودشان را بزنند به سادگی و ترسویی تا دل مردها به رحم بیاید و فوت و فن رانندگی را به آنها یاد بدهند. مردها هم که حساس!!! از سر سادگی این کار را کردند تا این که یک روز چشم باز نمودند و دیدند نه خیر کار از کار گذشته است.
باز هم یک کم بعدترش یعنی زمان ما که بچه بودیم، اگر یک بار توی خیابان خانمی را میدیدیم که پشت فرمان اتومبیل نشسته دهانمان چهارتاق باز میماند و با انگشت او را به هم نشان میدادیم که اه... خانومه رو! اگر هم میزد و بر حسب اتفاق مادر یکی از همکلاسیهایمان با ماشین به دنبالش میآمد از فرط شدت باکلاسی آن همکلاسی، اشک توی چشمهایمان حلقه میزد و بغض میکردیم و با لب و لوچه آویزان میرفتیم خانه و میافتادیم به جان مادرهایمان که چرا تو رانندگی بلد نیستی. این وسط هم گوشمان هیچ به این حرفها بدهکار نبود که مثلا بچه جان آخر ما ماشینمان کجا بود که بخواهیم حالا رانندگی هم بکنیم، یا مثلا بچه جان بابات هم گواهینامه نداره چه برسد به من! و چنین بود که روز و شبها گذشت تا این که یک روز یا بهتر است بگوییم یک زمانی آقایان دیدند در محاصره خانمهای راننده قرار گرفتهاند.
حالا همه چیز عوض شده است. توی خیابان از هر 5 ماشین حداقل 2 یا 3 ماشین راننده خانم دارند. البته این آمار در شهرهای بزرگ مصداق بیشتری دارد. بالاخره باید پذیرفت، خانمها هم راننده شدند دیگر!
اما این همه ماجرا نیست. در زمانی که این اتفاق افتاد، یعنی خانمها بالاخره راننده شدند، مردها که قلمرو خودشان را از دست رفته میدیدند سعی کردند با نادیده و ناچیز گرفتن رانندگی خانمها اعتماد به نفس شان را بگیرند. به خاطر همین وقتی یک خانم میخواست پارک کند، پوزخند بر لب پشت سرش میایستادند تا آنقدر خانم ماشین را عقب و جلو کند تا خسته شود. بعد پیروزمندانه میآمدند و در همان جایی که خانم راننده نتوانسته بود پارک کند، پارک میکردند و البته در تمام این لحظات پوزخند هم فراموششان نمیشد یا مثلا در اتوبانها و خیابانها وقتی میدیدند یک خانمی با دل خوش آرام آرام در حال رانندگی است و دو دستی هم فرمان را چسبیده و در واقع ده و ده دقیقه را حسابی رعایت کرده است، شیطنتشان گل میکرد و با تیک آف و هزار و یک جور کار دیگر چنان خانم راننده را میترساندند که به عمرش دیگر هوس رانندگی نکند. این چنین بود که مردها برای قلمرو از دست رفتهشان سوگواری میکردند و البته سعی مینمودند به هر طریقی هست باز از مرزهای قلمروشان عقبنشینی ننمایند، اما روزی که اولین مرد پایش را روی گاز گذاشت تا حال فلان خانم راننده را بگیرد و در کمال تعجب دید که خانم راننده نهتنها بدتر پایش را روی گاز فشار داد که بعد از چشم به هم زدنی هم وسط اتوبان چنان لاییهایی کشید که دهان همه از تعجب باز ماند، همه فهمیدند که زمان خندیدن به رانندگی خانمها سر آمده است. از همه بدتر حضور خانمها در جادهها بود!!! آن هم نه هر جادهای، بلکه جادههای کوهستانی مثل جاده چالوس یا گردنههای صعبالعبوری مثل گردنههای آوج یا اسد آباد همدان! و چنین بود که چنین شد، بله!
حالا هم که خدا را شکر ردپای خانمها در مسابقات رالی دیده میشود و ما یکی دو نفر خانم قهرمان در رشته ورزشی رالی هم داریم! حالا دل شیر میخواهد که در رانندگی سر به سر خانمهای جوان بگذرد.
البته باید انصافا بگوییم که خانمها در به رخ کشیدن هنر رانندگی کمی باجنبهتر از آقایان هستند. یعنی یک جورهایی هنرشان را میگذارند به وقتش و در مکان مناسبش به رخ میکشند نه مثل آقایان که هر کجا را گیر آوردند برای تیک آف کردن مناسب میبینند. در واقع دست فرمان خانمها حالا دست کمی از آقایان ندارد و آنها به راحتی توانستهاند گوی سبقت را در این زمینه هم از آقایان بربایند.
آمار نشان میدهد که زنان نسبت به مردان قوانین رانندگی را بهتر رعایت میکنند. آنها بااحتیاطترند و نسبت به حوادث و تصادفات احتمالی زودتر واکنش نشان میدهد. هنوز هم آدمهای کمی هستند که در خیابانها به دو راننده زن بر خورده باشند که با هم دعوای شان شده باشد. خانمهای راننده وقتی به هم میرسند معمولا یا لبخند میزنند یا مقادیر معتنابهی صبوری به خرج میدهند. البته باز هم آمار... یعنی تجربه، نشان میدهد که همین خانمهای صبور وقتی به آقای رانندهای میرسند که بیدلیل راه آنها را سد کرده یا مانع حرکت آنها شده یا بالاخره یک جوری میخواهد حق آنها را بخورد بشدت وارد عمل میشوند. ابزارشان هم همان ابزاری همیشگی است. یعنی آن وسیلهای که در خانه یا محل کار از آن استفاده میکنند. چی؟ صدای بلند! با این تفاوت که در خانه و محل کار خانمها به وسیله حنجرهشان صدای بلند سر می دهد سرشان و در خیابان به وسیله چیز بسیار جالب توجهی به نام بوق. تقصیری هم ندارند. جور دیگری زورشان به مردان رانندهای که فکر میکنند اگر حق خانمها را در رانندگی رعایت کنند حسابی باج دادهاند و معمولا در این جور مواقع به خودشان میگویند هر چقدر توی خانه باج میدهم بس است، دیگه اینجا نه، نمیرسد. خلاصه که این طور.
اما راستش را بخواهید رانندگی مرد و زن نمیشناسد. در واقع راننده خوب بودن تنها محتاج کمی قانونمندی و حوصله است که البته این روزها مخصوصا در ترافیک تهران اصلا پیدا نمیشود. خیلی از کارشناسان، روانشناسان، جامعهشناسان و... مدام این سوال را مطرح میکنند که چرا انسان نجیب، تعارفی و رودربایستی دار ایرانی، این سالها در خیابانها این طور رفتار میکند؟ به این سوال درست به تعداد همه رانندههایی که هر روز در خیابانهای تهران یا هر شهر دیگری رفت و آمد میکنند میتوان پاسخهای متفاوت داد، اما اگر از من بپرسید میگویم آقایان یک کمی هم از تسلط خانمها بر دنیای ماشین و رانندگی عصبانیاند. شاید هم من اشتباه میکنم. شاید هم مردهایی اشتباه میکنند که گمان میبرند با راه دادن به یک خانم در خیابان چیزی ازشان کم میشود. میدانید برای فهمیدن یک راز بسیار سری که فقط بین آقایان میتواند واگویه شود تنها کمی هوش لازم است و آن این که مردها اگرچه به ظاهر از خیلی چیزها عقبنشینی کردهاند و راه را برای خانم باز کردهاند، ولی واقعیت این است که فقط با کنار کشیدن خودشان، بار مسوولیت خانمها را سنگینتر کردهاند. میگویید نه؟ آمار بگیرید؟ چند نفر از شما مجبورید هر روز با ماشین دنبال خواهر، برادر یا مادر و حتی پدرتان بروید؟ خوب فکر کنید؟ چند نفر از شما از وقتی گواهینامه گرفتهاید، مسوولیت خرید خانه به دوشتان افتاده است؟ چند نفر از شما... اصلا چرا من بگویم؟ باقیاش را خودتان بگردید و پیدا کنید. خوب از قدیم گفتهاند هر کسی خربزه نوش جان میکند پای لرزش هم مینشیند پس شما خانم راننده! در ترافیک سرسامآور تهران یا هر شهر دیگری درست زمانی که از فرط عصبانیت خون جلوی چشمهایتان را گرفته است به این چیزها فکر کنید و قضاوت نمایید که آیا پس دادن این قلمرو یا در واقع پیشکش کردن آن به آقایان کار عاقلانهتری نیست؟
شما آقایان راننده عزیز هم، بهتر است به جای بهانهتراشیهایی از قبیل این چیزهایی که ما در این مطلب تراشیدیم و توجیهاتی که برای دل خوشی خودمان - خودتان - خودشان در اینجا یا هر جای دیگری از خودمان - خودتان - صادر کردید، واقعیت را قبول کنید و با آن یک جوری کنار بیایید. واقعیت این است که در این دوره و زمانه خانمها رانندگان بهتری هستند، باور کنید!
مریم مهری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: