گزارش پشت صحنه سریال معصومیت از دست رفته

جاده ملارد، ویلای جنوبی 2، سوله. این آدرس لوکیشنی است که محمد مسعود، تهیه کننده سریال معصومیت از دست رفته آخرین ساخته داوود میرباقری می دهد. وقتی به لوکیشن می رسم ، آفتاب بی رمق بعدازظهر زمستان رقیق تر شده است.
کد خبر: ۲۱۸۸۲

 از دور، 2سوله در امتداد هم دیده می شوند. در سوله اول جایی برای غذا خوردن و اتاقکهایی برای گریم بازیگران تدارک دیده اند و با کمی فاصله سوله دوم قرار دارد که فضای داخلی آن قرار است ما را به خانه ای در سال 61هجری قمری ببرد. اینجا خانه شوزب ، خزانه دار کوفه است در وسط حیاط خانه که به صورت قرینه ساخته شده است ، حوض آب کم عمقی وجود دارد و در طرفین حوض نیز 2باغچه قرار دارد که درختچه هایی در آن کاشته اند.

در جلوی اتاق های خانه ، 4ستون ، ایوان خانه را نگه داشته است و در 2طرف ورودی اتاقها دو صفه مانند دیده می شود. در دورتادور خانه ، طاقهای ساده و کنگره داری دیده می شود و بر روی پنج در ورودی خانه ، طلق های رنگارنگی نصب کرده اند که براحتی بیرونی خانه و تا حدودی اندرونی خانه دیده می شود.

«معصومیت از دست رفته» داستان شوزب خزانه دار (امین تارخ) است که به حمیرای یهود (سارا خوئینی ها) دل می بندد و زنش ماریای نصرانی در نزاعی بین عقل و عشق محور داستانی قرار می گیرد که باعث می شود که سالها بعد به جنون وی ختم شود.

حالا دیگر سرما آرام آرام جان گرفته است. یک نفر دیوارهای حیاط را رنگ می زند و یکی از دستیاران بخاری متحرک را به جایی نزدیک می کند که داوود میرباقری ، بهمن ملکی (دستیار اول تصویربردار) ویشکا آسایش (طراح صحنه) گلچهره دانش (منشی صحنه) و دیگران از پشت مونیتور به صحنه نگاه می کنند.

در این پلان قرار است حره (مرضیه برومند) به دنبال حمیرا زن یهودی شوزب (سارا خوئینی ها) برود و درباره زید نامی علوی که خواهان رباب دختر شوزب است ، بدگویی کند با صدای کارگردان تصویربرداری از این پلان آغاز می شود :
حره : بانو... رباب از دست رفت!
حمیرا : شلوغش نکن حره ، چی شده؛
حره : زید بانو. زید آمده . نمی دانی چه دل و قلوه ای قرض هم می دادند.
حمیرا : پس تو در این خانه چکاره ای؛
حره : گولم زد تخم سگ . خودش را سیاه کرده بود نشناسمش . به شکل دوره گردی دستفروش آمد عقل رباب را دزدید و برید.

عبدالله اسکندری ، طراح گریم این سریال معتقد است از آنجا که دست مرضیه برومند در این پلان بازی دارد، دستها هم باید گریم شوند و به این دلیل از دستیارش محبوبه اسکندری می خواهد که دستهای برومند را نیز گریم کند. مدتی بعد روی دست او خطوطی رسم می کنند.

گریم برومند خیلی سنگین است مثلا زخمی قدیمی که پلک چشم راست او را تا حدودی پوشانده است و نوع طراحی لباسش ، او را مسن تر از آنچه که هست ، نشان می دهد. او در این سریال ، در 2مقطع سنی 50و 70ساله ظاهر می شود. صحنه دوباره تکرار می شود؛ اما این بار ظاهرا کسی در بک گراند تصویر دیده شده است.

برومند به عوامل پشت صحنه تذکر می دهد که رعایت کنند و تصویربرداری این صحنه با یک برداشت دیگر مورد موافقت کارگردان قرار می گیرد. برومند که پیش از این در سریال دیگری به نام «حکایت مسافر گمنام» بازی کرده است ، درباره علت حضورش در این سریال می گوید: قبل از این که فیلمنامه را بخوانم یا چیزی درباره نقش بدانم ، بازی در این سریال را پذیرفتم . آن هم به خاطر حضور آقای میرباقری بود که از دوستان و همکاران قدیمی من هستند و از آنجا که کار اصلی من بازیگری نیست ، بازی در این سریال برایم نوعی استراحت بود. به خاطر این که مسوولیتی که در کارهای دیگر داشتم ، به مراتب در اینجا کمتر بود.

کم کم مقدمات تصویربرداری پلانی دیگر آماده می شود. امین تارخ با هیاتی که تاکنون ندیده ام ، درحال مرور دیالوگ هایش است . دشداشه سفید و شکم برآمده و حجیمش اولین چیزی است که به چشم می آید. او در این سریال نقش شوزب را در 3دوره جوانی ، میانسالی و پیری و در هیات های جنگجو، رئیس خزانه داری و پیرمرد آشفته ایفا می کند و امشب اولین شبی است که با گریم متفاوت در نقش پیرمرد دیده می شود.

محمد مسعود، تهیه کننده این سریال که از آشناییش با میرباقری یک سال می گذرد، می گوید: مایل بودیم که با هم کاری مشترک داشته باشیم ، او طرحی آورد و من از قصه خوشم آمد و چون دوست داشتم کاری تاریخی انجام دهم ، تصمیم گرفتیم این سریال را بسازیم . حالا عظیم جوانروح ، مدیر تصویربرداری تراولینگی را می چیند که قرار است تارخ را از اندرونی تا بیرونی خانه دنبال کند.

صدای «دوربین بره» میرباقری که می آید ، همه ساکت می شوند و وقتی جوانروح «چرخید آقا» را به نشانه شروع تصویربرداری می گوید ، کارگردان به بازیگران «حرکت» می دهد :
شوزب : واویلا. واویلا. چه کابوسی بود. چه خبر شده؛ باز که قیل و قال راه انداخته اید؛ بی خبر می روید بی خبر می آیید. پاچه هم می گیرید. این وسط پشگلی هم ما را به حساب نمی آورید. سپیده زده زن به شب نشینی می روی یا به عیاشی؛
حمیرا : وقت پیدا کرده ای ، اجل معلق . تو نکیر و منکری یا دربان جهنم؛ خانه حجاج بن یوسف بودیم.
شوزب : این چه حجاجی است ، چه بلای سیاهی . راه به راه حجاج . هوش و حواس حجاج . عشوه و ناز حجاج . ای تف به قبر بابای من و تو و حجاج !
حمیرا : تف !... دعای خیر ثواب دارد آقا.
شوزب : پس روح مادرت را هم اضافه کن . تا ثوابش دو چندان شود!
حمیرا : به خاطر گل روی تو، آن هم روش.
شوزب : به زبان خودم نقره داغم می کنی ، ابلیس .
حمیرا : ما هم کاسه ایم شوزب . لیس بزنی ، لیس می زنم . پس بزنی ، پس می زنم . می خواهند دخترت را مفت مفت از چنگت دربیاورند. تو هنوز بند مرا می پایی بدبخت ، بخت و اقبال از این ننگ تر؛ آخ که چطور دستم از همه جا کوتاه است . زید نامی که وردست گیوه دوز شامی است رباب را خام کرده شوزب . پسر بی اصل و نسبی است که رگ و ریشه اش علوی است . ای که تقدیرت بسوزد حمیرا چه سرنوشت شومی داشتی ...

به نظر میرباقری باید از حجم لباسهای تارخ کم شود و این موضوع باعث می شود دستیار کارگردان و مسوول لباس ، مقداری از لباسهای تارخ را کم کنند.

بعد از تصویربرداری بیژن قربانی ، قاسم اکبرزاده ، علیرضا وزیرزاده ، حسین اسدی و علی پزشکی همکاران جوانروح ، نورها و موقعیت دوربین را برای صحنه بعدی جابه جا می کنند و همین فرصتی را برای عظیم جوانروح پدید می آورد که به سراغ ذغال های لیمو و قلیانش برود.

جوانروح درباره کار با میرباقری می گوید: والا مدتها بود که می خواستم با آقای میرباقری همکاری داشته باشم که البته فرصتش پیش نیامد تا این که بر اثر اتفاق ، کار در این سریال را پذیرفتم . چون من بیکار بودم و او هم دنبال یک فیلمبردار می گشت و این جوری بود که همکاری با هم را پذیرفتیم . همه چیز برای گرفتن صحنه بعد آماده است . حالا دوربین کاملا در اندرونی خانه قرار دارد که در آن چند صندوق چوبی بزرگ قدیمی و یک تختخواب دیده می شود. بازیگران چند بار صحنه را با گروه فیلمبرداری تمرین می کنند. جوانروح درباره جای درست بازیگران و نحوه ایستادن آنها توضیح می دهد و آن را با کلمات راست ، چپ ، بالا و پایین مشخص می کند.

فیلتر گذاشتن بر روی پروژکتورها که تمام می شود، تصویربرداری آغاز می شود؛ اما اصرار کارگردان در خصوص نگاه درست بازیگران و ظرایف ادای کلمات دیالوگ ها باعث می شود چند بار صحنه تکرار شود:
شوزب :... من از دعواهای ناموسی وحشت دارم مرا قاطی این بازیها نکن . من نیستم .
حمیرا : تازه فهمیدی که نیستی مترسک؛ ای که گندت بزنند ، مرد. من الاغ را بگو که فکر می کردم شیر شکار کرده ام . عمری است همبستر شغالم و بی خبرم .
شوزب : چرا نمی گویی شیر نر به دام ماده شغال افتاده و دودمانش بر باد رفته ابلیس؛ عجب زن بی چشم و رویی هستی ... تو هر چه داری ، همه از صدقه سر من داری .
حمیرا : واق واق نکن . دهنت را ببند. دهان باز کنم و نبش قبر می بینی که تا خرخره بدهکار منی . تو تا وقتی اعتبار داشتی که مختار قیام نکرده بود. من نبودم ، حالا چی داشتی؛ کجا بودی؛ کی خزانه کوفه را دفن کرد. من یا تو؛ فراموش کردی مختار همه سوراخ سنبه های کوفه را دنبال سرت گشت . کی 6ماه با چادرنشینی و بیابانگردی همدمت شد و ترا از نیش مختار نجات داد. من نبودم که تو امروز یا استخوان هایت توتیا شده بود یا به در یوزگی می افتادی ...

حضور و نظارت عبدالله اسکندری روی گریم ها وقتی از حالت تعیین شده خارج شده و یا دقت بر جزییات گریم بازیگران از مونیتور و وسواس او در انجام بهینه همه ریزه کاری ها، دیدنی است . خودش درباره ویژگی گریم این سریال می گوید: وقتی ما به عربها فکر می کنیم ، همیشه در نظرمان عربهای عمانی و عرب های سیاه سوخته ظاهر می شوند. درصورتی که به نظر من سوری ها، عراقی ها، مصری ها و... هم عرب هستند و در حالی که اصلا نه سیاهند و نه لاغر. ما در دنیا همه جور عربی داریم ؛ چشم سبز، چشم آبی ، چشم مشکی و... من در این سریال آن معیار همیشگی را رعایت نکردم ؛ چون این قضیه در سریال های ما داشت کم کم کلیشه می شد و به این دلیل شما در این سریال عربهای متفاوتی را به لحاظ چهره پردازی خواهید دید. اندکی بعد همه چیز برای تصویربرداری از یک پلان دیگر آماده می شود و اسکندری مصر است که قطره مخصوصی را در گوشه چشم تارخ بچکاند. در این صحنه میرباقری بر روی ری اکشن و میزانسن بازیگران و نحوه حرکت دوربین حساسیت نشان می دهد. در این میان جواد ملکی ، عکاس این سریال به دنبال ثبت بهترین لحظات است . با صدای «چرخید آقا»ی جوانروح ، تصویربرداری آغاز می شود. تارخ با سر و موی سپید به گونه ای که انگار گرد و غبار بر او پاشیده اند، دیالوگ ها را مثل خوابگردها بیان می کند :
شوزب : منصب ، منصب ، منصب . اعتبار، اعتبار، اعتبار. ای تف به این منصب و اعتبار. کاش مختار گردنم را زده بود. 20سال است که وقت و بی وقت همین خزعبلات را چماق کردی و بر سرم کوبیدی منصب؛ کله آدمیزاد خریدن هم شد منصب؛ بی شرمی و بی غیرتی هم شد اعتبار؛ به اینجایم رسیده زن ! خدایا تا کی باید ماریای نصرانی در کابوس هایم بر سر بریده برقصد و خودش را به آتش بکشد. حسین بن علی تا کی باید در کابوس های من به این همه ظلم و بیداد گریه کند؛ آخ نفرین به تو ای زن ! مرا برای ابد فراموش کن . من تمام شده ام .
وقتی دیالوگ های تارخ تمام می شود، دیگر شب از نیمه گذشته است و در نگاه گروه که در حدود چهار ماه و نیم بدون وقفه کار کرده ، خستگی پیدا است ؛ اما همه این شوق را دارند که عید امسال در پدید آوردن یک «اتفاق ماندنی» در شبکه سوم سیما، سهمی خواهند داشت .

مهدی غلامحیدری
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها