مطلب حاضر لایحه تحقیقی جامع و فراگیر در این زمینه را ندارد - که مجال این نشریه، نیز چنین عملی را برنمیتابد - اما امیدواریم که این بحث بتواند با مشارکت جدی صاحبنظران و محققان ارجمند تبدیل به جایگاهی بـرای طـرح پرسشهای اساسی در زمینه آموزش هنر ـ اعم از دانشگاهی و غیردانشگاهی ـ شده و زمینهای را برای انـجــام پــژوهـشـهــای عـلـمــی در ایـن خصوص فراهم کند.
به طور طبیعی بحث آموزش هنر در کشور را باید به دو بخش عمده آمــوزشـهــای هـنــری دانـشـگــاهـی و آمـوزشهـای هـنـری غـیـردانـشـگاهی تقسیم کرد. بدیهی است که دانشگاهها و مراکز آموزش عالی کشور به عنوان مـتــــولــــی آمـــوزش دانــشــجـــویـــان در زمـیـنـههـای مـخـتـلـف عـلـمی، وظیفه تربیت دانشجویان هنر را نیز، در رشتههای مختلف، بر عهده دارند. این آموزش به طور معمول شامل مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری است. از سوی دیگر مراکز غیردانشگاهی نیز به نوعی در امر آموزش هنر سهیم هستند. وزارت آموزش و پرورش به عنوان بانی آموزش «پیشدانشگاهی» آموزش هنر را به دانشآموزان در دستور کار خود قرار داده است. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی نیز با توجه به امر آموزش هنر، در کنار حمایت از فعالیتهای حرفهای هنری، جزو بانیان آموزش هنر در کشور محسوب میشود. در کنار این دو وزارتخانه، نهادهای دیگری چون سازمان تبلیغات اسلامی و... با آن که به طور رسمی وظیفهای در قبال آموزش هنر ندارند (حداقل در قیاس با دانشگاهها و دو وزارتخانه یاد شده) حسب فعالیتهای جاری خود، نسبت به این موضوع توجه نشان دادهاند. بررسی وظایف و عملکرد هر کدام از دستگاههای علمی و علمی ـ اجرایی فوق تا حدودی خواهد توانست نمایی کلان را از وضعیت آموزش هنر در کشور به دست دهد؛ مقولهای که امیدواریم طی بحثهای دنبالهدار این بخش بتواند محقق شود و دستمایهای غنی را برای تحقیقات بیشتر و در نهایت اصلاح ساختار موجود آموزش هنر فراهم کند.
بیشک انجام این مهم بدون مشارکت صاحبنظران، اندیشمندان و مسوولان مربوط میسر نخواهد بود. لذا در همین فرصت از تمامی عزیزانی که مایلند در این بحث سهیم شده و به ارائه نقطهنظرات خود بپردازند دعوت به همکاری میکنیم.
پرداخت
آموزش هنر در مراکز آموزش عالی: همانگونه که قبلا نیز گفته شد، دانشگاهها و مراکز عالی - اعم از دولتی و غیردولتی - یکی از متولیان جدی آموزش هنر محسوب میشوند. به علت این که آموزش در این مراکز در سطوح عالی و مقاطعی چون کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری صورت گرفته و تربیتشدگان این مراکز - حداقل بخشی از آنها - به طور طبیعی در آینده حرفهای خود در زمره مدرسان، مدیران و یا عناصر حرفهای جامعه هنری قرار میگیرند، بــایــد آمــوزش هـنــری در مــراکـز آمـوزش عـالـی را جـزو حـسـاستـریـن و سرنوشتسازترین مقطع آموزشی دانست.
در طول سالهای پس از انقلاب اسلامی توسعه کمی و کیفی آموزش عالی در دستور کار سیاستگذاران و مدیران این بخش قرار گرفت به طوری که تعداد دانشجویان کشور از حدود 175 هزارتن در سال 1357 به بیش از 2 میلیون تن در سال 1383 رسید. افزایش تعداد دانـشـگـاههـا و مـراکز آموزش عالی، تاسیس دورههای تحصیلات تکمیلی بـا هـدف بـینـیـازی کـشـور از اعزام دانشجو به خارج از کشور و توسعه پژوهشهای دانشگاهی، افزایش کمی و ارتقای کیفی اعضای هیات علمی، توسعه فعالیت مراکز آموزش عالی غیردولتی، تشکیل NGOهای علمی،... افـزایـش سـهـم تـحـقـیـقـات از درآمـد نـاخـالـص مـلی و... همگی دلایلی خوب برای اثبات این مدعا هستند که آموزش عالی کشور در سالهای اخیر حرکتی شتابنده و هدفدار به سوی توسعه داشته است.
در کنار توسعه عام آموزش عالی رشـتـههـای هـنری نیز از بسط قابل توجهی برخوردار بودهاند. افزایش تعداد دانشکدهها و گروههای آموزش هنری، تعداد دانشجویان و مدرسان رشتههای هنری، در کنار راهاندازی دورههای تحصیلات تکمیلی رشتههای مختلف هنری از جمله اقدامات مثبت و سازندهای است که هماهنگ با جریان آموزش عالی کشور صورت گرفته است. اما در کنار همه اقدامات انجام شده فوق سوالی قابل طرح است و آن این که آیا توسعه یاد شده آموزش عالی در زمینه هنر توانسته است جوابگوی نیازهای واقعی کشور به صورت عام و جامعه هنری به صورت خاص باشد؟ به عبارت دیگر «آیا اقدامات انجام شده ضامن ارتقای کیفی آموزش عالی هنر بوده است یا خیر؟»
این بحث را درشمارههای آتی پی میگیریم.
دکتر مجید سرسنگی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم