در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داستان اختلافات کلیسا و دانش تجربی، ریشهای قدیمی دارد، اما در چند نقطه تاریخی به اوج رسید و به شکل رودررویی کمنظیری رخ نمود که بسیاری از آنها را میتوان در داستانهای معروف قرن 16 و 17 میلادی دید. وقتی واتیکان بیش از آن که سعی در تقویت ایمانی مردم داشته باشد، در فکر استحکام پایههای امپراتوری خود بود، برخی از پیشروترین متفکران تاریخ علم، قربانی ایدههای سیاسی کلیسا شدند که به نام مسیحیت توجیه میشد.
بسیاری از دانشمندان تجربی، شیمیدانان، فیزیکدانان و دیگر دانشمندان تجربی به نام مخالفت با چارچوب فکری کلیسا به دادگاههای تفتیش عقاید کشیده شدند و برخی از آنها پس از آن که سالهای طولانی شکنجه های دشواری را تحمل کردند و تحت بازجوییهای غیرمعمول دادگاههای تفتیش عقاید قرار گرفتند، جان خود را بر سر ایدههای خود از دست دادند. آثار آنها برای همیشه در فهرست کتابهای ممنوعه و سیاه قرار گرفت و به این ترتیب مبارزهای ریشهدار میان دو جایگاه متفاوت درگرفت.
یکی از میدانهای اصلی این نبردها، در دانش ستارهشناسی واقع شده بود؛ جایی که سنت بطلمیوسی کلیسا تحت فشار ایدهها و دستاوردهای جدید علمی زیر سوال میرفت و نظریه قدیمی زمین مرکزی، توسط افرادی چون کپرنیک و گالیله زیر سوال میرفت.
آنها زمین را از مرکزیت عالم بیرون میانداختند و آن را سرگردان در اطراف ستارهای معمولی به نام خورشید میدانستند. چنین ایدهای خطرناک و غیرقابل تحمل ارزیابی میشد و کلیسا میاندیشید که مبادا انتشار چنین عقیدهای جایگاه مرکزی و محوری کلیسا را نیز با چالش مواجه کند.
گالیله که 400 سال پیش با کمک رصدهای تلسکوپی خود شواهد دقیقی برای رد نظریه زمین مرکزی به دست آورده بود، به دلیل نگرانی از رفتار کلیسا تحقیقات خود را تا زمانی که یکی از دوستانش به نام پاترن باربریانی با نام اوربان هشتم به مقام پاپی رسید، منتشر نکرد؛ اما دوستی با پاپ هم نتوانست گالیله را از چنگال دادگاه تفتیش عقاید دور نگاه دارد و گالیله اگرچه با اقرار ظاهری به اشتباه خود جانش را نجات داد، اما روحش مورد بخشش قرار نگرفت و تنها اواخر قرن بیستم بود که پاپ ژان پل دوم با تشکیل شورایی ویژه و پس از بررسیهای طولانی، گالیله را مورد عفو قرار داد.
اما همه هم به خوششانسی گالیله نبودند و افرادی مانند جوردانو برونو، کشیش ایتالیایی که عقاید نوآورانه زیادی را مطرح میکرد جان خود را از دست دادند و سوزانده شدند. برونو هم همانند کپرنیک به نظام زمین مرکزی عالم انتقاد داشت که خورشید باید در مرکز منظومه شمسی باشد، اما او اعتقاد کفرآمیز دیگری نیز داشت و آن مربوط به اعتقاد برونو به امکان وجود جهانهای دیگر و امکان وجود حیات در آنها بود.
برونو نمیتوانست بپذیرد که انسان تنها موجود زنده کل عالم باشد و این یکی از دلایل اصلی بود که در دادگاه تفتیش عقاید روم بر علیه برونو مورد استدلال قرار گرفت و در نهایت در 17 فوریه 1600 در آستانه قرن جدید در میدان شهر سوزانده شد.
از آن زمان تاکنون روزهای زیادی میگذرد؛ اما اختلافات هیچ گاه از بین نرفته است. واتیکان نهتنها از رفتار خود درباره گالیله و برونو عذرخواهی نکرده است که به پیروان خود که یکششم جمعیت جهان را تشکیل میدهند توصیه میکند از برخی روشهای پزشکی مدرن استفاده نکنند. همچنین هنوز بشدت در برابر دانشمندانی که درباره نظریه تکامل تدریجی حیات تحقیق میکنند، قد علم میکند.
اگرچه پاپ ژان پل دوم تلاش زیادی را برای آشتی دانشمندان با واتیکان برداشت و جلساتی را با برترین دانشمندان زمان در قلعه گوندالفو، محلی که رصدخانه واتیکان در آن قرار گرفته است، برگزار کرد؛ اما زمانی که با درگذشت ژان پل دوم و در پی اجلاس مخفی کاردینالها ساعت 19/18 سهشنبه 30 فروردین 84 کاردینال جوزف راینزیگر با لقب بندیکت شانزدهم به مقام پاپی رسید، بسیاری امیدواری خود را از دست دادند.
بندیکت شانزدهم نهتنها بر موضع خود مبنی بر محکومیت گالیله پای فشرد که در فهرستی از گناهان جدید منتشر کرد که تحقیقات پزشکی سلولی و روشهای پیشگیری از بیماریهای جنسی در این فهرست وجود داشت. این اختلافات بار دیگر سر برآورد و اوج آن در ابتدای سال تحصیلی پیشین رخ داد، زمانی که پاپ قصد سخنرانی در مراسم آغاز سال تحصیلی جدید در دانشگاه رم را داشت و دانشجویان با برگزاری تجمعات متعددی مانع از حضور او شدند تا برای اولین بار در تاریخ پاپ نتواند به محلی در شهر رم برود.
به این ترتیب به نظر میرسید بار دیگر چالش میان علم مدرن و کلیسا به نقطهای حساس و این بار در آغاز هزاره سوم میلادی رسیده است. این بحران شاید از نظر بسیاری از افراد موضوع مهم و قابلتوجهی نباشد، اما اگر یک بار دیگر به تعداد پیروان واتیکان که یک ششم جمعیت جهان را تشکیل میدهند بنگریم و اگر توجه کنیم که درصد بسیار بالایی از این افراد در کشورهای عقبمانده یا در حال توسعه زندگی میکنند که در معرض خطرهای ناشی از رشد بیماریهای عفونی، گرسنگی و روشهای غیر بهداشتی زندگی قرار دارند.
بسیاری از پیروان کلیسای کاتولیک در کشورهای آفریقایی زندگی میکنند که بالاترین عدد رشد بیماری ایدز را در کارنامه خود ثبت کردهاند و در حالی که جامعه جهانی پزشکی به طور جدی به جامعه در خطر این کشورها توصیه میکنند تا از روشهای پیشگیرانه جنسی استفاده کنند و این در حالی است که کلیسا این روشها را در رده گناهان عصر جدید قرار میدهد از سوی دیگر درمان بسیاری از بیماریهای پیش رو در گروی فناوری سلولهای بنیادی است.
بسیاری از پزشکان معتقدند بشر در حال گذار از مرحله دارو درمانی به سلول درمانی است و باز هم متاسفانه واتیکان تحقیقات سلول درمانی را در فهرست گناهان جدید قرار داده است. به این ترتیب به نظر میرسد هرچه زودتر این مناقشه به مصالحه بینجامد، مردمان بیشتری سود خواهند برد.
در این شرایط جلسه میان چهرههای برجسته علمی روزگار ما که به نوعی نماد علم مدرن به حساب میآیند با پاپ بندیکت شانزدهم که یادآور گامهای اعتمادسازی است، پاپ ژان پل دوم برای آشتی میان کلیسا و علم قدم برداشته بود که میتواند فتح بابی میان گفتگوی دانشمندان و واتیکان باشد.
حضور چهرههایی مانند استفان ویلیام هاوکینگ که به دلیل فعالیتهای علمی پیشرویش که در مرزهای علم مدرن قرار دارد و هم به دلیل شرایط جسمی خاص او و هم به واسطه علاقه عمومی مردم به او و تلاشهایش برای عمومی کردن علم در جامعه، چهرهای اسطورهای میدانند، در این نشست هر دو طرف در باره اهمیت جایگاه دیگری سخن گفتند و پاپ از تلاشهای علمی دانشمندان تقدیر کرد، اما باز هم به آنها گوشزد کرد که نباید میان فعالیتهای ایشان و باورهای واتیکان تضادی وجود داشته باشد بنابراین این ملاقات را گرچه میتوان آغازی برای مصالحه دوباره، حداقل در ظاهر میان دانشمندان و واتیکان دانست، اما نمیتوان امیدوار بود این مناقشه چند قرنه بزودی به پایان برسد. این دیدار میتواند آغازی دوباره بر تلاشهای طولانی باشد که برای پایان دادن به نبردی طولانی میان واتیکان و علم انجام میشود.
پوریا ناظمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: