بعضی‌ها داغشو دوست دارن‌

از اون ور بوم افتادن‌

گاهی وقت‌ها ما دلمون می‌خواد یکی رو زیاده از حد گنده کنیم. این جور وقت‌ها هیشکی حق نداره به این آدم بگه بالای چشمت ابروست، اما گاهی وقت‌ها هم ورق برمی‌گرده و می‌خواهیم بزنیم نیست و نابودش کنیم. گنده کردن الکی و چشم بستن از روی نقطه‌ضعف‌ها از یک طرف و از بیخ زدن و دمار از روزگار درآوردن ها از یک طرف، بهانه این مطلبی است که می‌خوانید.
کد خبر: ۲۱۰۴۹۲

اپیزود اول: ستایش‌

سیاه: فیلم جدید آقای ایکس رو دیدی؟

سفید: دیدم؟ اینم سواله که می‌پرسی؟ من این فیلمو بلعیدم. درخشانه.

سیاه: حیرت‌انگیزه.

سفید: حیرت‌انگیز فقط مال یه دقیقه‌شه.

سیاه: دیدی اون صحنه‌شو که یارو راه می‌افته به سمت تپه می‌ره، تصویر چه خلسه‌ای ایجاد می‌کنه؟

سفید: اگه خوب دیده باشی بند کفش یارو موقع راه رفتن بازه.

سیاه: نمادینه؟

سفید: خب معلومه. این بند کفشی که بازه استعاره‌ایه از آدمی که از همه بندها رسته و خودش رو آزاد کرده.

سیاه: اون صحنه چه‌طور که یارو می‌ره تو اتاق و تصویر برای چند دقیقه سیاه می‌شه؟

سفید: وای وای وای، نگو. بیچارم کرد. صد بار اون صحنه‌شو دیدم. تکون‌دهنده‌س.

سیاه: میخکوب‌کننده‌ا‌س. سیاهی اینجا اوج خیالپردازی یه کارگردانه که می‌خواد بگه هر چی زیبایی به نظر شما می‌رسه تو این تاریکیه و فقط کافیه چشماتو ببندی و تو خیال ببینی اون چیزی رو که دنبالش می‌گردی.

سفید: تعبیر دیگه‌ش اینه که سیاهی مثل همون پلک زدنه. سینما مثل چشم عمل می‌کنه، دنیا رو می‌بینی، بعدش یه پلک کوچیک می‌زنی. اینجا انگار چشم سینما به خواب رفته. می‌دونی جاناتان رزنبام درباره این سکانس چی می‌گه؟

سیاه: آره اما نقد گاد فری چشایر خیره‌کننده‌تره.

سفید: شنیدم یه عده موقع تماشای فیلم تو سینما اعتراض کردن که چرا دارین تاریکی نشون ما می‌دین!

سیاه: احمقانه‌س. واقعا تاسف‌برانگیزه که نمی‌فهمن چه لایه‌های پنهانی داره این اثر. اونا باید برن فیلم هندی نگاه کنن.

سفید: اصلا جوهره سینما رو اینا نمی‌فهمن.

سیاه: می‌رن سینما برای تفریح. آخه مگه سینما جای تفریحه؟

سفید: عشق‌شون سینمای هالیووده.

سیاه: اسمشم نیار که حالم از این پوپولیسم به هم می‌خوره.

سیاه: حالا چی کار کنیم؟

سفید: یه فیلم دارم از سینمای ژاپن، بیا بریم نگاش کنیم.

سیاه: نه حوصله ندارم. ترجیح می‌دم اون سکانی تاریکی مطلق رو یه بار دیگه نگاه کنم.

سفید: اوه اصلا حواسم نبود. من که هلاک اون صحنه‌ام. گفتم جاناتان رزنبام درباره‌ش چی گفته؟

سیاه: نه تو راه برام بگو.

اپیزود دوم: نکوهش‌

تاریک: اصلا من نمی‌دونم حرف این بابا چیه. این که نشد قصه.

روشن: قصه؟ قصه کدومه؟ مگه چیزی از قصه سرش می‌شه؟

تاریک: همینه دیگه. به نظرم فیلمسازی هم بلد نیست.

روشن: خب معلومه. این‌کاره نیست. یه عده گنده‌ش کردن و خودشم دچار این توهم شده که چیزی بارشه.

تاریک: کارای ادبی هم کرده. خوندی که... .

روشن: ببین من وقتمو صرف این خزعبلات نمی‌کنم. یکی نیست بهش بگه آخه تو از ادبیات سر در می‌آری که این کارها رو می‌کنی.

تاریک: یا کافیه یه نگاهی به عکس‌هاش بندازی. کدوم آدم عاقلیه که اسم اینا رو بذاره عکس؟

روشن: یه مشت تصاویر بی‌معنی و پوچ که بچه هم می‌تونه راه بیفته تو طبیعت و این جوری عکاسی کنه.

تاریک: اون فیلم توهین‌آمیزشو دیدی که چند دقیقه‌ش تو تاریکیه؟

روشن: واقعا توهین‌آمیزه. حتی یک ثانیه از اون فیلمو نمی‌شه تحمل کرد. عجب اعتماد به نفسی داره این آدم.

تاریک: اعتماد به نفس زیادی هم نوعی جنونه دیگه!

روشن: من شخصا فکر می‌کنم درک این آدم از سینما خیلی بالا نیست.

تاریک: معلومه. دوربینو می‌کاره و به یه مشت آدم غیر بازیگر می‌گه برین واسه خودتون بچرخین.

روشن: تازه می‌ره خارج و می‌گه این یه سبک منحصر به فرده.

تاریک: اونا چقدر ساده‌ن.

روشن: اشتباه نکن. قضیه کاملا سیاسیه.

تاریک: آره می‌دونم. اونا بهش می‌گن چه ریختی فیلم بسازه.

روشن: تو فکر می‌کنی از سینمای کلاسیک چیزی می‌فهمه؟

تاریک: سینمای کلاسیک که سهله، اون حتی کارتون هم نگاه نمی‌کنه.

روشن: واقعا باعث تاسفه.

تاریک: خیلی. 

غضنفر هالیوودیان‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها