با منیژه حکمت ، کارگردان فیلم «سه زن»

فیلمساز اجتماعی حق دروغگویی ندارد

کارگردان فیلم «سه زن» در 45 سالگی بشدت پرانرژی به نظر می‌رسد. صراحت او در پاسخ به سوال‌ها و تن دادن به یک دیپلماسی ظریف که در رفتار برخی فیلمسازان کم‌حوصله و مغرور ایرانی وجود ندارد؛ چیزی است که باعث می‌شود نتیجه گپ و گفت او با خبرنگاری که خیلی هم طرفدار فیلم نیست، به مصاحبه‌ای نسبتا خواندنی تبدیل شود.
کد خبر: ۲۱۰۴۲۵
منیژه حکمت خود را تهیه‌کننده‌ای می‌داند که کارگردانی برایش بیشتر عشق است و با این توصیف فیلمسازی او تنها یک دلیل دارد و آن این است که برخی موضوع‌ها برای او «مساله» است و نسبت به آنها دغدغه دارد و دوست دارد این دغدغه‌ها را در قالبی به نام سینما مطرح کند زیرا معتقد است «سینما قالب و هنری است که می‌تواند هر کاری بکند».

او از فیلمسازان زنی است که در سینمای ایران به شکل حرفه‌ای فعالیت می‌کنند و بسختی به تعداد انگشتان 2 دست می‌رسند. فیلم دوم او با نام سه زن با ساخته اولش، «زندان زنان» تفاوتی جدی دارد.

این بهانه مناسبی برای گفتگوست؛ در ساختمانی در حوالی میدان هفت تیر و در جایی در طبقه دوم این ساختمان که دفتر این فیلمساز واقع شده و در طبقه سوم به دلیل تعمیرات اساسی که در جریان است، سر و صدای فراوانی به گوش می‌رسد و هر لحظه این احتمال وجود دارد که خراب شدن سقف بر سر مصاحبه‌کننده و مصاحبه‌شونده، پایانی دراماتیک برای این مصاحبه رقم بزند!

حکمت معتقد است دومین ساخته‌اش فیلم درباره فرش ایرانی و هویت تاریخی این سرزمین است، اما در فیلمش از همه چیز تکه‌ای وجود دارد. از امامزاده گرفته تا نوعی کشف و شهود و یک گروه موسیقی زیرزمینی. ادامه حرف‌ها را در این مصاحبه بخوانید.

شما از جمله فیلمسازان موسوم به سینمای بدنه هستید. چنین فیلمسازانی معمولا در ساخته‌های خود به دنبال سوژه‌هایی هستند که مخاطب از آن انتظار تعبیر و تفسیر خاصی ندارد و معمولا با هدف سرگرمی به تماشای آن می‌آید. این فیلمسازان معمولا با دیدن بازیگران حرفه‌ای بر پرده سینما به دیدن آن فیلم می‌روند؛ اما فیلم سه زن برای من به عنوان یک مخاطب ساده نه شبیه دیگر فیلم‌های سینمای بدنه است و نه به فیلم‌هایی شباهت دارد که من با حضور پگاه آهنگرانی و نیکی کریمی انتظار دیدن آن را دارم.

من به ماجرا این جوری نگاه نمی‌کنم. من سینما را صنعت می‌دانم و معتقدم سینما باید گیشه داشته باشد و مردم به سینما بروند اما در کنار این مساله، فیلمساز نگاه خاص و دغدغه‌ای هم که دارد که باید آن را با چیدمان درست در فیلم خود ارائه بدهد. البته ممکن است برخی چیزها مربوط به سلیقه باشد و مخاطب فیلم را دوست نداشته باشد.

من بابت این مساله از مخاطبانی که در چنین شرایط سختی از نظر اقتصادی، بابت دیدن این فیلم بلیت خریده‌اند و حالا فیلم به مذاق آنها خوش نیامده، عذرخواهی می‌کنم. اما من به این سینما این گونه نگاه نمی‌کنم.

فیلم سه زن نگاه تاریخی من به این سرزمین و سه نسل از زنان این سرزمین است. البته من هیچ گاه ادعایی در این زمینه نداشته‌ام، اما همیشه سعی کرده‌ام به موضوع‌های فرهنگی نگاهی ویژه داشته باشم. البته خیلی سخت است که فیلمساز بخواهد تفکر و دغدغه‌های خود را در یک اثر سینمایی و در بستری واقعی به تصویر بکشد.
وقتی بخواهیم حرفی بزرگ و سخت بزنیم، این چیدمان کمی سخت است؛ چراکه شنیدن این حرف برای تماشاچی امروز سینما که در این چند سال به فیلم‌هایی ساده عادت کرده، خیلی مشکل است؛ اما من به دلیل این که نگران ملت و سرزمینم هستم، به سراغ این سینما می‌آیم.

می‌خواهید بگویید شما با فیلمسازی در قد و قواره یک ناجی ظاهر شده‌اید؟

اصلا قصد ندارم چنین حرفی بزنم. رسالت من بیان یک مطلب است. البته سعی می‌کنم این بیان شکلی هنرمندانه و زیبا داشته باشد، اما من ناجی نیستم.

دغدغه‌هایی که شما به آن اشاره می‌کنید، در میان فیلمسازان سینمای بدنه که شما هم به آن تعلق دارید، طرفداری ندارد و بیشتر از سوی سینمای دولتی و فیلمسازان این بخش بیان می‌شود. واقعا برای خودتان وظیفه‌ای مانند توجه به هویت ملی و سرزمینی قائل هستید؟

در چنین موردی کاملا حق با فیلمسازان سینمای بدنه است که به سراغ ساخت چنین فیلم‌هایی نمی‌آیند. علت این که من به سراغ چنین موضوعی رفته ام هم چیزی جز این نمی‌تواند باشد که عقل من پاره سنگ برداشته است! بخش قابل توجهی از این فیلم در خیابان‌های تهران ساخته شده و حتی مخاطب عادی هم می‌تواند حدس بزند که کار کردن در شهر چقدر سخت است!

در این فیلم تصویر دقیقی هم از شهر تهران ارائه می‌شود؛ اما وقتی من این فیلمنامه را به بخش سینمایی شهرداری دادم، بعد از یک ماه و نیم معطلی و بدون هیچ جوابی اعلام کردند حاضر به مشارکت نیستند. این مساله در شرایطی مطرح شد که از یک سو شهرداری از فیلم‌های دیگر سینمای ایران با کمک‌های بالا حمایت می‌کند و از سوی دیگر، بی‌هیچ دلیلی به چنین فیلمی که در آن تصویر خوبی هم از تهران ارائه شده، توجه نمی‌کند.

البته این کمک‌ها نوش جان فیلمسازانی باشد که مورد حمایت شهرداری قرار می‌گیرند، ولی امیدوار بودم این دغدغه من هم که با سرمایه شخصی به سراغ چنین موضوعی رفتم درک شود، اما احساس می‌کنم خیلی‌ها دوست ندارند فیلمسازان به سراغ دغدغه‌های هویتی و فرهنگی بروند، چون ممکن است این نوع سینما به دلیل این که ممکن است تاثیرگذار باشد و مخاطب را به فکر وادار کند، مشکلاتی ایجاد کند!

شاید دوست ندارند شما چنین فیلم‌هایی بسازید.

فیلمسازی من درباره موضوعی خاص به کسی ارتباطی ندارد. من فیلمسازی ایرانی هستم و دوست دارم چنین فیلمی بسازم. نهایت این است که ضرر می‌دهم، ولی حرفم را می‌زنم.

حدود 2 سال پیش فیلم «فرش ایرانی» با حضور 15‌ کارگردان و با موضوع فرش ساخته شد. در آن زمان به شما هم پیشنهاد ساخت این فیلم داده شد؟

خیر. من هیچ وقت در فهرست این پیشنهادها نیستم.

تمایل نداشتید شما هم یکی از کارگردان‌هایی باشید که درباره فرش ایرانی فیلم می‌سازند؟

زمانی که فیلمنامه سه زن را می‌نوشتم، حدود 9 ماه تحقیق کردم تا به این نکته برسم که پرداختن به فرش می‌تواند دستمایه مناسبی برای فیلمی باشد که قصد دارد به مساله هویت ایرانی بپردازد. در آن زمان شناخت فراوانی هم از فرش داشتم. ولی آن فیلم‌ها فقط برای دوستان بود که البته خیلی از آنها در حکم استادان من هستند.

اگر ساخت یکی از آن اپیزودها به شما سفارش داده می‌شد، می‌توانستید پیام اصلی فیلم سه زن را در قالب آن منتقل کنید؟

خیر. چون موضوع آن فیلم منحصرا درباره فرش بود، اما موضوع فیلم من گنده‌تر از این حرف بود.

از فیلم شما حمایت مالی هم شد؟

در دوره آقای عرب سرخی که معاون وزیر بازرگانی بودند، 20 میلیون تومان کمک به این فیلم تصویب شد که بعدها پرداخت شد. البته فضاهای مورد نیاز هم در اختیار ما قرار گرفت که جای تشکر دارد، اما کمکی بیش از این نشد.

فیلم شما چند موضوع مشترک دارد و یک نخ تسبیح به اسم فرش این رویدادها را به هم وصل می‌کند. به نظر می‌رسد با این ساختار سه زن فیلمی تبلیغاتی است که قدرت جلب توجه بیشتری را داشت.

من دغدغه‌های خودم را در این فیلم مطرح کردم. این فیلم قصه 3 نسل مختلف و متفاوت است. بحث من در این فیلم پرداختن به نسل خودم و به چالش کشیدن این نسل و بعد پرداختن به نسل جوان است.

فیلم دغدغه شخصی خودتان است؟

فیلم سه زن دغدغه شخصی نیست. منظورتان این است که من مینو هستم؟

بله.

وقتی کسی فیلمی می‌سازد و قرار است گروه یا طبقه‌ای از اجتماع را نقد کند، حتما به نتیجه‌ای درباره آن موضوع و آن گروه رسیده است. من درباره نسل خودم به یک نتیجه‌ای رسیده‌ام که می‌توانم نمایندگی این نسل را در فیلم خودم بگذارم. این نسل به دلیل آرمانخواهی و خیلی ویژگی‌های دیگر ادعای زیادی دارد، اما حافظه تاریخی ندارد و نمی‌تواند با نسل جوان امروز ایران درست ارتباط برقرار کند. این نسل هر ایرادی دارد، مشکل نسل من است و هر اشکالی در نسل جوان وجود دارد، به دلیل مشکلی است که نسل من داشته است.

نسل شما را در فیلم مینو نمایندگی می‌کند و همه چیز تمام است و به اندازه همه عمرش کتاب خوانده است.

این نسل همه چیز تمام نیست. اگر اشاره شما به توصیفی است که پگاه از مادر خود ارائه می‌کند، باید بگویم این توصیف در واقع نگاه تمسخرآمیز نسل جوان به نسل گذشته است.

واقعا؟

بله. پگاه اصلا این تعریف‌ها را جدی نمی‌گوید و مادرش را مسخره می‌کند.

اما چیزهایی از این توصیف پگاه در مینو می‌بینیم که او را واجد این ویژگی می‌کند.

نسلی که مینو نماینده آن است کتابخوان است، مسوولیت‌پذیر است، روشنفکر است، فعال است؛ اما یک مشکل جدی دارد و آن این که حافظه تاریخی ندارد. اگر این نسل گذشته خود را درست دیده بود، می‌توانست حرکت رو به آینده خود را به سمت جلو به شکل درستی ترسیم کند. اما این ندیدن درست گذشته باعث شده این نسل به جایی برسد که حافظه و گذشته خود را در آن زیرزمین پر گرد و خاک پیدا کند و این خیلی بد است. مینو آنقدر با نسل جوان فاصله دارد که دیگر جای نگرانی است و این مساله خطرناک است.

در فیلم درباره نسل جوان تفکیکی هم قائل شده‌اید و چهره‌های متفاوتی از آن را به نمایش گذاشته‌اید. مثلا شخصیتی مانند پگاه در داستان حضور دارد که آدمی بی هدف است، اما جوان‌هایی هستند که دنبال کشف آثار باستانی هستند یا گروهی دیگر از جوانان در زیر زمین خانه موسیقی می‌سازند.

نمی‌توانیم جوان ایرانی را به شکل تک‌بعدی ببینیم. جوان ایرانی لایه‌های مختلفی دارد. برخی از آنها در دانشگاه نمایشگاه عکس برگزار می‌کنند. برخی از آنها زمین را می‌کاوند تا از دل آن چیزی در بیاورند. لایه‌های دیگری هم از این نسل در فیلم است. حالا این شخصیت‌ها در تقابل با هم  رفتارهای گوناگونی دارند. مثلا فردی که علاقه‌مندی زیادی به فلسفه دارد، در زمان تصمیم‌گیری نمی‌تواند درست تصمیم بگیرد.

آن یکی در زیر زمین دارد کار خودش را انجام می‌دهد، اما شاید ویژگی مشترک آنها این باشد که همه از چارچوب خانه بیرون زده‌اند. یکی به زیر زمین پناه برده، یکی در روستاها هویت تاریخی کشورش را جستجو می‌کند. موضوع اصلی این است که هر کدام به نوعی سرگردان هستند و خودشان شرایطی را برای زندگی خود ایجاد کرده‌اند و جایی به گذران زندگی مشغول هستند.

در نهایت هم خودشان راه خودشان را پیدا می‌کنند.

بله و در این کشف و شهود من هم به عنوان فیلمساز «به زور» میراث فرهنگی کشور را پشت اتومبیل آنها قرار می‌دهم و می‌گویم باید آن را با خودشان ببرند.

چرا همین حرف‌ها را در یک فیلم سرراست و ساده ارائه نکردید؟

به چه شکل؟

مثل همان فیلم زندان زنان که هم فیلم راحتی بود و هم این که حرف‌های خاص خودش را هم داشت. سه زن فیلم چندان متعارفی نیست.

قرار نیست من هم براساس سلیقه تماشاچی عمل کنم. چون سلیقه تماشاچی را آنقدر تقلیل دادند که اجازه نمی‌دهند بعد از خروج از سینما 10 دقیقه به فیلم فکر کند. یک نوع خاصی از سینما وجود دارد که من به آن بشدت اعتقاد دارم. فیلم راحت‌الحلقوم ساختن که کاری ندارد. من شاخصه‌هایی در فیلمسازی‌ام دارم. مثلا وقتی به شهر تهران می‌آیم، می‌خواهم این شهر را به شکلی کامل در فیلم خودم نشان بدهم.

این که این آدم‌ها چه کسانی هستند و در این فضا چه می‌خواهند، چه مناسباتی در دل این شهر وجود دارد؟ و... سوال‌هایی است که دوست دارم مطرح کنم و به آن پاسخ بدهم. مسائل من این است و من نمی‌توانم به دلیل رسالتی که برای خودم قائل هستم براساس سلیقه مخاطب عمل کنم. همیشه هم سعی می‌کنم فیلمی سینمایی بسازم که حرف‌هایم در آن مطرح شود و ساختار درستی هم از نظر سینمایی داشته باشد.

اما فیلم زندان زنان فیلمی بود که در آن همین دغدغه‌ها مطرح می‌شد و با این که ساختار ساده‌ای داشت، برای مخاطب هم جای فکر باقی می‌گذاشت، اما در سه زن یک جور پراکندگی و آشفتگی حس می‌شود.

ساخت فیلمی مانند زندان زنان خیلی ساده است. یک زندانی و یک زندانبان که با هم پیر می‌شوند و وقتی به هم می‌رسند، دیگر خیلی دیر شده، کل حرف این فیلم است؛ اما حرف فیلم سه زن خیلی عمیق‌تر و نگرانی آن خیلی بزرگ‌تر است. اگر ما بتوانیم این نگرانی را باز و حل کنیم، دیگر نه زندان زنان داریم و نه خیلی از ناهنجاری‌های دیگر بروز می‌یابد و در آن صورت می‌توانیم در صلح و دوستی با هم زندگی کنیم.

من همیشه در مسیری گام برمی‌دارم که به یک سینمای متفکر برسد. من به عنوان تهیه‌کننده ساخت فیلم پرفروش برایم سخت نیست. البته من فیلم را برای تماشاچی می‌سازم نه برای قرار دادن در کمد خانه‌ام، اما شرایطی را مطرح می‌کنم که براساس تعریف من از سینماست و نتیجه آن هم فیلمی مانند سه زن است که این هم نوعی از سینماست.

این جور فیلمسازی با این سبک روایت و حضور چند شخصیت و روایت موازی ماجراها تا چه حد تحت تاثیر سلیقه و مد روز فیلمسازی است؟ ما در این سال‌ها از این نوع فیلم‌ها خیلی دیده‌ایم.

این نوع فیلمسازی خیلی سخت است. اما من با این نیت که این نوع فیلمسازی مد روز است، سراغ این کار نرفتم. البته الان این نوع فیلمسازی مد نیست، بلکه مد روز فیلم‌های ساده‌ای است که من اسم راحت‌الحلقوم را برای آنها گذاشته‌ام که هیچ چیزی به مخاطب خود نمی‌دهد.

اگر فیلم شما با این نگاه بخشی از مخاطب خود را از دست بدهد؟

فکر می‌کنم مخاطب ایرانی می‌داند چه محصولی را انتخاب می‌کند و فروش رو به افزایش فیلم هم نشانه این است که فیلم مخاطب خود را پیدا کرده است. فیلم من در شرایطی پخش شد که نه سینماها و نه تیزرهای فیلم رقیب را دارد و با هیچی به میدان مبارزه می‌رود، اما نتیجه می‌گیرد. برخلاف فیلم‌های دیگر فیلم من تیزر 5 دقیقه‌ای و مجانی ندارد و تیزرهای دیگرش هم خیلی محدود است.

چرا ندارد؟

به من چیزی ندادند. البته نامه‌ای  نوشتم و امیدوارم زودتر به من جواب بدهند تا فیلم 3 زن نیز از این امکان برخوردار شود. نتیجه نشست‌هایی هم که مدتی پیش با مسوولان اداره کل بازرگانی سیما داشتیم به جای خوبی رسید اما این امکانات هنوز به فیلم من تعلق نگرفته است. در همین شرایط آنونس فیلم‌های بعضی از همکاران به شکل ساعتی و در قالب آنونس پخش می‌شود، اما تیزر فیلم من 20 ثانیه است و نمی‌توانم حتی 3 بازیگر را هم معرفی کنم و به محض این که دیالوگی می‌گویند، تمام می‌شود و من برای هر بار پخش این تیزر باید 3 میلیون تومان بدهم. حالا آیا فیلمی که به هویت تاریخی این کشور می‌پردازد، باید این‌گونه مورد بی‌مهری قرار گیرد؟ آیا نگاه فیلم به ایران نگاه ناسالمی است و دغدغه آن کوچک است؟

در عنوان‌بندی فیلم، نام 2 سرمایه‌گذار ذکر شده است. آنها دغدغه بازگشت سرمایه خود را دارند؟

هر کسی که می‌آید و پولی برای فیلم می‌گذارد، دغدغه بازگشت سرمایه دارد.

اما بعضی‌ها عاشق کار هنری هستند.

نه، چنین چیزی نیست. این افراد لطف می‌کنند و می‌آیند در سینما سرمایه‌گذاری می‌کنند. خود من هم دغدغه بازگشت سرمایه دارم و اگر پول من برنگردد، امکان فعالیت بعدی را ندارم. وقتی پروانه ساخت می‌گیرم، باید یک سال بدوم تا بودجه فیلم را تامین کنم و وقتی بودجه فیلم را تامین می‌کنم، واقعا انرژی ساخت فیلم را ندارم. این طور نیست که پروانه ساخت را دو دستی به من تقدیم کنند و بعد پول بی‌حسابی در اختیارم بگذارند و بگویند برو فیلم بساز. ما مثل برخی از فیلمسازان نیستیم که شهرداری بودجه ساخت فیلم آنها را تامین کند.

ما با بدبختی فیلم می‌سازیم. البته هر دولت و حکومتی می‌تواند برای خودش فیلمسازانی داشته باشد و به آنها پول بدهد تا فیلم متناسب با اهداف حکومت را بسازند اما نباید در عرصه نمایش، رقابت اینقدر ناعادلانه باشد. این اصلا انصاف نیست. وقتی حجم زیادی از تیزر برای یک فیلم پخش می‌شود، مردم فکر می‌کنند حتما فیلم خوبی است و به دیدن آن می‌روند؛ اما وقتی فیلمی بدون تیزر باشد، طبیعی است که هیچ امکانی برای موفقیت ندارد.

فیلم من در مدت یک هفته نمایش اول خود، با رشد یک و نیم برابری بیننده مواجه می‌شود. اگر تبلیغات دهان به دهان نبود، حتما به این فروش نمی‌رسید. ما تماشاچی فهیم، آگاه و کسی که این جور سینما را دوست داشته باشد داریم، اما فیلم‌های مناسب نداریم.

مخاطب فیلم 3 زن از نظر شما دقیقا چه کسی است؟

از نظر من جوانان اولین مخاطبان فیلم من هستند.

اما جوان‌های فیلم شما نه قهرمان هستند و نه کارهای عجیب و غریب انجام می‌دهند.

هیچ کس قرار نیست در این فیلم قهرمان باشد. اصلا در حالت عادی و در جامعه ما مگر جوان‌ها قهرمان هستند؟

فیلم شما عشق پر سوز و گداز هم ندارد که جوان‌ها از آن خوششان بیاید.

مگر الان در جامعه عشق پر سوز و گداز هم داریم؟ در زمان ما اگر کسی عاشق کسی می‌شد حاضر بود به خاطر او خودکشی کند، اما الان مگر چنین چیزی هست؟ در دوره ما عشق معنا و مفهوم داشت، اما مگر الان این حرف معنا دارد؟

سینما کمی هم اغراق است، اما کار شما خیلی واقعی است.

من نگاهم این است. این سینمایی است که دوست دارم و در زندان زنان هم چنین بود. من دوست دارم دوربین به دست بگیرم و با بازیگری مانند نیکی کریمی به میان زندگی واقعی مردم بروم و فیلم بگیرم و در این فیلم هر کس زندگی واقعی خودش را ببیند.

من اصلا عشق پر سوز و گداز یا اکشن و قهرمان دروغی را نمی‌فهمم. ما مگر در نسل جوان و حتی نسل من قهرمان داریم؟ این یک نگاه کلی است. من نمی‌توانم  فیلمساز باشم و ادعای فیلمسازی اجتماعی داشته باشم و بعد دروغ بگویم. فیلمساز اجتماعی حق دروغگویی ندارد.

اما حق تخیل که دارد.

بله، حق تخیل دارد، اما آن چیز دیگری است. وقتی فیلمنامه نوشته می‌شود، از یک تخیل می‌آید، اما بستر آن آگاهی است. من همیشه سعی کردم با صداقت تمام فیلم بسازم و دروغ نگویم و این بی‌صداقتی و دروغ و ریا در هر فیلمی که باشد مخاطب خود را پس می‌زند.

در فیلم شما هیچ بازیگری شبیه نقش‌های دیگر خود نیست و همه آدم‌ها خیلی عادی هستند.

قرار نبود در این فیلم کسی «بازی» کند، بلکه قرار بود همه زندگی کنند. من نیکی کریمی را به عنوان یک سوپراستار که آرایش کند و جلوی دوربین برود به این فیلم نیاوردم. در این فیلم قرار است او یک آدم عادی باشد. او یکی از افراد جامعه و از این خاستگاه طبقاتی با این تفکر و از این نسل است. در زندان زنان هم همین‌طور بود و بازیگرها زندگی می‌کردند و البته این کار سخت بود.

2 نقش کوتاه فیلم هم توسط آتیلا پسیانی و رضا کیانیان ایفا شده است. آنها چطور به این 2 نقش کوتاه رضایت دادند؟

این دو بازیگر لطف زیادی به من داشتند که حاضر به ایفای این نقش‌های کوتاه شدند. آتیلا پسیانی نقش یک تکنوکرات را بخوبی ایفا کرد. رضا کیانیان هم نقش خوبی داشت که البته بخشی از این سکانس حذف شد.

او همسر سابق مینو است؟

نه، دوست اوست. اما به دلیل حذف این صحنه آسیب دیده است. کیانیان در نوشتن این سکانس خیلی کمک کرد. 

چرا این فیلم را با نابازیگر نساختید؟

عمدا این کار را نکردم تا این فیلم شبیه کارهای دیگر نباشد. اینها بازیگران حرفه‌ای و مولف هستند که حضور آنها در هر نقشی سبب می‌شود مخاطب این فیلم را باور کند و ساختار کار هم حرفه‌ای باشد.

آدم‌های فیلم شما اصلا متعادل نیستند و در یک پریشانی و گمگشتگی دست و پا می‌زنند.

مگر همه آدم‌های جامعه متعادل هستند؟

چرا برای این آدم‌های نامتعادل فیلم کمدی نمی‌سازید؟

شاید روزی بسازم. اما ما واقعا آدم‌های پریشان‌حالی هستیم و هیچ نوع آرامشی نداریم.

اگر در این فیلم می‌خواستید به کسی حق بدهید، به چه کسی حق می‌دادید؟

به نسل جوان.

با این همه اشتباه و فرار از خانه و...؟

این نسل از خانه فرار نکرده، بلکه رفته بیرون و حتما با مادرش مشکلی داشته که رفته خانه مجردی گرفته. من نسل جوان را بسیار آگاه می‌دانم. آنها با شرایط و مشکلات وحشتناکی که ما برایشان رقم زده‌ایم مواجه شده‌اند، اما خیلی خوب می‌دانند که چگونه با این شرایط کنار بیایند.

رضا استادی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها