تعریف مجموعه های بدنه ای تلویزیونی با نگاهی به یک سریال

در نقد فیلمهای ایرانی اکران شده در سینماها، گاهی پیش می آید که به واژه سینمای بدنه ای برخورد می کنیم . سینمای بدنه ای ، سینمایی است که به اصطلاح
کد خبر: ۲۰۵۷۹
برای بدنه سینمای ایران ساخته می شود و نه راس آن ؛ یعنی این گونه فیلمها معمولا نیازی نمی بینند که به بحث اندیشه در سینما بپردازند. اولین هدف آنها قصه گویی برای مخاطب است . سازندگان این نوع فیلمها کاری به تحلیل های مثلا جامعه شناختی ندارند، اگر هم داشته باشند ، همه چیز در سطح می گذرد و مسائل به گونه ای ریشه ای ارزیابی و تجزیه و تحلیل نمی شوند. این مقدمه ، بهانه ای است برای این که بگوییم در تلویزیون هم می توان مجموعه ای ساخت که «بدنه ای» باشد. «دریایی ها» جدیدترین ساخته سیروس مقدم نیز یکی از این مجموعه های «بدنه ای» است ؛ اما تفاوت هایی نیز وجود دارد. اگر مجموعه تلویزیونی «پلیس جوان» و به تبع آن «مسافر» را به یاد داشته باشیم ، می توانیم (در مقام مخاطب) پی ببریم مجموعه هایی این چنینی ، اولین و تنها هدفشان این است که تماشاگر را راضی کنند؛ بنابراین بسادگی در می یابیم در این نوع مجموعه ها نباید انتظار داشت مسائل به گونه ای عمیق ، تجزیه و تحلیل شوند. «دریایی ها» قصه جوانی است که در نیروی دریایی خدمت می کند. همین جا به نکته مهمی اشاره کنیم که مقدم در مقام کارگردان مجموعه های تلویزیونی ، همواره در پی این است که فضاهای جدید را بیازماید. «امید» که عاشق دریاست ، همانند ستوان بهگر در مجموعه «پلیس جوان» پدرش را از دست داده است و همراه مادرش (که این بار هم نقش مادر را پروانه معصومی بازی می کند) زندگی می کند. او دلبسته خواهر همسایه طبقه پایین می شود و این ازدواج صورت می گیرد. درواقع هسته مرکزی این مجموعه باید همین علاقه امید به آن دختر شمالی باشد و بس ؛ بنابراین بخشی از قصه در شمال روی می دهد. خانواده امید همراه همسایه کارآگاه گونه شان به شمال می روند و باقی قضایا شکل می گیرد. به یاد بیاورید سکانسی را که امید همراه مادرش و آقای کارآگاه سوار بر اتومبیل راهی شمال هستند. آقای کارآگاه معتقد است نباید خانه را تنها می گذاشتند. او یک طوطی دارد ، ناگهان و دست برقضا دو دزد وارد آپارتمان می شوند و در تقلیدی ضعیف از کمدیهای دوران سینمای صامت سرانجام از صدای طوطی ترسیده و می گریزند. این اشاره به ما در جایگاه مخاطب می فهماند اوضاع از چه قرار است و ما با چه نوع مجموعه ای روبه رو هستیم . این سکانس دزدی که در انتها نیز ابتر به جای می ماند، چه کارکردی در این مجموعه داشت؛ فضای شیک زندگی امید و مادرش با آن همه عناصر و اجزایی که نشان از دریا و دریانوردی دارد، چه کارکرد شخصیت پردازانه ای دارد جز این که به اصطلاح «گل درشت» هستند؛ این را بگوییم که کارگردان این مجموعه علاقه عجیبی به فضاسازی های غیر ایرانی دارد. فرقی نمی کند که داستان در شمال بگذرد یا تهران ؛ چون رویدادهایی که اتفاق می افتد، پایه و اساسی ایرانی ندارند. به یاد بیاورید شبی را که امید، مادرش و آقای کارآگاه (که حضورش در این مجموعه محلی از اعراب ندارد جز مفرح کردن فضا) در حرکت هستند؛ جوان عاشق شمالی به سبک و سیاق فیلمهای امریکایی راه بر آنها می بندد، امید (همچنان به سبک و سیاق فیلمهای امریکایی) از اتومبیل پیاده می شود و هر دو در میزانسنی دوئل مانند روبه روی هم قرار می گیرند و دیگر هیچ . چه می شود؛ امید سرانجام با آن دختر ازدواج می کند. همچنان به یاد بیاورید سکانس میهمانی اسفندیار در «پلیس جوان» که آدمها در یک ضیافت شبانه پای مرغ و قورباغه و...می خورند. آیا این نوع فضاسازی ها ایرانی اند؛ حتی در رویای ما، آیا چنین چیزی رخ می دهد؛

شاپور عظیمی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها