در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آرمسترانگ دلیل اصلی بازگشتش به میدان را کوشش برای جلب توجه مجدد جهانیان به کوششهای بینالمللی و بویژه تلاش خودش برای مبارزه با سرطان عنوان کرده و این همان بیماری معمولا مهلکی است که آرمسترانگ قدری کمتر از 15 سال پیش به آن مبتلا شد؛ اما آن را جواب گفت و در حالی که حتی فتح یک دوره دور فرانسه پس از چنان عارضهای میتوانست یک اعجاز باشد، او تا مرز 7 قهرمانی پیش تاخت.
بنابراین ادعای فتح هشتم به قصد کشاندن توجه جهانیان به اهمیت نبرد با سرطان با توجه به دستاوردهای قابل توجهی که آرمسترانگ تا همین نقطه در این خصوص داشته است، حرفی دور از ذهن مینماید که به رازها و پرسشهای موجود پیرامون این بازگشت میافزاید و هیچ نکتهای را هم حل نمیکند. بهعلاوه فرضیه دوپینگی بودن او نیز که از بزرگی نبرد او با سرطان و پیروزی در این نبرد برمیخیزد، به قوت خود باقی است که در سطور بعدی این مطلب بیشتر به آن خواهیم پرداخت. میگویند در اکتبر 1996 سرطان روده در وجود آرمسترانگ کشف شد که بعدا به معده، سینه و غدد لنفاوی وی هم بسط یافت و وقتی نشانههای آن به مغز وی نیز کشیده شد، پزشکان فقط 30 درصد شانس بقا و زنده ماندن را به وی دادند. این که او چطور با مداواهای صورت گرفته زنده ماند، به خودی خود یک راز و دستاورد بزرگ است و 7 بار قهرمانی متوالی او در سختترین مسابقه دوچرخهسواری عالم در سالهای پس از بهبودی از آن نیز مرموزتر و بزرگتر.
باور نکردنی
عزم راسخ آرمسترانگ برای تقابل با آن بیماری دلیل اصلی غلبه او بر آن بود و وی همان عزم را به سلاح اصلیاش برای قبضه کردن دور فرانسه در سالهای مورد بحث بدل کرد و وقتی در تابستان 2005 پس از به ثبت رساندن هفتمین قهرمانی پیاپی خود در توردوفرانس طبق گفتههای قبلیاش اعلام بازنشستگی کرد، به هر چیزی که در آن ارتباط میخواست، دست یافته بود و دقیقا به همین سبب است که نمیتوان از انگیزههای اصلی او برای رجعت، 3 سال پس از اعلام بازنشستگی سر درآورد و آن را باور کرد.
ولی آرمسترانگ در توجیه و توصیف یکی از پر سر و صداترین بازگشتها در تاریخ ورزش و توضیح پیرامون آنچه او را از نو به میدان کشیده است، درباره حضور مجددش در مسابقات این رشته طی سال 2009 میگوید: حتما در سالهای اخیر دیدهاید که ورزشکاران پیرتر چقدر خوب در میدانهای مختلف عمل کردهاند و وقتی هم که بحث بازگشت ورزشکاران مسن به صحنه پس از چند سال دوریشان مطرح شده و چنین چیزی به اجرا درآمده است، معمولا در آن هم موفق بودهاند. اصلا این قصههای مربوط به پیر شدن و سن و سال را کنار بگذارید، چون فقط چیزهایی است که برخی والدین برای ساعات خواب کودکان خود و به صورت لالایی میگویند و یا حرفهای همسران شماست که گاه هیچ بنیاد علمی ندارد!
والورده: نمیفهمم
با وجود تاکیدهای مکرر آرمسترانگ روی این نکته که رجعت وی و حضورش در دور فرانسه برای جلب توجه مجدد مردم جهان به بیماری سرطان و لزوم مبارزه گستردهتر با آن است، بیشتر ورزشکاران جهان و رقبای او درباره رجعت وی به میدان و دلایل و انگیزههای آن ابراز تردید کردهاند و معتقدند این رخداد میتواند مشکلساز باشد.
الهخاندرو والورده یکی از مطرحترین دوچرخهسواران اسپانیا که در رقابتهای امسال دور فرانسه و دور اسپانیا حضوری نهچندان موفق داشت و در دور فرانسه 2005 یعنی آخرین سال حضور آرمسترانگ در آن رقابتها او را در تک مرحله منتهی به کورشول پشتسر نهاد، میگوید: هر چقدر بیشتر به حرفهای آرمسترانگ توجه و آن را مطالعه و بررسی میکنم، کمتر از آن و ریشهها و انگیزههای آن سر در میآورم و نمیفهمم او چه میخواهد. با این حال، هر ورزشکاری مثل هر انسان عادیای حق دارد راجع به آینده خود فکر و تصمیمگیری کند و توضیحی را هم به دیگران بدهکار نیست و این شامل آرمسترانگ هم میشود. من از کار لنس بسیار متعجبم، اما نمیتوانم در کار او دخالت کنم و آن را خوب یا بد بنامم و مسوولیت آن با خود اوست و فقط میتوانم بگویم که از این بابت متعجبم ؛ زیرا واقعا بدون مقدمه بود.
از تریاتلون تا دوچرخهسواری
آرمسترانگ انگار از کودکی و نوجوانی برای بزرگی کردن در ورزش ساخته شده بود و این را بخصوص توان روحی فراوان وی بهوجود آورده بود. او در شهر پلانو در ایالت تگزاس آمریکا بزرگ شد و چون پدرش در دوران کودکی او خانوادهاش را رها کرده و رفته بود، او فقط با کمک و مخارج مادرش رشد کرد و همین مساله نیز در مصممتر ومحکمترشدن کاراکتر وی نقش داشت.
او در ابتدا به تریاتلون (ورزشهای سهگانه) که از سنگینترین رشتههای ورزشی در جهان است، پرداخت و در 16 سالگی حرفهای شد؛ اما فقط 2 سال بعد از آن بود که تصمیم به تمرکز روی دوچرخهسواری و به کار گرفتن تمامی توانش در این رشته گرفت. او در قدم اول با تیم ملی امید دوچرخهسواری آمریکا به تمرین در رشته جاده پرداخت و فقط 3 سال بعد از آن به عنوان قهرمانی آمریکا در این رشته رسید.
برتری او به حدی بود که خود آرمسترانگ اعلام کرد: من اصلا برای دوچرخهسواری و این رشته ساخته شده و به دنیا آمدهام.
اما همانطور که قبلا نیز آمد، راه آرمسترانگ و رسیدنش به قهرمانیهای فوقالعاده سالهای 1995 تا 1997 در مسابقات مختلف اکنده و سرشار از مشکلات مختلف بود و سرآمد آنها طبعا سرطان بود که سبب شد در عین معضلات وی مقاومت و جنگندگی را در وجودش بیشتر و بهتر پرورش دهد و به جای درخشش در رقابتهای تکمرحلهای در دوچرخهسواری سلطان تورهای طولانیمدت شود.
پیش از سرطان
آرمسترانگ پیش از تمامی اینها و پیش از ابتلا به سرطان در سال 1993 و در حالی که 23 سال بیشتر نداشت، عنوان قهرمانی رشته بسیار مورد توجه جاده را در مسابقات دوچرخهسواری قهرمانی جهان به دست آورده بود و در همان سال و سپس 2005 هر تک مرحله را در دور فرانسه فتح کرد؛ اما قهرمانی او درمجموع مراحل عمدهترین مسابقه در میان تورهای سهگانه کلاسیک این ورزش، فقط در سالهای پس از ابتلای او به سرطان و بهبودی و رجعتش به میدان شکل گرفت.
با این حال، شکها و ابهامهای مربوط به دوپینگ گسترده و رویکرد وسیع او به مواد غیرمجاز نیروزا هم هیچگاه آرمسترانگ را رها نکردند و این یک فرضیه و احتمال کاملا معقول و قوی نیز نشان میداد؛ زیرا چگونه میشد پذیرفت مردی که بر اثر ابتلا به سرطان تا یک قدمی مرگ پیش رفته، چنان سالم شود که یکی از سختترین مسابقات ورزشی عالم را 7 بار فتح کند.
در تستهای صورت گرفته روی آرمسترانگ هیچگاه دوپینگ او به اثبات نرسیده؛ اما کمتر از یک سال پس از بازنشستگی او مشخص شد که در نمونههای گرفته شده از او در سالهای 1999 و 2001 نشانههای دوپینگ و داروهای ممنوعهای مثلEPO وجود داشته که در آن زمانها قابل ردیابی نبوده است.
با این حال، سران دوچرخهسواری جهان نتوانستند موضوع را عطف به ماسبق و وی را از عناوین قهرمانی پرسروصدایش در دور فرانسه خلع کنند؛ زیرا زمان قابل توجهی از آن گذشته بود.
مضرات آبمیوه!
حتی خود آرمسترانگ نیز در سال 2001 اعتراف کرد که با میکله فراری، پزشک ورزشی ایتالیایی همکاری کرده و این همان پزشکی است که در دوپینگهای خونی و سازماندهی و اجرای آن تخصص دارد و بارها بهطور آشکار از سیاستها و روشهای دوپینگ خود دفاع کرده و گفته بود: مواد نیروزا ضرری ندارند، ولی اگر چند لیتر آبمیوه طبیعی بخورید، به سلامتیتان لطمه وارد خواهید کرد! تیتر بزرگ روزنامه اکیپ در روز افشای آلوده بودن نمونههای آرمسترانگ در دست کم دو دوره مسابقات توردوفرانس با مضمون دروغ آرمسترانگ هم نشانگر تمام فساد و تقلب بسیار محتملی بود که در سرشت این رکابزن فوقالعاده اما مشکوک وجود داشته اما هیچ گاه در جریان یک مسابقه به اثبات نرسیده بود.
رویارویی آرمسترانگ با فرانسویها و دوئلی که با یکدیگر داشتند و نبود هیچ تردیدی درخصوص متقلب بودن این رکابزن به گمان فرانسویها چیزی است که رجعت او را به توردوفرانس جالبتر و بسیار سختتر میکند و حداقل قضیه این است که او در معرض قسمتهایی بیرحمانهتر از همیشه ازجانب کسانی قرار میگیرد که مطمئناند وی متقبل است و این بار برخلاف گذشته ادواتی را در اختیار دارند که میتواند این ادعا را به اثبات برساند. بنا بر این باید تا تابستان 2009 (1388) صبر کرد.
مترجم: وصال روحانی
منبع: herald Tribune
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: