در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
این روایت ساده با فضای روستایی و کلبهای کوچک در هم آمیخته میشود تا غزلی ناب را در باب انسان بودن بسراید. منتقدان سینمایی از فیلم با عناوینی مثل بسیار ساده، باشکوه، تکاندهنده و استثنایی یاد کردهاند. «مادر و پسر» با بازیهای ناب و استثنایی دو بازیگر اصلیاش یک قطعه جذاب هنری است که مثل آثاری که در کمال خود قرار دارند، بیننده را بشدت تحت تاثیر خود قرار میدهد.
خط اصلی قصه همان طور که پیش میرود نشان میدهد چگونه یک پسر تمام وقت خود را صرف مادری میکند که آخرین روزهای عمرش را سپری میکند. این قصه در یک فضای روستایی اتفاق میافتد. نه فقط قصه و کاراکترهایش، که خود فضا و موقعیت هم تکاندهنده و تاثیرگذار است.
سوکورف با دقت خاصی در هر نمای فیلم، تصویری دقیق از مادر و پسر را ارائه میدهد، او برای خلق یک چشمانداز ویژه و باشکوه، از لنزها و فیلترهایی استفاده میکند که رنگ و بوی خاصی به فضا میدهند. صداهای زمینه و موسیقی فیلم هم پیچیده هستند و سوکورف با بهرهگیری از صداهای طبیعی موجود در محیط، طوفانی از روابط انسانی راه میاندازد. دیالوگهای فیلم همه اندازه و در جای درست خود قرار دارند.
سبک واقعگرایی فیلم کاملا در خدمت موضوع آن است و حال و هوای فیلم آنچنان بیننده را درگیر خود میکند که او فراموش میکند در حال تماشای یک اثر سینمایی است. چنین قدرتی را در کمتر فیلم سینمایی میتوان پیدا کرد که بتواند این طور با قدرت بیننده را تا پایان ماجرا مشتاق و چشم انتظار نگه دارد. قصه خیلی خوب و منطقی (و به دور از سانتی مانتالیزم) به روحیات و درون پیرزنی در حال مرگ میپردازد و تاملی اندیشمندانه در زندگیاش میکند.
سوکورف برای تعریف قصهاش زمان اندازه و کاملی را هم انتخاب کرده است. این زمان به بیننده کمک میکند تا تمرکز خوبی روی قصه و ماجراهای اندک آن کند، بیجهت نیست که از «مادر و پسر» به عنوان یکی از بهترین فیلمهای دهه 90 اسم میبرند.
حال و هوای رویاگونه و فضاسازی زیبای آن عشقی روحانی را به تصویر میکشد که در فاصله دستهای مادر و پسر براحتی میتوان وجود خدا را حس کرد. قصه این عشق روحانی به شکلی زمزمهوار تعریف میشود و چشمانداز و پسزمینه این قصه پردرد، فضایی پرشکوه و جذاب است که به نوعی در تناقض با قصه غمانگیز فیلم قرار میگیرد. این قصه تجربهای احساسی را به نمایش میگذارد که نمونهاش را در فیلمهای جدید سینمایی کمتر میتوان پیدا کرد.
آلکساندر سوکورف کارگردان فیلم از معدود فیلمسازان معاصر است که فیلمهایش را دقیقا از صمیم قلب میسازد. او روحیات و تصوراتش را جلوی دوربین سینما به تصویر میکشد و هر چه میگوید از ته دل است. در این رابطه، او هیچ توجهی به خواستههای امروزی نشان نمیدهد و همیشه کار خودش را انجام میدهد.
لحن روایتی او در این فیلم هم مثل بقیه کارهایش تعمدا کند و آرام است. دیالوگها اندک و اکثرا غیرمستقیم هستند. اکشن و تحرک هم محدود به کارهایی بسیار ابتدایی است. زندگی مادر و پسر مثل زندگی طبیعت در بیرون از کلبه آنها حکم یک طبیعت بیجان را دارد. انگار که همه چیز متوقف شده و سکون حرف اصلی را میزند.
کل قصه فیلم محدود به 2 کاراکتر مادر و پسر و یک لوکیشن کوچک است. با این وجود، فیلم اصلا حال و هوای تئاتری ندارد و بشدت سینمایی است، زمان رخداد قصه اصلا معلوم نیست و در طول قصه مشخص نمیشود ماجراها در چه سالی دارد اتفاق میافتد.
رابطه پسر با مادرش مثل رابطه پدری است که دارد از فرزند کوچکش مراقبت و نگهداری میکند. او به مادرش کمک زیادی میکند و تمام کارهایش را انجام میدهد، برایش کتاب میخواند و او را «کوچولویم» خطاب میکند.
با محبت با او صحبت میکند تا درد و رنجش را فراموش کند. بهگونهای مادر را از داخل کلبه به طرف نیمکت بیرون خانه میبرد، که انگار مادری دارد برای فرزندش کاری انجام میدهد.
کمتر فیلمی را میتوان پیدا کرد که اینچنین احساسات عمیق انسانی را به تصویر کشیده باشد و نوع ارتباط بین یک فرزند بزرگ و والدینش را این طور دقیق و با احساس به نمایش بگذارد.
سوکورف به جای بیان این ارتباط عمیق خانوادگی از طریق مزاح یا تند مزاجی، (کاری که یک فیلمساز آمریکایی ممکن است بلافاصله سراغ آن برود) واقعیت های زندگی را به ساده ترین شکل ممکن بیان میکند. این احساس خالص براحتی دل تماشاچی را میشکند و او را سخت تحت تاثیر قرار میدهد.
این فیلم سینمایی فردا شب ساعت 21 از برنامه سینما 4 پخش می شود.
کیکاووس زیاری
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: