مروری بر کار حرفه‌ای عذرا وکیلی در رادیو

36 سال «سلام کوچولو»

در ذهنم خاطره حضور عذرا وکیلی را جستجو می‌کنم و به سال‌ها پیش می‌رسم. وقتی که خیلی بچه بودم و رادیو را با صدای او شناختم. آن روزها ساعت 10 صبح که می‌شد مادرم من را به آشپزخانه‌اش دعوت می‌کرد تا با هم برنامه «خردسالان» را با اجرای عذرا وکیلی گوش کنیم.
کد خبر: ۲۰۲۴۷۵
او با کودکانی که کنارش نشسته بودند حرف می‌زد و مسابقه «غلطه ‌آی غلطه» را اجرا می‌کرد و من از مادر می‌پرسیدم چطور این همه آدم در جعبه‌ای به این کوچکی جا شده‌اند و پاسخ می‌شنیدم که از این جعبه کوچک فقط صدای آنها پخش می‌شود وگرنه خودشان یک جای دور هستند.

روزها و سال‌هایی را به امید دیدن آن جای دور سپری کردم تا این که بزرگ شدم و به رادیو رفتم. حالا دیگر برایم شنیدن صدای آدم‌ها از جعبه‌ای به نام رادیو معما نبود. حالا دیگر استودیوی رادیو را از نزدیک دیده بودم، ولی یک چیز برایم جالب و عجیب بود.

خیلی از دوستان رادیویی‌ام مثل من رادیو را با صدای عذرا وکیلی شناخته بودند و به شوق دیدن او و دیدن آن جای دور، پایشان به رادیو باز شده بود. این روند تاکنون نیز ادامه دارد. حالا هم بچه‌های زیادی در ایران هستند که روزشان را با سلام کوچولوی عذرا وکیلی آغاز می‌کنند و هنوز عذرا وکیلی با همان انگیزه 36 سال پیش، این برنامه را ساعت 11 صبح روی آنتن رادیو ایران می‌برد.

یکی از همین روزها با شتاب بی‌موردی از اتاق‌های پشت هم ردیف شده رادیو عبور می‌کنم تا به اتاق هدفم برسم. میان راه در اتاق تهیه‌کنندگان رادیو عذرا وکیلی را می‌بینم که مشغول مونتاژ برنامه‌اش است. می‌ایستم و فکر می‌کنم که خیلی وقت است سراغی از او نگرفته‌ایم. قرارمان موکول می‌شود به روز یکشنبه‌ای که باید سر ضبط برنامه‌اش حاضر شوم تا گزارشی بنویسم.

نوجوان که بودم به کارهای هنری خیلی علاقه داشتم و در فعالیت‌های فوق برنامه مدرسه هم شرکت می‌کردم. یک روز از رادیو به مدرسه ما آمدند که از بچه‌ها تست صدا بگیرند. قرار بود برنامه‌ای به نام جوانان بسازند و برایش دنبال مجری جوان بودند. به پیشنهاد مدیر مدرسه از من هم تست صدا گرفتند.

قبول شدم و به رادیو رفتم، ولی ابتدا به عنوان بازیگر یکی دو سال بعد مدیر وقت رادیو من را صدا کرد و گفت تو اگر به سمت کارهای کودکان بروی خیلی موفق خواهی شد. به همین ترتیب به برنامه خردسالان رادیو پیوستم. فکر می‌کنم سال 52 بود، اما از یکی دو سال پیش خانم پروین چهره‌نگار این برنامه را آغاز کرده بود. اینها را عذرا وکیلی می‌گوید وقتی از او می‌خواهم راجع به تاریخچه برنامه خردسالان رادیو و چگونگی ورود خودش به رادیو برایم حرف بزند.

در تدارک ضبط برنامه‌

سلام کوچولو روزهای یکشنبه ضبط می‌شود، از ساعت 13 تا 16. در این 3 ساعت معمولا بین 4 تا 6 برنامه ضبط می‌شود، مدت برنامه هم که 15 دقیقه است. وقتی به استودیوی شماره 28 رادیو می‌رسم، عذرا وکیلی، کودک 3 ساله‌ای را به نام مهتا به بغل گرفته و 3 پسر بچه بین  7 تا 9 ساله هم کنارش نشسته‌اند و حرف می‌زنند.

در اتاق فرمان هم جوانی به نام رامین جوادپور نوارها و سی‌دی‌ها را تنظیم می‌کند و با اشاره دست عذرا وکیلی از پشت میکروفن، صدابردار را هم هدایت می‌کند... رامین جوادپور الان سال آخر دانشگاه است. از 4 سالگی با وکیلی آشنا شده: «رامین 4 ساله بود که به عنوان مجری به برنامه من آمد.

بچه تیز و باهوشی بود و کارش را خوب انجام می‌داد. بزرگ‌تر که شد او را به عنوان مجری کنار گذاشتم ولی خواستم به عنوان دستیار در برنامه به من کمک کند و الان حدود 17 یا 18 سال است که با من کار می‌کند.

بعلاوه خوانندگی بخش‌هایی از برنامه را به او سپردم. گاهی سرود‌هایی در برنامه داریم که باید تلفیق صدای یک کودک و یک آدم‌بزرگ باشد. در این مواقع اجرای بخش بزرگسال را به رامین می‌سپاریم.»

همدلی و همراهی‌

داخل استودیو، سمت چپ میکروفن جوان دیگری پشت یک پیانو نشسته است و هر جا که لازم باشد موسیقی برنامه را به طور زنده اجرا می‌کند. عذرا وکیلی با بچه‌ها حرف می‌زند. از کودک 3 ساله می‌خواهد خودش را معرفی کند و باز از او می‌خواهد که اگر آیاتی از قرآن را بلد است بخواند. کودک با صدای زیر و آرامی سوره توحید را می‌خواند و همزمان برای پدر و مادرش که بیرون استودیو ایستاده‌اند، دست تکان می‌دهد.

وکیلی و 3 پسر بچه کنارش آنقدر راحت و طبیعی با هم حرف می‌زنند که اصلا متوجه نمی‌شوم ضبط برنامه آغاز شده است. برای بچه‌ها توضیح می‌دهد: می‌توانند ثواب آیاتی را که بلد هستند و می‌خوانند به دیگران هدیه کنند، مثلا هدیه کنند به کسانی که در کشور ما به خاطر نجات جان دیگران شهید شدند.

در میان صحبت‌هایش فضای استودیو و آنچه را درون آن رخ می‌دهد توصیف می‌کند. به قول خودش با این کار برای شنونده‌ای که برنامه را گوش می‌کند، تصویرسازی می‌کند. دختر بچه 4 ساله دیگری همراه پدرش از راه می‌رسد. منتظر می‌مانند که ضبط برنامه اول تمام شود... بعد وکیلی بیرون می‌آید و با کودک چند کلامی حرف می‌زند.

خودش می‌گوید: در همین چند جمله‌ای که بیرون استودیو با این بچه‌ها حرف می‌زنم برایم روشن می‌شود که توانایی کار اجرا را دارند یا نه. بعد آنها را به عنوان مهمان داخل استودیو می‌برم و کمی هم پشت میکروفن با آنها حرف می‌زنم... بچه‌هایی که الان دارند با من کار می‌کنند بزرگ شده‌اند و باید کم‌کم با آنها خداحافظی کنم. برای همین از بچه‌های بین 3 تا 4 سال تست می‌گیرم.

سال‌ها پیش در رادیو و حتی دوبله رسم بر این بود که به جای کاراکترهای کودک، خود بچه‌ها حرف بزنند، با این روش، کار خیلی طبیعی و باورپذیر می‌شد، اما پس از مدتی این شیوه به خاطر سختی‌هایی که همراه داشت منسوخ شد و آدم بزرگ‌ها با درآوردن صداهای بچه‌ها به جای کاراکترهای کودک حرف زدند. تنها کسی که این رسم خوشایند را حفظ کرد و بر آن اصرار هم ورزید، عذرا وکیلی بود.

وکیلی در تمام این سی و چند سالی که برنامه خردسال رادیو ایران را تهیه کرده است حتی به این نکته توجه داشته که برای کارهای خردسالان از صدای کودکان بالای 8 سال یا نوجوانان استفاده نکند و به نظر خودش این ویژگی یکی از دلایل موفقیت‌های سلام کوچولوست و باعث شیرینی کار می‌شود: برای من راحت‌تر است که 4 تا بچه باسواد و بزرگ‌تر را بیاورم صداسازی کنم، ولی بداهه‌گویی و سادگی کار است که باعث جذابیت می‌شود.

صحبت کردن با بچه‌های 3 ساله شیرینی خاصی دارد... بچه‌ها خردسال گاهی اشتباه حرف می‌زنند، گاهی جمله‌ها را ناقص ادا می‌کنند کاملا غرق برنامه نمی‌شوند، مثلا من دارم حرف می‌زنم وسط حرف من صدای موتور می‌شنود و می‌گوید صدای موتور! یعنی فکر او از استودیو خارج می‌شود و من باید به نوعی او را برگردانم... 3 پسر بچه داخل استودیو علی پنجه‌ای، علی اسدی و علی محمود زاده نام دارند.

علی اسدی و علی محمودزاده 8 سال دارند. علی پنجه‌ای هم روشندل است و از 6 سال پیش با وکیلی کار می‌کند. برای وکیلی بداهه‌گویی مجری کودک خیلی مهم است. «علی پنجه‌ای گوینده اصلی ماست و چون متن را نمی‌بیند همچنان بداهه‌گویی می‌کند ولی بچه‌های دیگر چون سواد دارند ناخودآگاه چشمشان به متن می‌خورد و دلشان می‌خواهد از روی متن بخوانند یا جلو جلو جواب ما را بدهند. بالاخره بچه‌ای که 8 سال دارد و پشت میکروفن می‌نشیند هوشیار و تیز است. برای همین باید کم‌کم کنارشان بگذاریم... چون اصل کار ما طبیعی بودن و سادگی است.»

با بچه‌ها برای بچه‌ها

حوالی ساعت 15 است و وکیلی به بچه‌ها فرصت می‌دهد کمی استراحت کنند. خودش همراه رامین جوادپور و نوازنده برنامه در حال پیدا کردن ریتم مناسبی برای یک سرود است. به من می‌گوید: «اول با بچه‌ها صحبت کن.» قبل از این که شروع کنم به سوال کردن از بچه‌ها، آماج پرسش‌های آنها می‌شوم. شما چه‌کاره هستید؟ از کجا آمده‌اید؟ برای چی از ما سوال می‌کنید؟ سراغ علی محمودزاده می‌روم: بجز ما 3 نفر یه دختر هم در برنامه هست.
اسمش ترنمه. مثل من 8‌‌سالشه. من یک هفته است که اومدم پیش خانوم وکیلی.» می‌پرسم از روی متن می‌خواند یا این که از خودش حرف می‌زند و جواب می‌دهد. «نه از خودم حرف می‌زنم. خانوم وکیلی از ما سوال می‌کنه و ما جوابش رو می‌دیم.» کودک بعدی علی اسدی است: «می‌رم دوم دبستان. 8 سالمه. 2، 3 سالی است که با خانوم وکیلی کار می‌کنم. من کوچولو بودم.

4 سالم بود، نه 3 سالم بود، مامانم منو آورد اینجا. یعنی خانوم وکیلی به مامانم گفت علی رو بیار تو برنامه. بعد مامانم منو آورد... بعد خانوم وکیلی دید با این که 3‌‌سالمه خیلی خوب حرف می‌زنم. گفت همیشه بیا... از اون موقع شد که اومدم.»

به او می‌گویم خانوم وکیلی را دوست داری؟ رادیو را چطور؟ وقتی هنوز به رادیو نیامده بودی، فکر می‌کردی اینجا چطوری باشد؟ صدایش وقت گفتن خاطره اولین حضورش در رادیو آرام می‌شود و عقب عقب راه می‌رود و حرف می‌زند.

به او اشاره می‌کنم که یک جا بایستد و از ضبط من دور نشود: «خانوم وکیلی رو خیلی دوست دارم اندازه یه دنیا... وقتی هنوز نیومده بودم رادیو فکر می‌کردم اینجا مثل مهد کودکه. دیواراش رنگیه. تازه اولین روزی که اومدم نمی‌دونستم که بعضی حرف‌هایی که تو برنامه می‌زنن شوخیه، مثلا خانوم وکیلی تو برنامه می‌گفت بچه‌ها بعد از این برنامه همه با هم می‌ریم پارک. بعد من هی فکر می‌کردم برنامه که تموم شه می‌ریم پارک. برنامه هم که تموم شد از خانوم وکیلی پرسیدم کی می‌ریم پارک؟...».

عذرا وکیلی همراه مهتای 3 ساله به ما نزدیک می‌شود و می‌گوید: «از بچه‌های هم‌سن و سال علی برای متن‌های نوشته شده و خوانندگی استفاده می‌شود، ولی بداهه‌گویی‌هایمان با بچه‌های زیر 5‌‌سال است؛ ولی امروز که شما آمدید بچه‌های کوچک‌تر نیستند.» وسط حرف وکیلی، علی اسدی می‌گوید: «بعضی وقتا هم همه از مهد کودک می‌ریزن اینجا...» جوابش را علی پنجه‌ای می‌دهد: «مگه مورچه و ملخن که بریزن؟!».

سراغ علی پنجه‌ای که می‌روم اول مفصل به پرسش‌های او پاسخ می‌دهم. از ضبطم شروع می‌کند. آن را در دست می‌گیرد و لمسش می‌کند: «ببخشید این چیه؟» می‌گویم ضبط. می‌پرسد: «نوار چطوری داخلش می‌ره؟» می‌گویم: دیجیتال است. می‌پرسد: «باتری خوره؟» جواب می‌دهم بله. بعد می‌گوید: «چه خوشگله؟!»

آنقدر عمیق و بااحساس می‌گوید چه خوشگل است که فکر می‌کنم او خیلی بهتر از من می‌بیند. از او هم می‌خواهم برایم تعریف کند که چطور به رادیو آمده است: «یک روز داشتم نوار قصه گوش می‌دادم. همین‌ جوری دستم خورد رادیو روشن شد. برنامه خانوم وکیلی داشت پخش می‌شد. من از برنامه‌اش خوشم اومد. شماره تلفن داشت. یاد گرفتم و زنگ زدم. خودم نه‌، مامانم شماره رو گرفت. من صحبت کردم. قرار شد بیام مهمون برنامه شم. بعد که اومدم اینجا فکر نمی‌کردم رادیو اصلا این جوری باشه، چون کوچولو بودم، فکر می‌کردم رادیو یه جاییه که در می‌زنیم درش باز می‌شه بعد می‌ریم تو. خلاصه وقتی اومدم چون قشنگ صحبت کردم خانوم وکیلی گفت: دیگه بیا.»

پنجه‌ای یار دیرین برنامه‌

... علی پنجه‌ای خانم وکیلی را خیلی دوست دارد، چون خیلی چیزها از او یاد گرفته است. بزرگ‌ترین آرزوی علی این است که 66 سالش بشود و بیاید در رادیو به عنوان گوینده منتخب و پیشکسوت از او تقدیر کنند: «دوست دارم بگویند آقای علی پنجه‌ای گوینده منتخب.» (این جمله را با صدای بلند و شوق خاصی می‌گوید). به بچه‌ها می‌گویم: شما هر 3 نفر اسمتان علی است؟ بعد علی پنجه‌ای می‌گوید: «بله 3‌‌علی دلاور عین 3 تفنگدار» ... رامین جوادپور و عذرا وکیلی دنبال پیدا کردن گام یک سرود هستند و از علی پنجه‌ای می‌خواهند آن را بخواند: «بچه خوب مثل چیه/ مثل گله بهشته/ بچه خوب مثل چیه/ اینوتو کتاب نوشته» ... بعد هم خودش رو تشویق می‌کند و می‌گوید: «صدای مخملی» سوال‌های من از علی تمام شده، ولی او براحتی قصد ندارد من را رها کند و باز پشت سر هم سوال می‌کند.

گروه سازنده سلام کوچولو باید تا ساعت 16 کارشان را در استودیو تمام کنند، بنابراین وقت نیست و پرسش‌های من از وکیلی، موکول می‌شود به روز و هفته دیگری که او را در همان اتاق تهیه‌کنندگان رادیو ملاقات می‌کنم. درباره مخاطبان سلام کوچولو حرف می‌زند و می‌گوید: «نیمی از شنونده‌های این برنامه بزرگ‌تر‌ها هستند. به خاطر طبیعی بودن کار و به خاطر آموزش‌هایی که ناخودآگاه پدر و مادر‌ها از این برنامه می‌گیرند. گاهی وقت مادر‌ها به من زنگ می‌زنند و درباره بچه‌هایشان با من مشورت می‌کنند.

مثلا می‌گویند خانم وکیلی بچه ما لجباز است چکارش کنیم. من هم می‌گویم که روان‌شناس نیستم، ولی به نظرم اگر این کار را بکنید بهتر است. مثلا بچه‌ها در برنامه سر این که کدامشان سمت راست یا چپ من یا روی صندلی آبی و قرمز بنشینند اختلاف پیدا می‌کنند و عین این اختلاف از رادیو پخش می‌شود. من آنجا با شگرد و جملات خاصی بچه‌ها را آرام می‌کنم. با هم دوست می‌شوند. خب مادری که برنامه را گوش می‌کند متوجه می‌شود اگر دختر و پسرش در خانه با هم دعوا کردند چگونه آنها را آشتی بدهد».

عذرا وکیلی با علی پنجه‌ای در سال‌های اخیر، زوج هنری و رادیویی خوبی را تشکیل داده‌اند. سال گذشته برنامه وکیلی که «صدای ترانه شادی» نام داشت با اجرای او و علی به پکن رفت و در بخش برنامه‌های رادیویی جشنواره اتحادیه رادیو تلویزیون‌های آسیا و اقیانوسیه مقام اول را کسب کرد.

وکیلی سادگی و تصویری بودن آن برنامه را مهم‌ترین دلیل موفقیت آن می‌داند و می‌گوید: «اعضای هیات داوران می‌گفتند ما وقت شنیدن این برنامه احساس می‌کردیم که داریم چیزی را می‌بینیم. قصه هم این بود که کودک نابینایی می‌خواست هوا را در دستش بگیرد، از طریق باد کردن بادکنک، از طریق باز کردن پنجره... هدفمان هم این بود که به بچه‌های نابینا ثابت کنیم شما اگرچه بینا نیستید، اما قدرت‌های دیگری دارید. در مسابقه‌ای هم که گذاشتیم بچه‌ای که نابینا بود برنده شد... .»

ترانه صدای شادی در کمیسیون رادیو اجلاس 44 که آبان ماه سال گذشته در تهران برگزار شد نیز پخش شد و در آنجا هم این برنامه چون از صدای طبیعی کودکان استفاده کرده بود و ویژگی‌های بصری داشت مورد توجه حاضران قرار گرفت تا آنجا که از شنیدن آن هیجان‌زده شدند و آندره وایلس، رئیس بخش فارسی رادیو بی.بی.سی درباره آن گفت: «عذرا وکیلی به من ثابت کرد می‌شود داستانی تصویری در رادیو ساخت. او شیوه‌ای طبیعی برای برخورد با کودکان انتخاب کرده و صداهایی که در پس‌زمینه این برنامه استفاده شده، بی‌نظیر است».

در آن جلسه که برنامه ترانه صدای شادی فضای آن را به سمت صمیمیت پیش برده بود، عذرا وکیلی و علی با حاضران ساده و صمیمی حرف زدند. وکیلی گفت: «بچه‌های مجری‌اش را وقتی به هفت هشت سالگی می‌رسند کنار می‌گذارم و حالا هم وقت آن رسیده که از علی خداحافظی کنم.» و علی هم از اعضای هیات داوران خواست: «اگر خانم وکیلی من را کنار گذاشت، سال آینده برنامه‌اش را در داوری‌ها راه ندهید، چون من دوست دارم همچنان در رادیو بمانم. این گفتگوی طنز، حاضران را خیلی هیجان‌زده کرده بود.»

واقعیتش من همیشه عذرا وکیلی را در حالی دیده‌ام که چند تا بچه قد و نیم ‌قد دور و بر او هستند. وقتی به این فکر می‌کنم که سی و چند سال همین روند در زندگیش ادامه داشته، طبیعی است که از او بپرسم هیچ وقت نشده حوصله‌تان از بچه‌ها سر برود؟ می‌گوید: «نه، چون همیشه در کنار کار برای کودکان در رادیو کارهای دیگری را هم تهیه کرده‌ام که نمونه‌اش سری برنامه‌های از سرزمین نور درباره زندگی حضرت محمدص بود و دیگر این که من از دوران نوجوانی و وقتی دبیرستان می‌رفتم به بچه‌ها علاقه داشتم. بچه‌ها را تعلیم می‌دادم، برایشان سرود و شعر می‌خواندم. در خانه هم همیشه با بچه‌های کوچک‌تر بازی می‌کردم. مدرسه بازی که می‌کردیم من می‌شدم معلم و بچه‌های فامیل را می‌کردم شاگرد. یا مثلا خاله بازی که می‌کردیم من مامان بودم بقیه، بچه‌های من می‌شدند. اغلب فامیل وقتی می‌خواستند جایی بروند بچه‌هایشان را با خیال راحت به من می‌سپردند و می‌دانستند پیش من که باشند حوصله‌شان سر نمی‌رود».

درباره ضرورت راه‌اندازی رادیو کودک در این یک سال اخیر نظرات متفاوتی شنیده‌ام، ولی فکر می‌کنم وکیلی بهترین کسی است که می‌تواند راجع به این موضوع نظر دهد: «اگر شبکه‌ای مخصوص خردسال، کودک و نوجوان راه‌اندازی شود و هر کدام از این 3 گروه سنی در ساعت مشخصی برنامه‌های مربوط به خود را بشنوند، خیلی خوب است. همه که امکان دیدن تلویزیون را در همه لحظات ندارند، بعلاوه بازی‌های رایانه‌ای زیاد شده‌اند و جز ضرر برای بچه‌ها نتیجه‌ای ندارند. بچه‌ها ادای شخصیت‌های این بازی‌های عجیب و غریب را درمی‌آورند. باید بچه‌ها را از سرگرمی‌های کاذب دور کنیم. گاهی با معلمان ابتدایی که حرف می‌زنم می‌گویند خانم وکیلی نسل جدید خیلی عجیب و غریب شده‌اند. از در و دیوار بالا می‌روند، از ما نمی‌ترسند و از میز می‌روند بالا. می‌گویم بیا پایین می‌گوید، من مرد عنکبوتی هستم، الان تارهایم را می‌فرستم تو را دستگیر کنند».

کودکان را دریابیم. این حرف آخر عذرا وکیلی است. او از مادرها می‌خواهد بچه‌ها را با رادیو مانوس کنند و شب‌ها برای آنها قصه‌های زیبا تعریف کنند تا سلامت روحی فرزندانشان تضمین شود.

فاطمه رحیمی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها