یادداشتی بر سریال «سفر سبز»

«سفر سبز»، در زیر ساختی عرضه می شود که کارگردان آن ، در این عرصه موضوع تازه ای را تجربه می کند.
کد خبر: ۲۰۰۶۱
لطیفی ، پیش از این در مقوله آثار طنز، موفقیت هایی داشته و در جذب مخاطب ، خوب عمل کرده است ، اما این بار در تجربه ای دیگر، به دنبال قصه ای با بار ملودراماتیک است که طنز کمتر در آن به چشم می آید. اگر از شخصیت راننده (محمدرضا شریفی نیا) بگذریم ، سفر سبز کمتر جایی برای پرداختن به زیرساختی طنز دارد و مشکل از همین جا شروع می شود. حکایت همیشگی مردی یا زنی که به دنبال مادر خود می گردد و در این راه ، با فرازها و فرودهای بسیار روبه رو می شود، البته می تواند از قالبی کلیشه ای خارج شود و با استفاده از آیتمهای نو و تازه ، می توان این روند کلیشه ای را قالبی خاص داد، ولی در سفر سبز این قالب تا جاافتادنش کمی فاصله دارد که البته ممکن است در قسمتهای آینده به وقوع بپیوندد. در این زمینه ، حتی تمهیدی که نویسنده این مجموعه از آن یاری گرفته ، یعنی سفر دانیل از آلمان به ایران ، تاکنون نتوانسته است در قبال این کهنگی سوژه مانعی به وجود آورد و قصه موازی آن دختر مسیحی و نابینا که سرانجام به ماجرای دانیل متصل خواهد شد، کمک چندانی به جاندار کردن ریتم این مجموعه نخواهد کرد. مادر واقعی دانیل ، درگیر ماجرای همان مردی است که ابتدا دانیل با او روبه رو شد. تصادفی است که در قصه مجموعه باعث شده گره ایجاد شود. چنین ساختاری بیش از آن که در جذب مخاطب موثر باشد، به ملال او خواهد افزود. دانیل به دنبال مادر است و بر سر راه او موانعی ایجاد می شود. او دلبسته می شود و سرانجام مادرش را می یابد یا نمی یابد که این مساله شاید چندان مهم نباشد. کلیت و بافت این مجموعه ، به گونه ای است که همه رنگ آمیزی های فضا و شخصیت ها تنها برای مرعوب کردن تماشاگر به کار گرفته می شوند. در واقع ، فضای جدیدی که این مجموعه دنبال می کند، تنها به این دلیل است که تنوعی صوری ایجاد شود. دانیل در فضای کشور آلمان بزرگ شده است و بنابراین ، هرچه خاطره دارد و هرچه فلاش بک از ذهن او می بینیم ، رنگ و بویی خارجی می گیرد. نابرادری سیاهپوست دانیل ، نامادری آلمانی اش ، نابرادری ای که شبیه راننده ایرانی است ، این همه تمهیداتی برای جلب مخاطب است . در واقع ، می توان گفت این پس زمینه ها در راه انداختن داستان نقشی ندارند. تا به اینجا، این مسائل به فیلمنامه مجموعه مربوط است ، اما در بخش کارگردانی نیز می توان به نکاتی اشاره کرد. انتخاب مجید مظفری در نقش کشیش و امین تارخ در نقش فرش فروش ، چندان مناسب به نظر نمی رسد. این 2بازیگر، در ایفای نقش آدمهای درونگرا موفق ترند، اما توجه کنید به رابطه کشیش با دختر نابینا و نقشی که امین تارخ ایفا می کند. جنس و نوع بازی این دو نشان می دهد قامت آنها با قبای نقشی که ایفا می کنند، هم اندازه نیست.

شاپور عظیمی
newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها