در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
اساسا زمانی که آدمی از یک حادثه و پدیده فردی یا اجتماعی فاصله تاریخی میگیرد، آن را در بستری عقلانیتر و به دور از هیاهوهای هیجانی بازنگری و بازتعریف میکند. آثار ساخته شده در سینمای دفاع مقدس در سالهای اخیر نشا ن داد هنوز پتانسیلها و ظرفیتهای داستانی و سینمایی زیادی در این ژانر وجود دارد که با وجود فاصله زمانی با آن میتواند هم مخاطبان را جذب کند و هم تاویلهای تازهای از این واقعه ارائه کند.
«فرزند خاک» آهنگر در حین اینکه عناصر معنایی مشترکی با آثار فوق دارد، به مساله ندیده شده و مغفول مانده تفحص و یافتن اجساد شهدای جنگ پرداخته و مخاطبان آشنای این سینما را با واقعیتهای ناآشنا و فراموش شده جنگ، مواجه کرده است.
آهنگر در این بازنمایی، اما به وادی شعارزدگی و یکسونگری نمیافتد و با ارائه تصاویری واقعی و باورپذیر، بر مخاطب خود تاثیر عمیق و ژرفی میگذارد. این هنر بزرگی است که کارگردان، موضوعی را به تصویر بکشد که حساسیت های ایدئولوژیک، سیاسی و عقیدتی دارد و طیفهای مختلفی از مخاطبان را با عقاید و باورهای متفاوت راضی میکند.
اگرچه هنوز تعریف روشنی از سینمای ملی وجود ندارد، اما شاید بتوان با کمی اغماض فرزند خاک را مصداقی از این مفهوم دانست که هویت وجودی و تاریخی، درونمایه آن را تشکیل میدهد یا برای اولین بار است که مخاطب ایرانی با تصاویری مستند و واقعی از تفحص شهدا در یک ساختار سینمایی روبهرو میشود و بدون شک سکانسهای مربوط به تحویل استخوانهای کشف شده شهدا تاثیرگذارترین لحظات فیلم است که دقیقا در میانه داستان و همزمان با ریتم قصه به اوج خود میرسد و در همین نقطهای که خطر شعارزدگی و احساسیگری پیش میآید، با روایتی منطقی و در عین حال اثرگذار، صحنههای تکاندهندهای خلق میکند که فراتر از هر نوع تاویل ایدئولوژیک به دل مینشیند و انسان را متاثر میکند.
سکانسهای مربوط به تحویل استخوانهای شهدا در عین مستندگونه بودن در دل ساختار دراماتیک قصه قرار میگیرد و چنان با کلیت داستان ادغام میشود که به زایدهای تصنعی بدل نمیشود و منطبق با ساختارروایی فیلم است. اما آنچه عنصر اصلی و محور معنایی فرزند خاک را میسازد، موضوع هویت است.
چه هویت فردی که در هستیشناسی وجودی آدمی تبلور مییابد و چه هویت اجتماعی و تاریخی که در مفهوم ملیت بروز میکند؛ هویتی که در ساحتی فراتر از استخوانهای شکسته و متشابه معنا مییابد و ریشه در باورها و ارزشهای یک سرزمین و دین دارد.
زمانی که زن کرد عراقی بر سر ایرانی بودن جنازهای که کشف کرده با حاجمرتضی کلکل میکند، حاجی میگوید من بوی هموطنانم را خوب میشناسم. این نشانه عمیقی از هویت تاریخی آدمی است که فراتر از ظاهر استخوانهای آدمی وجود دارد و حس میشود.
نوع رابطهای که حاجمرتضی با جنازه دارد و تقدمی که به استخوانها میدهد، لایههای عمیقی از اعتقاد و باورهای مردی را بازگو میکند که نه با صورت این استخوانها که با سیرت و روحشان در مکاشفه است و با هر جنازهای که پیدا میشود، بخشی از خود و هویت تاریخی سرزمینش را در آن باز میشناسد سکانس بینظیر تحویل اجساد استخوانی، نشانههای مفهومی چند لایهای را بازنمایی میکند که یک سوی آن معانی عمیقی است که در تضاد صوری معامله اجساد قابل ردیابی است.
زنان کرد در وضعیت بغرنج معیشتی خطر تفحص و کشف جسدها را به تن میخرند تا با آن ستون زندگی و زیستن را برپا کنند. بسیاری از فیلمهای دفاع مقدسی تلاش کردهاند با خلق صحنههای رمانتیک و احساسی مظلومیت بچههای جنگ را نشان دهند اما به وادی شعارزدگی افتادهاند و احساس متضادی را نسبت به قهرمان قصه خود در مخاطب ایجاد کردهاند اما در فرزند خاک، مظلومیت شهدا در معاملهای که بر سر جنازه آنها صورت میگیرد بدون اینکه کسی مورد ملامت قرار بگیرد، برجسته میشود و از دل قصه بیرون میزند.
ضمن این که تلویحا این معنی را هم در خود میپروراند که جان عدهای گرفته شده و استخوانی از آنها باقیمانده تا گروهی دیگر به نان و نوایی برسند. یک سوی دیگر این سکانس با اختلافی که بر سر ایرانی یا عراقی بودن جنازهها پیش میآید، تقابل هویت ملی و هویت انسانی را روایت میکند که مخاطب را به تاملی فلسفی راجع به انسان و سرنوشت تاریخی و هستیشناختیاش سوق میدهد. براستی چه فرق میکند که این استخوانها ایرانی باشند یا عراقی؟ درشت و مستحکم باشند یا نازک و قلمی؟ آنچه مهم است، هستی و وجودی است که در صورتهای مختلف بر این قالبها نشسته بودند و هر یک بندهای از خدا را نمایندگی میکردند.
همه نشانه و مخلوقی از خدای واحدند که اینک در غیاب صورت و فقدان کالبدشان بیشتر به هم نزدیکند و سنخیتی دارند. همه از یک جان نشات گرفتهاند و دیگر بار به آن رجوع کردهاند، اما هنوز در این عالم خاکی بر سر سرزمین و جغرافیایشان دعواست و هنوز آدمیان میخواهند این جان واحد را در هویتهای قومی، کثرت بخشند و بر این وحدت، خدشه وارد کنند اما با نگرشی زمینی و مردمشناختی، وجود آدمی با هویتهای بر ساخته بشری معنی میشود و استخوانهای آدمی نیز خارج از این گفتمان هویتی نیست در نگرش انسانی و زیر آسمان، همه چیز رنگ و بوی هویت و ملیت میگیرد و از ماهیت وجودی خویش خارج میشود، حتی هر آنچه آسمانی است نیز کسوتی زمینی به تن میکند و صورتی مشخص میگیرد.
بعکس تضادی که بر سر هویت و ملیت این استخوانها در میگیرد، آنان از قفس تن و زندان هویت رها شدهاند و حریت یافتهاند. بخشی از این حریتطلبی البته در ساحت زمینی و در بستر همین قصه رخ میدهد.
احترامی که زنان کرد عراقی برای جنازه سید مصطفی ایرانی قائلند، باورها و ارزشهای فراملی را بازنمایی میکند که در تنگنای هویتهای خود ساخته بشری اسیر نمیشود و حریت آدمیان را در پس هویتهای متکثر به اثبات میرساند. فرزند خاک فیلمی در ژانر دفاع مقدس است که بدون به تصویر کشیدن شهدا و شهادت، تقدس مقام شهید را با زیباییشناختی عمیقی به تصویر میکشد و در ذهن مخاطب حک میکند.
فرزند خاک، اگرچه آغازی کند و خستهکننده دارد، اما کارگردان در ادامه آن را روی خط دراماتیکی هدایت میکند که هر چه پیشتر میرود، بیشتر مخاطب را درگیر قصه خود میکند. بازی خوب مهتاب نصیرپور در نقش گوانا با آن لهجه و رفتارشناسی کردی به جذابیت فیلم کمک زیادی کردهاست و کنتراستی که بازی وی در کنار نقشآفرینی شبنم مقدمی ایجاد میکند، فرآیند شناوری به کلیت داستان میدهد و ضرباهنگ فیلم را تنظیم میکند. فرزند خاک در پس خط اصلی داستان خود فیلمی زنمحور نیز است.
اگرچه در میان این زنان، قصه مینا و جستجوی وی برای یافتن شوهرش محور اصلی فیلم است؛ اما بازی قدرتمند مهتاب نصیرپور در نقش گوانا بر کلیت قصه سایه میافکند و به نقطه عطف فیلم بدل میشود. در کنار مضمون بکر فرزند خاک، باید به فرم صوری اثر بویژه فیلمبرداری شاعرانه و زیباشناختی علیرضا زریندست اشاره کرد که با قاببندی حرفهای از طبیعت شاد و رنگین، فضاسازی خوبی خلق و تلخی قصه را کمی تلطیف میکند.
سیدرضا صائمی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: