تاملی متفاوت درباره هنر هفتم‌

مفهوم فلسفه فیلم‌

فلسفه فیلم ازجمله شاخه‌های بسرعت در حال رشد فلسفه هنر معاصر است. اگرچه فیلسوف‌ها در زمره اولین دانشگاهیانی بودند که مطالعات درخصوص این شکل هنری جدید [یعنی فیلم] را در اولین دهه‌های قرن بیستم، زمانی که این رشته در حال توسعه بود، منتشر کرده‌اند، اما تا دهه 1980، وقتی نوزایی (رنسانس) جدیدی رخ داد، این رشته رشد چشمگیری نداشت. دلایل بسیاری برای رشد اخیر این رشته وجود دارد.
کد خبر: ۱۹۶۰۸۱
 همین بس که بگوییم تغییر و تحولات، هم در فلسفه دانشگاهی و هم در نقش فرهنگی فیلم‌ها به طور کلی، فیلسوفان را ملتزم کرده فیلم‌ها را به عنوان یک شکل هنری درست همتراز با اشکال سنتی هنر از قبیل تئاتر و نقاشی جدی بگیرند. در نتیجه ایجاد چنین علقه‌هایی به فیلم به مثابه موضوع تامل فلسفی، فلسفه فیلم اکنون یکی از حوزه‌های مهم زیبایی‌شناسی است.

مطلبی که اکنون می‌خوانید، ترجمه بخش نخست از مقاله فلسفه فیلم نوشته توماس وارتنبرگ است. اصل مقاله به زبان انگلیسی نگاشته شده و در دایره‌المعارف فلسفی استنفورد موجود است.

دو موضوع درخصوص فلسفه فیلم وجود دارد که باید پیش از پرداختن به موضوعات خاص‌تر درباره آنها بحث شود. اول این که متخصصان فیلم که فیلسوفان حرفه‌ای نیستند، سهم بسیاری در این رشته (فلسفه فیلم) دارند. این مساله باعث ایجاد تمایز میان این رشته و بسیاری از دیگر شاخه‌ها و نظام‌های فلسفی می‌شود. رشته دانشگاهی فلسفه فیزیک تحت سلطه فیلسوفان حرفه‌ای است، هرچند فیزیکدان‌ها هم همیشه در مورد فلسفه علم می‌نویسند، اما در مورد فلسفه فیلم این چنین نیست. درنتیجه استفاده من از اصطلاح فیلسوف فیلم، بسیار گسترده خواهد بود و به طور قطع تمام مباحث نظری درباره سینما را دربرمی‌گیرد.

دومین موضوع این که درون مطالعات فیلم (که خود حوزه‌ای نهادینه شده و جاافتاده در مطالعات دانشگاهی است) زیرشاخه نظریه فیلم وجود دارد که با فلسفه فیلم همپوشانی مهمی دارد؛ هرچند بیشتر متخصصان نظریه فیلم روی فرضیات فلسفی‌ای که به شکل قابل ملاحظه‌ای متفاوت با فرضیات فیلسوفان آمریکایی  انگلیسی است، فعالیت دارند. ابتدای این مقاله باید هر دوی این حوزه‌ها را با عنوان فلسفه فیلم بگنجانم، اگرچه تاکید اصلی من بر قسمت نظریه‌های آمریکایی  انگلیسی است و هر از گاهی میان این نظریات و نظریه فیلم، آن گونه که در حوزه مطالعات فیلم به کار بسته شده، تمایز قائل می‌شوم. یکی از خصیصه‌های رشته فلسفه، پرسش‌های مکرر آن راجع به ماهیت و مبنای خودش است. فلسفه فیلم به طور کلی در این خصیصه با فلسفه شریک است. به طور قطع اولین مساله‌ای که در فلسفه فیلم مورد توجه قرار می‌گیرد، زمینه‌های وجودی فلسفه فیلم است. این مساله نه‌تنها دربرگیرنده پرسش از چگونگی رشته فلسفه فیلم است، بلکه این پرسش را هم در بر دارد که آیا  اصلا دلیلی برای وجود این رشته هست یا خیر؟


چه نیازی است که با وجود مطالعات تجربی بسیار درباره فیلم که خود در ظل مطالعات فیلم مورد پذیرش قرار گرفته، یک شاخه از رشته فلسفه به فیلم اختصاص پیدا کند؟ هرچند این پرسش اخیر معمولا به شکل شایسته و درخور، مورد توجه فلاسفه قرار نمی‌گیرد، ولی فعلا پرسشی ضروری است، چراکه از فیلسوفان می‌خواهد علاقه تازه آنها را به فیلم توجیه کنند، به گونه‌ای که علت این علاقه الحاق فرصت‌طلبانه یکی از اشکال بسیار پرطرفدار فرهنگ عمومی (یعنی فیلم) به قلمرو فلسفه نباشد.

هرچند از یک نظر فیلسوفان نیازی به توجیه علاقه‌شان به فیلم ندارند، چراکه معمولا دلمشغولی زیبایی‌شناختی فلسفی نه‌تنها شامل هنر، به معنای عام کلمه بوده، بلکه اشکال خاص هنری را هم دربر می‌گرفته است. فلاسفه با اشعار ارسطو کار خود را آغاز کرده‌اند (اشعاری که ماهیت تراژدی یونانی را تبیین می‌کند) و سپس در پی توضیح مشخصه‌های هر یک از اشکال چشمگیر هنری در فرهنگ خود برآمدند. از این منظر، موجودیت فلسفه فیلم بیش از فلسفه موسیقی و فلسفه نقاشی (که 2 رشته اخیر به عنوان حوزه‌های مرتبط با زیبایی‌شناسی مورد پذیرش قرار گرفته‌اند) نیاز به توجیه و دلیل ندارد. حتی شاید از آنجا که فیلم ازجمله انواع هنری چشمگیر در جهان معاصر است، فلسفه محکوم به پذیرش مسوولیت برای پژوهش درباره ماهیت آن باشد.

با این همه به نظر می‌رسد به دلایلی، وجود فلسفه فیلم به عنوان یک رشته مجزای دانشگاهی مساله‌ساز و مشکل‌زاست.  شاید بتوان گفت به دلیل این که بررسی فیلم از پیش  ذیل عنوان رشته مطالعات فیلم در دانشگاه نهادینه شده و همچنین از آنجا که این رشته زیرشاخه مجزایی به نام «نظریه فیلم»  را دربر می‌گیرد، فیلم برخلاف ادبیات و موسیقی، از پیش این نهاد سازمان‌دهی‌شده [یعنی دانشگاه] را به قدر کفایت به خدمت گرفته است. از این منظر، فلسفه فیلم فضایی اشغال کرده که از پیش به وسیله رشته دیگری کاویده شده، بنابراین فلسفه فیلم رشته‌ای زائد و حشو است.

مشکل این است نظریه فیلم که از زیر مجموعه‌های مطالعات فیلم است، تحت سلطه نظریاتی است  که بسیاری از فیلسوفان آمریکایی  انگلیسی در آنها سهیم نیستند. فلذا بسیاری از فیلسوفان آمریکایی  انگلیسی نه تنها نیاز به بازنگری‌های کوچک در «نظریه فیلم» و فهم این نظریه از فیلم را حس کردند، بلکه به ضرورت آغازی مجدد در بررسی و خوانش فیلم، خوانشی که خود حاوی فروض مشکل‌زا نشود، پی برده‌اند؛ بنابراین مانند نگرش از پیش جاافتاده در مورد فیلم به عنوان موضوعی پذیرفته شده در زیبایی‌شناسی، فیلسوفان انگلیسی  آمریکایی هم احساس کردند که توسعه و گسترش شیوه‌هایی از حیث فلسفی آگاهانه برای تفکر درباره فیلم، ضرورت دارد.

اما حال که فلسفه فیلم به عنوان یک رشته مستقل زیرمجموعه زیبایی‌شناسی پذیرفته شد، پرسش‌هایی در خصوص چگونگی آن پیش می‌آید. یعنی فیلسوفان با این موضوع درگیرند که چگونه فلسفه فیلم می‌تواند به عنوان یک رشته درسی تعیین و نهادینه شود. نقش  تفسیر فیلم در این عرصه چیست؟ مطالعات روی فیلم‌های خاص چگونه به مطالعات نظری راجع به رسانه به معنای دقیق کلمه مرتبط می‌شود؟ این موضوع در ارتباط با فلسفه فیلم  به عنوان شیوه مرسوم تفکر فلسفی راجع به فیلم چگونه است؟ آیا الگوی واحدی که بتوان آن را برای متمایز کردن این قلمرو بتازگی پاگرفته پژوهش فلسفی به کار برد، وجود دارد؟

در مورد فلسفه فیلم، عموما این نوع تفکر که روز به روز پرطرفدارتر می‌شود، وجود دارد که ‌باید آن را به تقلید از نظریه‌پردازی علمی سامان داد. اگرچه مخالفت‌هایی در جزییات دقیق چنین طرح‌هایی وجود دارد، اما طرفداران این نگرش اصرار دارند که مطالعه در خصوص فیلم به عنوان یک نظام علمی با ارتباطی صحیح بین نظریه و شواهد مطرح شود. این به طور خلاصه به این معناست که ‌باید بدنه تجربی تفاسیر فیلم وجود داشته باشد تا موجب شود نتیجه‌گیری‌های نظری بسط پیدا کند. به نظر  عده‌ای دیگر، این به معنای طرح و بسط مجموعه‌ای از نظریه‌های خرد است که تلاش دارند جنبه متفاوتی از فیلم‌ها و تجارب ما از آنها را توضیح دهند. تاکید در اینجا بر طرح و بسط الگوها و نظریاتی برای خصوصیات مختلف فیلم‌هاست.

ایده الگوبرداری فلسفه فیلم از علوم طبیعی، میان نظریه‌پردازان شناختی فیلم (cognitive film theorists)  برجسته و مشهود است. این رهیافت بسرعت رو به رشد بر فرآیند آگاهی بینندگان فیلم تاکید دارد که با نظریه سنتی فیلم که بر فرآیند ناخودآگاهی تاکید داشت، در تعارض است. به طور کلی این نظریه‌پردازان تمایل دارند به مطالعات فیلم همچون کاری علمی بنگرند.

این نظریه که فلسفه فیلم باید بر مبنای مدل‌های علمی صورت بگیرد، از نظرگاه‌های مختلفی بحث شده است. بعضی فلاسفه با تکیه و برمبنای آثار پراگماتیست‌هایی (عملگرایانی) چون ویلیام جیمز، این ایده را که علم طبیعی (تجربی) شیوه کارآمدی برای تفکر درباره آنچه فیلسوفان در تاملات خود در مورد فیلم انجام می‌دهند، مورد تردید قرار داده‌اند. اینجا در تعارض با میل به حرکت به سوی نظریه عمومی فیلم‌ها، تاکید بر ویژگی برجسته فیلم‌ها به مثابه آثار هنری است.  بعضی‌ها هم با استفاده از نظریات متاخر ویتگنشتاین در کنار هرمنوتیک سنتی، در خصوص جهتگیری علم تجربی در تاملات فلسفی پیرامون فیلم تردید دارند. این عده، مطالعات فیلم را یکی از رشته‌های علوم انسانی می‌دانند که اگر با علوم تجربی همگون شود، مورد بدفهمی و سوء تعبیر قرار می‌گیرد.

مباحثات در خصوص این که فلسفه فیلم چگونه باید شکل بگیرد، همین الان هم ادامه دارد، چرا که بتازگی مفهوم علمی فلسفه فیلم همچون یک رقیب ظاهر شده است؛ اما علی رغم اقبال رو به افزون رهیافت شناختی به فیلم، موضوعات بنیادینی درباره ساختار فیلم وجود دارد که ‌باید مورد حل و فصل قرار گیرد.

توماس وارتنبرگ‌
مترجم: حسین شقاقی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها