سربازان رومی و مردم اورشلیم در حال زدوخورد هستند. عارف پیشگو در حال حرکت است و در گوشه ای از صحنه ، یکی از روبین سران فریسی ، از سوی سربازان روم دستگیر شده است . او را به نزد لنتوس ژنرال رومی آورده اند. روبین و لنتوس در گذشته نیز باهم برخورد داشته اند و حالا گذشت سالها، بینایی یک چشم روبین را از او گرفته و به جای آن ، چشم بندی چرمی را روی چشم او نشانده است . آجودان های لنتوس جعبه حاوی سکه های طلا را از دست روبین می گیرند. او در مقابل لنتوس از ترس می لرزد. لنتوس از او می پرسد: منو می شناسی؛ روبین پاسخ می دهد: نه . لنتوس پوزخندی می زند: بایدم نشناسی . اون وقتی که 2تا چشم داشتی منو نمی شناختی و حالا... لنتوس با اشاره به عارف پیشگو ، از یکی از نزدیکانش می پرسد: او چه می گوید: می گویند: او از زمان موسی (ع) این وضع را تشریح می کند و می گوید که موسی (ع) نیز وضع اسفبار قوم یهود را پیش بینی کرده بود. لنتوس به سراغ جعبه حاوی سکه های طلا می رود و با دست آنها را زیرورو کرد و لحظاتی بعد نیز دستور مصلوب کردن روبین را صادر می کند. روبین وحشت زده فریاد می زند: نه ، منو مصلوب نکنید. حاضرم راه خزانه مخفی رو نشونتون بدم.
لنتوس : رفقات قبلا این کاررو کردن.
روبین : نه ، منو همین جا بکشید. نمی خوام ننگ مردن در قتلگاه عیسی نصیبم بشه.
لنتوس : ببریدش جلجتا و مصلوبش کنید. سفر خوش مسافر جلجلتا...
سربازان کشان کشان روبین را می برند و لنتوس لبخند می زند.