2 شخصیت ناجور

«بد نبین، بد نشنو» یک کمدی اکشن ماجراجویانه است که با لحن جنایتکارانه و دلهره‌آور تلفیق شده است. فیلم را آرتور هیلر کارگردانی کرده است. ارل بارت و آرنی سلطان نویسندگان فیلمنامه هستند.
کد خبر: ۱۹۵۰۹۱

ریچارد پرایر و جین وایلدر نقش‌های اصلی فیلم را بازی می‌کنند و بقیه بازیگرانش عبارتند از: جوآن سورانس، کوین اسپیسی، آلن نورث، آنتونی زبرا، هری راولس و لورن تام. یک جنایت را در نظر بگیرید که آدم کور آن را نمی‌بیند و آدم کر چیزی درباره‌اش نمی‌تواند بشنود! ولی هر دوی ‌آنها به خاطر آنچه که دیده‌ا‌ند تحت تعقیب قرار دارند!
دیو لیونز (وایلدر) مردی میانسال است که قدرت شنوایی خود را از دست داده است.

او دوست والی کارو (پرایر) است که قدرت بینایی‌اش را از دست داده است! این دو که خانه‌هایشان در نزدیکی یکدیگر است، زندگی آرامی دارند و احساس می‌کنند ضعف جسمانی‌شان اهمیت زیادی ندارد و می‌توان با وجود داشتن چنین مشکلی، زندگی راحتی داشت.

بزودی زندگی آرام آنها دستخوش یک تغییر اساسی می‌شود. یک روز این دوناخواسته شاهد یک جنایت می‌شوند، اما این دیو است که این جنایت را می‌بیند و این والی است که آن را می‌شنود. اولی چهره قاتل را دیده و دومی صدای او را شنیده است. با این وجود اداره پلیس احساس می‌کند آنها شاهد خوبی برای این جنایت نیستند.

اما قاتل این‌گونه فکر نمی‌کند و احساسش این است که این دو می‌توانند علیه وی شهادت بدهند و او نمی‌خواهد چنین اتفاقی بیفتد. دیو و والی متوجه می‌شوند قاتل به دنبال آنهاست تا هر دویشان را بکشد. پلیس هم خیلی در فکر مراقبت از آ‌نها نیست.

حالا این دو مرد باید به یکدیگر کمک کنند تا خودشان این مشکل را حل کنند. آنها از یک سو می‌خواهند جان خود را نجات دهند و از سوی دیگر می‌خواهند قاتل را به دست قانون و عدالت بسپارند. «بدنبین، بد نشنو» قبل از هر چیز یک نمایش دو نفره است که خیلی خوب کار شده و شوخی‌ها و مزه‌پرانی‌های دو بازیگر اصلی خیلی جذاب از آب درآمده است.

پرایر و وایلدر یکی از بهترین بازی‌های کمدی خود را در این فیلم ارائه داده‌اند. شوخی‌های کلامی و تصویری این دو کاملا هوشمندانه است و در خدمت قصه فیلم قرار دارد. حتی تماشای دوباره فیلم هم جذاب است و آدم را کاملا سرگرم می‌کند. به این ترتیب فیلم و قصه‌اش بوی کهنگی نمی‌دهد.

منتقدین سینمایی (و از جمله راجر ابرت) طرح اصلی قصه فیلم را ایده‌ای خوب و جذاب می‌دانند. حساب آن را کنید که یک آدم نابینا مجبور به همراهی با یک آدم ناشنوا شود. وقتی این دو در کنار هم قرار می‌گیرند یک گروه ویژه و بزرگ را تشکیل می‌دهند، در این حالت امکانات مربوط به خلق یک کمدی تصویری و شنیداری پدیدار می‌شود و می‌توان شوخی‌ها و مزه‌پرانی‌های زیادی به وجود آورد.

این در حالی است که سازندگان فیلم نهایت استفاده را از این وضعیت و موقعیت نمی‌کنند. کاراکترهای فیلم بعضی جاها به حال خودشان رها می‌شوند تا هرکاری که دلشان می‌خواهد انجام دهند. کاراکتر جین وایلدر در شروع فیلم شانس فراوانی برای ثروتمند شدن دارد، اما همین مساله او را با کسانی روبه‌رو و درگیر می‌کند که روحیاتی بد و شیطانی دارند.

بین قاتل و دو کاراکتر اصلی قصه فیلم، زن جوانی قرار دارد که به درستی معلوم نمی‌شود با آدم خوب‌هاست یا آدم بدها. فیلمنامه فیلم عمدا او را به گونه‌ای به تصویر کشیده که مرموز به نظر برسد. بخشی از بار کمدی فیلم هم بر دوش اوست، هر چند که برخی جاها حضور او زائد به نظر می‌رسد.

از آنجا که قصه فیلم یک موضوع سرراست است، سازندگان آن چند خط فرعی داخل آن قرار داده‌اند تا به کمک خط اصلی بیاید و فیلم را تبدیل به یک کار بلند سینمایی کند. کار کمدی دو بازیگر اصلی فیلم خیلی شبیه ژاک تاتی و باسترکیتون است. از این رو، در برخی لحظات، فیلم حال و هوای یک کار صامت را پیدا می‌کند.

در طول قصه فیلم، کاراکتر وایلدر از پرایر حمایت می‌کند و مدافع اوست. بازی هر دوی آنها نجیب، گرم، دوست داشتنی و حساس است و تاثیر ویژه‌ای بر تماشاچی می‌گذارد. کاملا معلوم است که آنها تحت تاثیر نقش‌های خود قرار گرفته‌اند و به اصطلاح در جلد آنها فرو رفته‌اند. هر دو قهرمان فیلم موجوداتی خوب هستند و بازیگران این نقش‌ها آنها را به شکلی صمیمی به تصویر می‌کشند.

با این وجود، هنگام تماشای فیلم احساس می‌شود که تضادها و درگیری‌های آنان باید کمی بیشتر می‌بود تا قصه فیلم جذابیت بیشتری پیدا می‌کرد. پرایر و وایلدر به نوعی یک لورل و هاردی امروزی هستند که ضمن درگیری با یک مشکل بزرگ، با خودشان هم مشکل دارند و این مشکل باعث خلق مسائل و مشکلات بزرگ‌تری برای آنها می‌شود که دامنه‌اش تا حد آن مشکل اصلی کشیده می‌شود.

برخی از منتقدان سینمایی می‌گویند اگر شخصیت‌های دو کاراکتر اصلی کمی چالش برانگیزتر بود (و این قدر خوب و مهربان نبودند) قصه فیلم جذابیت بیشتری پیدا می‌کرد. نکته جالب این که هم پرایر و هم وایلدر برای ایفای بهتر نقش‌های خود مدتی را در بیمارستان گذراندند و با آدم‌های نابینا و ناشنوای زیادی برخورد و صحبت کردند تا بتوانند نقش‌های خود را بهتر و منطقی‌تر بازی کنند.

قرار دادن دو کاراکتر که کمی تضاد با هم دارند‌ در مقابل هم و خلق یک مشکل بزرگ برای آنها، یک فرمول قدیمی است که سال‌هاست در سینما تکرار می‌شود. از کمدی‌های اولیه‌ بیلی وایلدر گرفته تا «فرار نیمه شب» رابرت دنیرو و چارلز گرودین، صنعت سینما و تماشاگران با فیلم‌هایی روبه‌رو بوده‌اند که چنین خط قصه‌ای دارد.

در این رابطه آنهایی موفق‌تر هستند که چالش بیشتری در طول قصه خلق کنند. «بد نبین، بد نشنو» تمام تلاش خودش را کرده تا این چالش‌ها را خلق کند. تنش‌هایی که در سراسر قصه فیلم رخ می‌دهد، در خدمت همین موضوع هستند.

فیلم سینمایی «بد نبین، بد نشنو»  پنجشنبه گذشته ساعت 22 از شبکه یک سیما پخش  و سه شنبه این هفته ساعت 20/00 تکرار می شود.

کیکاوس زیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها