در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
باز هم یک تابلوی بزرگ دیگر. ابیانه در یک نگاه در این تابلو معرفی شده است. فاصله تا مرکز شهرستان 45 کیلومتر، آب و هوا سرد کوهستانی، ارتفاع از سطح دریا 1620 متر، زبان پهلوی دری، دین اسلام، مذهب شیعه حتی ویژگیهای روستا نیز روی تابلو آمده است اولین ویژگی ابیانه این است که کوچه بنبست ندارد، دوم؛ استفاده از خاک قرمز برای ساختمانها و بناها، سوم؛ رعایت تنظیم خانواده از سوی اهالی و آخر این که اینجا با مردمی فرهیخته و باسواد روبهرو خواهی شد. 98 درصد مردم اینجا باسواد هستند. این اطلاعات کافی است تا برای صحت آن قدم به درون روستا بگذاری و تصویری که در ابتدای ورود برای تمامی غریبهها ترسیم شده را جویا شوی. سراشیبی آغاز میشود. به ساختمانی که از دور دیده بودی، میرسی. هتل ابیانه مانند تمامی ساختمانهای روستا با خاک رس قرمز نما شده و سنت را نیز حفظ کرده تا هر مسافری اگر برای دقایقی هم وارد ابیانه شود، بتواند هر آنچه از ابیانه لازم است، بداند و در نمایشگاه کوچک آنجا ببیند و نادیده گذر نکند. هرچند ابیانه محل گذر نیست. اصلا نمیتوان این همه راه پرپیچ و خم را پیمود و سکوت پر از صدای طبیعت را با گوش جان شنید و پاکی هوا را با فشار به سینهها فرو برد و ماندگار نشد. ابیانه جای ماندن است، جای زندگی است، جایی برای عریان شدن از شهرنشینی و گناه و آلودگی است.
اینجا نزدیک بهشت است. هتل 3 ستاره است و قیمتها حکایت از آن دارد که من و همکارم هزینه یک هفته را باید یک شب صورتحساب کنیم. حال باید گشتی در خود ابیانه زد خیابان اصلی روستا سراشیبی است تا به مرکز روستا برسد. یکرنگی خانههای روستا جلوهای خاص به طبیعت موجود میبخشد و زیبایی را دوچندان میکند. قرمز کمرنگ همان رنگ عشقی است که مردمان از روزگاران قدیم تابلوی معماری این روستا را با آن رنگ زدهاند. وقتی کوچههای ده شروع میشوند، انبوه خانهها بر جانب چپ، درست همان جایی که کمترین دید را دارد، قرار گرفته است.
انگار خانهها را بر دیواره کوهها مخفی کرده و روی هم چیدهاند. خانهها طبقه طبقه و پشتبام یکی حیاط و ایوان دیگری است. یاد روستای ماسوله میافتی. در جنوب غربی کوهی به نام دو میلون قرار گرفته که میل به معنای نشانه راه است و مناری که برای راهنمایی مسافران در مرتفعات زمین بنا میشود، در شمال غربی کوه کلاجار و در شمال شرقی کوه هیمند قرار دارد.
تمام محلات، مزارع و باغهای روستا به وسیله چشمه ساری به نام دو آبی و قناتهایی به نامهای هینزا، برقه، داریون و تاردر مشروب میشوند و این اطلاعاتی است که پیرمرد روستایی مهربان در اختیار ما میگذارد. حال میفهمم بیدلیل نیست که بر تابلوی ابتدای روستا نوشتهاند اکثریت مردم باسواد هستند. پیرمرد خندهرو و بسیار خوشصحبت است. ظاهرا 70 سال را پشتسر گذاشته، اما هنوز حافظه خوبی دارد و کلمات را خوب ادا میکند. از او میپرسم زیباترین جای ابیانه کجاست؟ میگوید یعنی هنوز ندیدهای؟ نگاهش میکنم و در دل میپرسم یعنی چه بوده که متوجهش نشدهام؟ ادامه میدهد همین جا زیباترین جای ابیانه است. به اطراف نگاه میکنم. همکارم نیز با من کنجکاوانه با چشمانش پرسه میزند. جمعیت ابیانه در حال حاضر 250 نفر و متشکل از 100 خانوار است که نسبت به آمار سال 1345 که جمعیت آن 2181 نفر بوده کاهش چشمگیری داشته است که این کاهش جمعیت مانند دیگر روستاها نتیجه مهاجرت مردم به شهرهای بزرگ است. این اطلاعاتی است که در دهیاری ابیانه قابل دسترسی است.
گویش مردم ابیانه ریشه اوستایی دارد و ترکیبی است از واژههای پهلوی، اشکانی و هخامنشی. نام ابیانه از واژه ویونا به معنی بیدستان گرفته شده است. در لهجه محلی درخت بید را «وی» مینامند و در زمانهای گذشته در این منطقه جنگلی از درختان بید وجود داشته است. البته هنوز هم این منطقه سرسبزی منحصر به فردی دارد و درختان فراوانی؛ چه آنها که برای تهیه الوار و سوخت استفاده میشوند مانند سپیدار، چنار، صنوبر و بید و چه درختانی که از میوه آنها استفاده میشود مانند سیب، آلو، زردآلو، گلابی گوجه سبز، گردو، بادام، انگور، فندق، گیلاس و آلبالو سرتاسر دشت و باغها را مملو کردهاند.
آنچه مسلم است و با مشاهده نیز میتوان درک کرد، این است که عمده فعالیت مردم ابیانه حول محور کشاورزی است. علاوه بر میوههایی که نام برده شد، گندم و جو به عنوان غلات در این منطقه کشت میشوند. البته محصولات کشاورزی در حد مصرف مردم روستاست و تا حدودی مسافران و توریستهایی که از ابیانه بازدید میکنند.
در قسمت مرکزی ابیانه تنها دبستان روستا که شهید خلیلی نام دارد و در سال 1326 تاسیس شده، اگر به سمت روبهرو و جنب دبستان ادامه دهی، به یکی از مکانهای تاریخی یعنی مسجد حاجتگاه میرسی و از اینجا به بعد دیگر از معماری و ساختمان خبری نیست؛ فقط کوه میماند و دشت. این مسجد در کناره صخره کوه سنگی در جوار آسیاب در محله بالا بنا شده و در گویش ابیانه به آن مازگه حاجیه گا میگویند و برای ورود به شبستان اصلی مسجد باید از دری که تاریخ آن 953 ه .ق یعنی اوایل عصر صفوی را روی خود دارد، وارد شد. متاسفانه به دلایلی ورود به مسجد مقدور نبود و از دیدن درون آن محروم ماندیم؛ اما آن طور که یکی از اهالی تعریف میکرد، داخل مسجد دخیلهای سبز و نارنجی و قندیلهایی برای نذر و نیاز به ستونها و جناقهای شبستان بستهاند و تختهکوبیهایی روی سقف نیز در مسجد وجود دارد که آیاتی از قرآن روی آن نوشته شده است. در جوار مسجد و متصل به آن بنایی با ایوانی در جلوی ساختمان و مشرف به صحن نسبتا کوچک مسجد، وجود دارد. ظاهرا زنی در پی گرفتن حاجت خود به جهت نذری که داشته آن را ساخته و به مسجد ملحق کرده است که هماکنون بیشتر مسافران هنگام اقامت در زیر سایه درختان به دلیل نزدیکی به دشت در آنجا اقامه نماز میکنند. ما نیز نماز شکسته را بجای آوردیم و با وسایل محدودی که همراه داشتیم، وارد دشت شدیم و زیر درختان سکنی گزیدیم. برایم جالب بود که رفت و آمد مسافر به ابیانه زیاد است و در لحظه ناهار در همان محل شاید نزدیک 50 نفر از چند خانواده برای تفریح در آنجا حضور داشتند. تعداد انگشتشماری گردشگر خارجی که به نظر میرسید از آسیای جنوب شرقی باشند، از ابیانه دیدن میکردند. شاید باور نکنید با آن که ساعت میانه روز را نشان میداد و در این ساعت اکثر شهرهای ایران هوا بشدت گرم است، هوای ابیانه معتدل و حتی رو به خنکی بود. هوایی بسیار نشاط انگیز که آرزو میکردی کاش همه جای ایران در این روزهای گرم سال به این خنکی بود. پس از یکی، دو ساعت استراحت، مسیر خاکی جنب مسجد حاجتگاه را به سمت آسیاب آبی ادامه میدهیم. کمی دورتر که میشویم، در وسط جاده آب عرض جاده را فرا گرفته و از آن میگذرد و وارد جوی آبیاری باغها میشود و چون از سمت بالای کوه آب جاری میگردد، یک آبشار کوچک به وجود آمده که تعدادی مسافر جوان هم آنجا در حال تفریح هستند. دقایقی را در کنار آب به نظاره دشت مینشینم و بعد با خودرو از روی آب میگذریم و رو به سمت بالا میرویم. هر چه نگاه میکنی، کوه هست و صخره. همان طور که گفته بودند، آسیاب آبی تعطیل و غیرفعال بود. شاید دیگر کاربردی برای مردم ابیانه ندارد. کمی از روستا فاصله میگیریم و در پهنه دشت با یک مرکز پرورش ماهی قزلآلا مواجه میشویم. نگهبانی که آنجا حضور دارد، توضیح میدهد اینجا به شرکت سهامی عمران ابیانه تعلق دارد. جای تقدیر دارد. کارآفرینی مطابق با شرایط طبیعی و آب و هوایی؛ باید به ایدهپرداز این کار تبریک گفت. تعدادی استخر به شیوهای نسبتا مدرن برای پرورش ماهی قزلآلا ایجاد شده که ماهی آن به شهرهای اطراف هم صادر میشود. به اینجا قانع نمیشویم. باز هم جاده خاکی را که ظاهرا انتهایی ندارد، پی میگیریم. حال دیگر صدای دلنشین کبکها و تیهوها نیز به گوش میرسد. در مسیر یک گروه 10 نفره که همگی نیز مرد هستند، در کنار جوی آب یک چادر بزرگ زده و چند روزی برای تفریح و گردش اتراق کردهاند. این طبیعت بکر هر کسی را قلقلک میدهد که برای یک شب هم که شده، قید خانه را بزند و زیر نور ماه آرام گیرد. با سردی هوای نیمه شب به خود بلرزد، با صدای پرندگان از خواب بیدار شود، بنزین زیادی نداریم به همین دلیل ناگزیر عقبگرد میکنیم. به روستا که میرسیم بلافاصله سراغ پمپ بنزین را میگیریم غافل از آن که اینجا پمپ بنزینی وجود ندارد. کنار هتل بنزین میفروشند. اینجا بنزین آزاد است، به قیمت 600 تومان. فکر میکنم تنها جایی که در ایران بنزین به بهای تمام شده فروش میرود، ابیانه است؛ چون جمعیتی ندارد. فقط برای مسافران بنزین آورده میشود تا ابیانه به قیمت 400تومان و در ابیانه نیز به بهای 600 تومان به فروش میرسد. چارهای نیست؛ چون تا نظنز هیچ پمپ بنزینی وجود ندارد. باک را پر میکنیم و ماشین را پارک، چراکه در خود ابیانه کوچهها آنقدر کم عرض هستند و از طرفی بناهای تاریخی وجود دارند. دیگر نمیشود با اتومبیل گردش کرد. راستی یکی از انحصاریترین و کم نظیرترین رسوم ابیانه که شاید هر زن دیگر ایرانی حسرتش را خواهد خورد، لباس محلی زیبای زنان ابیانه است. گیوه دستبافت، جوراب ساقه بلند کرم رنگ، تنبان (شلواری شلیته به رنگ مشکی که دارای چینهای زیاد است) پیراهن کرتی (نیم تنه یا کت مخمل شال یا ترمه که با حاشیه دوزی از عهد صفوی تا حال مرسوم بوده است) و چارقد (روسریای دارای زمینه سفید با گلهای رنگی به ابعاد 5/11/5x متر که به صورت سه گوش در زیر گلو سنجاق میشود) این پوشش بیاندازه زیباست. زنان ابیانه ناگزیر به استفاده از مانتو و چادر مشکی نیستند و این لباس که طرح و رنگش برگرفته از طبیعت است، بیشک روح تنوعطلب زنان را ارضاء میکند. طراحان و خیاطان لباسهای ملی زنان باید سلیقه را از زنان خوش پوش ابیانه بیاموزند؛ حجابها کامل و لباسها زیبا. زن ابیانهای فرهنگ و هنر و ایمان خود را در لباس نیز به نمایش میگذارد. مردها نیز لباس محلی دارند. شلواری گشاد و مشکی که در قسمت پایین با طرحهای هندسی گلدوزی شده است. این گلدوزیها در لباسمردان مسن با خطهای ساده و در جوانها به شکل لوزی است. البته در قدیم به جای کت از لباسی به نام سرداری و قبایی تا زیر زانو نیز استفاده میکردند که اکثرا جنس آن شال یا ترمه بود که این پوشش آن طور که ما مشاهده کردیم، اکنون رسم نیست.
مسجد جامع: از آثار تاریخی ابیانه مسجد جامع است که در محله <هر ده> یا میان ده قرار دارد. سه در ورودی با طاق گنبدی ضربی و درهای منبت کاری شده آن با گل و بوته و خطوط برجسته از ویژگیهای معماری این مسجد است. در ورودی آن در سال 1311 هجری قمری از سوی استاد صفرعلی بیدگلی ساخته شده است.
مسجد پرزله: از دوره ایلخانیان به جا مانده است و در محلهای به همین نام قرار دارد. این مسجد با ایوان مشرف به کوچه مجاور در 2 طبقه ساخته شده که طبقه دوم یادگار عصر صفویه است. در مجاورت آب انبار درب دو لنگهای با تاریخ 1058 به راهروی کوچکی متصل میشود.
آتشکده هارپاک: ابیانه یک آتشکده نیز دارد. وقتی به ما گفتند و نشانی دادند، رفتیم و پیدا نکردیم. پیرمردی آن نزدیکیها بود از او پرسیدم گفت به پشت سرتان نگاه کنید، شما همین الان در آتشکده بودید. بله در طول مسیر کوچهها به چند سقف بر میخوریم که به این راهروهای سر پوشیده ساباط میگویند. آتشکده هارپاک در اولین ساباط مسیر اصلی قرار دارد، یعنی در واقع شما نبایستی دنبال جایی مانند مسجد یا زیارتگاه باشی، بلکه آتشکده زیر سقف یکی از کوچههاست یعنی دو طرف آن باز است. این بنا در زمان هخامنشیان (2500 سال پیش) بنا شده و در زمان ساسانیان (1500 سال پیش) به اوج معماری خود رسیده است. کوروش هخامنشی به پاس صبوری، جوانمردی و همت بلند هارپاک فرمان داده بود در سراسر قلمرو امپراتوری آتکشدههایی به نام وی بنا شود. احتمال میرود این آتشکده یکی از آنها باشد و از آنجا که در هیچ جای ایران آتشکدهای به این نام وجود ندارد، میتوان به اهمیت ابیانه در دوران گذشته پی برد.
هینزا: آثار زرتشتیان در ابیانه به آتشکده خلاصه نمیشود. در دامنه سرسبز کرکس کوه که در جنوب ابیانه واقع است، زیارتگاه متروکهای هست به نام بیبی زبیده خاتون. اما نام واقعی آن هینزاست که شاید تحریف شده میترا باشد. بنای مکعب شکل روباز که در دامنه کوه ساخته شده و محل نیایش ایزدمهر بوده است. اما سنگهای عظیم آن را از نظرها پنهان میدارند که حاکی از اشکال نمادین و پر رمز و راز نیایش مهر و آناهیتاست.
امامزاده: مردم ابیانه بخشی از فرهنگ مذهبی خویش را مدیون مامنی است زیبا و دلگشا به نام امامزاده که نام شریف 2 تن از فرزندان امام موسی کاظمع را با خود دارد. بنای مذکور احتمالا متعلق به قرن هشتم (ه . ق) است. گنبد 8 وجهی فیروزهای امامزاده نمای زیبایی را در روستا ایجاد کرده است.
خانقاه: ابیانه 2 خانقاه داشته است که از بناهای دوره شاه عباس صفوی بودهاند. یکی از آنها خانهای خشت و گلی است که چشمگیر نیست و به محل ساخت این خانقاه و کوچههای اطراف آن برخونگاه میگویند. خانقاه دیگری به نام خانه اشرفی در ابیانه وجود دارد و بر سر در ورودی آن نقاشیهای بسیار ظریفی مشاهده میشود، که از نظر هنری بسیار جالب و دیدنی است. سبک نقاشیها که به شاگردان رضا عباسی نسبت داده میشود، بر خانقاه بودن این محل تاکید دارد.
حسینیه: در محله پایین، جنب امامزاده در سراشیبی کوه مشرف به باغهای دشت ساخته شده است. طراحی و اجرای این بنا از سوی آقای محمد شبگرد در سال 1381 با کمک مالی اهالی روستا و توجه شایان هیات امنا انجام گرفته است. این بنا با چشم اندازی بدیع و زیبا مجموعهای از هنرهای معماری ابیانه را در خود جای داده است.
غار پری هل: پشت کوههای جنوبی مشرف بر روستا، منطقه کوهستانی پی اسپه (پر سفید) واقع شده است. صعود به خطالراس ارتفاعات جنوبی ده از دره دیزنده و رسیدن به قله نرقچون (نرقوچان) در حدود 4 ساعت و از آنجا تا دهانه غار در حدود یک ساعت پیاده زمان میبرد.
غار از مدخل تا انتها از 3 دربند و یک نهانگاه تشکیل شده است. این غار با دیوارههای مرمرین و آویزههایی به صورت چهلچراغ که از چکیدن آب به وجود آمده، موزهای طبیعی ایجاد کرده است که هر ببینده را به شگفتی وا میدارد.
قلعهها: ابیانه شامل 3 محله به نامهای پایین ده، یسمان و پل است. این محلات قلعههای استحفاظی داشتهاند که اینک نیمه مخروبه است. قلعه پایین ده (هرده) بر صخرهای ایستاده و فقط از طرف درب ورودی راه آمد و شد داشته که در مواقع اضطراری پناهگاه مناسبی بوده است. محله پل (پاله) و محله یسمان مشترکا یک قلعه داشتهاند که بر ستیغ کوه سنگی ساخته شده است. بر دامنه جنوبی روستا قلعه پاله همونه دیده میشود. کمی دورتر از محدوده فعلی روستا 2 قلعه دیگر نیز به نامهای نزاتون و شکاکی دیده میشود.
سینا ایرانپور انارکی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: