قسمت اول: (آیات 1و2و3)
قرآن، این معجزه الهی از همین حروف الفبا تألیف یافته که در اختیار همگان است.
قرآن تنها برای تلاوت و تبرک نیست بلکه وسیلهای برای تعقل و رشد بشر است.
در میان کتب آسمانی، قرآن و در میان سورههای قرآن، سوره یوسف (ع) «احسن القصص» یعنی بهترین داستانهاست.
قصه و داستان، نقش بسزایی در تربیت انسان دارد زیرا داستان، تجسم عینی زندگی یک امت و تجربه عملی یک ملت است. هر چه بیشتر با داستان و سرگذشت پیشینیان آشنا باشیم گویا به اندازه عمر آنان زندگی و تجربه داشتهایم.
در سوره یوسف قصهگو خداوند است و هدف، عبرت و تفکر است نهصرف سرگرمی و منبع و سرچشمه آن نیز وحی الهی است.
قسمت دوم: (آیات 4 و5)
خواب اولیای الهی متفاوت است گاهی نیازمند تعبیر است و گاهی عین واقع است.
روِیا و خواب یکی از راههای دریافت حقایق است.
رازداری از اصول زندگی است، این اصل را میبایست ازکودکی به فرزندان بیاموزیم.
شیطان در هر حال دشمن انسان است حتی اگر انسان پیامبر زاده باشد. از کودکی میبایست شیطان و نقش او را به کودکان معرفی کرد و از بروز حسادتها و کارهای ناروا بین فرزندان جلوگیری کرد.
قسمت سوم: (آیه 6)
ارزش انسان به سن و سال نیست بلکه خصلتهای اوست که ارزش وی را بالا میبرد.
پیامبران، برگزیدگان و شاگردان خداوند هستند. (یجتبیک ربک و یعلمک)
مقام نبوت و انتخاب انبیاء براساس علم و حکمت الهی است.
قسمت چهارم: (آیات 7و 8 و 9 و10)
چگونه فردی علیرغم میل بدخواهان با اراده الهی از قعر چاه به اوج جاه و از زندان به حکومت و عزت میرسد.
پرسش و تشنگی، موجب دستیابی به حقایق قرآن است.«آیات للسائلین» معیارهای نادرست، نتایج نادرست به همراه دارد.
گروهگرایی بدون برخورداری از رهبری خداپسندانه، عوامل سقوط را فراهم میکند.
شیطان با وعده توبه در آینده، وجدان آدمی را فریب میدهد.
شخص حسود فکر میکند با نابود کردن دیگران، نعمتها از آن او شده و سهم بیشتری برای خود تصاحب میکند.
گاهی نهی از منکر یک نفر باعث تغییر سرنوشت و نجات یک جامعه میشود.
قسمت پنجم: (آیات 11 و 12 و 13 و 14)
دشمن، مقاصد سوء خود را در قالب تبلیغات و شعارهای فریبنده پنهان میسازد.
دشمن،جوانان رابا هدف تفریح و ورزش، مورد غفلت و سوء استفاده قرار میدهد.
تعهد و دلسوزی نسبت به فرزند از خصلتهای پیامبران است.
انسان از همان چیزی که بدان حساسیت دارد امتحان میشود.
ابراز احساسات دروغین از دسیسههای افراد منافق و دورو است.
قسمت ششم: (آیات 15 و 16 و 17)
خداوند اولیای خود را با سختیها میآزماید لکن در لحظههای حساس، امداد خود را شامل حال آنان میگرداند.
گریه، همیشه نشانه صداقت نیست.
توطئهگران از نقش احساسات و زمان غافل نمیشوند.
دروغ، دروغ میآورد. برادران یوسف برای توجیه خطای خود، سه دروغ پی در پی گفتند. (نستبق، ترکنا فاکله الذئب)
قسمت هفتم: (آیات 18 و 19)
مراقب جوسازیهای دروغین باشیم و فریب مظلومنماییها را نخوریم.
انبیای الهی در برابر حوادث سخت و ناگوار، زیباترین عکسالعمل (صبر جمیل) را نشان میدادند و در عین حال از خداوند استمداد میطلبیدند.
بهترین نوع صبر، آن است که علی رغم سوختن دل و جاری شدن اشک، یاد خدا فراموش نشود.
خداوند بندگان مخلص خود را تنها نمیگذارد. نوح را روی آب، یونس را زیرآب و یوسف را از چاه آب نجات داد.
با اراده الهی، ریسمان چاه وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و کاخ برسد پس بنگرید با حبلالله چه میتوان انجام داد؟!
قسمت هشتم: (آیات 20 و 21)
هر کس یوسف وجودش را ارزان بفروشد پشیمان میشود. عمر، جوانی، عزت، استقلال و پاکی انسان، هرکدام یوسفی هستندکه باید مواظب باشیم ارزان نفروشیم.
اشخاص ارزشمند، بالاخره ارزششان آشکار خواهد شد، هرچند در زمانی مورد بیمهری قرار گیرند.
سنت خداوند غلبه کامل خوبیها و زیباییها بر زشتیهاست.
زیردستان را دست کم نگیرید چهبسا آنان قدرتمندان و حاکمان آینده باشند.
آنچه را که ما حادثه میپنداریم، فقط ظاهر آن را میبینیم و از اهداف و برنامههای الهی بیخبریم. در حقیقت این طراحی الهی برای تحقق اراده اوست.
قسمت نهم: (آیات 22 و 23)
دلیل عزل و نصبها را برای مردم بیان کنیم.
نیکوکاران در همین دنیا نیز به کامیابی میرسند. (کذلک نجزیالمحسنین)
بهترین نوع تقوا این است که بهخاطر لطف و محبت و حق خداوندی گناه نکنیم.
اگر از دری ظلم و گناه وارد شود از در دیگر فلاح و رستگاری بیرون میرود. (انه لایفلح الظالمون)
گناهان بزرگ، ابتدا با نرمش و مراوده شروع و بهتدریج زمینه آن گسترش مییابد.
در پناهندگی خدا همواره باز است گرچه دیگر دربها بسته باشد. هنگام خطر غریزه جنسی باید به خداوند پناه برد. (قال معاذالله)
قسمت دهم: (آیات 24 و 25)
دشمنان خدا همواره برای اولیای او توطئه میکنند لکن خداوند نقشه آنان را نقش برآب میکند.
یوسف، در برابر گناه اظهار کرد: «خدایا زندان برای من از گناهی که مرا به آن دعوت میکنند بهتر است». در مقابل، خداوند هم او را حفظ کرد و وی را به درجه و مقام مخلصین رسانید. این مقام برای هر کسی که این راه را بپیماید، وجود دارد.
بهانه بسته بودن دربها برای تسلیم شدن به گناه کافی نیست. باید بهسوی درهای بسته حرکت کرد شاید باز شود.
زلیخا عاشق نبود، هوسباز بود. عاشق به هنگام خطر خود را فدا میکند نه معشوقش را !
قسمت یازدهم: (آیات 26 و 27 و 28 و 29)
چهبسا انسانهای پاکتر، بیشتر در معرض تهمت قرار گیرند. (مثال حضرت مریم از زنان و حضرت یوسف از مردان)
دفاع از بیگناه واجب است. در این باره نباید مراعات حسب و نسب و موقعیت و خویشاوندی را کرد.
گاهی خداوند کارهای بزرگ را با وسیلههای کوچک انجام میدهد. (مثال: سرنگونی سپاه ابرهه با پرندگان ابابیل، حفظ جان پیامبر با تار عنکبوت، اثبات پاکی یوسف با پارهشدن پیراهن و...)
از مکر زنان ناپاک باید ترسید که مکر و حیله آنان بسی خطرناک است.
حق و حقیقت همیشه پشت پرده نمیماند و بالاخره روزی مجرم رسوا میشود.
روابط جنسی لجامگسیخته، همواره در طول تاریخ کاری ناپسند شمرده میشده است.
قسمت دوازدهم (آیات 30 و 31)
خطاهای افراد خانواده به سرپرست خانواده منتسب میشود. (امراه العزیز تراود فتاها)
اخبار مربوط به خانواده مسوولان، زود شایع میشود پس آنان باید بیشتر مراقب رفتارهای خود باشند.
انسان تا وقتی در معرض امتحان قرار نگرفته، ادعاهایی دارد اما هنگام آزمایش ماهیت واقعی خود را نشان میدهد.
اگر عشق دنیوی تا جایی پیش میرود که افراد بریدن دستانشان را متوجه نمیشوند، عشق معنوی به جمال دلدار حقیقی چگونه است؟!
قسمت سیزدهم: (آیات 32 و33 و34)
در جامعهای که حساسیت به زشتی گناه از بین رود، گناه کردن آسان میشود.
قدرت و ثروت بدون ایمان و تقوا، موجب از بین رفتن غیرت و پاکدامنی است.
جهل، تنها بیسوادی نیست، انتخاب لذت زودگذر در مقابل از دست دادن رضایت خداوند نیز، جهل محض است.
برای هر کس محبوبی است، محبوب یوسف پاکدامنی است.
درخواست خالصانه از خداوند، استجابت او را در پی دارد.
قسمت چهاردهم: (آیات 35 و 36)
در جامعه آلوده، هوسرانان آزادتر و تقواپیشگان به زندان کشیده میشوند.
اول، نیکوکاری سپس تبلیغ دین !
نیکوکاران با صفای دلشان چیزهایی را درک میکنند که دیگران آن را در نمییابند.
حتی مجرمان و گناهکاران نیز جایگاه شایستهای برای نیکوکاران قایلند.
بدون ثروت و تمکن مالی هم میتوان نیکوکار بود.
در برخی خوابها، اسراری نهفته است که میبایست به آنها توجه کرد و به سادگی از آن گذر نکرد.
قسمت پانزدهم: (آیات 37 و 38)
براساس حکمت الهی،کسی که از ظلمت کفر فرار کند خداوند نور علم را به او عطا میکند.
اساس ایمان، تولی و تبری است.
از علم و کمالات خود، دیگران را نیز بهرهمند سازیم.
اصالت خانوادگی، همچنان که در ساختار شخصیت افراد مؤثر است، در پذیرش مردم نیز اثر دارد.
افتخار به پدران مومن و موحد، پسندیده و رواست.
پایه و اساس همه ادیان الهی، دوری از شرک و گرایش به توحید است.
قسمت شانزدهم: (آیات 39 و 40)
فطرت آدمی از تفرقه و تشتت بیزار است، یوسف (ع) از این فطرت برای اثبات توحید بهره جست.
از زمینههای مناسب تبلیغی به خوبی بهره ببریم (یوسف در زندان، فرصت نیاز به تعبیر خواب را غنیمت شمرده و به تبلیغ توحید میپردازد.)
آنچه بشر به جای خدا دنباله رو آن شده است، اسم بیمسما و بت است که در روزگار ما مصادیق آن متعدد است. (سازمانها، قدرتها، عناوین و القاب و...)
هر قانونی جز قانون الهی متزلزل است. (ذلک الدین القیم)
قسمت هفدهم: (آیات 41 و42)
بعضی از روِیاها اگر چه از شخص غیرموحد باشد، میتواند تعبیر مهمی داشته باشد.
کرامت افراد را رعایت کنیم هر چند در خط فکری ما نباشند. (یا صاحبی السجن)
در برخی تفاسیر نوشتهاند که شیطان، یاد پروردگار را از ذهن یوسف برد و او به جای استمداد از خداوند به ساقی شاه توجه کرد، لکن صاحب تفسیر المیزان مینویسد این برخلاف قرآن است زیرا در آیه 42 سوره یوسف، خداوند، یوسف را از مخلصین دانسته و طبق آیات قرآن، شیطان بر مخلصین نفوذ ندارد. بنابراین فراموشی، مربوط به یوسف نبوده بلکه مربوط به ساقی شاه بوده است.
انبیای الهی نیز از طرق معمول، مشکلات خود را حل میکردند.
قسمت هجدهم: (آیات 43 و44)
برای تعبیر خواب باید به اهل آن مراجعه کرد و نباید به تعبیر هرکس توجه نمود.
چنانچه چیزی را نمیدانیم، ندانستن و جهل خود را توجیه نکنیم.
چه بسا خوابهایی که به نظر پراکنده برسد دارای تعبیر مهمی باشد.
قسمت نوزدهم: (آیات 45 و 46)
خوبی، دیر یا زود اثر خود را نشان میدهد.
مقام و موقعیت، انسانها را نسبت به گذشته دچار فراموشی میکند.
آگاهان و کارشناسان را به جامعه معرفی کنیم تا مردم از آنان بهرهمند شوند، برخی از آنان در انزوا به سر میبرند، از آنان غافل نشویم.
خداوند ابراهیم، یوسف و ادریس را «صدیق» خوانده و مریم را «صدیقه» و آنان را صاحب مقام رفیع دانسته است.
صدیق به کسی گفته میشود که گفتار و کردار و اعتقادش همدیگر را تصدیق کند.
حضرت پیامبر اکرم (ص) به حضرت علی (ع) لقب صدیق داد.
شایسته است سوالات و مشکلات خود را از افراد خوشسابقه، صدیق و راستکردار بپرسیم.
قسمت بیستم: (آیات 47 و 48 و 49)
کتمان دانش در هنگام نیاز، دور از شأن انسانهای پاک و نیکوکار است.
مردان خدا باید برای رفاه مردم فکرکنند و طرحهای درازمدت و کوتاهمدت داشته باشند.
برنامهریزی در تولید (تزرعون سبع سنین) و صرفهجویی و ذخیرهسازی (فذروه.. الا قلیلاً) یک ضرورت است. در این امر باید حکومت وارد عمل شود و روند تولید و توزیع را کنترل کند خصوصاً در شرایط بحرانی.
با برنامه ریزی و آیندهنگری میتوان خود را برای حوادث طبیعی همچون قحطی، خشکسالی، سیل و زلزله آماده کرد. این امر منافاتی با توکل و تسلیم در برابر امر خدا ندارد. (با تدبیر به استقبال تقدیر برویم.)
مردم را نسبت به شداید و سختیهای آینده آگاه ساخته و در عین حال امیدوار کنیم تا بتوانند با حفظ آمادگی مشکلات را تحمل کنند.
قسمت بیست و یکم: (آیات 50 و 51)
آزادی به هر قیمتی ارزش ندارد، اثبات بیگناهی مهم تر از آزادی است.
دفاع از آبرو و حیثیت واجب است. یوسف اول ذهن مردم را پاک کرد سپس مسوولیت پذیرفت.
حق برای همیشه مخفی نمیماند. البته روشن شدن برخی حقایق نیاز به زمان دارد.
وجدانها روزی بیدار میشوند و به حق اعتراف میکنند اگر چه این اعتراف از ناحیه دشمن باشد.
سنت الهی بر این است که هر که از خدا پروا کند و تقوی داشته باشد خداوند نیز برای او راه خروج و گشایش قرار میدهد. (من یتق الله یجعل له مخرجاً)
قسمت بیست و دوم: (آیات 52 و 53)
شخص کریم درصدد انتقام نیست بلکه دنبال اعاده حیثیت و روشن شدن حقیقت است.
خیانت، ناپسند است هر چند در حق کافر باشد. مومن خیانت نمیکند.
اگر پاک باشیم خداوند اجازه نمیدهد ناپاکان آبروی ما را بر باد دهند و بالاخره خائنان رسوا میشوند. (ان الله لایهدی کید الخائنین)
یوسف (ع) خود را به عنوان یک انسان دارای طبیعت انسانی، تبرئه نمیکند ولی سربلندی خود را دراین آزمایش مرهون لطف و رحمت خداوند میداند.
خطر نفس را جدی بگیریم. اگر خداوند ما را به حال خود رها کند، سقوط میکنیم، تنها رحمت اوست که ما را نجات میدهد.
شرط کمال این است که حتی اگر همه مردم ما را کامل بدانند، ما خود را کامل ندانیم و از شر نفس اماره به خدا پناه ببریم.
قسمت بیست و سوم: (آیات 54 و 55 و 56 و 57)
پست های بزرگ و کلیدی را به افراد شایسته و امتحان داده واگذار کنیم.
یوسف (ع) در دستگاه حکومتی مشرکان، مسوولیتی بزرگ را به خاطر نجات مردم بر عهده گرفت و با تدبیر و برنامهریزی دقیق و دقت و امانتداری توانست سرزمین وسیعی را از بدبختی و قحطی نجات دهد.
با پایان یافتن سال هفتم قحطی، همه مردم و سرمایههای آنان در اختیار یوسف قرار گرفت لکن او به پادشاه اظهارداشت: خدا را شاهد میگیرم که حکومت برای من وسیله نجات مردم بود نه چیز دیگر، پس تو نیز با عدالت با مردم رفتار کن !
در سراسر این سوره، سخن از اراده خداوند است در مقابل اراده کسانی که خواستند یوسف را خوار سازند و مقاومتش را درهم شکنند اما خداوند به او عزت، مکنت و حکومت داد و البته پاداش اخروی بهتری برای وی و سایر مومنان، نیکوکاران و اهل تقوا فراهم کرده است.
قسمت بیست و چهارم: (آیات 58 و 59 و60 و 61)
ملاقات مردم با یوسف، سهل و آسان بود، سران حکومتها نیز باید اینگونه باشند.
خاطرات دوران کودکی از بین نمیرود و در ذهن نقش میبندد. (یوسف در کودکی برادران را دیده بود.)
مدیریت توزیع ارزاق باید شامل موارد زیر باشد: 1) نظارت مستقیم 2) مدیریت و برنامهریزی صحیح 3) عدالت در توزیع 4) رازداری همراه با راستگویی 5) احترام به مردم و سهمیه گیران.
در توزیع ارزاق باید زمینههای سوء استفاده را از بین ببریم، برای هر شخصی بدون تبعیض سهم معینی قائل شویم ودر اجرای قانون نیز قاطعیت داشته باشیم.
قسمت بیست و پنجم: (آیات 62 و 63 و64)
مدیر لایق در طرحهایش باید نوآوری و ابتکار داشته باشد.
خوبی کردن، بهترین وسیله جذب افراد است پس بدیها را با خوبیها جبران کنیم.
یوسف (ع) که به قدرت رسید هنگام ملاقات برادرانش نه تنها انتقام نگرفت و گلایهای نکرد،کینهای به دل نگرفت و با احسان و خوبی از آنان پذیرایی کرد.
پدر خانواده باید بر فرزندان و خانواده خود، مدیریت و تسلط داشته باشد و رفت و آمدها را زیر نظر بگیرد.
بر عوامل ظاهری و مادی هر چند هم فراوان باشد تکیه نکنیم و تنها بر خدا توکل کنیم.
حضرت یعقوب (ع) در مورد بنیامین گفت به خداوند توکل میکنم. بر اثر همین توکل، هم فراق و جدایی یوسف پایان یافت و هم یعقوب، بیناییاش را باز یافت.
قسمت بیست و ششم: (آیات 65 و 66)
سهمیهبندی مواد غذایی در شرایط کمبود، کاری پسندیده است.
تنها به خویشاوندان بسنده و اکتفا نکنیم، قراردادها را محکم کنیم.
هرگاه از شخصی بدقولی و بدرفتاری دیدیم در نوبت بعد قرار را محکمتر کنیم.
در قراردادها، حوادث غیرمترقبه و امور خارج از اختیار را پیشبینی کنیم.
محکمکاری حقوقی و قانونی، ما را از توکل به خداوند غافل نکند. (محکمکاری + توکل)
قسمت بیست و هفتم: (آیات 67 و 68)
جلو حساسیت ها، سوء ظنها و چشم زخمها را بگیریم.
برای رسیدن به مقصود باید راههای مختلف را پیمود. (ادخلوا من ابواب متفرقه)
یک مدیر خوب، علاوه بر برنامهریزی، حساب احتمالات را هم میکند.
حاکم مطلق، خداوند است. در برابر مقدرات حتمی او چارهای جز تسلیم نیست.
بیشتر مردم، عالمان حقیقی را نمیشناسند. (علمناه ولکن اکثر الناس لایعلمون)
بیشتر مردم به اسباب و علل (ظاهری) چشم میدوزند و از حاکمیت خداوند ناآگاهند.
معیار حق و باطل، تشخیص اکثریت نیست. (اکثر الناس لایعلمون)
قسمت بیست و هشتم: (آیات 69 و 70 و 71 و 72)
کلامها طبقهبندی دارد در برخی موارد تنها باید خواص را در جریان گذاشت (هر سخن جایی و هر نکته مقامی دارد.)
برای کشف برخی ماجراها و تحقق مصالح مهمتر، گاهی صحنهسازی جایز میشود.
جایزه تعیین کردن و ضمانت کردن، از قدیم مرسوم بوده است.
قسمت بیست و نهم: (آیات 73 و 74 و 75 و 76)
دزدی و سرقت، از مصادیق فساد در زمین است.
در مورد ورود و خروج هیاتهای بیگانه، باید دقت و بررسی کافی انجام داد.
در قانون استثناء و تبعیض وجود ندارد.
با بیان قانون و تفهیم جرم، اعتراض متهم را به حداقل رسانیم.
دانش بشری محدود است. (فوق کل ذی علم علیم)
احترام و مراعات قوانین، حتی در نظامهای غیر الهی لازم است.
سردمداران نیز بایستی به قانون پایبند باشند.
قسمت سیام: (آیات 77 و 78 و79)
افشاگری همیشه ارزش نیست. رازها را فدای احساسات نکنیم.
برخی برای حفظ آبروی خود به دیگران تهمت میزنند.
مقدرات الهی، هر سنگدل و ستمگری را روزی به خاک مذلت مینشاند و در نقطه مقابل تقواپیشگان را عزت میدهد.
قضاوت کردن، کار حساسی است، قاضی نباید تحت تأثیر احساسات قرار گیرد و در همه حال باید به خدا پناه ببرد. (معاذ الله)
بی گناه نباید به جای گناهکار کیفر ببیند هر چند خودش به این کار رضایت داشته باشد.
قسمت سی ویکم: (آیات80 و 81 و 82)
چنان در رسیدن به هدف، قاطع و استوار باشیم که بدخواهان از ما مأیوس شوند.
غربت بهتر از شرمندگی است.
تحصن یکی از شیوههای قدیمی برای رسیدن به مقصود است.
خیانت و جنایت تا آخر عمر وجدانهای سالم را آزار میدهد.
شهادت و گواهی باید بر اساس علم باشد.
عذر خود را با کمال صراحت بگوییم.
گواهی و شهود عینی، راهی معتبر برای اثبات مدعا است.
امکان تبانی مجموعهای بزرگ بر کذب، منتفی است.
قسمت سی ودوم: (آیات 83 و 84 و 85 و 86)
صبر، گاهی از روی ناچاری و بیچارگی و گاهی آگاهانه و داوطلبانه است صبر جمیل، صبری است که در آن سخنی بر خلاف تسلیم و رضای خداوند گفته نشود.
باور به حکیمانه بودن افعال الهی، آدمی را به صبر و شکیبایی در برابر حوادث دشوار وادار میکند.
گریه و اندوه، منافاتی با کظم غیظ و صبر ندارد.
آنکه یوسف را میشناسد چنان سوزوگدازی داردکه افراد عادی آن را درک نمیکنند.
موحد، درد دل خود را تنها با خدا در میان میگذارد.
قسمت سی وسوم: (آیات 87 و 88)
یأس از رحمت خدا، نشانه کفر است. اولیای خدا هیچگاه مأیوس نمیشوندبلکه دیگران را نیز از یأس باز میدارند.
رسیدن به لطف الهی با تنبلی سازگار نیست، حرکت لازم است. (اذهبوا فتحسسوا)
قسمت سی و چهارم: (آیات 89 و 90 و 91 و 92)
جهل تنها به معنای ندانستن نیست. انسان گناهکار، هر چند عالم باشد، جاهل است!؟
فتوت در آن است که از جزئیات کار خلاف سوال نشود و راه عذر به خطاکار تلقین شود.
پاداش صبر و تقوا در این دنیا نیز داده میشود.
امتحان دادهها در برابر حوادث، حسادتها، شهوتها، تحقیرها، زندانها و تبلیغات سوء لایق زمامداری و حکومتند.
اگر از روی حسادت به کمالات دیگران اعتراف نکنیم، با ذلت به آنها اقرار خواهیم کرد.
اعتراف به خطا، زمینه برای دریافت عفو و بخشش است.
اعتراف خلافکار را بپذیریم و او را خجل نکنیم.
بخشش شرمندگان و عفو کردن در اوج عزت و قدرت، سیره اولیای خدا و زمینهساز جلب رحمت خداوند است.
قسمت سی و پنجم: (آیات 93 تا 98)
وصال محبوب، دل پیر را زنده و دیده نابینا را بینا میکند.
با خویشاوندان، هر چند خطاکار باشند، قطع ارتباط نکنیم (واتونی باهلکم اجمعین)
افراد عادی نباید کار اولیای خدا را با فهم خود بسنجند (کار نیکان را قیاس از خود مگیر.)
انسان با صفای باطن میتواند حقایق معنوی را درک کند (انی لاجد ریح یوسف)
اگر حقایقی را درک نمیکنیم، مقام دیگران را انکار نکنیم.
پیراهن یوسف موجب شفای یعقوب شد. متعلقات اولیای خدا میتواند منشأ اثر باشد.
برای دعا، ساعات خاصی اولویت دارد (سوف استغفر لکم)
دعای پدر تأثیر ویژهای دارد.
قسمت سی و ششم: (آیات 99 و 100)
پست و مقام ما را از احترام به والدین غافل نکند.
گاهی تعبیر خوابی، بعد از سالیان طولانی واقع میشود (هذا تأویل روِیای من قبل)
یوسف از تلخیها سخن نمیگوید، از حوادث گله نمیکند، همواره از لطف و احسان خداوند میگوید و همه امور را در مدار توحید و ربوبیت میداند (وقد احسن بی...)
جوانمرد و با فتوت باشیم نه اهل عقده و انتقام (یوسف بیرون آمدن از زندان را مطرح میکند ولی از بیرون آمدن از چاه سخن نمیگوید تا مبادا برادران شرمنده شوند.)
همه حوادث تلخ و شیرین براساس علم وحکمت ولطف الهی صورت میگیرد.(لطیف، علیم، حکیم)
قسمت سی و هفتم: (آیات 101 و 102)
اولیای خدا وقتی به عزت و قدرت خود نگاه میکنند فوراً به یاد خداوند میافتند و میگویند: خدایا هر چه هست از توست.
افتخار یوسف، حاکم بودن خداوند بر اوست، نه حاکم بودن او بر مردم
حفظ ایمان تا آخر مهم است به ایمان فعلی خود مغرور نشویم(توفنی مسلماً)
نهایت ایمان، تسلیم در برابر امر خداوند است.
در دعا، اول از نعمتهای الهی یاد کنیم سپس درخواست خود را مطرح کنیم.
آنچه خدا نخواهد واقع نمیشود گرچه مردم اجماع کنند و نقشه و توطئه طرح کنند.
در حوادث پی در پی، نکته اصلی و نقطه شروع داستان را فراموش نکنیم.
قسمت سی و هشتم: (آیات 103 تا 107)
ایمان نیاوردن اکثریت مردم، به خاطر کوتاهی پیامبران نیست بلکه نتیجه اختیار و آزادی خود انسانها است، این امر نباید مانع تبلیغ دین و بیان حقیقت گردد.
هر حرصی مذموم نیست. پیامبران نسبت به هدایت انسانها، حرص و اشتیاق دارند.
قرآن، ذکر است. ذکر یعنی یادآوری. این بدین معنا است که حقایق و معارف قرآن در درون انسانها وجود داشته و پیامبر فقط آنها را یادآوری میکند.
علم به تنهایی کافی نیست، حق پذیری نیز لازم است تا ایمان حاصل شود.
از نشانههای مومن مخلص این است که از یاد خداوند غافل نمیشود وجز رضای او همه چیز را کنار میگذارد.
از نشانههای مومن آلوده به شرک این است که عزت را از غیر خدا میخواهد، کار شایسته را با ناشایست میآمیزد، دچار تعصبات حزبی و گروهی میشود، ریاکاری میکند، از مردم میترسد. سرگرم افزون طلبی میشود.
یاد قیامت، عامل تربیت است.
هیچ کس خود را تضمین شده نپندارد.
قهر خداوند فراگیر است و امکان فرار نیست. (غاشیه)
قسمت سی و نهم: (آیات 108 و 109)
راه انبیاء، روشن و در معرض دید همگان است.
مبلغان دینی باید افراد خالص و مخلص باشند.
اساس دین اسلام، دعوت به توحید و نفی هرگونه شرک است.
سیرو سفر باید هدفدار باشد.
سیر و سیاحت در زمین و آگاهی از تاریخ و درس عبرت گرفتن، برای هدایت و تربیت بسیار کارگشاست.
حفظ آثار باستانی برای بازدید و عبرت آیندگان لازم است.
به کار انداختن عقل و فکر بشر از اهداف رسالت انبیاء و قرآن است.
قسمت چهلم: (آیات 110 و 111)
مهلت دادن به مجرمان و تأخیر عذاب آنان از سنتهای الهی است به قدری که انبیاء از هدایت آنان مأیوس میشدند.
سرنوشت قهر یا نجات انسان به دست خود اوست.
همچنانکه حضرت یوسف (ع) با وجود همه موانع و مشکلات به عزت و قدرت رسید پیامبر اسلام (ص) نیز همینگونه به عزت و قدرت میرسد.
داستانهای قرآن، بیان واقعیتهای عینی و عبرت آموز است.
داستان یوسف، برای جویندگان حقیقت، آیت، برای خردمندان، عبرت و برای اهل ایمان، مایه هدایت و رحمت است.
سوالات مسابقه بزرگ طرح تابستانی 1442
1) درباره سوره یوسف و داستان آن، کدام گزینه صحیح است (قسمت 1)
الف) احسن القصص یعنی بهترین داستانها است.
ب) به دلیل سرگرمکنندگی، بسیار موردتوجه است.
ج) قصهگو خداوند است و هدف، عبرت وتفکر.
د) الف و ج صحیح است.
2) کدام گزینه نادرست است(قسمتهای 2و3)
الف) شیطان با انسانها، حتی پیامبرزادگان دشمن است.
ب) پیامبران، برگزیدگان و شاگردان خداوند هستند.
ج) سن و سال، ارزش انسان را بالا میبردو به وی کرامت میبخشد.
د) از کودکی میبایست شیطان و نقش او را به کودکان معرفی کرد.
3) نهی از منکر یک نفر چه تأثیری درسرنوشت جامعه دارد (قسمت 4)
الف) تلاش یک نفربه تنهایی فایدهای ندارد،همه افرادجامعه باید تلاش کنند.
ب) نهی از منکر اساساً فردی نیست بلکه از وظایف حکومت اسلامی است.
ج) گاهی نهی از منکر یک نفر باعث تغییر سرنوشت یک جامعه میشود.
د) نهی از منکر یک نفر، تأثیری در سرنوشت جامعه ندارد.
4) دشمن برای نیل به مقاصد سوء خودازچه روشی بهره میگیرد (قسمت 5)
الف) با سوء استفاده از نیازهای جوانان از جمله ورزش و سرگرمی و تفریح، آنان را دچار غفلت میکند.
ب) در قالب شعارهای فریبنده و تبلیغات، مقاصد خود را پنهان میکند.
ج) ازنقش احساسات و زمان بهره میگیرد.
د) همه موارد فوق صحیح است.
5) کدام گزینه صحیح است(قسمت 7)
الف) خداوند، بندگان مخلص خود را تنها نمیگذارد.
ب) خداوند اولیای خود را دچار سختیها و گرفتاریها نمیکند.
ج) خداوند گاهی بندگان مخلص خود را به حال خود رها میکند تا بیشتر قدر او و نعمتهایش را بدانند.
د) همه موارد فوق صحیح است.
6) مقام مخلصین به چه افرادی اختصاص دارد(قسمت 10)
الف) حضرت یوسف و یعقوب.(علیهما السلام)
ب) حضرت پیامبر و امیرالمومنین.(علیهما السلام)
ج) حضرت یوسف و هر کسی که همچون او راه پاکی و پاکدامنی را بپیماید.
د) انبیای اولوالعزم خداوند.
7) کدام گزینه اشتباه است(قسمتهای4،11،12،13)
الف) قدرت و ثروت، موجب ازبین رفتن غیرت و پاکدامنی است.
ب) روابط جنسی لجام گسیخته، همواره در طول تاریخ ناپسند بوده است.
ج) انسان هنگام آزمایش، ماهیت واقعی خود را نشان میدهد.
د) معیارهای نادرست، نتایج نادرست به همراه دارد.
8) درباره خواب و روِیا،کدام گزینه صحیح است (قسمتهای2و14و17)
الف) خواب و روِیا یکی از راههای دریافت حقایق است.
ب) برخی روِیاها اگرچه از شخص غیرموحد باشد میتواند تعبیر مهمی داشته باشد.
ج) در برخی خوابها، اسراری نهفته است که میبایست بدان توجه کرد.
د) همه موارد فوق صحیح است.
9) کدام گزینه صحیح نیست(قسمتهای 9و14)
الف) نیکوکاران در این دنیا کامیابی ندارند، در آخرت اجر و پاداش آنان داده میشود.
ب) نیکوکاران چیزهایی را درک میکنند که دیگران آن را نمییابند.
ج) اول نیکوکاری، سپس تبلیغ دین.
د) بدون ثروت و پول هم میتوان نیکوکار بود.
10) کدام گزینه نادرست است(قسمت 20)
الف) برنامهریزی در تولید و صرفهجویی و ذخیرهسازی یک ضرورت است. در این امر باید حکومت وارد عمل شود.
ب) فقط در شرایط بحرانی نیاز به صرفهجویی و ذخیرهسازی است زیرا این مساله با توکل در برابر خداوند منافات دارد.
ج) مردان خدا اساساً کاری به امور مادی و رفاهی ندارند و ساحت آنان از این امور مبرا است.
د) ب و ج نادرست است.
11) مفهوم کدام عبارت با تعالیم اسلام منطبق است (قسمتهای21،22،25،29)
الف) آزادی، در هر صورت و با هر قیمتی ارزشمند است.
ب) خیانت در حق کفار، کاری جایز و پسندیده است.
ج) خوبی کردن بهترین وسیله جذب افراد است پس بدیهای دیگران را با خوبیها جبران کنیم.
د) احترام و مراعات قوانین نظامهای غیرالهی، لازم نیست.
12) «صبر جمیل»، صبری است.(قسمت 32)
الف) همراه با گریه و اندوه نباشد.
ب) در آن سخنی برخلاف رضای الهی و تسلیم در برابر خداوند گفته نشود.
ج) با باور به حکیمانه بودن افعال خداوند، شکیبایی کنار گذاشته شود.
د) همه موارد فوق صحیح است.
13) درتوزیع ارزاق عمومی،چه مواردی بایدرعایت گردد (قسمت 24)
الف) نظارت، برنامهریزی صحیح و عدالت.
ب) سهمیهبندی در شرایط کمبود.
ج) برای هر شخص بدون تبعیض، سهم معینی درنظر گرفته شود.
د) همه موارد فوق.
14) از ویژگیهای یک مدیر لایق و شایسته(قسمت 25)
الف) به دانش و علم خود اتکا دارد.
ب) در طرحهایش نوآوری و ابتکار دارد.
ج) در برنامهریزی، حساب احتمالات را نمیکند.
د) همه موارد فوق.
15) کدام گزینه نامناسب است(قسمتهای 29،30،31)
الف) قاضی نباید تحت تأثیر احساسات قرار گیرد و در همه حال باید به خداوند پناه ببرد.
ب) در قانون استثناء و تبعیض وجود دارد.
ج) شهادت و گواهی باید براساس علم باشد.
د) امکان تبانی مجموعهای بزرگ بر کذب منتفی است.
16) یأس از رحمت خداوند(قسمت 33)
الف) نشانه کفر است.
ب) گاهی برای اولیای خدا پیش میآید.
ج) در شرایط سخت و دشوار، برای بندگان خالص خداوند پیش میآید.
د) ب و ج صحیح است.
17) کدام گزینه صحیح است(قسمتهای 35و37)
الف) اگر حقایقی را ادراک نمیکنیم میتوانیم آن را انکار کنیم.
ب) افراد عادی میتوانند کار اولیای خدا را با فهم خود بسنجند.
ج) افتخار یوسف، حاکمیت بر مردم است.
د) انسان با صفای باطن میتواند حقایق معنوی را درک کند.
18) کدام گزینه با مفاهیم آیات قرآن وسوره یوسف منطبق است (قسمتهای37و38)
الف) اولیای خدا، عزت و قدرت خود را ناشی از تلاش بسیار و فراوان خود میدانند.
ب) علم به تنهایی برای دستیابی به مراتب بالای ایمان کافی است.
ج) نهایت ایمان، تسلیم در برابر امر خداوند است.
د) الف و ج صحیح است.
19) چه چیزی زمینهساز جلب رحمت خداوند است(قسمتهای 34و35)
الف) قطع ارتباط با خویشاوندان خطاکار.
ب) بستن راه عذر به انسان خطاکار.
ج) عفو کردن در اوج عزت و قدرت.
د) نپذیرفتن اعتراف خلافکار.
20) مومن برخوردار از ایمان و توحید خالص کدام ویژگی را داراست؟ (قسمت 38)
الف) به رضای الهی بسنده نکرده درصدد جلب رضایت انسانها نیز برمیآید.
ب) مردم را در عزت یافتن خود مؤثر ندانسته و آن را فقط از خدا میخواهد.
ج) از یاد خداوند غافل نمیشود ولی افزونطلبیهای دنیا گاهی وی را دچار غفلت میکند.
د) همه موارد فوق صحیح است.
21) کدام گزینه صحیح است(قسمتهای 35و40)
الف) پیراهن یوسف موجب شفای یعقوب شد پس متعلقات اولیای خدا میتواند منشأ اثر باشد.
ب) سرنوشت قهر و یا نجات انسان به دست خود اوست.
ج) داستانهای قرآن، بیان واقعیتهای عینی و عبرتآموز است.
د) همه موارد فوق صحیح است.
22) درباره سیر وسیاحت کدام گزینه مناسب است(قسمت 39)
الف) سیر و سیاحت باید هدفدار باشد.
ب) سیر و سیاحت، ارتباطی با تربیت و هدایت انسان ندارد.
ج) موجب از دست دادن سرمایه و وقت ارزشمند آدمی است.
د) الف و ب صحیح است.
23) کدام گزینه نامناسب است (قسمت 22و36و37و38)
الف) ایمان نیاوردن اکثریت مردم، مانع تبلیغ دین و بیان حقیقت است.
ب) حفظ ایمان تا آخر مهم است. به ایمان فعلی خود مغرور نشویم.
ج) حوادث تلخ و شیرین، همه براساس علم و حکمت و لطف خداوند صورت میگیرد.
د) اگر خداوند ما را به حال خود رها کند، سقوط میکنیم.
24) کدام معنا براساس سنت الهی است(قسمتهای 21و40)
الف) فرصت ندادن به مجرمان برای انجام اعمال ناشایست خود.
ب) در این دنیا حق همواره مخفی و پنهان است.
ج) هر که از خدا پروا کند، خداوند راه گشایش برای او قرار میدهد.
د) تمامی موارد فوق.
25) کدام معنا با توکل و تسلیم در برابر خداوند مغایر است (قسمتهای20و25و26)
الف) تکیه برعوامل ظاهری و مادی.
ب) مقابله با حوادث طبیعی همچون سیل و زلزله و خشکسالی.
ج) اکتفا نکردن به محکمکاری حقوقی و قانونی.
د) هیچکدام.
گواردیولا چگونه برترین مربی تاریخ شد؟