تحریم و ورشکستگی شبکه های بزرگ
تلویزیونی در اروپا و امریکا
دهه آخر قرن بیستم ، برای دست اندرکاران شبکه های بزرگ تلویزیونی و بویژه برای سیاستگذاران و برنامه سازان آن به دهه مرگ معروف شده است
کد خبر: ۱۹۱۶۳
آنها از مارس 1991 هنگامی که دریافتند مخاطبانشان را از دست داده اند، در اولین قدم بسیاری از مدیرانشان را برکنار کردند و تنها جابه جایی و تعویضی که انجام نگرفت همانا تغییر در تولیدکنندگان شان بود. این جابه جایی مدیران تا سال 1997 ادامه یافت . Cbs , Nbc و چند شبکه دیگر از هم سبقت می گرفتند و مدام آمار تعویض یا جابه جایی مدیران قسمتهای مختلف را اعلام می کردند تا مطمئن شوند با این تغییرات نظر مخاطبان تامین خواهد شد. به هر حال نتیجه این تغییرات باز هم جز شکستهای پی درپی و فاحش نبود. تنها در سال 2001 پس از گذران دهه مرگ بود که توجه به ماهیت مخاطبان تلویزیونی و تجدید نظر در برنامه سازان و تلویزیونی سازان مورد توجه شبکه های بزرگ تلویزیونی قرار گرفت . (وقتی شبکه های تلویزیونی به طور عام نام برده می شوند، منظور شبکه هایی است که به صورت ملی و یا نیمه دولتی نیمه خصوصی در امریکا و اروپا فعالیت دارند. پس بنابراین شبکه های تلویزیونی ماهواره ای و شبکه های تلویزیونی کابلی جزو تعریف ما قرار نمی گیرند). این در حالی بود که سال بعد در ماه نوامبر 2002 آماری از سوی دپارتمان علوم ارتباطات و وسایل ارتباط جمعی دانشگاه مک گیل کانادا (و شعبه امریکایی آن در کالیفرنیای جنوبی) منتشر شد و گویای آن بود که از آگوست سال 2002 تا 15نوامبر همان سال 5/9% از میزان مخاطبان این شبکه های بزرگ در امریکا کاسته شده است . رویگردانی از تلویزیون های دولتی و حتی نیمه دولتی در امریکا و اروپا چیزی نیست که با یک برنامه کوتاه مدت و یا حتی بلند مدت مرتفع گردد. جالب اینجاست که شبکه های کابلی و شبکه های ماهواره ای نیز پس از گذشت مدتی از ظهورشان و استفاده مخاطبان از آنها بشدت در معرض ورشکستگی و یا تحریم قرار گرفته اند که بررسی این شبکه ها مربوط به بحثی دیگر خواهد شد. در حال حاضر در ایالات متحده امریکا طبقه سنی زیر 19سال بین 4تا 8ساعت از تلویزیون استفاده می کنند. این در حالی است که طبقه سنی بزرگسال (به طور عام) یعنی افرادی که در سنین بین 20تا 45سال قرار دارند تنها 2ساعت تماشاگر برنامه های تلویزیونی هستند که این آمار مربوط به پیش از آغاز دهه مرگ (دهه پایان قرن بیستم) می باشد. یکی از دلایل اصلی سرخوردگی مخاطبان مربوط به گروه سنی عام بزرگسال (20تا45ساله ها) بها ندادن برنامه سازان به این گونه افراد است که نیازهای اصلی و خواسته های مربوط به ذوق و سلیقه های آنان را لحاظ نمی کنند. به هر حال افراد این گروه سنی بخصوص 5سال آخر آن کسانی هستند که کودکی شان تقریبا مصادف با ظهور تلویزیون رنگی بوده و آنان از کودکی با جعبه جادو خو گرفته بودند. این افراد با توجه به این سابقه و خصوصیت ، نسبت به سرند، نقد و آنالیز برنامه های تلویزیونی بسیار هوشمند هستند. برای این مورد، ظهور بی سابقه آیتمهای سخیف نظیر سکس ، خشونت و زد و خورد مهوع ، استفاده از ادبیات ناسالم و کوچه و بازاری و محله های بدنام ، باعث شده که بسیاری ، دلایل رویگردانی مخاطبان از شبکه های بزرگ تلویزیونی را استفاده بی حد و حصر برنامه سازان از آیتمهای مذکور بدانند به نحوی که حتی برای نوجوانان و جوانان نیز آیتمهای بالا تنها می تواند برای مدتی جالب توجه باشد و بعدا تکرار مقوله هایی نظیر خشونت و سکس برایشان مهوع خواهد شد. همچنین بسیاری از گروه های سنی اعتقاد دارند که در حال حاضر آنچه بیشتر مورد توجه سیاستگذاران و برنامه سازان تلویزیونی است ، پرتاب تیرهای عاطفی و ارائه زیرساخت های احساسی موجود در برنامه های تلویزیونی اعم از سریالها، مسابقه ها و میزگردهاست . برنامه هایی که در زمان کنونی موجی از تنفر را برای پدران و مادران به وجود آورده است . جالب توجه اینجاست که سریال های معروف با حضور هنرپیشه های بزرگ یکی از مواردی است که اصلا نمی توان درباره موفقیت آن پیش بینی خاصی داشت . پیش از این سریال هایی از این دست پیش از رفتن بر روی آنتن موفقیت هایش حتمی بود. حتی در اواسط دهه 80(5سال مانده به شروع دهه مرگ) سریال هایی که با حضور مایکل جی فاکس ساخته و پخش می شد موفقیت و جذب مخاطبش ردخور نداشت ، اما این روند کم کم رو به کاستی گذارد؛ زیرا چنین سریال هایی و در مرتبه های بعدی مسابقه ها، میزگردها و گفتگوها عموما پر از مغلطه و تیرهای عاطفی بود. در حال حاضر عموما برنامه های مستند و سریال های آرام و به دور از جنجال و خشونت و بهره گرفته از ادبیات سالم مورد توجه قرار می گیرند. برای مثال برنامه هایی نظیر Victory and lie , change at life و یا meet the Press که عموما خالی از هرگونه آیتمهای اضافی هستند و دارای خط سیر داستان و طرح موضوع مرتبط با زندگی واقعی مخاطبان به نظر می آیند، با استقبال مخاطبان روبه رو شده اند. مهم این است که مخاطبان می گویند از خالی بندی های سرسام آور و المان های سطحی و مبتذل عشق و عاشقی خسته شده ایم و اینقدر تیر عاطفی و احساسی از بستر پر از نجاست زیرساخت های سریال های آبکی به سوی مغزشان پرتاب شده که دیگر از تلویزیون می ترسیم . اظهار نظرهای این گونه مخاطبان و کاهش درصد بینندگان تلویزیونی فعلا که دست اندرکاران شبکه های بزرگ امریکایی و اروپایی را حسابی ترسانیده ؛ اما این که آیا آنها ارزش مخاطبان خود را در سطح همان سریال های مبتذل برآورد خواهند کرد یا این که ترجیح می دهند همان مخاطبان مربوط به قشر 8تا 19ساله را حفظ کنند در آینده ای نزدیک معلوم خواهد شد و به نظر می رسد دهه مرگ دیگری پیش روی دست اندرکاران اصلی شبکه های تلویزیونی بزرگ اروپایی و امریکایی قرار گرفته باشد.