گفتگوی توهمی با جناب برق‌

نرو نرو، بمون بمون‌

این روزها هیچ دل و دماغ ندارد. ایادی را می‌گویم. کارد بزنی خونش درنمی‌آید. هلند محبوبش باخته و ایتالیای محبوب‌ترش هم حذف شده. راه می‌ره و با خودش حرف می‌زنه. هی می‌گه آخه اینم شد جام؟ نه ایتالیا، نه هلند، نه حتی فرانسه... خلاصه که حالش خیلی خوب نیست.
کد خبر: ۱۸۵۷۲۸

البته ما که خوشحالیم. چون می‌دانیم لااقل برای مدتی از دست مصاحبه‌های فوتبالی خلاص شدیم و مجبور نیستیم فرمایشات این آقا را در مورد فوتبال تحمل کنیم! ولی با این مصاحبه‌ای که ایادی این هفته برامون آورده، انگار باید همون مصاحبه‌های فوتبالی رو بگذاریم روی سرمان و بگوییم آی حلوا. آخه تا حالا کی دیده یکی بره با برق  بله، خود برق  مصاحبه کنه؟ آخه با برق هم مصاحبه می‌کنند؟ اگه شما هم مثل ما چشم هایتان گرد شده و منتظرید تا جواب این سوال را بشنوید، بهتره از اول تا آخر این مصاحبه رو با دقت بخوانید تا بفهمید آدم چرا باید بره با برق مصاحبه کنه:

نرو! نرو! تو که می‌دونی مثه من نمی‌تونی طاقت بیاری نرو... .

ببخشید؟

نرو... .

عذر می‌خوام وقت ندارم به صدای نکره شما گوش بدم، سرم خیلی شلوغه، حالمم خوب نیست، مگه نمی‌بینی همین جور دارم ضعف می‌رم؟

راستش نه نمی‌بینم. اصلا تو مگه سر و بدن هم داری که آدم بتونه تورو ببینه.

حالا چی می‌گی آقا جان؟ چی می‌خوای از جون من؟ من حالم خوب نیست تو هم اومدی هی گیر می‌دی به ما؟

چرا قاط می‌زنی؟ خب می‌خوام باهات مصاحبه کنم.

وا! به حق چیزهای ندیده و نشنیده. با من می‌خوای مصاحبه کنی؟

نه با دیوار می‌خوام مصاحبه کنم. خب با تو می‌خوام مصاحبه کنم دیگه.

که چی بشه؟ محور مصاحبه‌ات چیه؟

نه بابا، می‌بینم که تا مهم شدی کلاس می‌گذاری و دنبال محور مصاحبه می‌گردی. بپا سرت گیج نره یه وقت.

همین الانش هم داره سرم گیج می‌ره. نگفتی محور مصاحبه‌ات چیه؟

راستش می‌خواستم بدونم انگیزه‌ات از این که هی قطع می‌شی و بعد دوباره وصل می‌شی چیه؟

اصلا ببینم تو کی هستی؟

یعنی تو منو نمی‌شناسی؟

نه!

کور هم که هستی. برق کور ندیده بودیم که دیدیم.

آهای توهین نکن‌ها! می‌یام بهت می‌چسبم روانت پاک بشه‌ها!

عزیز من نوکرتم. ما که حرفی نزدیم. یعنی میگم چرا ما را نمی‌شناسی.

مگه تو کی هستی که باید بشناسمت.

ای بابا مگه توی این دنیا به این پت و پهنی چند تا ایادی وجود داره؟

نه بابا، شوخی می‌کنی، ایادی تویی، چاکرتم، بیا بغلت کنم، چی شد یاد ما کردی.

انصافا احساسات خودت رو کنترل کن. ما هنوز جوونیم داداش!

آهان راستی، یادم نبود.

خب نگفتی.

چی رو؟

این که چرا این روزها هی قطع و وصل می‌شی؟

از تو بعیده ایادی، این سوال رو از من باید بپرسی؟

پس از کی بپرسم، از بقال سر کوچه؟

دقیقا!

آهان، می‌خوای تریپ‌برداری که برق رو بی‌رویه مصرف می‌کنند و اینها.

اوهوم، مصرف بی‌رویه  کار خیلی بدیه... بیا باباه... .

داداش، آقا جون، وایسا ببینم. چه خوشحاله.

چرا نباشم؟ چرا نباشم؟

چرا باشی؟ آخه برق حسابی اینم شد کار واسه ما درست کردی؟ شب خسته کوفته میای خونه، از زور گرما هلاک شدی، با یک دنیا امید و آرزو میری سراغ کولر تا روشنش کنی می‌بینی ای بابا کو برق؟ کو خنکی؟ نصفه شب گلاب به رویت می‌خوای بری دست به آب با سر میری توی دیوار. چرا؟ برق نیست. آخه این نشد که.

اصولا آقای برادر چیزی که عوض داره گله نداره.

منظور؟

منظور این که وقتی شماها دلتون نمی‌یاد به خودتون زحمت بدهید و وقتی دارید از اتاقی خارج می‌شوید لامپش را خاموش کنید نتیجه می‌شود همین. منظور این که وقتی ساعت 10 شب تازه یادتون می‌افته لباس چرک هاتون در حال کپک زدن هستند و باید همین الان الان شسته بشوند نتیجه می‌شود همین. منظور این که وقتی تصمیم می‌گیرید به جای اون لامپ‌های خوشگل خوش هیکل کم‌مصرف، این لامپ‌های خیکی شکم گنده رو ده تا ده تا به لوستر خونه‌تون آویزان کنید نتیجه‌اش می‌شود همین. منظور این که... .

می‌بینم که به طور کلی دل خونی داری و اصلا نمیشه باهات حرف زد.

چرا خون نباشه دلم؟ آخه من بیچاره مگه چقدر زور دارم. خوب نمی‌تونم. نمی‌کشم. هر کسی یه ظرفیتی داره.
من نمی‌دونم چرا بعضی‌ها باورشون نمی‌شه من از پس این همه لامپ و چراغ و وسیله برقی بر نمی‌یام.

حالا خودت رو خیلی ناراحت نکن. ای بابا، داداش چرا گریه می‌کنی؟ این جوری پیش بری منم گریه‌ام می‌گیره ها!

ای ی ی، دلم می‌خواد سرم رو بگذارم روی شونه‌ات و یک دل سیر گریه کنم.

بیا داداش، بیا گریه کن... هان؟ چی؟ نه بابا، چی چی سرم رو بذارم روی شونه‌ات، این جوری که من بدبخت خشک می‌شم! بی‌خیال آقا، همون جوری که اونجا وایسادی گریه کن. خیلی هم خوبه.

نه، این جوری دلم نمی‌خواد گریه کنم. بیشتر احساس تنهایی می‌کنم.

خب احساس بکنی. به جهنم. کجا می‌یای داداش؟ الو... الو... اداره برق... بابا یکی بیاد اینو بگیره... کمک... .

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها