در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
آن هم بعد از آن شکست سختی که در جام جهانی قبلی تجربه کرده بود، و همه ناکامیهای تیم کشورش که به پای او نوشته شد. واقعا به قول «قطبی» دل شیر میخواست این بازگشت و اون این کار را کرد و در جریان هر بازی نشان داد که تا چه حد این مسوولیت را باور دارد.
خوب کار راحتی نیست اصلا راحت نیست که بتوانی قدم به قدم، از هر بازی تا بازی بعدی، همه تیم را بالا بکشی و چنان با روحیه عمل کنی که ناگهان همه دنیا دیگه هیچ توقعی نداشته باشند جز اینکه تو را قهرمان جام ببینند.
نه اصلا شبیه یک جور شعبده است، یک شعبده تدریجی. اما زیدان دقیقا دوسال پیش توانست همه دنیا را قدم به قدم تسخیر کند و نشان دهد که بازیکنی برای همه فصول است. برای همه فصول فوتبالی زندگی ما که مثل زندگیهامان پر از فراز و نشیب است. خیلیها گفتهاند مهمترین دلیلی که فوتبال این جور روی وجود آدمها تاثیر میگذارد همین است که مثل زندگی خشن و بیرحم و غیرقابل پیشبینی است. مثل یک فیلم سینمایی از یک کارگردان بزرگ که قهرمانش را جلو میآورد و جلو میآورد و بعد درست در لحظهای که هیچ انتظارش را نداری او را از اوج به پایینترین نقطه میکشاند و گاهی هم البته ناگهان یک معجزه غیرمنتظره اتفاق میافتد و لیوان آبی که در حال واژگون شدن بود، میان زمین و آسمان به وسیله دستی که معلوم نمیشود از کجا بیرون آمده قاپیده میشود. با زیدان همه این لحظههای غمگین و باور نکردنی و شاد و شگفتانگیز را تجربه کردیم ؛ بارها وبارها. از یک دریبل زیدانی تماشایی لذت بردیم و بازیهای تماشاییاش با توپ را، آن چرخیدنهای منحصر به فردش را با فریاد هیجان همراه کردیم و انتظار کشیدیم تا دوربین یک بار دیگر ما را به دیدن آن میهمان کند. اما امسال دیگر واقعا باید باور کرد که فرانسه دارد دوران بدون زیدان را طی میکند. آنها، همه تیم هم باور کردهاند که زیدانی در کار نیست و شاید برایشان جالب هم باشد که ثابت کنند میتوانند یک جورهایی جای خالی او را پر کنند.
اما نبودن زیدان، کم بودن او، فقط مختص فرانسه نیست. در حقیقت فوتبالدوستها حالا طرفدار هر تیمی که باشند زیدان را کم دارند و دلشان لک زده برای آن صحنههای غافلگیری که فقط از او میشد انتظارش را داشت. صحنه بیابان باز و وسیع شهر کابویی ما، حتی اگر کارگردان همه وسایل صحنه را کامل چیده باشد، حتی اگر یک بازیگر جوان و جذاب را جانشین کابوی خسته ما کرده باشد و او حتی اگر بتواند سریع و یک ضرب هفت تیر بکشد و ضد قهرمان فیلم را لت و پار کند، اما نمیدانم چرا بوی باروت اسلحهاش را نمیتوان استشمام کرد. باور کنید یک چیزی کم است.
2- در جام جهانی 1998 یکی از آن دورههای فراموش نشدنی فوتبالدوستها رقم خورد ؛ زیزو یک تنه فرانسه را قهرمان کرد. نقش او انکار ناپذیر بود. بعد در جام یورو 2000 که فرانسه قهرمان جام شد و به فاصله فقط دو سال یک پیروزی دیگر تجربه شد تا در فاصله 2 سال جام دیگری به دست آمده باشد... و بعد سال 2002 و جام جهانی کره که به دلیل مصدوم بودن زیدان فرانسه ناکام ترین تیم این دوره از رقابتها لقب گرفت. یک ناکامی بزرگ دیگر هم در راه بود، آن هم پس از خلق لحظات لذت بخش... درمسابقات یورو 2004 زیدان در بازی اول مقابل انگلیس نتیجه عقب مانده را در لحظات تلف شده با زدن 2 گل عوض کرد و با خلق یکی از همان سکانسهای شگفتانگیز همه تماشاگران را متحیر کرد. زیدان در مرحله بعد و در برابر یونان اگر چه ناکام ماند و بازی را با نتیجه یک بر صفر واگذار کرد، اما آخر بازیها که یونان تمامی تیمهای محبوب را حسرت به دل گذاشت، معلوم شد که شگفتی آن سال فقط و فقط یونان بود. آن روزها هر چند زمان چندان مناسبی برای خداحافظی زیزو نبود، اما او از فرانسه خداحافظی کرد و در مرحله بعد بود که با دیدن ضعف تیمش در بازیهای مقدماتی جام جهانی 2006 یک بار دیگر وارد میدان شد. حتی ژاک شیراک از او خواهش کرده بود که برگردد و او بازگشت.
اما مشکل صحنه فوتبال از خود زندگی هم بیشتره چون میلیونها و حتی میلیاردها چشم لحظه به لحظه همه چیز را زیرنظر دارند و دیگر نمیشود زیرآبی رفت. مارادونا زیرآبی رفت اما بعد مجبور شد برای دستی که خطا کرده بود و به جای پا، توپ را وارد دروازه کرده بود توجیه دست خدا را بسازد. اما اگر اهل توجیه نباشی باید عرق بریزی و خواب خوش را برخودت حرام کنی. چه میدانی شاید یک لحظه تردید باعث شود که حریف زودتر ششلولش را بکشد و ستاره روی سینهات را سوراخ کند. یک لحظه غفلت یعنی تحلیل بیرحمانه میلیونها آدم در سراسر این کره خاکی. اما اگر وسط میدان، یک اشتباه، یک لحظه احساسی باعث شود که جام را از دست خودیها بیرون بیاوری و در دست طرف مقابل بگذاری، فقط یک معجزه میتواند وجدان جمعی جهانی را چنان با تو همراه کند که این طور توجیه کنند که پایان زیدانی هم باید متفاوت باشد.
بازی تکنیکی و زیبای زیدان در جام آخر حضور او، توپ طلای بهترین بازیکن جام 2006 را برای او به همراه آورد وعنوان مرد دوم سال فوتبال جهان را هم در همان سال دریافت کرد و جایزه ویژه فیفا یعنی بینظیرترین بازیکن سال 2006 را نیز به خودش اختصاص داد.
3- همین روزها 23 ژوئن روز تولد اوست. زیزو در سال 1972 در مارسی فرانسه به دنیا آمده و برای 36سال زندگی یک عالمه افتخار را با نام خودش پیوند زده است؛ قهرمان جام جهانی 1998، نایب قهرمانی جام جهانی 2006، قهرمان جام ملتهای اروپا 2000، قهرمان جام باشگاههای اروپا 2002، بهترین بازیکن جام جهانی 1998 و 2006، بهترین بازیکن جام ملتهای اروپا 2000، مرد سال فوتبال جهان 1998، 2000 و 2003، مرد سال فوتبال اروپا 1998، بازیکن برتر نیم قرن اروپا به انتخاب یوفا در سال 2004.
او از سال 1992 به تیم فوتبال کن پیوست و پس از 4 سال به بوردو رفت. آنجا هم یک دروه 4 ساله بازی کرد و بعد نوبت «یوونتوس» بود که 5 سال پرافتخار را با آن تجربه کند. هر چند خیلیها دوست نداشتند که او این تیم را ترک کند اما 5 سال آخر بازی زیدان در تیم رئال سپری شد و او خیلی زود به بازی ساز و رهبر تیم کهکشانی رئال تبدیل شد؛ رئالی که غولهایی مثل کارلوس، بکهام، رائول و فیگو در آن توپ میزدند. زیزو با 108 بازی برای تیم ملی فرانسه افتخار زدن 31 گل را به نام خودش ثبت کرد. او در 3 دوره جام جهانی در 13 بازی حضور یافت و 6 گل زد.
4- اما زیدان فقط برای فوتبالدوستها یک اسطوره نیست که همه ویژگیهای شخصیتی اش؛ او را به یک ستاره تبدیل کرد؛ لبخندهای محجوب، بازی تماشایی و آنجا که لازم بود خطاییهایی که بارها به اخراج او از زمین منجر شد تا حریف یک قدم دیگر جلو نیاید. برای همین هم سال 2006 سالها پس از بیرون آمدن زیدان از شهر کن، این بار به عنوان پرتره قرن بیستم و در قالب یک فیلم مستند به جشنواره معتبر کن راه یابد.
او در دل سیاستمداران هم جا دارد و شیراک رئیسجمهور کشورش فردای روزی که او با ضربه سر به سینه ماتراتزی ایتالیایی جام را تقدیم آنها کرد، به او گفت: تو نابغهای، همه مردم دوستت دارند. اعتراف زیدان به اینکه واکنش او در برابر ماتراتزی، یک ضعف بشری بود، او را بیش از پیش محبوب کرد و مردم فرانسه، به جای محکوم کردن زیدان، احساس او را درک کردند و یک سال بعد هم در جریان نظرخواهی نشریه «ژورنال دومانش» او را به عنوان محبوبترین شهروند فرانسه انتخاب کردند، در فهرستی که محبوبترین هنرمندان فرانسه و سیاستمداران، در پشت سر او قرار گرفته بودند.
گلادیاتور سیاه
یک فرانسوی دیگر هم در روز 23 ژوئن به دنیا آمده ؛ پاترک ویرا مدافع جنگجوی فرانسه که همیشه همراه زیدان بود یکی از مردان محکم تیم فرانسه که در کنار چند تا چهره برجسته دیگر مثل ماکلله و تورام عزم خود را برای قهرمانی جزم کرده بودند. ویرا پس از آن فینال فراموش نشدنی و حضور در تیمی ایتالیایی در دفاع از رفیقش گفت: فکر میکند ماتراتزی بازیکن بزرگی است و جام جهانی خوبی هم داشت و یک گل نیز در فینال به ثمر رساند. افرادی هستند که او را دوست دارند و افرادی نیز هستند که از او متنفرند. اما من فقط میگویم سعی میکنم تا آنجا که میتوانم در هنگام غذا خوردن کنار او ننشینم. به این میگویند ناسزای محترمانه و البته حرفهای.
ویرا که در میانورزشی نویسان به گلادیاتور مشهور است وسط میدان واقعا نمایشی تماشایی را خلق میکند و با آن هیکل بزرگ، قد 193 سانتی و پوست سیاه، گاه تجسم همه خشونتی میشود که البته در خدمت تیم است. اما همانطور که یک بار دیگر هم برایتان گفتیم او تجسم همان جمله معروف است: «او درون سینهاش قلبی از طلا دارد» که روزگار تلخ گذشته و زندگی در زادگاهش سنگال را فراموش نکرده و با ایجاد یک مدرسه فوتبال برای بچههای سنگال یک حرکت انسانی و متعالی را ثبت کرد. او که بارها به سازمانهای مختلف، کمکهای مالی حسابی برای انجام کارهای بشردوستانه کرده بود و به عنوان سفیر مبارزه با فقر سازمان ملل متحد به سنگال رفته بود، با احداث مدرسه «دیامبارس» در سنگال کاری را کرد که برای همیشه ارضایش میکرد و میتوانست زندگی تعداد هر چند معدودی از بچههای دردمند را عوض کند.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: