در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
داشت کمکم قیافهتان یادمان میرفت که در حین بازی ایتالیا و اسپانیا دوباره صورت شما به خاطرمان آمد، آن هم چه آمدنی! درست وقتی که آقای «فابرگاس» رفت پشت توپ و میخواست ضربه آخر را بزند و ما بفهمیم بالاخره ایتالیاییها حذف شدند یا نه؟
در همین لحظه خاص و نادر یکهو همه جا تاریک شد و برق ...، درهمین لحظات تاریکی بود که به یاد بابا برقی و بعد به ساختمان لعنت فرستادیم که چرا ژنراتور ندارد!! بعد یادمان افتاد که هوا گرم است و کولر هم خاموش شده و تا صبح باید بال بال بزنیم!!
از آنجایی که ما آدم همه فن حریفی هستیم، با یک عدد فازمتر به سمت جعبه فیوز حرکت کردیم، مطمئن شدیم که برق از بیرون قطع شده، رفتیم توی حیاط و از آنجا چک کردیم، دیدیم باز هم برق از بیرونتر قطع شده! ما هم رفتیم بیرون تر و با اعتماد به نفس کامل، جعبه فیوز کوچه را باز کردیم و دیدیم ای بابا از آنجا هم قطع است! در همین حین ماشین اداره برق با چراغ گردون ما را در حال فضولی دستگیر کرد! وقتی به قیافه
علمی- فرهنگی ما، با عینک، ریش، فازمتر نگاه میکردند، مطمئن شدند که ما دزد نیستیم!! ما هم مخ جناب برقی را کار میگرفتیم و کاشف به عمل آمد که به علت گرانی مس، یک آقای دزد ناقلا هر هفته یک شب و در این موقع شب، میآید و یک تکه ناقابل کابل را به شکل کاملا حرفهای میدزدد!! با اینکه برق نیست، ما احساس میکنیم برق ما را گرفته است!! با دستمان کلهمان رو میخارانیم، عینکمان را روی دماغمان تنظیم میکنیم، دستی به محاسنمان میکشیم و کمی با قیافه حق به جانب به آقای اداره برق نگاه میکنیم! دوباره به فکر فرو میرویم و یادمان میآید که در قرن 21 و در یک کلانشهر زندگی میکنیم! و آرزو میکنیم دفعه بعد که آقا دزده سیم را قطع میکند، انشاءالله به وسیله برق گرفتگی سقط بشود. آمین.
اگه کسی دستترو گرفت، دستت لرزید، قلبت لرزید، برای عاشق شدن عجله نکن، شاید بابا برقی باشه! (روابط عمومی شرکت برق گرفتگی)
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: