ما کی هستیم؟

تماشاگران سینما دیدگاه‌های متفاوتی نسبت به فیلم‌های سینمایی دارند، اما بسیاری از آنان ‌ و همچنین منتقدان سینمایی هم نسخه سینمایی «اثبات» (2005) را پسندیدند و هم نسخه تئاتری آن را. «اثبات» قبل از این که توسط جان مدن تبدیل به فیلمی سینمایی شود ، نمایش بسیار موفقی در مرکز تئاتری بین‌المللی (وست اند لندن و برادوی نیویورک) داشت. همین موفقیت عظیم کافی بود تا صنعت سینما تصمیم به برگردان سینمایی آن بگیرد.
کد خبر: ۱۸۵۵۲۷
نسخه سینمایی در عین وفاداری به متن نمایش، حال و هوای سینمایی‌اش را نیز حفظ کرده که این مساله مقدار زیادی مدیون کار خوب دیوید آئوبوم است که کار نگارش فیلمنامه را از روی متن نمایشنامه خود انجام داده است.

خط اصلی قصه که درباره چون و چراهای روشنفکرانه و ارتباط یک زن با دنیای اطرافش است، خیلی خوب به روی پرده سینما منتقل شده و به آدم‌هایی که دوروبرش هستند (پدر، خواهر و نامزد) خیلی خوب پرداخته شده است.

نمایش «اثبات» موفق به دریافت جایزه ادبی پولیتزر شد و گیوینت پالترو که در نمایش تئاتری آن تحسین منتقدان را برانگیخته بود، در نسخه سینمایی هم دوباره همین نقش با موفقیت را تکرار می‌کند. آنتونی هاپکینز، جیک جیلینهال، دنی مک کارتی، هوپ دیویس و گری هیوستن دیگر بازیگران فیلم هستند.

قصه فیلم درباره زن جوانی به نام کاترین (با بازی پالترو) است که پدرش رابرت (هاپکینز) یک فیزیکدان برجسته است که از مشکلات روحی و روانی رنج می‌برد و به تازگی بعد از زمین‌گیر شدن مرده است. کاترین تلاش دارد با شرایط پیش‌رو کنار بیاید و در عین حال مسائل مربوط به ارث هم مطرح است.

یکی از دانشجویان سابق رابرت به نام‌ هال (جیلینهال) برای کار تحقیقاتی‌اش به دست نوشته‌ها و مدارک او نیاز دارد. کلر خواهر کوچکتر کاترین (با بازی دیویس) هم مشکلاتی دارد که می‌تواند برای کاترین دردسر درست کند. کاترین که در شیکاگو زندگی می‌کند، نمی‌تواند جشن تولد بیست و هفت سالگی‌اش را بگیرد.

کلر از نیویورک به او ملحق شده است تا مراسم تدفین پدر شان را انجام دهند. کاترین طی 5 سال گذشته با پدرش زندگی کرده بود و در کارهای دانشگاهی به وی کمک می‌کرد. حالا بخش  عمده کارهای پدر به دوش کاترین افتاده است. هال می‌خواهد در دل دست‌نوشته‌های رابرت به مدرکی دست پیدا کند که نشان می‌دهد تحقیقات او بسیار با ارزش بوده است.

یکی از دفترهایی که کاترین به هال می‌دهد، حاوی یک تئوری بسیار بی‌همتاست. کاترین مدعی است در این پروژه با پدرش همکاری داشته و بخش مهمی از گسترش کار توسط او صورت گرفته است. اما هال و کلر حرف او را باور ندارند و می‌گویند دروغ می‌گوید. بزودی حقیقت آشکار می‌شود و ....

نکته‌ای که فیلم در دل این قصه جذاب و پرکشش مطرح می‌کند این است که حد و مرز بین دیوانگی و نبوغ چیست و در کجاست؟ پرسش اصلی و اساسی «اثبات» همین است. اما همه مساله فیلم همین یکی نیست. با معرفی عناصر عدم قاطعیت و رمز و راز در دل قصه، فیلم نوعی ضرورت و شتاب‌زدگی را مطرح می‌کند که شاید در نگاه اول به درد سمینارهای خشک و رسمی بخورد.

اگر ما وارث تفکرات روشنفکرانه یک آدم باشیم، چه  اتفاقی می‌‌افتد؟ به عبارت دیگر، وقتی یک نظریه  و مدرک رادیکال وجود دارد ولی کسی به عنوان مالک اصلی آن معرفی نمی‌شود (و حضور ندارد)، مالک اصلی و واقعی آن کیست؟ فوکوس اصلی قصه‌ بر روی کاترین است. آیا او دارد دیوانه می‌شود یا این که رفتار خاص او ناشی از ذهن خلاق و هوشمند است؟ (چیزی که برای هر آدم نابغه‌ای امری طبیعی به نظر می‌رسد.)

فیلمنامه در یک مسیر مستقیم حرکت خود را طی می‌کند، ولی به تماشاگرانش اجازه می‌دهد که خودشان تصمیم‌گیری نهایی را انجام دهند. پایان فیلم مبهم و باز است و این به عهده بیننده است که آن را (و سرنوشت کاترین را) چگونه ببیند و ارزیابی کند. تماشاچی نمی‌تواند به راحتی درباره کاراکتر کاترین نتیجه‌گیری کرده و اظهار نظر کند. گیونیت پالترو در همکاری دوباره‌اش با جان مدن فیلمساز، نقش کاترین را با تمام ظرایفی که دارد بازی می‌کند و حس و حال درونی او را به بهترین شکل ممکن به نمایش می‌گذارد.

بسیاری از منتقدین سینمایی بازی او در این فیلم را بهترین بازی سینمایی‌اش تا به امروز می‌دانند. مضمون فیلم دقیق و روشنفکرانه است، ولی هیچ راه حل مشخصی را پیش پای تماشاچی قرار نمی‌دهد. جان مدن با این کار بیننده را کاملا درگیر ماجراها کرده و از او می‌خواهد در این رابطه مشارکت بیشتری‌ کند.

فیلم اثری عریان و شفاف است که دیدگاه تماشاچی را به چالش می‌طلبد و سوالات زیادی را درباره زندگی و مسائلی که در طول آن با آنها سر و کار دارد مطرح می‌کند. جان مدن بخش مهمی از دیالوگ‌های نمایش را حذف کرده و تلاش داشته تا آنها را به شکلی تصویری در معرض دید بیننده قرار دهد.

با این کار، تا حد زیادی از حال و هوای نمایشی کار کاسته شده و «اثبات» بیشتر یک اثر سینمایی به چشم می‌آید. انجام این کار با دقت خاصی صورت گرفته و به این ترتیب عناصر مهم و سوال برانگیز قصه نمایش، همچنان در فیلم سینمایی هم حضور دارند. خط اصلی قصه نمایش برگرفته از زندگی و کارهای جان نش پروفسور معروف آمریکایی است.

او به خاطر کار بر روی «تئوری بازی» معروف خود موفق به دریافت جایزه نوبل شد و بخش مهمی از زندگی‌اش از بیماری شیزوفرنی (بیماری دو شخصیتی که آدم در آن یک  نفر را که در کنارش وجود ندارد، به صورت زنده و ملموس می‌بیند) رنج می‌برد.

قصه زندگی نش یک بار دیگر هم در سال 2001 به صورت فیلمی سینمایی به نام «ذهن زیبا» درآمد که راسل کرو نقش او را بازی کرد و برایش نامزد دریافت جایزه اسکار شد. نقش کاترین را در نمایش صحنه‌ای‌اش در نیویورک ماری لوئی پارکر بازی کرد که سال 2001 موفق به دریافت جایزه تونی (اسکار تئاتری) به عنوان بهترین بازیگر سال شد.

جیمز براردینلی در نقد خود بر فیلم از جمله می‌نویسد: می‌توان قصه زندگی‌ کاترین را به سطح عمومی تعمیم داد و آن را بازتابی از شرایطی که جهان در آن زندگی می‌کند دانست. همه ما در زندگی روزمره خود دست به کارهایی عجیب و غریب می‌زنیم که به نظر خودمان خیلی طبیعی هستند.

وقتی فیلم را تماشا می‌کنیم، ناگهان از خودمان می‌پرسیم آیا ما هم دیوانه هستیم؟ کار کارگردانی فیلم عالی و بی‌عیب و نقص است و بازی‌های آن در حد شاهکار است.

فیلمنامه فیلم تماشاچی را کاملا در موقعیت‌های قصه و آدم‌های آن قرار می‌دهد، موقعیت‌هایی که همه ما معمولا ‌ و خیلی ساده  از پذیرش آن اجتناب می‌کنیم و سعی داریم آنها را نادیده بگیریم. پس از دیدن فیلم در همان حال که تفکر درباره کاراکتر کاترین تمام ذهن ما را اشغال کرده، سوالی برای خودمان مطرح می‌شود که «حقیقت ما را می‌ترساند: ما کی هستیم؟»

کیکاووس زیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها