در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
در نتیجه سرمان عجیب میل دارد خودش را بکوباند به دیوار و شترق صدا بدهد، تا شاید این شتر دست از سرمان بردارد (که نمیدارد). چندروز پیش (کور شم اگه دروغ بگم) میگفت خوب میفهمم که حکیمانی چون سعدی یا کنفوسیوس چه حسی نسبت به جهان داشتهاند که اینقدر در فکر اصلاح آن بودهاند. چون من هم چنین حسی دارم! خب شما فکر میکنید ما چه گفتیم؟ یا چه کار کردیم؟ هیچ! از پشت میز بلند شدیم. آمدیم جلویش ایستادیم و طوری تعظیم کردیم که سرمان خورد به موزائیکهای کف اتاق. بعد هم همان طور دولا دولا از در اتاق رفتیم بیرون که اگر خواستیم بترکیم، لااقل در فضای باز بترکیم. (البته از زور خنده!)
خب بگذریم. چه خبرا؟ چیکارا میکنین؟ همچنان با کتابهای درسی دست به گریبانید؟ ما که تمام مدت سالهای تحصیلیمان، یکی توی سر خودمان میزدیم 12 تا توی سر کتاب، حالا شما را نمیدانم. ولی انصافا استرس نداشته باشید. اینقدر هم به خودتان نگویید اگه قبول نشم چی میشه؟ اگه قبول نشم چی میشه؟ هیچی! هیچی نمیشه. فوق فوقش یک سال مینشینید توی خانه و بساط بخور و بخواب راه میاندازین. هر کی هم خواست بهتون حرف بزنه، چشمهایتان را گرد کنید و با قیافهای حق به جانب بگویید: «کنکور دارم!».
میبینید دوستان، خوب که نگاه کنید، میبینید حتی از کنکور هم میشود استفاده بهینه برد.
مهسا از املش و پریا مهدنیا کجیدی دخترخاله مهسا نامههایتان رسید. اول از همه بگویم مهسا خانم چشم بهم بزنی همه چیز تموم شده و رفته یهروزی میرسه که تو حسرت همین روزها، (همین شلوغ پلوغیها و سر و صداها) را بخوری پس سخت نگیر. منم برات دعا میکنم.
پریا خانم، در مورد چیزهایی که توی نامهات نوشته بودی باید بگم مثل این که تو خودت از مهسا بدتری و همه چیز را بزرگ میکنی. بههرحال باز هم منتظر نامههایت هستیم.
حالا چند تا لطیفه بخوانید، از مهسا حسینی که این لطیفهها را از مشهد فرستاده تا همه ما برای کنکور روحیه بگیریم. در ضمن میتوانید، حین جواب دادن به تستها یاد ما و این لطیفهها بیفتید و کلی هر و کر کنید تا شارژ شوید:
1 - مرد: باز هم که پارچه خریدی؟ زن: میخوام برات دستمال بدوزم. مرد: این که 4 متر پارچه است! زن: با بقیهاش هم برای خودم یه پیرهن میدوزم.
2 - دو نفر در یک مهمانی کنار هم نشسته بودند و در طول مهمانی یک کلمه هم با هم حرف نزدند. پس از 2 ساعت یکی از آنها به دیگری گفت: پیشنهاد میکنم حالا در مورد موضوع دیگری سکوت کنیم.
3 - رئیس: خجالت نمیکشی تو اداره داری جدول حل میکنی؟ کارمند: چکار کنیم قربان، این سروصدای ماشینها که نمیذاره آدم بخوابه!
4 - مرد خسیسی که 30 سال قبل از یک فروشگاه کفشی خریده بود، دوباره وارد همان مغازه شد و گفت: ما باز اومدیم.
بعد هم مهسا خانم بیخیال چطوری میشه توی نسل سوم، واسه پرسپولیس ویژهنامه درآورد. بالاخره نصف خوانندههای ما از اون طرف استقلالیاند، نمیشه خواهر، یه چی میگیا!
«آقا ما شکایت داریم... از چی؟ خب معلومه از این هوای بد امسال... کافه دیگه نبینم خودت و اون ستون بیخیالی غر بزنید و از هوای تهران بد بگید ها... هان چرا؟ چون شما که وضعیت ما خوزستانیها رو ندیدید.
امسال قربونش برم به همراه گرمای زودرس و شدید (55 درجه) ما مقدار زیادی باد و خاک (که از سمت عراق و عربستان بهطرف ما میان) رو تحمل میکنیم. کافه من تو شهر تاریخی شوش زندگی میکنم و دانشجوام و دانشگاههم تو 35 کیلومتری شهرمونه (آموزشکده فنی دزفول) و من 5 روز تو هفته کلاس دارم و چند وقت دیگه هم امتحانام شروع میشن، بعضی وقتا ساعت 2 که کلاس دارم ساعت یک سوار ماشین میشم که برم دزفول و وقتی که ماشین راه میافته، تو اون گرمای ظهر (ساعت یک) مثل اینه که رفتی نشستی تو یه گوله آتیش (توضیح: ماشینا کاملا درب و داغونن و بیکولر) (البته الحمدلله کلاسهام سیزدهم خرداد تموم شده و فقط میمونه امتحانام که 4 تیر تموم میشه).
اما باد و خاک. ما هر سال این باد و خاکهارو داشتیم، اما نه به این شدت که بعضی روزا درجه آلودگیاش به 25 درصد بالاتر از حد معمول هم رسیده ما اینجا الان تقریبا هفتهای یه بار این باد و خاکهارو داریم، مامانم هی باید حیاط رو بشوره یا خودم هر روز باید کفشامو یه دست پاک کنم، یا بابام از فرط آلودگی هوا بعضی وقتا مغازه رو میبنده و مییاد خونه...» چیزی که خوندین بخشی از نامه قارچ سمی از شوش دانیال بود. راستش با این توصیفاتی که تو کردی، ما باید هوای تهران رو بذاریم روی سرمون، بگیم آی حلوا.
نرگس علی شاهآبادی ایمیل تو هم رسید. سرت خلوت شد واسهمون بنویس تا قیافه ما هم همون ریختی بشه.
سکینه خانم ایمیل شما هم رسید. ولی چه ایمیلی چه چیزی؟ برداشتی 4 تا کلمه نوشتی که چی بشه؟ من نمیدونم چرا همه البته به جز این شتر به ما میرسن کم گوی و گزیده گوی میشن، چه وضعشه؟
اوه اوه چقدر حرف زدیم. ما رفتیم. فعلا خدافظی. چون کنکور دارین و اعصاب تون مغشوشه.
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: