روندی که سازنده سریال «خطشکن» برای بازنمایی قصهای آشنا در پیش گرفته، روندی ساده و پذیرفتنی است. در قسمت آغازین سریال که با جشن تولد کوروش شروع میشود بیشتر آدمهای مهم معرفی میشوند.
این شیوه سامان دادن داستان در عصر حاضر جذبه آنچنانی برای مخاطب ندارد، همچنان که قسمت اول سریال به تمامی در منزل کبیری گذشت، بدون رخداد مهمی که ذهن مخاطب را درگیر کند و بیننده در مدتی حدود 40 دقیقه یک فضای سربسته و راکد تلهتئاتری را رصد کرد.
توزیع و توسعه دادههای داستانی، همزمان با معرفی شخصیتها با تزریق درست رخدادها به سازمان قصه، میتواند به تناوب در چند قسمت آغازین سریال ارائه شود.
این که بخواهیم در همان قسمت نخست آدمها را صاف و اتوکشیده به مخاطب سنجاق کنیم، در مابقی بخشهای داستان، بیننده برای همراهی با شخصیتهای قصه رغبت آنچنانی از خود نشان نمیدهد.
گاهی اوقات تزریق ابهام و ایهام به ساختار روایی قصه و معلق نگه داشتن برخی آدمهای محوری برای مخاطب، حس کنجکاوی او را برای پی بردن به زیر و بم رفتاری و کرداری شخصیتهای داستان دوچندان میکند.
کینه و نفرت کوروش از پدر تاجرش خیلی بیرونی و نخنماست. در همان قسمتهای آغازین سریال، این پدر و پسر برای هم خط و نشان میکشند. مثلثی که نویسنده میان نازنین، کوروش و جاوید ترسیم کرده، در نگاه نخست جذبهای برای منازعات شخصی و سرکیسه کردن پدر پولدار کوروش دارد؛ اما یک ضلع این مثلث که نازنین در جوار آن حضور دارد میلنگد.
این زن گویی در خلا رها شده است، از پیشینه و خانوادهاش مطلب دندانگیری به مخاطب ارائه نمیشود، حتی دغدغههای بظاهر روشنفکری او در تقابل با سردبیر خیلی بادکنکی است. نازنین سخنانی راجع به اجتماع میگوید که خودش با آن بیگانه است و شناخت کاملی از پیرامون خود ندارد.
نازنین حتی در مواجهه با آرزو دخترعموی کوروش، سریع شمشیر از رو میکشد و قضاوت بچگانهای درباره مراودات او با کوروش میکند. آدمی مانند او که ادعای روشنبینی و اشراف بر مسائل دارد، در برخورد با یک موضوع ساده خانوادگی عنان از کف داده بیدلیل در برابر کوروش جبهه میگیرد. کوروش نیز مانند نازنین مثل حباب میماند که با تلنگری میترکد.
نیازها و خواستههای او در حد ازدواج با یک ترانهسرای بازاری همچون نازنین است. کینه او از پدرش هیچگاه به طور ریشهای برای مخاطب رو نمیشود. تنها دلیل موجود در قصه مخالفت جاوید با ازدواج پسر الکیخوش خود با نازنین است. این دلیل را نمیتوان عامل محرک برای کوروش تلقی کرد که به واسطه آن، او با همدستی دوستانش گاوصندوق پدرش را جارو کند و او را به خاک سیاه بنشاند.
علاوه بر این، تاکیدهایی که به صورت نماهای کوتاه بعد از سرقت از جاوید ارائه میشود، بیشتر ترفندی نخنماشده و گرتهبرداری از فیلمفارسیهاست. این نماهای گلدرشت که در آن جاوید از خیانت فرزند و خنجر خوردن از آشنا سخن میگوید، ضرورت و کارکردی در بحبوبه مناسبات بعد از سرقت ندارد، چون پیش از این تمامی سخنان و تصاویر را بیننده رصد کرده است. این شیوه شیرفهم کردن و تاکیدگذاری بیشتر راه رفتن روی اعصاب مخاطب است.
نقطه کلیدی و حیاتی بخشهای آغازین سریال، سکانسهای سرقت، شیوه پردازش و ختم رخدادهای آن است. در آثاری که به چنین گونههایی طعنه میزنند، صحنههای سرقت با ریتم، تعلیق و غافلگیری مناسب طراحی میشود؛ چون جانمایه اثر را همین سکانسهای سرقت شکل میدهد که بعدها منتج به رخدادهای تازه، واکاوی گذشته و بازنمایی رفتار و مناسبات دیگر آدمها میشود.
سکانس سرقت خطشکن خیلی سردستی و بدون فراز و فرود نفسگیر پیش میرود. نگهبان مجتمع خیلی راحت مغلوب مجید میشود که ادا و اطوارهایش شبیه راکی و رمبوست. از آنسو ترفند موتورسوارهای بدلی که میتوانست تنور هیجانات پروسه سرقت را به اوج برساند خیلی آسان گذشت.
رخدادهای بعد از سرقت و کنش و واکنشهای جاوید و کوروش نسبت به این واقعه حالت فانتزی به خود گرفته است. پلیس صبح زود در محل حاضر میشود، ولی خروج آنان از مجتمع به اتفاق کوروش و جاوید برای رفتن به کلانتری شب اتفاق میافتد.
رکورد زمانی در سکانس به این مهمی محلی از اعراب ندارد. بازجویی از جاوید خیلی سردستی و بیرمق برگزار میشود، در حالی که بازی موش و گربه دو طرف درگیر ماجرا در پنهانکاری برخی حقایق موجود میتوانست به غنای اثر مدد برساند.
خطشکن ریتم مقبول و مناسبی دارد، بجز قسمت نخست که ضرباهنگ اثر بسیار کشدار و کند بود مابقی سریال تاکنون در مسیر کمحاشیهای پیش آمده است. بیشتر ملودیهای موسیقی شبیه سریال به دنیا بگویید بایستد است که 2 سال قبل از شبکه تهران پخش شد.
بهتر بود به جای کلمه آهنگساز، انتخابکننده موسیقی در عنوانبندی درج میشد. به هر روی خطشکن این روزها تنها سریال عامهپسند شبکه 5 است که رگههایی از جذب مخاطب را میتوان از شمایل محتوایی و ساختاریاش رصد کرد.