در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
جرمت چیست و چند سابقه کیفری داری؟
تمام عمرم به دزدی گذشته و 3 سابقه کیفری دارم. من دزدی را از بچگی شروع کردم.
چطور شد که در همان دوران کودکی به سرقت روی آوردی؟
من در خانواده پرجمعیت و فقیری در روستای ... در اطراف طبس به دنیا آمدم. 8 ساله بودم که همراه خانوادهام به مشهد مهاجرت کردیم و بدبختی من از همان زمان شروع شد.
چرا مهاجرت کردید و در مشهد چه اتفاقی برایت افتاد؟
درآمد پدرم از راه کشاورزی بود، اما مخارجمان تامین نمیشد و فشار اقتصادی چارهای برایمان باقی نگذاشت. ما در مشهد در یکی از محلههای فقیرنشین و پرجمعیت زندگی میکردیم. بعد از مهاجرت اوضاع ما کاملا به هم ریخت. اخلاق پدرم تغییر کرد. او بداخلاق شده بود و هر بار به بهانهای مادرم را به باد کتک میگرفت؛ البته من و خواهر و برادرهایم هم از کتکهای او در امان نبودیم.
فکر میکنی چرا پدرت یکدفعه دگرگون شد؟
او در مشهد به عنوان کارگر بنایی مشغول به کار شد و مجبور بود از صبح تا شب کار کند. اصلا از وضعیتاش راضی نبود و زندگی در شهر هزینههایمان را بیشتر کرده بود. پدرم، مادرم را مقصر این وضعیت میدانست و میگفت به خاطر فشارهای او حاضر به ترک روستا شد.
رفتار مادرت چگونه بود، او برای حل مشکلات چه کمکی میکرد؟
مادرم زن مهربانی بود و تمام هوش و حواسش به این بود که ما درس بخوانیم. میگفت، اگر درسمان خوب باشد در آینده برای خودمان کسی میشویم، البته من علاقهای به مدرسه نداشتم ولی با اصرار مادرم ترک تحصیل نکردم تا این که یک سال و نیم بعد از ورودمان به مشهد او فوت شد و مرگ او شرایط را برای من بدتر از قبل کرد.
حتما پدرت دوباره ازدواج کرد و مشکلات ازدواج مجدد او دامن تو را گرفت.
پدرم نگذاشت لااقل یک سال از فوت مادرم بگذرد. زن دوم او اصلا رابطه خوبی با من و بقیه بچهها نداشت و همیشه از ما بهخصوص من به پدرم گلایه میکرد و میگفت او را اذیت میکنم، همین باعث شد پدرم هر روز کتک مفصلی به من بزند.
تو واقعا نامادریات را اذیت میکردی؟
او را دوست نداشتم. آن زن جای مادرم را گرفته بود و من هم نمیخواستم به حرفهایش گوش کنم؛ وقتی چند بار از من به پدرم شکایت کرد از او کینه به دل گرفتم و اذیتهایم را بیشتر کردم.
اوضاع تحصیلیات چطور بود؟
دیگر تقریبا به مدرسه نمیرفتم. به بهانه مدرسه رفتن از خانه بیرون میرفتم و با یکی از دوستانم که دو سال از خودم بزرگتر بود به سینما و گردش میرفتم. دیگر درس خواندن برایم اهمیتی نداشت.
پدرت میدانست به مدرسه نمیروی؟
اوایل نه، اما غیبتهایم که زیاد شد از طرف مدرسه پدرم را خواستند و به او گفتند؛ اما مشکلی برایم پیش نیامد چون پدرم اهمیتی به من نمیداد و سرش به گرفتاریهای خودش گرم بود. اینطور شد که بالاخره ترک تحصیل کردم.
اولین دزدی را چه زمانی انجام دادی؟
یک روز که با دوستم سوار اتوبوس شدیم تا به سینما برویم او جیب یکی از مسافران را زد، من به او اعتراض کردم اما جوابی داد که مرا هم وسوسه کرد او گفت همه مردم زندگی خوب و راحت دارند به جز ما. آنها میتوانند هر چه که میخواهند بخرند ولی ما نمیتوانیم. این حرف او من را هم وسوسه کرد که برای رسیدن به آن نوع زندگی، دزدیهایم را شروع کنم.
چه زمانی دستگیر شدی؟
حدودا 15 سالم بود که دستگیر شدم. موقعی که میخواستم جیب یک مسافر اتوبوس را بزنم گیر افتادم؛ البته آن بار پدرم تعهد داد و رضایت شاکی را گرفت تا آزاد شوم. بعد از آزادی برخلاف انتظارم پدرم رفتار تندی با من نداشت و باز هم اهمیتی به من نداد. اینطور شد که به دزدیهایم ادامه دادم و شروع به سرقت از خانهها کردم تا این که موقع دزدیدن وسیلهای از خانه همسایهمان دوباره دستگیر و این بار محکوم به حبس در کانون اصلاح و تربیت شدم.
بعد از آزادی از کانون سعی نکردی سر به راه شوی؟
بعد از آزادی نمیتوانستم به خانه پدرم بروم چون مطمئن بودم او مرا راه نمیدهد به همین خاطر آواره و سرگردان شدم تا این که سراغ یکی از دوستان دوران کانون رفتم؛ او یک دزد حرفهای بود که زبلخان صدایش میزدند. در واقع از سر ناچاری سراغ او رفتم و چارهای جز دزدی پیشروی خودم ندیدم.
2 سابقه دیگرت هم به خاطر دزدی بود؟
یک بار به خاطر سرقت از خانهها یک بار به خاطر موادمخدر. البته سابقه دومم مربوط به زمانی است که یزد رفته بودم و سابقه سوم برای تهران است.
سالهای زیادی از عمرت را پشت میلهها گذراندهای. آیا این موضوع برایت سخت و غیرقابل تحمل نیست.
دیگر به بدبختی عادت کردهام اگر از بچگی پدرم رفتار درستی با من داشت و مرا وادار میکرد به درسم ادامه دهم الان برای خودم کسی بودم و دیگر مجبور نمیشدم دزدی کنم.
این بار به چه اتهامی دستگیر شدهای؟
سرقت رادیوپخش. این کار را هم در زندان یاد گرفتم. مالخر را هم از قبل میشناختم. من دیگر از این وضعیت کلافه شدهام. این بار میخواهم در زندان حرفهای یاد بگیرم و بعد از آزادی تلاش کنم دستم را به جایی بند کنم و دیگر دست از دزدی بکشم. من به خاطر این وضع زندگیام تا به حال باید ازدواج کرده و پدر شده بودم ولی الان هیچ چیز ندارم. هیچ چیز.
چه توصیهای به آنهایی داری که این حرفهایت را میخوانند؟
کمی به زندگیشان فکر کنند. پدر و مادرها باید مراقب بچههایشان باشند و بچهها هم باید درس بخوانند. باید سعی کنند سر به راه باشند و دنبال کارهای خلاف که شاید اولش برای آدم جالب باشد و پولش زیردندان مزه کند، نروند.
داوود ابوالحسنی
در تپش این هفته، ماجرای فریب و تعرض در پوشش عرفانهای دروغین و رمالی را بررسی کردیم
گزارش «جامجم» درباره دستاوردهای زبان فارسی در گفتوگو با برخی از چهرههای ادب معاصر
معاون وزیر بهداشت: