ذهن‌زیبا در شبکه‌5

بهترین راه‌حل‌

برخی بازیگران مشهور و توانای سینما را «فرزندان سینما» هم نامیده‌اند زیرا که از همان کودکی مقابل دوربین فیلمبرداری قرار گرفته‌اند و نقش کاراکترهای کم‌سن و سال فیلم‌های مختلف را بازی کرده‌اند. بازیگرانی مثل: میکی رونی، اسپنسر تریسی، رادی مک‌داوال و...
کد خبر: ۱۷۷۸۶۳
ران هاوارد (کارگردان فیلم ذهن زیبا)‌ هم از این دست بازیگران است با این تفاوت که در بزرگسالی پس از بازی در فیلم‌های سینمایی و سریال‌های تلویزیونی بازیگری را رها کرده و به فیلمسازی روی آورده است. هرچند در اولین تجربه فیلمسازی‌اش، فیلمی با عنوان‌ (Grand Theft  Auto) نقش اول را هم خودش بازی کرده است.

ران هاوارد تعداد زیادی فیلم سینمایی و فیلم تلویزیونی در گونه‌های مختلف ساخته است. از کمدی و فضایی گرفته تا وسترن و حادثه‌ای. به دلیل آن که ساخته‌هایش هیچ‌گونه وجه اشتراک محتوایی ندارند، باید به طور مستقل و جداگانه مورد نقد و ارزیابی قرار بگیرند. فیلم‌هایش بی‌آن که نازل و پیش‌پا افتاده باشند بشدت مخاطب پسندند.

خودش در این‌باره گفته است: «دوست دارم فیلم‌هایی بسازم که مردم از آنها خوششان بیاید و از دیدنشان لذت ببرند...» با این همه منتقدان هم در ارزیابی فیلم‌هایش به غالب آنها 3 ستاره  به مفهوم خیلی خوب  داده‌اند. فیلم‌هایی مثل: شیفت شب (1982)‌  پیله (1985)‌  حق والدین (1989)‌  احتراق (1991)‌ که بازیگرانش رابرت دنیرو و دانالد ساترلند بودند.

دور و دورتر (1992)‌ با حضور تام کروز و نیکول کیدمن  آپولو 13 (1995)‌ و همین فیلم ذهن زیبا (2001)‌. مانند سایر فیلمسازان قصه‌پرداز، ران هاوارد هم معتقد است که سرنوشت یک فیلم را قصه آن رقم می‌زند. هرچند در فیلم ذهن زیبا به نشانه‌های روشنفکرانه‌ای برمی‌خوریم که در بقیه ساخته‌هایش اثری از آنها نمی‌بینیم، با این همه در این فیلم هم تعلق خاطر و وابستگی‌اش را نسبت به سینمای قصه‌پرداز نشان داده است.

فیلم ذهن زیبا از نوعی سادگی در روایت و تصویرسازی بهره‌مند است؛ چیزی که در ساخت بسیاری از فیلم‌های دهه‌های 50 و 60 هالیوود رایج بود. نمونه‌ بارزش هم فیلم سرگذشت ادی دوچین ساخته جورج سیدنی است.

از سوی دیگر، شباهت‌های نزدیک برخی صحنه‌های ذهن زیبا  از جهت موضوع و موقعیت، میزانسن، فضاسازی و دیالوگ‌های به کار برده شده  با صحنه‌هایی از فیلم‌های مطرح قدیمی این سوال را به ذهن می‌آورد که آیا این شباهت‌ها اتفاقی به وجود آمده‌اند و یا باید آنها را نتیجه نوعی بازسازی آگاهانه و تعمدی به حساب آورد؟ مثل صحنه اولین دیدار صمیمانه جان و آلیشا که یادآور صحنه آشنایی جیمز دین و ناتالی وود است در فیلم شورش بی‌دلیل و یا صحنه بردن جان به تیمارستان که صحنه مشابهی از فیلم لولیتا ساخته استنلی کوبریک را به یادمان می‌آورد. آنجا که جیمز میسون را به تیمارستان می‌بردند.

همچنین صحنه درگیری جان با همسرش، در حالی که آلیشا کودک شیرخواره‌اش را در بغل گرفته، همان دلهره و اضطرابی را در مخاطب به وجود می‌آورد که قبلا در فیلم (تلالو)‌ ساخته کوبریک تجربه‌اش کرده بود که البته این مورد آخر زیاد هم قدیمی نیست و مربوط به دهه‌های 1950 و 1960 نمی‌شود.

در ضمن خوب است به این نکته هم اشاره شود که در مواردی هم شخصیت جان‌نش به شکل تعجب‌آوری شبیه می‌شود به کاراکتر چارلی (کلیف رابرتسون)‌ در فیلم چارلی ساخته رالف نلسون.

هرچند بیوگرافی  داستان خانم سیلویا ناسار قابلیت تبدیل شدن به فیلمی روشنفکرانه و در عین حال پرحرف و طبعا کسالت‌آور را داشته، اما لحن به کار برده شده در اجرا که ملایم است و حتی در بسیاری موارد با طنزی ظریف اما مودبانه درهم‌آمیخته، مانع از ایجاد یکنواختی کار شده است.

برای درک بهتر موضوع به یاد بیاوریم صحنه اولین دیدار صمیمانه آلیشا و جان را که آلیشا او را به شام دعوت می‌کند و یا صحنه‌ای که جان از آلیشا تقاضای ازدواج می‌کند و می‌گوید: اگر جوابت بله است، محکم بزن توی گوشم!... همچنین حضور جان در کلاس درس آن هم در حالی که زیر پیراهنی به تن دارد که اشاره‌ای است به بی‌توجهی نوابغ و دانشمندان نسبت به ظاهر و سر و وضعشان.

ران هاوارد نسبت به شیوه معرفی کاراکترهای فیلم‌هایش حساسیت و دقت زیادی از خودش نشان می‌دهد و سعی می‌کند در اولین برخورد و در کوتاه‌ترین زمان ممکن وجه غالب شخصیتی آنها و نیز طرز فکرشان را برملا سازد. در ابتدای فیلم ذهن زیبا نیز تصویری کلی از شخصیت دوگانه جان نش را ارائه می‌کند.

در ابتدای فیلم، هنگامی که رئیس دانشگاه از آینده درخشان شاگردانش سخن می‌گوید، در یک نمای دور جان نش (راسل کرو)‌ را می‌بینیم که تنها و دورتر از سایر همکلاسی‌هایش نشسته است.

در طول فیلم یک مورد تداخل تدریجی نما در نما (دیزالو)‌ فوق‌العاده زیبا هم می‌بینیم که چقدر هم استادانه تصویرسازی شده است. نمای دوری از پنجره اتاق جان نش که در میان چند درخت بلند با برگ‌های زرد و طلایی احاطه شده است.

ناگهان با ظهور آرام آرام نمای بعدی برگ‌های درخت‌ها و همه چیز سبزسبز می‌شود و بدین ترتیب گذشت زمان و فرارسیدن فصل بهار القا می‌شود.

در بسیاری از صحنه‌ها، چه در زمینه اصلی و چه در پس زمینه‌ها، به شکل واضحی از رنگ سبز روشن استفاده شده است. پرده‌ها، مبل‌ها، ظروف آشپزخانه، دیوارها، اتومبیلی که آلیشا می‌راند و خیلی چیزهای دیگر به رنگ سبزند. احتمالا از این رنگ به عنوان نشانه امید و امیدواری و میل به زندگی استفاده شده است.

در صحنه‌ای از فیلم، جان نش پنجره کلاس درس را به خاطر صدای گوشخراش مته‌هایی که کارگران در فضای باز دانشگاه مشغول کار با آنها هستند، می‌بندد. اما آلیشا می‌رود و با کارگران صحبت می‌کند و از آنها می‌خواهد که مدتی دست از کار بکشند و بعد هم با خیال راحت پنجره‌های کلاس را باز می‌کند. همان وقت جان نش به او می‌گوید: «برای هر مشکلی راه‌های زیادی وجود دارد اما شما بهترین و زیباترینش را انتخاب کردید!»

... سرانجام جان نش پیر می‌شود. جایزه نوبل را هم می‌برد. اما مشکل روانی‌اش او را رها نمی‌کند. او ترجیح می‌دهد به شیوه آلیشا بهترین راه‌حل را برای مشکلش پیدا کند. پس تصمیم می‌‌گیرد با دوستان خیالی‌اش مدارا کند و با آنها زندگی مسالمت‌آمیزی را بگذراند.

محمودرضا جغتایی‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها