سینما و تلویزیون در هفته‌ای که گذشت‌

پیدا کنید قانون حمایت از تماشاچی را

میانه شما با «مظلوم نمایی» چگونه است‌؟ مسلما اگر شما هم آدم واقع‌بینی باشید و زیاد دچار احساسات بخصوص از نوع ترحم و نوع‌دوستی و بعضا فرهنگ‌دوستی نشوید با مظلوم‌نمایی بخصوص وقتی پای سینما در میان باشد، موافق نیستید. حالا می‌پرسید مظلوم‌نمایی چه ربطی به سینما دارد؟ عرض می‌کنم. چند سالی است که در کشور ما سینما به هنری مظلوم تبدیل شده است که هرکس از هر طرف که می‌رسد به اصطلاح می‌زند توی سرش! کارگردانان و نویسندگان یک جور می‌نالند و تهیه‌کنندگان و سینماداران یک جور دیگر. دسته اول از محدودیت‌ها شکایت دارند و دسته دوم بر این باور هستند که سینما در کل زیان است و کار کردن در این رشته یعنی ضرر محض. ما اصلا به این کار نداریم که برخی از تهیه‌کنندگان بر این باورند که نان و پول در «تولید» است و ما در چنین مواقعی خودمان را می‌زنیم به کوچه علی چپ، یعنی این‌که ما هم نمی‌دانیم که این اصطلاح یعنی چی.
کد خبر: ۱۷۷۶۵۱

ولی از خدا پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد یک بار یکی از تهیه‌کنندگان سینما این روش را برای ما توضیح داد و گفت یک عده از تهیه‌کنندگان هستند که با وام‌های دولتی فیلم‌هایی می‌سازند که سینماداران تمایلی به اکران آنها ندارند و فیلم بعد از ساخت مدت‌ها در نوبت اکران می‌ماند و چون فیلم مورد نظر نوبت اکران نگرفته است، بنابراین تهیه‌کننده هم وام را به دولت پرداخت نمی‌کند؛ چون یکی از شروط پرداخت این گونه وام‌ها اکران فیلم است و این یعنی سود در تولید. ما همان جا به قول یکی از دوستان گفتیم،سبحان‌الله! و همان‌جا به این نکته
پی بردیم که چرا تعدادی از تهیه‌کنندگان کمتر پیگیر اکران برخی از تولیداتشان می‌شوند و فقط گاهی کارگردان طفلکی را پیش می‌اندازند تا با خبرنگاران صحبت کند و اکران نکردن فیلمش را به رسانه‌ها بکشاند و همه چیز را به گردن سینماداران بیندازد که چون دنبال سود هستند فیلم‌های خاص را اکران نمی‌کنند. البته بحث صاحبان سینما هم از آن بحث‌های داغ و غیرقابل حل در کشور ماست. چند سالی است که اهالی این صنف از رکود در بازار سینما می‌گویند و مدعی هستند که فیلم‌های ایرانی برای مردم جذاب نیستند و به همین دلیل سینماها خالی از تماشاچی شده است و آنها حتی پول آب و برق خود را هم در نمی‌آورند چه رسد به سود. این یک طرف ماجراست و یک طرف دیگر آن می‌رسد به مساله «مظلوم نمایی»‌ که صحبت آن شد. واقعیت این است که سینماداران به استفاده از این قانون عادت کرده‌اند و هر چقدر که پول بلیت سینما گران باشد و سالنها پر از تماشاچی، اما آنها می‌نالند که ما درآستانه ورشکستگی هستیم و این مظلوم نمایی باعث شده که کمتر کسی به سراغ آنها برود و از آنها بپرسد در کجای دنیا قیمت بلیت ردیف‌های اول سالن که به پرده نزدیک است با قیمت ردیف‌های آخر یکی است که شما بلیت‌های کل سالن را به یک نرخ می‌فروشید یا در کجای دنیا قیمت بلیت فیلمی ‌که در یک سالن کوچک  با امکانات محدود به نمایش درمی‌آید با قیمت بلیت فیلمی ‌که در یک سالن بزرگ به نمایش در می‌آید یکسان است تا جایی‌که ما می‌دانیم قوانین زیادی برای حمایت از سینماداران نوشته شده است، اما  قانون کمتری برای رعایت حال تماشاچی  وجود دارد.

مجیدی، صدای پای ابتذال را می‌شنود

چند سال پیش مجید مجیدی در یکی از جشنهای خانه سینما اعلام کرد که صدای پای ابتذال را در سینمای ایران می‌شنود واگر امروز برای ترویج این ابتذال کاری نشود فردا دیر است. این سخن مجیدی در زمان خود سر و صدای بسیاری ایجاد کرد و حتی گروه‌هایی تشکیل شد که این ابتذال را پیدا کنند و جلوی قدم‌هایش را بگیرند که به حریم سینما نرسد. اما واقعیت این است که ابتذال با عوض کردن کفش‌هایش و پوشیدن کفش‌هایی شبیه گیوه که کمتر صدا دارد همچنان در حال قدم زدن در حریم سینمای ایران است اما چون کفش بی‌صدا پوشیده است صدایش را کسی نمی‌شنود و به آن اعتراض نمی‌کند. اما هفته گذشته بار دیگر مجیدی که کم سخن و گزیده گوی است، لب به سخن گشود و دوباره گفت، ابتذال در سینمای ایران رخنه کرده است و دوباره مثل آن سال این گفته مثل بمب ترکید و هر کس از ظن خود برداشتی از آن کرد. مثلا کارگردان «جیم»‌سازی که چند سالی است او را به سینما راه نمی‌دهند از این سخن چنین استنباط کرد که یکی از دلایل دوری او از سینما این است که مبتذل‌سازان همه سینما را گرفته‌اند. آنهایی که مدام در حال خط‌سازی هستند و می‌خواهند بگویند که سینما بد و حرام است هم از این گفته چنین برداشت کردند که چون سینما مبتذل است و این را مجیدی گفته است، پس باید در سینما را تخته کنید یا روز به روز به ممیزها اضافه کنید. در این شرایط کمتر آدم عاقلی به این نکته فکر کرد که مجیدی در چه جمعی سخن از ابتذال سینما گفته است. کارگردان آواز گنجشک‌ها این سخن را در جمع فیلمسازان فیلم کوتاه گفته بود که برای اردو به شمال رفته بودند. مجیدی فیلمسازی و کارگردانی را با ساخت فیلم کوتاه آغاز کرد، او می‌داند که فیلمسازان فیلم کوتاه می‌توانند سینمای حرفه‌ای آینده را بسازند بنابراین آنها باید در کنار کسب تجربه‌های جدید در فرم و محتوا آسیب‌هایی که سینمای ایران را فرسوده می‌کند را هم بشناسند تا بتوانند آنها را حل کنند تا به یک سینمای مطلوب برسند. فیلم کوتاه پایه و بنیاد سینمای حرفه‌ای است مسلما اگر پایه درست بنا شود، ساختمان نیز زیبا و محکم خواهد شد. شاید مجیدی هم به این نکته پی برده است که سینمای کوتاه و تجربی در ایران  نتوانسته است به اهدافش برسد و نیاز  بازبینی نیاز دارد. سینمای کوتاه صرفا محلی برای آموزش تکنیک نیست بلکه محلی برای خوب دیدن و خوب روایت کردن است.

وقتی روزنامه‌نگار وزیر می‌شود

وزیری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی تعامل خوبی با اهل فرهنگ، دانش و عموم مردم دارد. خدا وکیلی کدام وزیر را تاکنون دیده‌اید با قشرهای مختلف مردم اعم از فرهنگی و دانشجو به گفتگو بنشیند و درباره مسائل مختلف فرهنگی که به وزراتخانه متبوع او مرتبط است توضیح دهد. صفار هرندی هفته گذشته با دانشجویان دانشگاه امام حسین(ع)‌ دیدار کرد و به سوالات آنها درباره مسائلی چون چگونگی دریافت پروانه ساخت برای تولید یک فیلم، دادن ممیزی به برخی فیلم‌ها و توقیف برخی نشریات و... پاسخ داد و صفار هرندی دلیل توقیف و ممیزی را فقط در رعایت قانون ذکر کرد. صفار هرندی پیش از وزیر شدن روزنامه‌نگار بود. شاید به همین دلیل است که از پرسش و پاسخ واهمه‌ای ندارد و ترجیح می‌دهد به جای دامن زدن به سوء‌تفاهم‌ها درباره آنها توضیح دهد.

هشدار برای کبرا 11

رسانه ملی بخصوص تلویزیون همکاری بسیار خوبی با نیروی انتظامی‌ دارد. باور نمی‌کنید به سریال‌هایی که با محوریت پلیس در حال پخش از شبکه‌های مختلف تلویزیون است نگاه کنید تا این گفته را بپذیرید. این همکاری را به فال نیک می‌گیریم چون همین سریال‌ها هستند که اطلاعات ما بینندگان پر و پا قرص تلویزیون را درباره نوع خدمت‌رسانی پلیس و جرم‌ها و بزه‌ها افزایش می‌دهند. راستش را بخواهید یک تعداد کارگردان هستند که انگار خدا آنها را خلق کرده که کار اکشن و پلیسی بسازند و ما از دیدن آثار آنها کلی کیف کنیم. این کارگردانان که گاهی فیلم پلیسی می‌سازند و گاهی سریال پلیسی (البته تعدادشان خیلی کم است) آنقدر خوب ماجراها را کنار هم می‌چینند که بیننده فکر می‌کند آنها یک عمر هم پلیس بوده‌اند و هم جنایتکار. ما به این گروه از کارگردانان که فقط در تلویزیون هم کار می‌کنند می‌گوییم «کار بلد». چون هم بلدند مردم را سرگرم کنند و هم می‌دانند که چگونه به روش غیرمستقیم اطلاع‌رسانی کنند و به این وسیله کار پلیس را راحت‌تر کنند. اما گاهی هم کارگردانانی دست به ساخت سریال پلیسی می‌زنند که با دیدن اولین قسمت کار آنها دوست داری بهشان زنگ بزنی و بی‌رودربایستی بهشان بگویی شما بهتر بود کارگردانی در ژانر ملودرام را ادامه می‌دادید یا مثلا به تهیه‌کننده‌اش بگویی آقا شما که در تولید آثار طنز تبحر پیدا کرده بودید چیکار داشتید که رفتید و سریال پلیسی ساختید و بیننده این‌گونه آثار را دچار سردرگمی‌ و ایضا سوء‌تفاهم نمودید. یک پلان سریال نشان می‌دهید که نیروهای پلیس با لباس ویژه (مثل لباس کسانی که وارد فضای شیمیایی شده می‌شوند) به فردی که به قتل رسیده نزدیک می‌شوند و او را مورد بررسی قرار می‌دهند در همان پلان هم نشان می‌دهید که خانم پلیس بدون لباس ویژه و بدون حتی دستکش جسدی را مورد تفحص قرار می‌دهد و تند تند به رئیسش گزارش می‌دهد. حال شما این عدم هماهنگی را به حساب چی می‌گذارید؟  یک جای دیگر سریال یک پلیس جوان با سرعت به دنبال یک اتومبیل حامل فرد خلافکار می‌دود و او را متوقف می‌کند.

 البته ما به نیروهای پلیس کشورمان احترام می‌گذاریم و می‌دانیم همه این سریال‌ها ساخته می‌شود تا اقتدار و دلسوزی نیروی  پلیس به نمایش گذاشته شود، اما ای کاش این امور مهم  به کارگردانان و تهیه‌کنندگان کار بلد سپرده می‌شد تا نتیجه‌ای بهتر عاید می‌شد. اما واقعیت این است که حمایت مالی نیروی انتظامی ‌از تولیدات تلویزیونی با محوریت پلیس خیلی‌ها را به صرافت تولید این‌گونه آثار انداخته است. 

سارا بختیاری‌

newsQrCode
ارسال نظرات در انتظار بررسی: ۰ انتشار یافته: ۰

نیازمندی ها